حسب محتویات پرونده آقای ح.ر. دادخواستی به خواسته نفی نسب به طرفیت آقایان م. و م.ر.و. خانم م.ر.و. تقدیم دادگستری شهرستان جویبار نموده و چنین توضیح داده که این جانب در تاریخ 16/10/1375 با همسرم ط.ق.گ. ازدواج دایم نموده ام از بدو ازدواج تاکنون زوجه هیچ علاقه ای به این جانب نداشته و اصلا پایبند زناشویی نبوده است. هراز چند گاهی منزل مشترک و زندگی زناشویی را ترک و پس از گذشت چندین ماه و آغاز بارداری اش به منزل این جانب مراجعت می نمود لذا از آنجایی که خواندگان ردیف های اول و دوم و سوم فرزندان مشارالیها می باشند و نسبتی با این جانب نداشته اند تقاضای ارجاع امر به پزشکی قانونی جهت انجام آزمایشات DNA برای روشن شدن قضیه و صدور حکم شایسته به شرح ستون خواسته را دارم. پرونده جهت رسیدگی به شعبه دوم دادگاه عمومی حقوقی شهرستان جویبار ارجاع شده است. دادگاه به تاریخ 20/8/1392 در وقت مقرر پس از اجرای تشریفات قانونی تشکیل جلسه دادرسی داده خواهان حضور یافته ولی خواندگان علیرغم ابلاغ قانونی و انتظار کافی در دادگاه حضور نیافته اند خواهان در جلسه دادرسی اظهار داشته خواسته به شرح دادخواست تقدیمی است و در پاسخ به سوال دادگاه در خصوص سن خواندگان اعلام نموده که م.ر. حدودا 16 سال سن دارد و کلاس سوم نظری است و م.ر.حدودا 11 سال سن دارد و کلاس پنجم ابتدایی است و م.ر. تقریبا پنج سال سن دارد. دادگاه ختم جلسه را اعلام و مقرر داشته نظر به اینکه خوانده ردیف سوم ( م.ر.) محجور می باشد فلذا در اجرای ماده 56 قانون امور حبسی مراتب جهت تعیین قیم به دادستان جویبار اعلام تا پس از تعیین قیم ایشان به دادگاه معرفی شود. دادگاه ختم دادرسی را در تاریخ 9/10/1392 اعلام و به شرح دادنامه شماره 1267 مورخ 9/10/92 و با استدلال به اینکه با عنایت به محتویات پرونده و اینکه احدی از فرزندان حدودا شانزده سال سن دارد و خواهان می توانست بعد از دو ماه از اطلاع از خواسته خود اقدام به طرح آن نماید و حال اینکه چنین عمل ننموده است. لهذا بر اساس ماده 1162
قانون مدنی دعوی خواهان قابل استماع نبوده مبادرت به صدور قرار عدم استماع می نماید. پس از ابلاغ رای صادره آقای ح.ر.خواهان بدوی ( محکوم علیه ) با تقدیم دادخواست تجدیدنظر نسبت به رای صادره اعتراض و تجدیدنظرخواهی کرده و اجمالا اعلام داشته که این جانب با مادر خواندگان ازدواج نموده و از زمان وقوع عقد تا به امروز باهم درگیری داریم ایشان اسما همسر بنده بوده ولی رسما با دیگران ارتباط دارد. بنده مطمین هستم که اینها فرزندان من نیستند ماده 1162
قانون مدنی مورد استناد دادگاه در قرار صادره مربوط به زن وشوهری است که از یکدیگر جداشده و زن بعد از عده با مرد دیگری ازدواج نموده باشد و در پرونده اینجانب قابل استناد نیست همسرم فقط از بنده
نفقه دریافت می کند و مرا اصلا به عنوان شوهر نمی شناسد تقاضای نقض قرار صادره و رسیدگی مجدد به پرونده را دارد. پس از انجام تبادل لوایح و وصول پاسخ تجدیدنظر خواندگان پرونده به مرجع تجدیدنظر ارسال و شعبه دوازده دادگاه تجدیدنظر استان مازندران نسبت به تجدیدنظرخواهی رسیدگی و به شرح دادنامه شماره 1 مورخ 10/1/1393 و با استدلال به اینکه با توجه به اوراق پرونده و مفاد ماده 1162
قانون مدنی استدلال و استنباط دادگاه نخستین صحیح و صایب بوده و بر ارکان و اساس رای تجدیدنظرخواسته خدشه ای وارد نمی باشد با رد تجدیدنظرخواهی دادنامه تجدیدنظرخواسته را عینا تایید نموده است. پس از ابلاغ رای تجدیدنظر آقای ح.ر. با تقدیم دادخواست فرجامی نسبت به رای صادره اعتراض و فرجام خواهی نموده و اجمالا اعلام داشته که مادر خواندگان پس از ازدواج با این جانب ناسازگاری در پیش گرفته و هیچ گونه ارتباط و تمکینی از بنده نداشته حال سه فرزند دارد که هرسه به نام بنده ثبت گردیده است درحالی که هیچ یک از آنان فرزندان بنده نمی باشد با یک آزمایش می شود صحت وسقم ادعای بنده ثابت گردد هر وقت شکایت می کنم یا دادخواست می دهم دعوای بنده را رد می نمایند. تقاضای نقض رای فرجام خواسته جهت رسیدگی مجدد به پرونده را دارم. پس از انجام تبادل لوایح پرونده به دیوان عالی کشور ارسال و پس از ثبت جهت رسیدگی به این شعبه ارجاع گردیده است.
هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید. پس از قرایت گزارش آقای دکتر علیزاده عضو ممیز و ملاحظه اوراق پرونده و نظریه کتبی آقای ح.رضا محمدباقری دادیار دیوان عالی کشور اجمالا مبنی بر: تقاضای رسیدگی موافق موازین قانونی را دارم. در خصوص دادنامه شماره 1 مورخ 10/1/1393 فرجام خواسته مشاوره نموده و چنین رای می دهد: