به حکایت محتویات پرونده آقای ذ.ه. در تاریخ 1374/02/30 به پاسگاه انتظامی.. .... اعلام می نماید. پدرش به نام الف.ه. دیروز 1374/04/29 به دنبال تماس تلفنی شخصی به نام الف.چ. که به نظر وی مشکوک بوده محل کار خود را با اتومبیل ترک و تاکنون مراجعت ننموده است لذا درخواست رسیدگی دارد. خانم م.چ. مادر الف. گفته است: «مقارن ساعت 8 صبح مورخ 29/ 02/ 1374 دخترم به نام الف. به اتفاق شوهرش ع. به منزل اینجانبه مراجعه نمودند حدود نیم ساعت بعد آقای الف.ه. هم به منزل اینجانبه مراجعه نمودند. چای خوردند سپس الف.ه. به اتفاق دخترم الف. و شوهرش ع. از منزل خارج شدند. در مورد آن ها اطلاع دیگری ندارم». از چند نفر دیگر به عنوان مظنون تحقیق شده است که اطلاع خاصی اعلام نکرده اند. گزارش شماره 34/12/ 6/ 95– 30/ 1374/02 پاسگاه انتظامی.. ..... حاکی است بر اساس وصول گزارش تلفنی مبنی بر رها بودن اتومبیل مورد اشاره در کیلومتر 10 جاده مامورین به نشانی مذکور مراجعه و ملاحظه می کنند اتومبیل در کنار مغازه قصابی که گله دانی مخروبه ای نیز جنب آن وجود دارد قرار دارد. پس از جستجو و کنکاش در گله دانی که دارای سه اتاق و یک انبار نیم سوخته و محوطه حیاط بوده است مشاهده می نمایند جسدی سوخته در اتاقی افتاده که بر اثر ریزش سقف به دلیل آتش سوزی قسمت هایی از بدن در زیر آوار قرار دارد و هویت وی مشخص نیست. در پشت درب ورودی آثار خون پاشیده شده بر روی دیوار و نیز آثار خون و کشیده شدن جسد تا اتاق محل استقرار وجود دارد. هم چنین میله ای (چهارچوب فلزی زنگ زده) به طول بیش از یک متر که آثاری از خون در قسمت های مختلف آن و چند تار مو در آن بوده در کنار درب قرار داشته است. پس از حضور عوامل آتش نشانی و برداشت آوار از روی جسد فرزند مقتول به نام ش.ه. از روی ساعت مچی جسد که از کار افتاده بوده و عقربه های آن ساعت 15- 2 را نشان می داده آن را شناسایی و جسد پدرش الف.ه. اعلام می نماید. آقای بازپرس رسیدگی کننده پس از بازدید از صحنه قتل و وقوع جسد احتمال قتل بر اثر انگیزه های ناموسی را متصور دانسته ضمن صدور دستور دستگیری الف.چ. و شوهرش ع.چ. از عوامل اداره آگاهی می خواهد از محل کار سابق الف.چ. (انبار متعلق به مقتول) در خصوص رفت و آمدهای الف. به انبار و علت آن و احتمال روابط نامشروع وی و مقتول تحقیق شود. هم چنین مشخص شود متهمه در چه تاریخی ازدواج کرده است(چه مدت از ازدواج وی می گذرد؟). از ذ.ه. (پسر مقتول) تحقیق شده است نامبرده در بیان اطلاعات خود گفته است: «در مورخ 28/ 02/ 1374 اینجانب که در محل کارم بودم تلفنی به من از طرف الف.چ. شد که حاج آقا کجاست؟ جواب من این بود که حاج آقا عصر می آید. عصر مجددا زنگ زد. باز من گفتم حاج آقا نیست. روز بعد مورخ 29/1374/02 ساعت 8 صبح با پدرم مشغول صرف صبحانه بودم که نامبرده زنگ زد و چون دید من هستم قطع کرد و مجددا بلافاصله زنگ زد. چون حتم داشتم که کار به پدرم دارد گوشی تلفن دستی را به پدرم دادم. نامبرده به حاج آقا گفت که تنها هستی؟ پدرم گفت: با ش. هستم. پس از ختم تلفن به پدرم گفتم: چکار داشت؟ گفت: نمی دانم. حدود نیم ساعت بعد پدرم با اتومبیل شماره.. . از انبار خارج شد و در حین مکالمه بعد از اتمام مکالمه پدرم گفت: نمی دانم چکار دارد. بعد از چند دقیقه مکالمه اول اینجانب از دفتر خارج شدم و وقتی مراجعه کردم متوجه شدم که احتمال زیاد با الف.چ. صحبت می کند و به محض این که متوجه شد من وارد دفتر شدم تلفن قطع گردید و از انبار خارج گردید و بعد از ساعت 3 بعدازظهر به دنبال پدرم به بیمارستان مراجعه و در نهایت ساعت 12 شب به پاسگاه مراجعه و جریان اتفاقی را به استوار ر. گفتم...» خانم م.چ. مادر الف. در تحقیقات مورخه 31/1374/02 (دومین بازجویی) چنین گفته است: «ما تقریبا دو یا سه سال است که حاجی الف. را می شناسیم و یک انبار بزرگ تره بار و خشکبار برای صادرات دارد. یک سال جلوتر من و دخترم الف. در انبار او کار می کردیم و میوه ها را بسته بندی می کردیم و یک سال قبل چون می خواستم قالی ببافم از نزد او بیرون آمدم ولی دخترم الف. نزد او کار می کرد و خودم شش ماه و دخترم حدود یک سال نزد او کار می کرد و دخترم را هم بیرون آوردم و نزد خودم در منزل قالی بافی می کرد و الف. حدود دو ماه کمتر است که با پسر خواهرم به نام ع.چ. ازدواج کرد و پنجاه روز بعد از عروسی دخترم به دیدن او رفتم و دیدم که دخترم را ع. کتک کاری کرده است و به الف. گفتم: چرا تو را زده است؟ گفت: نمی دانم و خیلی مرا کتک می زند و علت کتک کاری را به من نگفت و من از دامادم سیوال کردم که چرا او را می زنی؟ گفت: دلم خواست تو فضولی نکن زنم است او را می زنم و بعد دامادم به من گفت که شب عروسی که ازدواج کردیم و دختر نبود و هرچه او را زدم گفت که حاجی این کار را با من کرد و بعد از دخترم سیوال کردم دامادم گفت نزدیک غروب بوده که حاجی او را کشیده داخل اتاق و دهانش را گرفته است و گفته هیچی نگو و با من نزدیکی کرد و الف. به او گفته بود که تو به من گفتی که مثل پدر منی و تو دخترم هستی و حالا من چکار کنم و من با این وضع که نمی توانم و حاجی گفته بود تو شوهر نکن و بیا همین جا نزد من کار کن. روز حادثه دخترم الف. و شوهرش نزدیکی های ظهر به منزل من آمد و رفت منزلش. البته در حالیکه در منزلم بودند حاجی آمد و شوهر دخترم گفت دستم درد می کند و حاجی گفت بیا تا شما را به دکتر ببرم و حدود بعد از ظهر بود که رفتند و زمانی که خواستند بروند دامادم دید که حاجی دست الف. را گرفت و بعد از آن اصلا آن ها را ندیده ام. البته دخترم الف. ساعت سه یا چهار بعدازظهر برگشت و فقط یک چای خورد و رفت و هیچ حرفی به من نزد.» پزشکی قانونی پس از معاینه جسد اعلام کرده است: «در ساعت 12 روز 1374/02/31 در محل از جسد آقای الف.ه. معاینه به عمل آمد. جسد بعد از سوختن زیر آوار رفته جسد سوخته به پزشکی قانونی منتقل و در ساعت 11 روز1374/03/01 از سر کالبد شکافی به عمل آمد. در کالبد شکافی سر آثار خون ریزی و شکستگی دیده نشد ولی احتمال ضربه به سر هنوز وجود دارد. هم چنین با توجه به وجود خون ریزی در مسیر انتقال جسد احتمال ضربه وسیله جسم نوک تیز بر روی بدن وجود داشته که به علت سوختگی تمام بدن قابل تشخیص نبوده است. سوختگی تمام بدن که در حد 4 بوده دیده شد به علت سوختگی تمام بدن تشخیص آثار و علایم
ضرب و جرح مسمومیت خفگی قابل تشخیص نبود. علت مرگ باستثنای سوختگی تمام بدن بقیه علل که احتمال دارد قابل تشخیص نمی باشد. جواز دفن صادر گردید. اقدامات پلیس آگاهی در اجرای دستور بازپرس رسیدگی کننده جهت دستگیری متهمان به نتیجه ای نرسیده است. بازپرس جهت احضار آنان دستور نشر آگهی مطبوعاتی داده است. در تاریخ 1378/11/18 از دفتر خواسته علت قطعی مرگ از پزشکی قانونی استعلام شود. دستور ممنوع الخروجی متهمان و نیز نیابت به دادگستری های سراسر کشور جهت دستگیری آنان در تاریخ 1380/04/04 صادر گردیده است. پس از انحلال دادسراها در اجرای قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب شعبه 19 دادگاه عمومی.. . متکفل رسیدگی به پرونده گردیده است. این شعبه سپس به شعبه 116 عمومی جزایی تغییر یافته است. نهایتا متهمین ع.چ. و الف.چ. با نیابت اعطایی به دادسرای عمومی و انقلاب.. . در تاریخ 1387/02/17 در حوزه استحفاظی پاسگاه.. . در منطقه ای صعب العبور در حال چرانیدن گوسفندان که خود را ع.ط. و م.ن. می نامیده اند دستگیر شده اند و در بازرسی از منزلشان یک قبضه سلاح جنگی کلاشینکف کشف و ضبط گردیده است. ع.چ. در اولین تحقیق انجام شده توسط اداره آگاهی.. . در تاریخ 1387/02/17 گفته است: «در سال 1370 الف.چ. که دخترخاله اینجانب است نامزد من بود و با یکدیگر قرار ازدواج داشتیم. در 1370 یا 71 وی به عنوان منشی به استخدام شخصی به نام الف.ه. در شهرستان.. . درآمد و برای وی کار کرد و من از این که وی جهت الف.ه. کار می کند اطلاع داشتم. صاحب کار حاجی بود و سن بالایی داشت. در سال 1373 من و الف.چ. طی مراسمی در.. . ازدواج کردیم. پس از ازدواج متوجه شدم که وی دختر نیست و باکره نبوده است. موضوع را با وی مطرح کردم وی گفت الف.ه. به من تجاوز کرده است. من خیلی ناراحت بودم. حدود چند روز از این ماجرا گذشت. در این مدت الف. برای حاج الف. کار نمی کرد و در خانه بود. پس از گذشت چند روز که از ازدواج ما گذشت من حرف همسرم را باور نمی کردم. به وی گفتم باید موضوع را ثابت کنی. یک روز همسرم به حاج الف. زنگ زد و با حاج الف. صحبت کرد. الف. گفت: بیا با هم باشیم و حتی گفت: بچه هایم نفهمند. بعد از تلفن همسرم در منزل مادرش بود و من نیز حضور داشتم که الف.ه. با یک دستگاه آمد و گفت کجا می خواهید بروید؟ هر جا که می خواهید بروید من شما را می برم. ما یعنی من و همسرم سوار ماشین وی شدیم و در بین راه وی قصد تعرض به همسرم را داشت. من معترض شدم. به طرف جاده رفتیم و به محل کار خودم که یک مغازه بود رفتیم. بعد الف. قصد تعرض به همسرم را داشت که من و همسرم با چاقو به وی حمله کردیم و چند ضربه چاقو 2 نفری به وی زدیم. پس از لحظه ای در همان جا فوت کرد. بعد از مرگ وی مقداری چوب در کنار جسد آتش زدیم و از محل فرار کردیم و تاکنون متواری بوده ایم. با نام جعلی به عنوان ع.ط. و اکنون اتهام خود را قبول دارم. دفاع از ناموسم بوده است و مطیع قانون می باشم». الف.چ. نیز گفته است: «کلیه اظهارات همسرم به نام ع.چ. را قبول دارم. تشریح ماجرا و شرح وقایع را در دادگاه بیان می کنم». در دادگاه الف. نیز متهم ردیف اول گفته است: « اتهام را قبول دارم. در اواخر سال 1373 در.. . به اتفاق همسرم الف. آقای ه. را به قتل رساندیم. به خاطر مسایل ناموسی که به الف. تجاوز کرده بود با او درگیر شدیم. هر دو چاقو داشتیم هر دو به او چاقو زدیم. او را کشتیم». متهم ردیف دوم نیز گفته است: «بنده اتهام را قبول دارم چون نامبرده به من تجاوز کرده بود مراتب را به شوهرم گفتم و به اتفاق هم با چاقو او را کشتیم و متواری شدیم». در تحقیقات انجام شده در شعبه 116 دادگاه عمومی جزایی.. . در تاریخ 1387/02/19 متهم ردیف اول ضمن تشریح موضوع اضافه کرده است: « با زور می خواست به همسرم تجاوز کند که ما با هم درگیر شدیم. ابتدا من و همسرم با چاقو درگیر شدیم. او به ما حمله کرد می خواست ما دو تا را خفه کند و فرار کند. من و همسرم از دو طرف با چاقو به او حمله کردیم و به هر جای او که توانستیم ضربه زدیم... ما جسد را آتش نزدیم. ما آتش کردیم نزدیک آنجا و دست و صورت خود را شستیم ولی جسد را آتش نزدیم....» متهم ردیف دوم نیز تقریبا مطالب قبل را تکرار نموده است. در جلسه مورخ 1387/07/27 هر دو متهم ضمن قبول اتهام شرکت در قتل در شرح ماجرا تقریبا همان مطالب را تکرار نموده اند. نکته ای که با مطالب قبل مغایرت دارد این که گفته اند هنوز مضروب زنده بوده است که آن ها محل حادثه را ترک کرده اند. در جلسه مورخ 1387/09/12 نیز دو نفر متهم مشابه مطالب قبل دایر بر شرکت در وارد آوردن ضربه با چاقو به مقتول و کشاندن او به اتاق و رها و ترک کردن وی در حالی که هنوز زنده بوده است و این که مقتول را آتش نزده اند را تکرار نموده اند. شعبه 116 محاکم کیفری در تاریخ 1388/01/23 با حضور شکات متهمین و وکیل آنان تشکیل جلسه داده است. متهم ع.چ. چاقو زدن به مقتول را پذیرفته و گفته است: قتل را قبول ندارم و هنوز زنده بود ما آن محل را ترک کردیم. سوزاندن جسد را نیز نپذیرفته است. متهمه نیز بدوا با اضطراب در گفتار گفته است: من خودم به تنهایی آن مرحوم را کشتم و شوهرم اصلا او را نکشت. بالاخره یکی از ما باید برویم بالای سر بچه هایمان و در ادامه گفته: همان حرف های قبلی است هر دوی ما زدیم. یعنی این که هر دو با هم چاقو به ایشان زدیم و در جواب سیوال از کیفیت سوزاندن گفته است: خوب آقای قاضی من سوزاندم... من می گویم به گردن بگیرم. دادگاه: آیا موقعی که بدن آن مرحوم را به آتش کشیدی هنوز جان داشت و زنده بود؟ جواب: من که می گویم آتش نزدم. سوال: شما می گویید جان داشت و زنده بود؟ جواب: نه من آتش زدم و نه شوهرم. متهم ردیف اول: وکیل هر چه بگوید قبول ولی این که کنار جسد آتش روشن کردم را نمی پذیرم. دادگاه با صدور قرار معاینه محل وقت رسیدگی را تجدید نموده است. در جلسه مورخ 1388/02/03 دادگاه که صرفا جهت تحقیق از متهم ردیف دوم الف.چ. تشکیل گردیده است دادگاه خطاب به متهمه گفته است: (بعد از نصایح دادگاه و توصیه به کشف حقیقت و گفتن حقیقت) جریان قتل مرحوم الف. را بیان نمایید؟ جواب: تا حالا به توصیه شوهرم و این که می گفتند اگر هر دو قتل را گردن بگیریم هیچ کدام مجرم نمی باشیم و آزاد می شویم؛ از گفتن حقیقت خودداری کردم ولی حقیقت این است که بعد از جریان شب حجله و زفاف که شوهرم فهمید که من دختر نیستم پیوسته مرا مورد فشار قرار می داد و
ضرب و جرح می کرد که حقیقت را بگویم. من هم به ناچار به او حقیقت را گفتم و بیان کردم که آقای الف.ه. به زور به من تجاوز کرده و این کار را به سر من آورده است. و خدا می داند پیغمبر خدا می داند که آقای الف.ه. این بلا را به سر من آورده بود. بعد شوهرم خیلی عصبانی و ناراحت شد و آن موقع فقط حدود بیست و دو سال داشت و گفت که من او را می کشم و به همین خاطر به من گفت که به الف. زنگ بزن تا بیاید. ولی من اصلا فکر نمی کردم که به اینجا برسد. البته وقتی الف. آمد و خدا می داند ما نگفتیم بیاید. ولی وقتی من زنگ زدم خودش نمی دانم چه فکری کرد و آمد. بعد خودش پیشنهاد کرد و قبول کرد که ما را به محل کار شوهرم برساند. و ما سوار ماشین شدیم خودش (الف.) راننده ماشین بود و من و شوهرم در جلو ماشین نشستیم وقتی می خواستیم سوار ماشین شویم مرحوم الف. به شوهرم گفت شما عقب ماشین بنشینید یعنی آنقدر خوش خیال شده بود که به شوهرم گفت تو برو عقب ماشین بنشین و شوهرم را آدم حساب نمی کرد. البته شوهرم به عقب ماشین نرفت و تا رسیدیم به محل کار شوهرم با هم صحبت می کردیم از وضع اقتصادی و زندگی البته تا رسیدیم آن جا یک بار مرحوم به بهانه این که شما وضعتان خوب است گفت نگاه سه انگشتر در دست شماست و انگشتان من که انگشترها در آن ها بود را گرفت. بعد که به محل کار شوهرم رسیدیم هر سه نفر پیاده شدیم. اول شوهرم به محل کار رفت و ما دو نفر پشت سرش رفتیم. شوهرم رفت داخل محوطه پشت مغازه قصابی و من و آقای الف. با هم به صورت عادی ایستاده بودیم و خیلی فاصله زمانی کمی بود که ناگهان شوهرم آمد و با چاقو به الف. حمله کرد و چاقو به مرحوم الف. می زد و من به شدت ترسیده بودم و مثل دیوانه ها در محوطه این طرف و آن طرف می رفتم. بعد از این که چند چاقو به الف. زد و او افتاد به دستور شوهرم ایشان قسمت شانه او را گرفت و من هم دو پای او را گرفتم و او را به اتاقی که آن جا بود منتقل کردیم. و وقتی که او را به اتاق منتقل کردیم هیچ حرکتی نداشت و همه پیراهن آن مرحوم پرخون شده بود و ناله ای و چیزی از او نشنیدم و من ترسیده بودم و فوری بیرون آمدم. ما هر دو بچه بودیم شوهرم بیست و دو سال داشت و من هم تازه عروس بودم و من ترسیدم. آمدم بیرون و همان جا شوهرم که عصبانی بود گفت: تو دیگر برو و من خودم به تنهایی آمدم. بعد آمدم سر جاده و چند تا ماشین دست بلند کردم بعد یک اتومبیل پیکان قرمز که زن و بچه راننده هم در ماشین بود من را سوار کرد و من نرسیده به پلیس راه کنار پمپ بنزین پیاده شدم و با واحد سوار شدم آمدم خانه مادرم و حدود ربع ساعت خانه مادرم بودم بعد با مادرم به خانه خودمان رفتیم (خودم به او گفتم بیا همراه من برویم) دیدم شوهرم هم آمده است به خانه. بعد همان روز با هم فرار کردیم و از.. . خارج شدیم. البته من به هیچ کس موضوع را نگفتم. دادگاه: جریان آتش گرفتن یا آتش زدن اتاق محل افتادن مرحوم را بیان کنید؟ جواب: وقتی آن مرحوم را آن جا انداختیم شوهرم به من گفت: برو بیرون و من هم آمدم بیرون و همان گونه که توضیح دادم. من خیلی ترسیده بودم از اتاق بیرون آمدم. داخل محوطه بودم که شوهرم گفت از این جا برو من هم آمدم و سوار ماشین شدم و به خانه مادرم آمدم و از آتش هیچ خبری ندارم و آتش روشن نکردیم. تا من آنجا بودم آتشی وجود نداشت. این را هم بگویم که شوهرم می گفت این کار حقش بوده است چون او به زور به من تجاوز کرده است و ما فکر می کردیم که او حقش کشتن می باشد. آقای قاضی مگر هرکس به زور تجاوز به زن دیگری کند حقش کشتن نیست و حقش بود چون به زور به من تجاوز کرده بود. خدا می داند من دو بار قبل از ازدواج اقدام به خودکشی کردم. یک بار قرص خوردم که من را بیمارستان بردند و شب تا صبح آن جا بودیم. یک بار خودم را جلوی ماشین انداختم... در مورخه 1388/02/24 در اجرای قرار معاینه محل که با حضور متهم ع.چ. و فرزندان مقتول که توسط دادگاه انجام شده است متهم گفته است: «... من و همسرم آمدیم داخل محوطه و حیاط این ساختمان بعد ناگهان دیدیم آن مرحوم نیز وارد محوطه شد من به او گفتم چرا چنین جنایتی در حق ما کردی و چرا چنین حرکتی کردی؟ ایشان جواب داد: این کار را کردم که کردم هر غلطی که می خواهی بکن و به طرف من هجوم آورد و گلوی هر دو ما را گرفت و داخل همین محوطه زمانی که گلوی من را گرفته بود من چاقو را درآوردم یک ضربه بهش زدم ضربه به شکم او زدم و ضربه من تقریبا به قسمت پایین سمت چپ بدن او وارد شد و در همین حین آن مرحوم یک چاقو به بالای ابروی سمت راست من زد و می خواست که بر من غلبه پیدا کند که همسرم به من کمک کرد و یک ضربه همسرم به ایشان وارد کرد و او نیز ضربه به شکم آن مرحوم وارد کرد. بعد آن مرحوم نشست بعد از این که ایشان نشستند دراز کشیدند ما هم او را بلند کردیم و داخل اتاق گذاشتیم و رفتیم من عرض دیگری ندارم... دادگاه: شما کجا آتش روشن کردید؟ متهم: بیرون از محوطه بود چون لباس و بدنم خونی شده بود لباس هایم را شستم و آتش روشن کردم تا آن ها را خشک کنم... » در جلسه مورخ 1388/04/23 دادگاه متهم گفته است: «... من خودم به تنهایی ضربات چاقو را به مقتول وارد کردم. دادگاه: چرا تا حالا سعی داشته اید که همسرتان را به عنوان شریک و مشارکت در ایراد ضربات چاقو قلمداد نمایید؟ جواب: اشتباه کردیم نادان بودیم و نمی دانستیم. دادگاه: چرا مرحوم ه. را به قتل رساندید؟ جواب: اول که من می گویم به قتل نرساندم و ثانیا: اگر کسی به ناموس آدم تجاوز کند چه تصمیم دیگری می تواند بگیرد و خود شما که یک قاضی هستید اگر با شما چنین کاری کنند چه تصمیمی می گیرید؟ دادگاه: در هنگام درگیری و وارد آوردن ضربات چاقو به آن مرحوم همسرتان کجا بود و چه کار می کرد؟ جواب: پیش من بود و هیچ ضربه به او نزد و هیچ عمل و عکس العملی انجام نمی داد و اصلا آن روز قصد درگیری نداشتم و خودش آمد با پای خودش ما را برداشت و رفت و چون به همسرم تجاوز کرده بود و حیثیت من را بر باد داده بود با او درگیر شدم ولی قصد کشتن نداشتم و او را نکشتم. در جلسات 1388/06/08 و 1388/07/16 نیز متهم تقریبا مطالب جلسات اخیر را مبنی بر این که با اعتقاد به مهدورالدم بودن مقتول او را کشته است تکرار نموده است. دادگاه جهت اخذ نظریه پزشکی قانونی در خصوص علت تامه فوت مقتول در چند نوبت وقت رسیدگی را تجدید نموده است. لیکن نظرات اعلامی حاکی است به علت شدت سوختگی آثار ظاهری
ضرب و جرح قابل بررسی نبوده است و به جز سوختگی تمام بدن سایر علل احتمالی مرگ غیرقابل تشخیص اعلام شده است. نهایتا شعبه 116 دادگاه جزایی.. . پس از اعلام ختم رسیدگی طی دادنامه شماره 273 مورخ 1389/02/30 خلاصتا به شرح زیر اقدام به صدور رای نموده است: «آن چه از مجموع محتویات پرونده برای دادگاه ثابت می گردد این که اگرچه متهم هیچ وقت ادعای مهدورالدم بودن را مطرح ننموده است و این اصطلاح از طرف وکلای متهم طرح گردیده است لکن از مجموع دفاعیات متهم از جلسه اول تحقیقات و بازپرسی تا جلسات متعدد دادگاه پیوسته در دفاع از خود بیان می نمود که برای دفاع از ناموس بوده است و خود را مستحق این عمل می دانسته است و متهم در دفاع از خود در جلسه مورخ 1388/04/23 بیان نموده است: «اگر کسی به ناموس آدم تجاوز کند چه تصمیم دیگری می تواند بگیرد خود شما که یک قاضی هستید اگر با شما چنین کاری کنند چه تصمیمی می گیرید؟» بنابراین به نظر دادگاه عمل متهم از مصادیق تبصره 2 ماده 295 می باشد و متهم با اعتقاد به مهدورالدم بودن مقتول اقدام نموده است لذا دادگاه در مورد متهم آقای ع.چ. به استناد مواد 294 و 295 و تبصره 2 این ماده و ماده 297
قانون مجازات اسلامی به لحاظ این که متهم به ادعای مستحق بودن خود برای قتل و اعتقاد به مهدورالدم بودن مقتول اقدام نموده است و قتل به منزله خطا شبه عمد می باشد حکم به محکومیت ایشان به پرداخت یک دیه کامله مرد مسلمان صادر و اعلام می نماید و اما در مورد اتهام خانم الف.چ.؛ اولا: در خصوص قتل عمد و قتل شبه عمد به لحاظ فقد ادله اثباتی و اصل عمومی برایت به استناد بند الف ماده 177 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور کیفری رای بر برایت ایشان صادر و اعلام می نماید. و اما در مورد معاونت در قتل عمد به لحاظ عدم احراز قتل عمد و عدم وقوع اصل قتل عمد و این که قتل عمدی وجود نداشته تا معاونت در مورد ایشان مصداق پیدا نماید لذا دادگاه در این مورد با تکلیفی مواجه نمی باشد. شعبه 15 دیوان عالی کشور (این شعبه) در مقام رسیدگی به اعتراض اولیای دم مقتول به این دادنامه طی دادنامه شماره 639 مورخ 1389/10/18 پس از درج خلاصه پرونده چنین رای داده است: «در خصوص اعتراض و تجدیدنظرخواهی آقای ح.ش. به وکالت از اولیای دم مرحوم الف.ه. نسبت به دادنامه شماره 000273–1389/02/30 صادره از شعبه 116 دادگاه عمومی جزایی.. . مبنی بر برایت آقای ع.چ. و الف.چ. از اتهام قتل عمدی مرحوم الف.ه. با توجه به محتویات پرونده و اظهارات و اعتراضات آقای وکیل اولیای دم به شرح مندرج در لایحه اعتراضیه مورخه 30/ 04/ 1389 ایشان و اظهارات متناقض متهمان در پرونده و این که آنان در هیچ یک از جلسات رسیدگی مدعی مهدورالدم بودن مقتول نبوده اند و فرار آنان به مدت 13 سال از محل قتل و عدم ثبوت ادعای تجاوز به متهمه علیه طرف مقتول و این که جز ادعای متهمان دلیل و مدرکی در این مورد ارایه نشده است و محرز بودن قتل بنابه مراتب با وارد دانستن اعتراضات آقای وکیل اولیای دم مستندا به بند چهارم از شق (ب) ماده 265 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امورکیفری با نقض دادنامه تجدیدنظرخواسته پرونده جهت رسیدگی مجدد به یکی از شعب عمومی کیفری هم عرض مجرب.. . (با توجه به اهمیت موضوع) ارجاع می گردد. پس از اعاده پرونده شعبه 111 دادگاه عمومی.. . به جانشینی از شعبه 122 متکفل رسیدگی گردیده است. دادگاه طی جلسات متعدد رسیدگی تحقیقات جامعی را پیرامون موضوع مورد ادعای متهمه دایر بر اینکه مقتول به او تجاوز کرده انجام داده است؛ به نحوی که با مطالعه دقیق این تحقیقات حصول علم و اقناع وجدانی بر تحقق این امر دور از ذهن به نظر نمی رسد. متهم ع.چ. در برگ 621 پرونده می گوید: «این که وکیل محترم می گوید مهدورالدم نیست قبول ندارم. قتل را قبول دارم خودم تنهایی کشتم خانمم اصلا دخالتی نداشته است با کارد کشتم یک ضربه در شکم او زدم. من قصد کشتن او را داشتم و می خواستم بکشم وگرنه اگر قصد کشتن او را نداشتم پول او را که نمی خواستم یا چیز دیگری را. سوزاندن را قبول ندارم... چون مستحق کشتن بوده است. وی در مورد اعتقاد خود به تجاوز به همسرش در برگ 627 پس از بیان اعتماد خود به گفته همسرش اضافه می کند: و این که فقط با یک زنگ بلند شد آمد و اصلا رابطه خویشی نداشت و قصد تجاوز به ناموسم بود... حاجی خیلی به خودش غره بود که بگوید من شوهر این زنم و اصلا مرا جزء آدم حساب نمی کرد... وقتی که گفتم می خواهم بروم مطلع که نبود همراه من آمد برای هوس بازیش که اجراء کند... به اعتقاد خودم این برای من یقین (ایجاد) کرد که مستحق به کشتن است... من کشتن را به دلیل اعتقاد کامل و دین اسلام کشتم». خانم الف.چ. (متهمه) در جلسه مورخ 1390/05/09 دادگاه در پاسخ این سیوال که آنچه که شما در جلسه قبل گفتید همه را قبول دارید یا خیر؟ گفته است: «همه را قبول ندارم. گفتم شاید آن طوری بگویم بهتر باشد. در این جلسه تمام حقیقت را می گویم... الآن می خواهم واقعیت را بگویم. من دختر فقیری بودم که در کارگاه کار می کردم. سواد آنچنانی نداشتم. بار اول با زور این بلا را به سر من آورد. بعد با اغفال بود. بار اول به زور بار دوم و سوم با اغفال بود. به من وعده می داد. وعده پول داد و من که دیدم این اتفاق افتاده تن دادم. در هر 3 بار هیچ کس نبود تنها بودم. وعده باهات ازدواج می کنم زندگی تو را تامین می کنم به کسی نگو که آبروی من برود... به من گفت اگر این جا را ترک کنی باز هم با تو ازدواج می کنم و زندگی تو را تامین می کنم(برگ 635 636 پرونده). دادگاه با حضور اصحاب دعوی و وکلای آنان کارشناس آتش نشانی و پزشکی قانونی از صحنه قتل بازدید و توضیحات افراد مذکور را استماع نموده است. از پزشک قانونی خواسته است در خصوص خانم چ. معاینات پزشکی لازم از جهت سلامت عقل وی انجام دهد که پاسخ واصله حاکی از سلامت کامل نامبرده است. از رییس اداره آتش نشانی خواسته است با توجه به توضیحات داده شده و مشاهدات صحنه نظریه خود را اعلام نماید. پاسخ واصله که تحت عنوان ذهنیت کارشناسی از حادثه اعلام شده است ضمن اشاره به فاکتور مهم گذشت زمان و تغییر کامل صحنه ضعف مستندات و ضرورت های اولیه کارشناسی حادثه را دارای سناریوی از پیش تعریف شده دانسته و اضافه کرده است: فرد متوفی آگاهانه اقدام به حضور در محل حادثه به همراهی فرد دیگری نموده است عوامل دیگری بیش از یک نفر با آمادگی قبلی قصد حضور در محل را نموده اند و فرد متوفی در حال سراسیمه و شرایط خاص(نیمه عریان) با آنان روبرو گردیده در مرحله اول در یک حالت غیرارادی قسمت جلویی بدن دستخوش ضربه جسم نوک تیز(کارد خاص) قرار می گیرد. دادگاه پس از برگزاری جلسات متعدد دیگر و استماع اظهارات شکات و متهمین و وکلای طرفین و نیز استماع شهادت شهود از جمله شهادت دو نفر خانم که اظهارداشته اند شب زفاف خانم الف. را دیده اند که گریه می کرده و گفته است حاجی (الف.ه.) این بلا را بر سر من آورده است؛ نهایتا در تاریخ 1391/10/26 ختم رسیدگی را اعلام و طی دادنامه شماره 1541– 1391/10/26 پس از درج خلاصه جریان پرونده به شرح زیر اقدام به صدور رای نموده است: «در خصوص اتهام آقای ع.چ. 42 ساله فعلا بازداشت موقت و خانم الف.چ. فعلا آزاد با تودیع وثیقه دایر بر قتل عمدی مرحوم الف.ه. با سلاح سرد و تحریق عمدی جسد مقتول به شرح مندرج در پرونده این دادگاه با مداقه در اوراق پرونده خصوصا گزارش مامورین انتظامی و اقرار صریح متهم ردیف اول به ارتکاب بزه هر چند که متهم ردیف اول مدعی مهدورالدم بودن مقتول می باشد و لیکن متهم مذکور در تمامی جلسات دادرسی اعلام نموده قصد کشتن مقتول را نداشته بلکه با ایشان درگیر وی را مورد
ضرب و جرح قرار داده و سپس از محل متواری می گردد. بنابراین اولا: اگر کسی شخصی را به اعتقاد مهدورالدم بودن بکشد و به اعتقاد خود راسخ باشد نزدیک به 13 سال از محل متواری نمی گردد و خود را مخفی نمی نماید. ثانیا: اگر شخصی دیگری را مهدورالدم بداند او را می کشد و نه اینکه او را به آتش بکشد و این که متهم در زمان دستگیری در پاسگاه به صراحت به نحوه قتل مقتول و نحوه آتش زدن وی اشاره می نماید. ثالثا: عمده دفاعیات وکلای محترم متهمین در جهت دفاع از موکلین خویش صرفا طرح ادعای مهدورالدم بودن مقتول است اگر چه متهمین در مراحل اولیه تحقیق این محکمه منکر انتساب قتل عمدی می شوند و متهم ردیف اول مدعی است که مقتول را به جهت تحقیق پیرامون ادعای تجاوز به متهمه که فعلا همسر او می باشد و اگرچه در زمان وقوع تجاوز رابطه زناشویی و علقه زوجیتی فی مابین نبوده است بلکه بعد از ازدواج متهم مدعی ازاله بکارت توسط مقتول می شود و متهم به جهت حصول اطمینان به ادعای همسرش مقتول را به منزل مادر همسرش دعوت و سپس وی را به سمت کارگاه قصابی خود می برد و مدعی است که صرفا قصد تنبیه وی را داشته و به همین علت فقط یک ضربه چاقو به شکمش زدم. همسرم هم دخالتی نداشته است از محل متواری شدیم و... آتش کار وی نبوده است و.. . متعاقب رسیدگی و جلسات دادرسی مدعی می شود که چون مهدورالدم بود او را به قتل رساندم. وکلای محترم نیز با تمسک به همین اقرار و ادعای اخیر متهم مدعی شده اند قتل مقتول به تصور مهدورالدم بودن صورت گرفته و این قصد و تصور نیاز به اثبات ندارد. همین که در تصورات ذهنی قاتل خطور کرد که خونش مباح است کفایت می کند و... در حالی که این گونه استنباط از موازین شرعی برخلاف اصل مسلم حرمت دماء مسلم است و از نظر قانونی نیز بر خلاف موازین جاری و نصوص است؛ چرا که هرگاه فعلی جرم شناخته شد حسب الامر قانون مستوجب کیفر است الا این که مشمول معاذیر قانونی باشد و برای دفاع از این معاذیر مرتکب مکلف است ادعای مطروحه را به اثبات برساند هر چند که از تصورات ذهنی وی متبادر شده باشد و الا اگر صرف تصور به مباح بودن عمل مجرمانه را جایز و قابل دفاع بدانیم آنگاه نظام اجتماعی و قانونی را متزلزل خواهیم یافت که هرکس به قصد انتقام برآمده و آن گاه مدعی مهدورالدم بودن مجنی علیه می گردد که در مانحن فیه ملاحظه می گردد در جمیع تحقیقات معموله و مراحل دادرسی دلیل موجهی که مثبت این ادعا باشد ملاحظه نمی گردد بلکه اقرار اولیه ایشان در مرحله دستگیری و نحوه تشریح صحنه وقوع و اقاریر صریح ایشان در سایر مراحل دادرسی و بازسازی صحنه وقوع قتل دلیلی بر انتساب بزه قتل عمدی به ایشان بوده است و دفاعیات مشارالیهم را من باب تصور مهدورالدم بودن مخدوش می نماید. اگرچه متهم ردیف اول مدعیاست که اگر انگیزه قتل به قصد مهدورالدم بودن را نداشته انگیزه دیگری هم برای تحقق قتل متصور نبوده است باید گفت این ادعایی است که مدعی باید ثابت کند نه صاحب خون... و از طرفی آنچه طریق علم را به نحو متعارف مطرح می نماید این است که اگر متهم عمل خویش را مباح و برحق می دانست و همین دلیل مجوزی برای اذهاق نفس محترم مقتول برای وی بوده است و بر این امر معتقد و مقید می بود دیگر چه دلیلی برای متواری شدن آن هم به مدت بیش از سیزده سال وجود داشته است الا این که مرتکب خود نیز بر این تصور خویش عقیده متزلزل داشته است. علی هذا این محکمه اتهام متهم ردیف اول دایر بر قتل عمدی مرحوم الف.ه. را با استفاده از سلاح سرد و تحریق عمدی جسد محرز و مسلم تشخیص می نماید و عمل ارتکابی را منطبق با بند (ب) از ماده 206
قانون مجازات اسلامی دانسته فلذا مستندا به ماده مرقوم و مواد 231 بند یک و پنج و مواد 205 207 219 226 227 494 از
قانون مجازات اسلامی با لحاظ تقاضای اولیای دم مقتول به خواسته قصاص نفس حکم به محکومیت متهم فوق الذکر به قصاص نفس وی در حق اولیای دم مقتول که با اذن ولی امر قابل اعمال و اجراء خواهد بود صادر و اعلام می دارد. هم چنین متهم را به پرداخت عشر دیه کامل بابت سوزاندن جسد مقتول محکوم نموده است و نیز دادگاه با استدلال مندرج در دادنامه متهمه الف.چ. را از شرکت در قتل عمدی تبریه نموده است و اما از جهت معاونت در قتل عمدی به سه سال حبس که به مدت پنج سال تعلیق محکوم نموده است. این دادنامه در تاریخ 1392/03/01 به آقای س.م. وکیل محکوم علیهما ابلاغ گردیده است که نامبرده طی لایحه تقدیمی مورخه 1392/03/13 به آن اعتراض نموده است. پرونده پس از وصول به دیوان عالی کشور به این شعبه ارجاع گردیده است. لایحه اعتراضیه هنگام شور قرایت خواهد گردید. هییت شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید. پس از قرایت گزارش عضو ممیز و اوراق پرونده و نظریه کتبی دادیار دیوان عالی کشور اجمالا مبنی بر: «رای مقتضی صادر فرمایید.» دادنامه شماره 1541 – 1391/10/26 تجدیدنظرخواسته مشاوره نموده چنین رای می دهد: