با التفات به کلیه اوراق پرونده مورد این است که آقای س.ک. به طرفیت آقای غ.غ. (ن) و الف. دادخواستی تحت عنوان نفی نسب از خوانده ردیف یک و پدرش مرحوم ر. به مرحوم آقای ح.ک. و نیز اثبات نسب وی به آن مرحوم تسلیم دادگاه نموده است و همچنین چند دعوی دیگر ازجمله ابطال گواهی تولیت را مطرح نموده است که بدوا دادنامه شماره 75/87 مورخ 28/10/87 از شعبه 2 دادگاه عمومی بابل صادرشده است بر این رای حکم به اثبات نسب خواهان با یک واسطه به آقای ح.ک. و نفی نسب آقای غ.غ. (ن) با یک واسطه به آقای ح.ک. صادرشده است و نسبت به سایر دعاوی مطروحه به استناد بند ب از ماده 107 قانون آیین دادرسی مدنی قرار رد دعوی صادرشده است و نهایتا پس از اقداماتی طی دادنامه شماره 709/900 ــ 6/7/90 صادره از شعبه 11 دادگاه تجدیدنظر استان مازندران رای فوق الذکر تایید شده است. نسبت به این رای فرجام خواهی شده است که برابر دادنامه شماره 80/91 مورخ 30/1/1391 صادره از شعبه 8 دیوان عالی کشور دادنامه مزبور به علت نقص تحقیقات نقض می شود و جهت رسیدگی به دادگاه صادرکننده رای منقوض ارجاع می شود که پس از اقدامات معموله رای مورد فرجامی با شماره مزبور صادر می شود در این رای دادنامه بدوی تاییدشده است آقای ح.م. به وکالت از آقای غ.غ. (ن) نسبت به این رای فرجام خواهی می نماید و به شرح مذکور در لایحه منضم به دادخواست فرجامی تقاضای اقدام قانونی را نموده است. هیات شعبه ـ همان طور که فوقا بیان شد دعـوی مطـروحه اثبات نسبـت به خواهان و نفی نسب خوانده به مرحوم ح.ح.ک. می باشد که با توجه به ماده 232
قانون امور حسبی دعوی بر میت می بایستی به طرفیت کلیه
وراث اقامه می شد بالاخص موضوع مطروحه انتساب خواهان و نفی نسب خوانده به مرحوم ح.ح.ک. است ولی چنین دعوایی طرح نشده است و دعوی به طریق معنونه قابلیت استماع نداشته است درواقع با توجه به ماده 2 قانون آیین دادرسی مدنی و مفهوم بند 4 از ماده 84 همین قانون دادگاه نمی توانست ماهیتا وارد دعوی معنونه شود همان طور که آقای وکیل فرجام خواه به این مورد تلویحا ایراد نموده است لذا مستندا به مواد مذکور و ماده 370 و 402 قانون آیین دادرسی مدنی با نقض دادنامه پرونده به شعبه محترم دیگر از حوزه دادگاه صادرکننده رای منقوض ارجاع می شود.
رییس شعبه 8 دیوان عالی کشور ـ مستشار ـ عضو معاون
عباسیان ـ اللهیاری ـ کریم پور نطنزی