ه.الف. با اصابت گلوله به ران چپ فوت می کند. احد از همراهان مقتول به نام م.الف. که با وی نسبت دارد خود را به پاسگاه معرفی می کند. س.ص. نیز مورد بازجویی قرار می گیرد. وی نفر دوم همراه مقتول بوده است. م. در اولین بازجویی می گوید: س. با من تماس گرفت که کوه برویم. یک قبضه کلاش و برنو در دست س. و ه. بود. شب را داخل غاری سپری کردیم و هیچ مشکلی نداشتیم. صبح روز بعد به قصد شکار به ارتفاعات رفتیم. نهار را صرف کردیم. می خواستیم برگردیم من و ه. از س. جدا شده بودیم. س. برنو داشت ه. اسلحه و گلوله را زمین گذاشت که استراحت کند. س. پایین آمد اسلحه کلاش را برداشت. 5ـ6 متر فاصله گرفت مسلح کرد. قیافه وحشتناک به خود گرفت. شلیک کرد. دیدم ه. از پای چپ مجروح شد. خونریزی داشت. ه. گفت نگو به طرف وی شلیک کردم. بگو گلوله توی آتش انداختیم منفجر شد. س. اما روایت را به گونه ای دیگر نقل کرده است. وی گفته: قبول دارم با اسلحه کلاشینکف به ران وی شلیک کردم. شنبه اسلحه کلاش روی زمین بود. آن را برداشتم از ضامن خارج کردم. دستم روی ماشه رفت و یک مرتبه شروع به تیراندازی کرد. در این هنگام متوجه ه. شدم که داد و بی داد می کرد. به سمت او دویدیم. خون می آمد. با دستمال پای او را بستیم. 300 تا 400 متر آمدیم که ه. فوت کرد. (ص 23) برای بار دوم پسر عموی مقتول گفته است: «... اسلحه را از ضامن خارج کرد و مسلح کرد و به طرف ه. نشانه گرفت. هر چه خواهش کردم فایده نداشت. یک دفعه صدای شلیک بلند شد. تیری را به ران ه. اصابت کرد.»; مجددا س. گفته است: تفنگ را روی پاهای خودم قرار داده بودم. ضامن سلاح را خارج کرد. ناگهان انگشتم روی ماشه کشیدم. سلاح روی رگبار بود. دیدم تیری به ه. اصابت کرد. اختلاف و خصومتی نداشتیم. هیچ قصدی نداشتم تهدید به مرگ شوخی بود. مشروبات الکلی را در منزل تهیه کردم. وی مجددا گفته است: هیچ خصومتی نداشتیم. من گلنگدن را نکشیده بودم. من آن را [از] ضامن خارج دستم را روی ماشه گذاشتم تیراندازی کردم. یک مرتبه تیر به ران ه. خورد. اولیاءدم تقاضای قصاص کرده اند و گواهی
حصر وراثت ارایه کرده اند. سرانجام با کیفرخواست برای س.ص. به اتهام قتل عمدی حمل و نگهداری یک قبضه اسلحه 87 عدد فشنگ و چهار لیتر مشروبات به دادگاه آمده است. م. در دادگاه گفته است: اسلحه را از ضامن خارج کرد و مسلح کرد. هر چه قسم دادم یک دفعه اسلحه را به طرف ه. نشانه گرفت و یک دفعه صدای شلیک آمد. دیدم به ناحیه ران پسرعمویم زده قصد کشتن او را داشت. وی اختلاف بر سر خرید یک مرغ داری و خواستگاری مشترک قاتل و مقتول از یک دختر را دلیل این اقدام قلمداد کرده است. (ص 90 الی 92) پزشکی قانونی گفته است: با توجه به محل اصابت گلوله (ران چپ) فعل ارتکابی نوعا کشنده نمی باشد. عدم اقدام به موقع درمانی و خونریزی شدید موجب مرگ نام برده شده است. متهم باز هم گفته است: من نزدیک سه متر فاصله داشتم. گفتم مسخره نکنید و گفتم الان رگبار آسمانی می کنم تا شکارها فرار کند. نمی دانم چطور دستم روی ماشه رفت شلیک شد. گلوله به ترک سنگ زد از ترک رد شد به او خورد. باورم نمی شد. ر.الف. گفته: از دختر من خواستگاری نشده. س. در جریان شلیک به تراس برق نقشی نداشت. الف. هم گفته است: در جریان خواستگاری نبودم. مسعود مجددا گفته است: اسلحه را به طرف ما گرفت و به طرف ه. شلیک کرد. (ص 134) پزشکی قانونی مجددا گفته است: جرح یاد شده در فرد مذکور کشنده بوده؛ لیکن به طور کلی جراحات ایجاد شده توسط گلوله به اندام تحتانی نوعا کشنده نمی باشد. متهم در 09/03/90 گفته است: از دستم در رفت باور نکردم تیر در رفته است. با اسلحه بازی می کردم. سپس دادگاه ختم رسیدگی را اعلام با تکیه بر این دلایل حکم به قصاص س.ص. فرزند ر. داده است. 1ـ اقرار به شلیک از سوی متهم؛ 2ـ تطابق نظر کارشناس با اقاریر؛ 3ـ تطابق نظریه پزشکی با اقاریر جانی؛ 4ـ داشتن انگیزه کافی از سوی متهم با توجه به خواستگاری مشترک و قضیه مرغ داری؛ 5ـ غیر از متهم کسی در معرض اتهام نیست و ادعای عدم قصد فعل مردود است. چون متهم از قربانی کینه داشته؛ 6ـ از خندیدن وی عصبانی شده؛ 7ـ فقط به سوی مقتول شلیک کرد؛ 8ـ اقرار به شلیک دارد؛ 9ـ به همراه خود گفته بگوید گلوله از آتش پریده؛ 10ـ نحوه اصابت افاده عمد می کند؛ 11ـ اصل بر عمد بودن است؛ 12ـ نظریه پزشکی قانونی قابل قبول نیست. چون دیر رساندن را کشنده می دانست. با توجه به مسافت دور محل از بیمارستان این عملکشنده است و مدیر کل پزشکی هم گفته است: با در نظر گرفتن بعد مسافت نوعا کشنده است. فلذا با این دلایل قتل عمد است و متهم را محکوم به قصاص نفس از جهت قتل و یک سال حبس 74 ضربه شلاق پنج برابر بهای شراب جزای نقدی بابت نگهداری مشروب کرده است و رای را قابل تجدیدنظرخواهی دانسته. محکوم علیه در لایحه اعتراضی خود گفته است: م.الف. پسرعموی مقتول بود. طرف او را گرفت. خصومتی نداشتم اگر خصومت داشتم به مغز وی شلیک می کردم. گلوله به تخته سنگ خورد کمانه کرد به پای ه. خورد. شراب هم متعلق به من نبود. تقاضای نقض دادنامه را دارم.هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید. پس از قرایت گزارش آقای یساقی عضو ممیز و اوراق پرونده و نظریه کتبی آقای قاسمی دادیار دادسرای دیوان عالی کشور اجمالا «مبنی بر نقض حکم قصاص و تایید حکم و نگهداری مشروب نسبت به دادنامه شماره 9009978326000065 ـ 23/05/1390 تجدیدنظرخواسته»; مشاوره نموده ختم رسیدگی را اعلام چنین رای می دهد: