پس از درگیری خانوادگی آقای الف.ع. ولی طفل 12 ساله مقتوله به نام ز.ع. شکایت خود را علیه آقای ه.ک. مبنی بر ایراد ضرب با آچار به سر مقتوله به این شرح که پس از درگیری برادر شوهر دخترم به نام ه.ک. و ج.ک. دامادشان به اسم م.ک. و ح.ع. با وی درگیر شدند ه.ک. با آچار به سر دخترم ز.ع. زد که دخترم افتاد زمین و با چاقو ج.ک. به دخترم زد بعد متواری شد دخترم در بیمارستان است از ه.ک. و ج.ک. و ح.ع. و دامادشان م.ک. شاکی هستم. در اظهارات بعد مدعی می شود که جغجغه دست ه.ک. بود که جغجغه را پرت کرد ولی ندیدم چه کسی با چاقو دخترم را زد. ج.ک. اظهار نموده است دعوا بین برادرم و همسرش که دختر آقای الف.ع. می باشد بوده آقای الف.ع. در شکواییه دوم خود علاوه بر افراد مذکور علیه ح.ع. و ن.ع. و خانم ش.م. نیز شاکی می گردد و مدعی است آچار مذکور که وسیله مجروحیت دخترش ز.ع. می باشد متعلق به ح.ع. است. مصدوم ز.ع. در بیمارستان فوت می کند... . پزشکی قانونی پس از معاینه جسد اعلام داشته که پارگی بخیه شده گیجگاه سمت چپ و چانه و تورم و کبودی اطراف چشم راست و چپ و تورم گیجگاه چپ و شکستگی واضح جمجمه در گیجگاه چپ دیده و لمس می گردد و شکستگی جمجمه و خروح مغز از استخوان سر دیده می شود و در آخر اعلام می نماید علت فوت آسیب شدید مغز و عوارض ناشی از آن در اثر شکستگی جمجمه متعاقب اصابت جسم سخت و یا بالعکس معین می کند ولی در مورد ادعای ج.ک. مبنی بر ایراد ضرب با چاقو به شکم مقتوله پزشکی قانونی مطلبی ندارد و بالعکس می گوید در شکم و پشت آثار
ضرب و جرح شکستگی استخوان دیده و لمس نمی شود فقط محل عمل تشخیص واتر شکمی مشهود است. متهم ه.ک. در تاریخ 24/01/90 به طور غافلگیر دست گیر می شود. (تاریخ حادثه 08/01/90) به وی اتهام قتل خانم ز.ع. تفهیم می شود می گوید قتل را قبول دارم که انجام دادم وقتی رفتیم به حاجی آباد به محض پیاده شدن آچار لاستیک پراید را برداشتم و به سمت ج. (برادرش) حرکت کردم من آهن را (آچار را) پرتاب کردم به سمت ج. که ز.ع. حرکت کرد برود داخل حیاط ج. درب را بست آهن را به سمت او پرتاب کردم و به سرش برخورد کرد که افتاد مادرش چند بار بلند کرد به زمین می زد من وقتی اصابت آچار به سر ز.ع. را دیدم و شلوغ شد خودم را به پراید رساندم و متواری شدم. متهم ه.ک. در دادسرا اظهار داشته وقتی دیدم برادرم ج. فرار می کند به طرف خانه الف.ع. (پدر خانم ج.) می رود آچار (جغجغه) را به طرف او و به قصد او پرت کردم ز.ع. در حالی که می رفت وارد حیاط شود برادرم ج. در را روی او بست آچار به سر ز.ع. خورد و او افتاد بلند شد نشست دوباره بیهوش شد مادرش دید افتاد او را بلند کرد و چند بار به زمین زد!!؟ من هم متواری شدم به وی اتهام قتل عمدی مرحومه ز.ع. تفهیم می شود می گوید قبول دارم ولی من هیچ قصد و غرضی با ایشان و خانواده او نداشتم به قصد برادرم رفته بودم چون او گناهی کرده بود من باید این جوری برخورد کنم. در صفحه 140 نیز می گوید پس از برداشتن آچار به طرف برادرم دویدم همه می دویدند ولی ج. ایستاده بود من به طرف ج. حرکت کردم وقتی آچار را دستم دید به طرف حیاط حرکت کرد در حالیکه ز.ع. با مادرش کنار دیوار ایستاده بودند من هم آچار را به طرف برادرم ج. پرتاب کردم وقتی آچار را پرت کردم مرحومه ز.ع. به طرف حیاط رفت می خواست وارد حیاط شود که ج. در را روی او بست مانع از ورود ز.ع. شد آچاری که برای ج. پرت کرده بودم به سر ز.ع. خورد به زمین افتاد بلند شد نشست نگاهی به دور رو برش کرد دوباره افتاد ف. مادرش او را بلند کرد چند بار به زمین زد؟!! من هم از صحنه متواری شدم. ج.ک. مدعی است وقتی که ز.ع. روی زمین افتاده بود یک ضربه به او زدم (قبلا هم گفته بود یک ضربه به شکم اوزدم در حالیکه پزشکی قانونی تایید نکرده است عضو ممیز) ج.ک. در تحقیقات 02/02/90 در حضور بازپرس منکر داشتن چاقو و ایراد ضرب به ز.ع. را منکر می شود. آقای الف.ع. و خانم ف. والدین مقتوله از قاتل فرزندشان شاکی و درخواست قصاص دارند. برگ انحصار
ورثه مقتوله که محضر به پدر به نام الف.ع. و مادر ف. می باشد. در تاریخ 05/05/91 شعبه دادگاه کیفری با حضور نماینده دادستان و متهم ه.ک. به همراه وکیل تعینی و شکایت اولیاء دم مقتوله ز.ع. و شهود تشکیل می گردد. ابتدا نماینده دادستان از کیفرخواست صادره دفاع می نماید و درخواست مجازات متهم را دارد. سپس شکات الف.ع. و ف. اولیاءدم شکایت خود را تکرار می نمایند و پس از تکرار اظهارات قبلی درخواست قصاص دارند سپس به متهم ه.ک. اتهام قتل عمدی مرحومه ز.ع. تفهیم می شود می گوید قبول دارم که مقتوله به علت اصابت آچار جغجغه به سر وی به وسیله پرت کردن من بوده است. هیچ خصومتی نبوده من قصد ترساندن برادرم را داشتم (در حالی که مدعی است الف.ع. خواهرم را زده بود) آچار را به قصد ترساندن برادرم آچار را برداشتم عصبانی بودم. از متهم سوال می شود دختر بچه کجا بود می گوید من او را ندیدم و نمی دانم از کجا آمد تا وقتی که دیدم افتاد؟ (در حالی که متهم تا این مرحله دادرسی گفته است که دختر به سمت خانه فرار می کرد برادرم ج. در را بست مانع ورود او شد من آچار را به سمت برادرم پرت کردم به مقتوله اصابت کرد روی زمین افتاد عضو ممیز) من قصد زدن دختر بچه را نداشتم قصد ترساندن برادرم را داشتم و کسی هم به ز.ع. چاقو نزده است سپس خانم ث.الف. به عنوان مطلع اظهار داشته پس از رسیدن متهم به همراه دیگران در حالی که برادرش ج. و زن وی در داخل حیاط بودند یک چیزی پرت کرد دختر بچه بیرون از حیاط بود کنار درب با ج. که داخل حیاط بود با هم صحبت کردند بعد از آنکه آچار را پرت کرد رفتند داخل حیاط من دیگر چیزی ندیدم. سپس متهم می گوید شاهد خصومت شخصی دارد من شهادت او را قبول ندارم بین او و بستگان ما پرونده در جریان است. سپس شاهد دیگر به نام ر.ح. پس از اداء سوگند بیان می دارد من دیدم با جغجغه که در دستش بود از فاصله 2 ـ 3 متری پرت کرد بچه هم دم درب بود خواست درب را ببندد که ه.ک. جغجغه را پرت کرد و به آن بچه خورد و افتاد بعد ج.ک. برادر متهم بچه را بلندکرد و به زمین زد و عمدا این کار را کرد فاصله من تا درگیری دو متر بود (در حالی که قبلا اظهار داشته بود که ج.ک. پس از افتادن مقتوله با چاقو به شکم وی زده) خانم ث.الف. هم می گوید در دست ج.ک. چیزی بود که با او به مقتوله زد ولی نمی دانم چه چیز بود (در حالی که قبلا گفته بود با چاقو ج.ک. به شکم ز.ع. زد) متهم می گوید شهادت ر.ح. را قبول ندارم سپس ح.ع. به عنوان شاهد پس از اداء سوگند می گوید من در دعوای اول بودم ولی در دعوای دوم نبودم. سپس مطلع دیگر ج.ک. می گوید ه.ک. می خواست به طرف ج. برادرم آچار را پرت کند و به او نخورد که دختر از داخل کوچه آمد و به او خورد و افتاد من چاقو نداشتم سپس ج.ک. مطلع دیگر می آید من جلو درب پدر زنم نشسته بودم وقتی ه.ک. آمد من فرار کردم درب نیمه باز بود من بستم بچه پشت در گیر کرد و آچار که برادرم پرت کرده بود به او اصابت نمود. خانم ف. مادر ز.ع. اظهارات ج. را تکذیب می نماید. سپس خانم س.ع. که به عنوان مطلع (زوجه ج.) اظهار داشته ه.ک. وقتی رسید آچار جغجغه را پرتاب کرد خواهرم ز.ع. که دم درب بود به وی خورد. خواهرم رفته بود انبر دست برای پدرم بیاورد ج. هم داخل حیاط بود. ج.ک. هم که چاقو داشت به شکم خواهرم زد سپس متهم می گوید من اظهارات وی را قبول ندارم من ده متر با ز.ع. فاصله داشتم س.ع. در داخل حیاط بود دادگاه از متهم آخرین دفاع اخذ می نماید می گوید قتل عمدی نبوده است خصومتی نداشتم تصادفی آچار به وی خورده است. سپس وکیل متهم به دفاع می پردازد می گوید موکلم قصد قتل را نداشته قصد ضربه زدن به بچه را نداشته انگیزه ای برای قتل نبوده موضوع از مصادیق قتل عمدی نمی باشد لایحه تقدیم می نماید دادگاه پس از ختم جلسه دادرسی مبادرت به انشاء رای می کند و به استناد بند ب ماده 206 ق 219 و 231 و 232 و 213 قانون مجازات اسلامی متهم ه.ک. را به قصاص نفس محکوم می نماید. این رای مورد تجدیدنظرخواهی آقای الف.غ. به وکالت از متهم ه.ک. واقع جهت رسیدگی به دیوان عالی کشور ارسال و به شعبه 24 ارجاع می گردد.