گزارش عملکرد عوامل گشتی کلانتری به شماره 4187ـ23/1/1387 که بر مبنای درخواست از پلیس 110 ضمن مراجعه و حضور مامورین در محل تنظیم گردیده دلالت بر این دارد که بین ن.ف. و م.خ. در مجتمع مسکونیشان درگیری پیش آمده که هر دو طرف جراحت ناشی از درگیری را اعلام و طرفین به کلانتری دلالت می شوند. ن.ف. و م.س. در اظهاراتشان می گویند که پس از درگیری که در محل پارکینگ مجتمع بین ایشان و آقای خ. (م.) پیش می آید با بازگشت آن ها به داخل ساختمان درگیری در داخل ساختمان ادامه یافته به کیفیتی که در این قضیه م.س. و ن.ف. و م.ع.که احد از همسایگان بوده مضروب و مجروح می شوند. متقابلا ل.ز. (مادر) و م.خ. و ی.خ. و م.خ. نیز شکایتی را از م.س. و ن.ف. و م.ع. مطرح که ایشان به درب منزلشان مراجعه و مادرشان را در ساختمان و م. را در جلو درب پارکینگ مضروب و مجروح نموده اند. ع.خ. (پدر) صراحتا از کسی اعلام شکایت نکرده مجروح نشده و به پزشکی قانونی نیز نمی رود. م.خ.که مجروح نشده و به پزشکی قانونی نمی رود به لحاظ حمله خانم ها به مادر مریضش و پدر سالخورده شان شاکی است. ی. نیز که صدمه ای ندیده و به پزشکی قانونی نمی رود به لحاظ حمله خانم ها و کتک کاری مادرش (ل.ز.) شاکی است. م.خ. علاوه بر موارد مرقوم به دلیل مجروحیت خود در جلو درب پارکینگ شاکی است. گواهی های پزشکی قانونی در مورد م.س. و م.ع. از یک طرف و ن.ف. از طرف دیگر ضمیمه پرونده است. با یادآوری آنکه م. و ن. و م. ضمن اعلام شکایت ناشی از مجروحیت از باب ورود به منزلشان به عنف و فحاشی نیز اعلام شکایت نموده اند. با تشکیل پرونده و ارسال به دادسرای ناحیه و ارجاع پرونده به شعبه 4 بازپرسی ن.ف. در تحقیق 26/1/1387 اظهار می دارد که در روز جمعه زمانی که من از ورزش برگشته بودم جلوی درب منزل ایشان (م.خ.) با ماشین به پای من از عمد کوبید و فرار کرد که تمام قضایا در گزارش پلیس 110 مطرح شد. (گزارش 4187ـ23/1/87) آقای ی.خ. که متوجه شدند که از برادرشان شکایت نمودم و زمانی که جلوی درب حیاط در حال صحبت با پلیس 110 بودم به داخل منزل ما وارد شده و عروس خانواده و مهمان را مورد ضرب و شتم و فحاشی و هتک حرمت قرار دادند؛ در نتیجه عروس خانواده دوباره با پلیس تماس گرفته و زمانی که از پله ها پایین می آمدم آقای م.خ. به من حمله نمودند و مرا مصدوم کرده و ی. نیز به او کمک می کرد و پدر (ع.) و مادر (ل.) نیز بزرگی خود را به حد کمال رسانیده و موهای مرا کشیدند و گردنبند من در این زمان توسط ل. پاره شد و مورد ضرب و شتم و
توهین واقع شده ام. م.ع. در تحقیق 26/1/1387 اظهار می دارد در روز جمعه در حال استراحت در منزل بودم که خواهر شوهرم به همراه خانم س. با حالت هراسان به درب منزل آمدند و گفتند که آقای م.خ. که سابقه آزار و اذیت برای خانم ف. و حتی مزاحمت برای اینجانب داشتند مجددا به عمد به پای ایشان کوبیده و فرار کردند. اینجانب با پلیس 110 تماس گرفته و در هنگامی که خانم ف. شرح ماوقع را برای پلیس می گفتند برادر ایشان ی.خ. درب منزل را هل دادند و به داخل منزل آمدند و شروع به فحاشی نمودند و در قبال اعتراض من و خانم س. که با لباس راحت بودن اینجانبان را مورد ضرب و شتم قرار دادند و مرا به عقب پرتاب کرده و من مجددا به پلیس زنگ زدم و خانم ف. به مدیر ساختمان مراجعه کرده و ایشان را در جریان قرار دادند که صدای فریاد ایشان ما را به داخل راهرو کشاند که دیدم همه خانواده در حال زدن خانم ف. هستند. ما برای جدا کردن به سمت آن ها رفتیم و آن ها ما را از پله ها پرت کردند و پدر خانواده در قبال گفته من که جلوی پسرانتان را بگیرید در گوش من زدند و به آن ها کمک کردند و مادر ایشان موی مرا کشید و به ما فحاشی کردند. شواهد من برای اثبات مطلب نامه پزشکی قانونی و شهادت مدیر ساختمان و همسایگان به این امر است. م.س. در تحقیق 26/1/1387 ضمن تعیین هویت مشتکی عنه به اسامی ی. و م.خ. با تکرار مطالب ن. و م. درخواست رسیدگی را کرده است. از طرف دیگر ع.خ. (پدر) ل.ز. (مادر) م. ی. م. شهرت همگی خ. فرزندان نیز جملگی در تحقیقات مورخ 26/1/1387 مسبوق به شکایاتی که به نحو علی حده تقدیم نموده اند از ن.ف. و م.ع. و م.س. شاکی بوده که این سه نفر خانم به درب آپارتمانشان به همراه دو مرد دیگر مراجعه و آن ها را کتک کاری کرده و م. مضافا این شکایت را در مورد ایراد جرح به او در جلو درب پارکینگ مطرح می نماید. ی. در اظهارات 26/1/1387 می گوید ن.ف. به همراه دو دوست دخترشان و دو نفر مرد درشت اندام که در دادگاه حضور ندارند به خانه اینجانب حمله ور شده و درب منزل ما را محکم کوبیده و به تهدید خانواده ما با حالت پرخاشگری به منزل ما وارد شده و ما تمام سعی خود را کرده که آن ها را آرام کنیم. ناگهان دیدم برادرم م.خ. که فردی بسیار مظلوم است با گوش خونی در صدد است که جریان را تعریف کند و آن ها نمی گذاشتند. ن.ف. به همراه چهار دوستانشان م.خ. را در جلوی محل کارمان مجتمع تجاری گرفته بودند و او را کتک زدند. سه خانم در داخل منزل ما پدرم را مورد ضرب و شتم قرار داده در حالی که مادرم با ناراحتی قلبی که دارد بر روی زمین درازکش شده بود تمامی همسایگان از این سه نفر ناراضی هستند. اینجانب از این سه خانم ن. م. م. شکایت دارم. چون پدر و مادر و برادرم را کتک زده و خود اینجانب که برای راهی کردن این سه نفر به درب منزلشان وساطت کردم بدنم را کبود کردند و آبروی چندین ساله ما را بردند. م. نیز در تحقیق 26/1/1387 همان مطالب ی. را تکرار نموده است. صورت مجلس 1/2/87 و برگ 47 پرونده دلالت بر این دارد که ع. ل. م. ی. و م. نخواسته اند که به پزشکی قانونی معرفی شوند. در جهت بررسی اظهارات طرفین بازپرس در تفهیم 26/1/1387 مقرر می دارد که شهود هر یک از طرفین امضاء جهت تحقیقات به شعبه دلالت شوند. ن.ف. که شهود خود را به هویت الف.م. و ر.م. تعرفه نموده حوزه انتظامی از ایشان مبادرت به اخذ اطلاعات کرده و الف. که در بازپرسی حاضر شده در اظهارات مورخ 7/2/1387 گفتند با صدای زنگ در که مشتری برای خرید منزل آمده بود دیدم که در راه پله ساختمان جلویی درگیری به وجود آمده و همسایه طبقه سوم هم از بالا داشت نگاه می کرد که متاسفانه خانم ن.ف. را دیدم که موی سرش را از پشت کسی می کشید که صورتش واضح نبود و آقایان هم با این خانم زد و خورد می کردند. در مورد علت درگیری اطلاعی ندارم. هر دو طرف به یکدیگر می زدند. البته آقایان بیشتر می زدند نمی توانم بگویم من از روی تراس می دیدم چند تا خانم می دیدم و چند تا خانم هر دو طرف به یکدیگر
توهین می کردند. بازپرس در 17/2/1387 مقرر می دارد فی مابین هر دو نفر شاهد تعرفه شده و ی. و م. و م. و ل. جهت تعرفه دقیق ضاربین مواجهه حضوری انجام شود. م.ق. که علی الظاهر مشتری خرید یک واحد آپارتمان (منزل خانم ک.) بوده در تحقیق 17/2/87 مشاهداتش را در روز درگیری در برگ 59 و 60 پرونده بیان نموده که خلاصهْ دلالت بر زدن یک دختر که لباس منزل به تن داشته توسط سه مرد که دختر را از منزلش بیرون کشیدند دارد. مواجهه حضوری بین شهود م.ق. الف.م. و طرفین انجام شد. شهود گفته اند که م. و ی. م.ع. را از خانه خانم ف. بیرون کشیده و م. با لگد به شکم خانم ف. کوبید و مادرشان ل. از پشت موهای خانم ف. را کشید. پس از جمع آوری دلایل بازپرس مقرر می دارد که م. و ی. به عنوان متهم احضار شوند. در 13/3/87 به م.خ. و ی.خ. تفهیم اتهام مشارکت در ایراد
ضرب و جرح عمدی به م.س. ن.ف. و م.ع. و
توهین و ورود به عنف به منزل مسکونی بر اساس دلایل موجود شکایت شاکی شهادت شهود صورت جلسه مواجهه حضوری و گواهی های پزشکی قانونی و تحقیقات انجام یافته به عمل آمده. م. مدافعتا می گوید در روز جمعه این خانم به همراه دو دختر و دو پسر به درب منزل ما حمله کرده و پدر و برادر اینجانب را مورد ضرب و شتم قرار دادند که شاهد این قضیه دو همسایه پایین و بالای ما خانم ن. و آقای م. از نزدیک شاهد این قضیه می باشند. به خدا قسم می خورم که شاهدانی که این خانم معرفی کرده از دوستان خود بودند که اصلا در روز جمعه در آن جا حضور نداشتند و صرفا جهت گرفتن پول از خانواده ما با هم همدستی می کنند.. . تمام اتهامات کذب محض می باشد و صرفا جهت اخاذی و سرکیسه کردن می باشد. ی. نیز در اظهارات 13/3/1387 مانند برادرش م. تکذیب از اتهامات انتسابی را نموده و ز.ک. که شاهد و گواه م. و ی. است در تحقیقات 13/7/1387 گفته که سه تا دختر با هشت پسر آقای خ. (پدر) فرزند و دو تا پسر هم آمدند و رفتند بالا که گفتم شما مال این ساختمان نیستید کجا می روید؟ گفتند می رویم این ها را جدا کنیم. این شاهد در خصوص
توهین گفته من نشنیدم؛ فقط ن.ف. می گفت که پسرانتان را می کشم. به لحاظ اینکه درگیری متقابل بود بازپرس در 21/3/87 به ن. و در 28/3/87 به م. و در 16/4/87 به م. تفهیم
اتهام توهین را نموده که جملگی تکذیب از اتهام کرده و شهادت ز. را به دلیل قرابت با خانواده خ. مردود دانسته اند. سرانجام بازپرس در 3/6/1387 در مورد شکایت م. م. و ی. شهرت هر سه نفر خ. و ل.ز. از ن.ف. م.ع. و م.س. دایر بر
توهین مبادرت به صدور قرار مجرمیت کرده و در مورد شکایت این شکات راجع به ایراد
ضرب و جرح به دلیل اینکه ایشان به پزشکی قانونی نرفته و دلیلی در پرونده امر راجع به این اتهام موجود نیست قرار منع تعقیب بانوان مزبور را صادر نموده است. اما در مورد اتهامات ی. و م. دایر بر مشارکت در
ضرب و جرح عمدی نسبت به بانوان مزبور و ورود به عنف به منزل مسکونی و
توهین بنا به دلایل برشمرده در قرار و گواهی های پزشکی قانونی قرار مجرمیت صادر و تنها در مورد ع.خ. قرار منع تعقیب صادر شده است. با موافقت 4/6/87 دادیار اظهار نظر دادسرا با قرار مجرمیت کیفرخواست که در 4/6/87 صادر شده (شماره 1053ـ 4/6/87) منحصرا در مورد مجرمیت بانوان مزبور است که با ارسال پرونده به دادگاه و ارجاع به شعبه 1052 دادگاه عمومی و عدم ابلاغ اوراق اخطاریه به متهمین به دلیل تغییر مکان دادگاه در پایان وقت دادرسی 26/8/1387 هر یک از بانوان فوق الذکر را غیابا به پرداخت جزای نقدی محکوم می نماید. (دادنامه 806 ـ 27/8/1387) س.پ. و ف.د. وکلای دادگستری که به موجب وکالت نامه 29784ـ14/11/87 کانون وکلاء دادگستری وکیل م.ع. هستند از رای محکومیت غیابی موکل مبادرت به واخواهی نموده که دادگاه طی دادنامه 1078ـ8/12/88 با رد اعتراض واخواهی دادنامه صادره را تایید نموده است. با ارسال پرونده به اجرای احکام دادیار اجرای احکام متوجه می شود که قرار مجرمیت در مورد پنج نفر و کیفرخواست در مورد سه نفر است و مراتب را گزارش می کند. در این زمان پیرامون اتهامات ی. و م. به شرح قرار مجرمیت کیفرخواست 834ـ30/4/88 صادر و پرونده به دادگاه ارسال و به شعبه 1052 دادگاه عمومی ارجاع می شود. وقت رسیدگی به روز 26/12/88 تعیین وکیل م.ع. لایحه 248ـ24/12/88 را در تعقیب شکایت موکله تقدیم لکن م. و ی. که اوراق احضاریه ایشان در مورخ 11/12/1387 به مادرشان ابلاغ گردیده در جلسه دادرسی پیرامون دفاع از اتهامات انتسابی حاضر نمی شوند. دادگاه در پایان جلسه دادرسی طی دادنامه 578ـ8/9/89 با احراز اتهامات انتسابی هر یک از م. و ی. را مشترکا به پرداخت دیه و همچنین از جهت عمومی ارتکاب جرم ایراد
ضرب و جرح هر یک از متهم (ی. و م.) را به تحمل چهار ماه حبس و از بابت
اتهام توهین هر یک را به تحمل شصت ضربه شلاق و از باب اتهام ورود به عنف به منزل غیر به تحمل شش ماه حبس غیابا محکوم می نماید. ی. و م.خ. که در این مقطع غ.م. و س.ز. را به وکالت انتخاب نموده اند. طی لایحه واخواهی اوراق 211 الی 214 پرونده به شماره ثبت 1045ـ23/12/89 مبادرت به واخواهی از رای محکومیت خود به شماره دادنامه 578 ـ 8/9/89 نموده که دادگاه در وقت فوق العاده 8/5/90 و طی دادنامه 1770 ـ 8/5/90 با رد اعتراض واخواهی رای سابق الصدور را تایید نموده است. وکیل م.ع. از محکومیت موکلش به پرداخت جزای نقدی طی دادنامه 1078 ـ 5/12/1388 شعبه 1052 دادگاه عمومی مسبوق به دادنامه 806 ـ 26/8/87 همان شعبه و غ.م. و س.ز. وکلای ی. و م. نیز از دادنامه 1770 ـ8 /5/90 مسبوق به دادنامه 578 ـ 8/9/89 شعبه 1052 دادگاه عمومی درخواست تجدیدنظرخواهی نموده که با مطرح شدن موضوع در شعبه 39 دادگاه تجدیدنظر این دادگاه در پرونده 8809980002200046 به شماره بایگانی 901398 و طی دادنامه 1714 ـ 8/12/1390 منحصرا در مورد اعتراض تجدیدنظرخواهی ی. و م. مبادرت به صدور حکم نموده که طی این حکم با اشاره به دلایل ضمن تاکید بر بیم تجری ایشان و سایرین با رد اعتراض تجدیدنظرخواهی دادنامه 1770/90 مسبوق به دادنامه 578/89 شعبه 1052 دادگاه عمومی را تایید نموده است. دادیار اجرای احکام در 30/2/1391 دستور احضار ن. م. و م. را جهت اخذ جریمه داده! که به موجب اوراق 242 و 243 م. و ن. هر یک جریمه را پرداخته اند. پرونده در مرحله اجرایی مفتوح و در حال پیگیری است.