رای اکثریت = اولا هرچند که ایراد وکلای فرجام خواه به اعمال مقررات سوگند ( صرفنظر از اینکه فرجام خوانده صیغه سوگند جاری نساخته است ) در موقع اختلاف جهت تشخیص دوام و عدم دوام زوجیت وارد نیست و قاعده کلی آن است که عقد نکاح زوجین به همان نحوی که جاری شده است نافذ است و قصد دوام یا انقطاع توسط هر یک از زوجین پس از جاری شدن صیغه عقد موثر نیست و اصل عملی استصحاب اقتضاء می کند که قید انقطاع به هنگام جاری شدن صیغه صورت نگرفته باشد و عقد واقع شده با صیغه عقد دایمی جاری شده باشد به این جهت هر یک از زوجین که مدعی دوام است ادعای وی مطابق با مقتضای اصل عملی مزبور است که به معنی آن است که وی منکر ادعای وجود قید مدت است فلذا قسم یاد کردن منکر منطبق با شرایط مدعی دوام است که به همین لحاظ.. . بر اساس مقدم بودن قول مدعی دوام به انضمام قسم وی فتوای مشهور فقهای عظام است که روایتی هم به همین فتوی وارد شده است واین مسیله هم از مقوله اختلاف در موضوعات است نه احکام زیرا هر چند زوجیت دایمی یا انقطاعی از نوع احکام است اما از احکام وضعییه است نظیر طهارت و نجاست و جنابت که وجود خارجی آنها در عالم اعتبار از مقوله مصادیق است که در صورت شک در حالت سابقه استصحاب بقاء حالت سابقه جاری می شود و این همان موضوع اختلافی است که در مانحن فیه نیز مطرح و حکم قاضی نیز برای فیصله دادن به همین اختلاف در امری خارجی و نه در اصل حکم و فتوا بوده و نظیر اختلاف در وجود و عدم است و این که آن نیز وجود اعتباری و مصداقی دارد و قابل دوام و شک در اصل وجود و یا بقاء آن خواهد بود و نتیجتا اینکه کلی[ت] مسیله قابل شک و تردید نمی باشد اما آنچه که محل بحث است آن است که در موردی نظیر مانحن فیه چنانچه اختلافی فیمابین زوجین در دوام و انقطاع پیش نیامده باشد و زوجین با یقین به تحقق یکی از دو مقوله زوجیت مزبور با یکدیگر زن وشوهر شده اند و پس از فوت یکی از آن دو و یا هر دوی آنها
وراث هر یک از آن زن و شوهر و یا یکی از آنها در اینکه ازدواج مزبور دایمی بوده و یا انقطاعی اختلاف کردند این چنین دعوایی بی ارتباط با قضیه اختلاف خود زوجین درباره نحوه صیغه جاری شده موضوعا و حکما خواهد بود ثانیا حقیقت اختلاف در ما نحن-فیه این است که آیا زوجیت دایمیه فیمابین زوجین موصوف محقق گردیده است یا خیر؟ زیرا آنچه که پس از فوت زوج و پرداخت حق و حقوق زوجیت زوجه توسط زوج قابل توجه و مورد نظر مدعیه زوجیت دایمی است همان حقوق ارثیه است که زوجیت انقطاعی در آن نقشی ندارد و
وراث متوفا نیز به جز انکار زوجیت ادعایی نظری به اثبات زوجیت انقطاعی ندارند و چنانچه برای نفی زوجیت دایمی ناگزیر به اقامه دلیل بر تحقق زوجیت موقت فیمابین مورثشان و مدعیه بوده باشند می توانند به عنوان مدعی زوجیت انقطاعی اقامه دلیل نمایند که در این زمینه بذل عنایت ننموده و اهتمامی نداشته اند و به این ترتیب آنچه که در مانحن فیه موضع عنایت طرفین و مطمح نظر است ثبوت و عدم ثبوت نکاح دایمی است که طرح دعوی به طرفیت شخص زوج صورت نگرفته بلکه علیه
وراث وی اقامه گردیده و آنان جز آنچه که اظهار داشته اند هیچ گونه اطلاعی از زوجیت دایمی ندارند و حسب بیانات اخیر وکیل فرجام-خوانده آقای الف.ر. عدم ارتباط مرحوم س. با خانواده خود در مرند و زندگی با همسر بعدی خود در روستا نشانه آن است که آنان به بیش از زوجیت موقتی همسر و پدر و فرزندانشان با خانم ع. در روستا باور دیگری ندارند و یا اگر آنها هم باور کرده باشند که زوجیت آنان در روستا به غیر از دایمی نمی-توانسته باشد باز هم به خوداجازه نمی دهند که دوام زوجیت را تایید نمایند بنابراین در چنین شرایطی بحث در وجود و عدم زوجیت دایمی است که جز از طریق اقامه بینه و حجت شرعی طریق دیگری از برای اثبات آن به نظرنمی رسد و حاکم در هر حال مکلف به انشاء حکم بر اساس قطع و یقین عرفی بر وقوع واقعه ادعایی است مگر در مواردی که از برای اعمال مقررات سوگند منکر طریقی مفتوح بوده باشد و در هر دو فرض فوق به هر حال نحوه انشاء رای وفق موازین قضایی مشخص و معلوم است ثالثا در دعوای مطروحه آنچه که در درجه اول از اهمیت است مدرک ارایه شده جهت اثبات زوجیت دایمی است که به جز اثر انگشتهای مخدوش در آن سند سایر محتویات ورقه مزبور اعم از نوشته متن و حواشی آن قابل کارشناسی است که به کلی مغفول عنه قرارداشته است و از طرفی دیگر ارتباطات مرحوم س. و همسرش با خانواده خود در مرند و به عکس رابطه آن خانواده با پدرشان در روستا مورد تحقیق و بررسی قرار نگرفته و بعید به نظر می رسد که فرزندان آن مرحوم اطلاع از نوع عقد پدرشان با خانم خود در روستا را از پدرخود نداشته باشند و همچنین خانواده خانم ن.ع. و خویشان نزدیک به وی ندانسته باشند که زوجیت آنها از نوع دایمی بوده است یا خیر؟ و اینکه عقد را چه کسی خوانده و عقدنامه را چه کسی نوشته و شهود چه اشخاصی بوده اند و جریانات ازدواج آنها به چه کیفیتی صورت گرفته ومسلما با اقدام به انجام تحقیقات تا روشن شدن و کشف حقیقت کامل امکان پذیر بوده و نمی بایست با استماع گواهی سه گواه غیرمطلع از اهالی روستای زال بر این باور شد که واقعا اهالی روستا اعم از خویشان و آشنایان و غیره هم به همین اندازه اطلاع ناقصی از زندگی خانوادگی زوجین داشته باشند تا زمینه عدم وجود بینه و دلیل قاطع قابل احراز بوده باشد فلذا اشکال عمده در جریان دادرسی در این پرونده آن است که رسیدگی جهت ارایه دلیل قاطع اثباتی به نحو ناقص صورت گرفته و می بایست مدعی زوجیت دایمی کلیه دلایل و مدارک خود را به نحو دایم و اکمل ارایه می نمود و بدون انجام رسیدگی کامل به مقررات سوگند استناد نمی گردید چنانچه اگر اختلاف از نوع اختلاف زوجین در زوجیت دایمی فعلی و یا انقطاعی فعلی و تا مدت معینی هم می بود با مقداری که از ناحیه دادگاه بذل جهد گردیده است کفایت رسیدگی را به نحو کامل نمی نمود فلذا دادنامه فرجام خواسته نقض و رسیدگی مجددا به شرح مراتب فوق و هرگونه اقدامی که موثر تشخیص گردد به همان دادگاه محول می گردد.
رییس شعبه 22 دیوان عالی کشور - عضومعاون
غروی نآیینی - اعتماد