رای قضایی شماره 9309970908400369

رای قضایی شماره 9309970908400369

مجموعه کامل آرای قوه قضاییه

رای قضایی شماره 9309970908400369


شماره دادنامه قطعی:
9309970908400369

تاریخ دادنامه قطعی:
1393/06/31

گروه رای:
کیفری

نوع مرجع:
شعبه دیوان عالی کشور

عنوان رای:
تاثیر حضور وکیل تسخیری بر ماهیت رای صادره

پیام رای:
در فرض غیبت متهم صرف حضور وکیل تسخیری در جلسات رسیدگی رای صادره را از غیابی به حضوری تبدیل نمی کند.

رای خلاصه جریان پرونده
به حکایت اوراق پرونده پیوست و گزارش اولیه مرجع انتظامی.. . در ششم مهرماه 91 نزاعی واقع می شود که منجر به مجروح شدن پنج نفر به اسامی ر. الف. ن. و ک. و ت. می گردد. ر. در اثر جراحت وارده که زیر پستان چپ وارد و باعث پارگی قلب و ریه گردیده بود فوت می شود. ماجرا از این قرار بوده است که در رابطه با کپسول گاز فی مابین آقای خ. گازفروش و ع.ح. درگیری به وجود می آید. ر.ن. مقتول جلو می آید آن ها را جدا می کند. الف.الف. به ر. اعتراض می کند که تو چه کاره ای که دخالت کردی خودشان با هم کنار می آمدند. به او فحاشی می کند. ر. و الف. درگیر می شوند. مردم آن ها را جدا می کنند. الف. را داخل طباخی می برند و ر. را داخل تاکسی تلفنی در این موقع الف. و س.ن. با اتومبیل می رسند. الف. با چاقو از طباخی بیرون می آید. سروصدا و فحاشی می کند ر. نیز از تاکسی بیرون می آید. الف. می خواهد آن ها را جدا کند. الف. با چاقو او را مجروح می کند و سریع به طباخی می رود. ر. وی را دنبال می کند. در جلو طباخی مجددا الف. با چاقو بیرون می آید وی را (ر. را) با چاقو مجروح می کند بعد در حالی که مردم ر. و الف. را می خواهند به بیمارستان ببرند الف. س. را نیز مجروح می کند. مجروحین به بیمارستان فرستاده می شوند که ک. و ت. نیز که گویا میانجی بوده اند در جلو طباخی با چاقو مجروح می گردند. در تحقیق از ر.خ. نام­برده می گوید: بین ع.ح. و ب.الف. دعوا شده بود. علت آن را نمی دانستم چون قبل از درگیری آنان آن جا نبودم. من و ر.ن. با چند نفر دیگر آن ها را جدا کردیم. ع. را من و ر. و ق.ح. از رانندگان تاکسی تلفنی بردیم داخل تاکسی تلفنی؛ ر. که ع. را گرفته و می برد داخل تاکسی تلفنی الف. به او اعتراض کرد که به تو چه ربطی دارد دخالت می کنی؟ خودشان حل و فصل می کنند؛ به همین جهت بحث­شان شد. آنان بحث طایفه ای و فامیلی داشتند کینه قبلی داشتند ر. دست خالی و الف. با هم درگیر شدند و بزن بزن کردند ما ر. را بردیم داخل تاکسی تلفنی دم درب تاکسی تلفنی الف. را کشیدند بردند به طباخی آقای پ. که زیر منزل خود الف. است الف. دوباره چاقوی تمیزی برداشته آمد بیرون شروع به داد و بیداد و فریاد کردن نمود. ر. هم که دید او داد و قال می کند آمد جلو سوپری ح. الف. چندین چاقو انداخت که به ر. نخورد. الف. آمد آن ها را جدا کند چاقوی الف. به سمت پهلوی چپ الف. خورد. آن ها را جدا کردیم. مامور 110 آن جا بود برادر الف. و رضا به نام الف. رسید پرسید: چه شده است؟ گفتند: الف. الف. را زده است. الف. به طرف منزل الف. رفت. پدر الف. آنجا نشسته بود. به پدر الف. گفت او را بیرون بیانداز. ر. هم رسید جلو آشپزی(طباخی) الف. از طباخی بیرون آمد. به ر. که جلو طباخی بود با چاقو به قلبش زد. ر. از داخل پیاده رو به داخل خیابان رفت و افتاد. من دویدم ر. را گرفتم. با ع.ح. داخل پژو گذاشتیم. من و ع.ح. و ب.ر. در حین راه افتادن متوجه شدیم س. هم چاقو خورده است. از او پرسیده می شود: شما کاملا دیدید که ر. را الف. زده است؟ جواب: بله! من کاملا با چشمان خود دیدم که الف. و پس از آن ر. را الف. با چاقو زده است. از او پرسیده می شود: چه کسانی شاهد قضیه بوده اند؟ می گوید: ح.خ. ص.ط. ب.ر. م.خ. و مغازه های اطراف کاملا دیده اند. تعداد زیادی زیاد و جمعیت زیادی بوده اند. سوال: چه کسانی به کمک الف. آمده اند؟ جواب: الف. تنهایی بوده است و آقای الف.پ. شاهد عینی است که الف. چاقو برداشته است. آقای الف.پ. اظهار می دارد: حدود ساعت 4/30 و پنج عصر درگیری بین آقایان ح. و الف. شروع شد. آن ها را دو بار رد کردیم (جدا کردیم). در مغازه مشغول کار شدم. دوباره شلوغ شد. بار اول که الف. وارد مغازه شد دماغش خونی بود. یک باند روی دماغش گذاشتم. رفتم بیرون مغازه برای جلوگیری از درگیری با پسر ت.الف. که روی زمین افتاده بود روبرو شدم؛ دیدم که دست او هم خونی است. او را کنار آوردم. توی مغازه رفتم که مشغول کار شوم. دوباره شلوغ شد. دیدم س.ن. از ناحیه شکم زخمی شده بود. ت.الف. هم صدا می زد کمکم کنید! چاقو خورده ام. از آن جا که کارم پرمسیولیت بود رفتم داخل مغازه. درب مغازه را بستم مشغول کار شدم. در مورد برداشتن چاقو به وسیله الف.الف. از مغازه وی از او پرسیده می شود می گوید: من یک میلگرد دست الف. دیدم. س. را نیز مجروح دیدم. دیگر رفته بودم مغازه. از وی پرسیده می شود چه کسانی در نزاع شرکت داشتند؟ می گوید: س. و ر. و الف. و الف.ن. فرزندان ع. و الف. و ت.الف. و پسرش خ. در حال جدا کردن بودند. خ.الف. فرزند ت. در حال فحش دادن به ن.ها بود. چون پدرش چاقو خورده بود. الف.ن. دو کشیده به ک.الف. زد. از او پرسیده می شود: آیا شما دیدید الف.الف. ر. و دیگر مصدومین را زد؟ جواب: درگیری ر. و الف. را دفعه اول دیدم. ولی چاقو زدن را ندیدم. سوال: غیر از شما شاهدین نزاع چه کسانی بودند؟ جواب: ف.پ. پسرم پس از الف. تعمیر کار موتوری مالک مغازه سوپر روبروی گازفروشی افرادی که در تاکسی تلفنی و تعمیر موتور الف. ص.ط. صاحب سوپر مارکت. از آقای ب.الف. تحقیق می گردد می گوید: درگیری کوچکی با آقای ح. داشتم حل و فصل شد. داخل مغازه بودم دیدم بین الف.الف. با ر.ن. به صورت لفظی سپس با مشت به صورت یکدیگر می زدند. رفتیم آن ها را جدا کردیم. الف. رفت طباخی ر. رفت تاکسی تلفنی چند لحظه بعد سروصدا بلند شد. رفتم بیرون دیدم ر. رفت سمت ماشین یک چاقوی بزرگ درآورد گذاشت دنبال الف. من ترسیدم رفتم مغازه! برادران ر. آمدند مجددا درگیری صورت گرفت. رفتم مغازه یک دفعه متوجه شدم ر. تمام بدنش خونی است افتاد چند نفر زیر بغلش را گرفته بودند داخل ماشین گذاشتند و بردند. سوال: چه کسی ر. را زد؟ جواب: ندیدم ولی درگیری بین ر. و الف. بود. من فشارم افتاد. همسایه ام مرا با ماشین برد. دیگر خبر ندارم. سوال: س. و دیگران را چه کسی زد؟ جواب: ندیدم. فقط ر. را دیدم که افتاده بود. سوال: چه کسی درگیری را شروع کرد؟ جواب: نمی دانم. فقط یک لحظه رفتم آن ها را جدا کنم ر. رفت از داخل ماشین خود چاقو را آورد گذاشت دنبال الف. الف. هم رفت طباخی یک چاقو برداشت آمد سراغ ر. درگیر شدند مردم آن ها را جدا کردند. دیگر ندیدم چه کسی ر. را زد. سوال: چه افرادی در صحنه حاضر بودند؟ جواب: ع.ح. ر.خ. م.م. م.م. نانوا و چند نفر دیگر. از ع.ح. تحقیق می گردد می گوید: امروز حدود ساعت 4 عصر به مغازه آقای الف. جهت گرفتن کپسول گاز رفتم آقای ب.الف. گفت به شما نمی دهم. با او درگیر شدم. یک غریبه آمد ما را آشتی داد. یک دفعه متوجه درگیری در جلو دفتر تاکسی تلفنی شدم. آن ها الف. و ر. بودند به هم دیگر مشت می زدند. الف. یک چاقو از طباخی برداشت آمد ر. را زد مردم او را با زور به داخل طباخی بردند. من و ر.خ. با پژوی آقای ر. ایشان را به بیمارستان بردیم. سوال: آیا شما دیدید که الف. چاقو را از کجا آورد؟ جواب: بله! دیدم رفت داخل طباخی یک چاقو برداشت آمد بیرون. ر. هم رفت سمت ماشین الف. او را با چاقو زد. سوال: چه کسانی در درگیری دخالت داشتند؟ جواب: من همین دو نفر را دیدم. از راه دور متوجه شدم الف.ن. هم با الف. درگیر شد. آقای ف.پ. به عنوان گواه دیگر اظهار داشته است: ساعت 5 بعدازظهر درگیری کوچکی بین آقایان ح. و الف. بود که حل کردیم. بعد از چند دقیقه درگیری بین الف. و ر. صورت گرفت. هر دو هم دیگر را می زدند. اول دست خالی بودند. آن ها را جدا کردیم. الف. را به داخل مغازه خود آوردیم و ر. رفت دعوا تمام شد. ما مشغول کار خود بودیم یک دفعه درب مغازه شلوغ شد. الف. یک میله بلند برداشت و به داخل جمع آمد. در همان موقع ت.الف. چاقو خورده بود. ما وی را سریعا به بیمارستان بردیم. متوجه نشدم ر. را چه کسی چاقو زد. از جریان های بعدی اطلاع ندارم. پلیس آگاهی.. . پس از تحقیق پرونده را به دادسرای عمومی و انقلاب.. . در 1391/07/08 ارسال می دارد که به شعبه اول بازپرسی.. . ارجاع می گردد. آقای بازپرس از گواهان و مطلعین ماجرا تحقیق می نماید: 1- ع.ح. اظهار داشته است: جلو تاکسی تلفنی الف.ن. بودم شاهد درگیری بودم رفتم مغازه آقای الف. کپسول گاز بگیرم نداد. با ایشان جر و بحث نکردیم. دیدم الف. و ر. با هم درگیر شدند. الف. با مشت به صورت ر. زد و ر. هم ایشان را زد. چند تا مشت به همدیگر زدند. همسایه ها آن ها را جدا کردند. ر. به داخل تاکسی تلفنی برده شد و الف.الف. داخل طباخی بعد ر. از تاکسی تلفنی بیرون آمد و رفت جلو ماشین از زیر صندلی چاقو برداشت به طرف پایین رفت. الف. هم از طرف بالا به پایین آمد دیدم هر دو در جلو مغازه سوپر ق.ک. درگیر شدند. بعد دیدم ر.ن. به طرف خیابان آمد و افتاد. ر.خ. آمد او را گرفت من هم به او کمک او رفتم با ب.ر. او را سوار ماشین کردیم بردیم بیمارستان. درگیری بین الف. و ر. بود وقتی الف. دستش را کشید ر. عقب آمد و افتاد و الف. هم به طرف طباخی رفت. 2- آقای ب.الف. اظهار داشته است: داخل مغازه بودم سروصدایی از بیرون شنیدم. آمدم بیرون دیدم الف. و ر. درگیر شده اند. من و چند نفر از همسایه ها آن ها را جدا کردیم. هریک را به طرفی بردیم. ر. به طرف ماشین خودش رفت چاقو درآورد رفت طرف الف. و الف. هم رفت طباخی یک چاقو برداشت هجوم آورد به طرف ر.. من ترسیدم رفتم مغازه مشغول کار شدم. صدای بلند شنیدم ماشین بیار! دیدم ر. وسط خیابان دیدم در حالی که دو نفر زیر بغل او را گرفته بودند و فشارم افتاد. یکی از همسایه ها به نام آقای. م. با ماشین مرا برد. چیزی ندیدم. درگیری بین این دو نفر بود. من بیحال شدم مرا بردند. دیگری چیزی ندیدم. 3- ف.پ. پسر صاحب طباخی که در زیر منزل الف. مغازه طباخی دارند در نزد بازپرس به عنوان گواه اظهار داشته است: در داخل مغازه مشغول کار بوده است ناگهان سروصدایی از خیابان شنیدم دویدم بیرون! دعوا بین الف. و ح. بر سر گاز رخ داده بود. آن ها را از هم جدا کردیم. برگشتم مشغول کار شدم. دوباره سروصدا بلند شد. آمد بیرون این دفعه الف. و ر. درگیر بودند. دماغ هر دو خونی بود. الف. را آوردیم داخل مغازه طباخی و از آن جا به داخل حیاط بردمش. برگشتم مغازه دیدم جلو مغازه شلوغ شد آمدم بیرون. ت.الف. گفت: چاقو خوردم. او را با پسرش به بیمارستان بردیم و برگشتم مغازه. دیگر از درگیری چیزی ندیدم. وقتی از همسایه ها جریان بعدی را پرسیدم گفتند ر. س. و الف.ن. چاقو خورده اند. 4- الف.پ. اظهار داشته است: مغازه طباخی و تهیه غذا دارم. شاهد و ناظر درگیری بودم. ساعت 5/4 بعدازظهر در مغازه بودم. اول سروصدای درگیری بین آقایان ح. و الف. گاز فروشی را شنیدم آن ها را جدا کردیم. بعد سروصدای دوم آمد که درگیری بین الف.الف. و ر.ن. بود. الف. که دماغش خونی شده بود بردیم داخل مغازه پانسمان کردم. مجددا سروصدا بلند شد. آقای ت.الف. داشتند الف. و ر. را جدا می کردند. دیدم دست ت. خونی شده است. او را کنار کشیدم دیدم س.ن. از ناحیه شکم چاقو خورده از مردم کمک خواستم. او را بردند بیمارستان. برگشتم مغازه الف. را دیدم با یک میله آهنی درب مغازه با ر. درگیر شده است. مردمی که داخل مغازه شده بودند بیرون کردم. در مغازه را قفل کردم. از درب دیگر وارد مغازه شدم و مشغول کارم گردیدم. از او پرسیده می شود: س. چه نقشی در نزاع داشت و چه کسی او را چاقو زد؟ می گوید س. داشت منازعین را جدا می کرد ندیدم چه کسی او را چاقو زده است. 5- ح.خ. اظهار داشته است: در درگیری فی مابین ن. و الف. حضور داشتم. روز پنج شنبه ساعت 16/30 سر فلکه گردان آمدم دیدم آقای ح. با الف. درگیر شده. ر. و من و بقیه اهالی رفتیم آن ها را جدا کردیم. داشتیم ع. را داخل تاکسی تلفنی بردیم. الف.الف. در حالی که یک لیوان چایی دستش بود به ر.ن. گفت به تو چه ربطی دارد دخالت می کنی؟ بگذار خودشان جدا می شوند. بعد با هم درگیر شدند. اول با دست خالی دعوا کردند. آن ها را جدا کردیم. ر. را به دفتر تاکسی تلفنی بردیم و الف. را به منزلش یا طباخی بردند. یک لحظه الف. با چاقو آشپزخانه بزرگ آمد بیرون شروع به فحاشی و داد و بیداد کرد. ر. هم دوباره هجوم آورد. دوباره درگیر شدند. در همین حین الف. رسید. آمد به کمک ما شروع به جدا کردن این دو نفر کرد. الف. با چاقو به همه حمله می کرد. یکی از چاقوهایش به پهلوی چپ الف. خورد. دوباره آن ها را جدا کردیم. الف. را به بیمارستان بردند. چند دقیقه بعد الف. رسید. پرسید چه خبر است؟ ر. گفت: الف. با چاقو به الف. زد. الف. هم عصبانی شد. به طرف خانه الف. دوید. ک. پدر الف. آن جا بود. الف. به ک. گفت این را از اون جا بیانداز بیرون. همه جلوی آشپزخانه (طباخی) آقای پ. جمع شده بودند. الف. بیرون آمد. وقتی او بیرون آمد یک دستش چوب و دست دیگرش چاقو بود. ر. که الف. را دید آمد که به داخل طباخی برود. الف. اول با چوب به او زد و بعد با چاقو ر.ن. را زد. ر. پشت به پشت آمد به خیابان و افتاد. من دویدم ر. را بغل کردم و به داخل ماشین س. که تازه رسیده بود سوار کردم و با آقای ب.ر. می خواستیم به بیمارستان ببریم که دیدم س. پهلویش را گرفت و به زمین افتاد. ما دیگر ر. را به بیمارستان بردیم. دیگر چیزی ندیدم. از او پرسیده می شود: نقش الف. و س. چه بود چه کسی آن دو و ت. را مجروح نمود؟ جواب: الف. میانجی بود توسط الف. چاقو خورد. س. هم میانجی گر بود. بعد از ضربه خوردن چاقو ندیدم چه کسی چاقو زد. ت. هم میانجی بود که بعد از چاقو خوردن ر. و انتقال او به بیمارستان چاقو می خورد. من ندیدم از چه کسی و چگونه چاقو خورد. سوال: درگیری چند دقیقه طول کشید و در چه فاصله آن ها را دیدید؟ ر. با چه وسیله ای و توسط چه کسی کشته شد؟ چند ضربه به وی وارد شد؟ جواب: درگیری در سه مرحله انجام شد. اول حدود ده دقیقه طول کشید. من جدا می کردم. ر.ن. با چاقوی الف. مجروح شد. فقط یک ضربه خورد. آن هم به قلب او خورد. تعداد زیادی در این درگیری حضور داشتند از جمله ق.ح. ح.خ. م.خ. ب.الف. ع.ح. ک.الف. و.. . من دیدم ر. را الف. با چاقو زد. آقای بازپرس دستور احضار جهت تحقیق از ق.ح. ح.خ. م.خ. و ک.الف. را می دهد و دستور تحقیق از ت. در بیمارستان در صورت مساعد بودن وضعیت و بررسی این که مامورین 110 چه موقعی در محل حاضر شده اند و نتیجه نیابت به شاهدین شهر بررسی گردد. نسبت به دستگیری الف. به نحو مقتضی اقدام شود و نیابت دیگری به دادسرای.. . جهت دستگیری الف. به اتهام قتل عمدی ر.ن. صادر می گردد. در مورخه 1391/07/10 آقای ع.ن. 60 ساله پدر مقتول ر.ن. در بازپرسی حاضر و با اعلام شکایت از الف.الف. اصالتا و به ولایت از نوه اش د. 3 ساله درخواست رسیدگی و قصاص الف. را به اتهام قتل عمدی فرزندش ر. نموده است. در مورخه 1391/07/10 از ق.ح. به عنوان گواه در بازپرسی تحقیق می گردد می گوید: از قبرستان برگشته بودم به محل کار تاکسی تلفنی دیدم ع.ح. و ب.الف. درگیر شدند. آن ها را جدا کردیم. دیدم الف.الف. آمد با ر.ن. درگیر لفظی شدند. ظاهرا از قبل اختلاف داشتند. بعد با مشت و لگد همدیگر را می زدند. من و ح.خ. آن ها را رد و بدل کردیم (جدا کردیم). ر. رفت داخل منزلش و من هم رفتم آژانس (بالای آژانس منزل ر. است) مجددا سروصدا بلند شد. شنیدم س.ن. به شدت مجروح گردیده و افتاده بود روی آسفالت. س. را با ح.خ. بردیم بیمارستان. لذا ندیدم ر. کی و توسط چه کسی مجروح و کشته شد. درگیری اولیه بین ر. و الف. بود. چهار دقیقه بیشتر طول نکشید. بقیه را نمی دانم. 2- م.خ. به عنوان گواه اظهار داشته است: در موقع نزاع گشت 110 را دیدم که یک سرباز و یک درجه دار بودند. ضعیف بودند و ضعیف عمل کردند. من رفتم طرف الف. و الف. صدای س. را شنیدم که می گفت الف. ببین شکم من چی شده بعد برگشتم طرف س. روی پایش کمی از شکمش بیرون زده بودم داخل شکمش زدم. او را دراز کردم روی آسفالت. داد و بیداد کردم. بیایید س. را به بیمارستان ببرید. ع.ط. آمد او را سوار کردند و بردند. الف. یک دستش چاقو و دست دیگر شمشیر بود. من حواسم به س. بود. متوجه اطرافم نبودم. نمی دانم ر. کی و توسط چه کسی زخمی شد و توسط چه کسانی به بیمارستان بردند. ضمنا زمانی که الف. به طرف الف. می رفت ت. گفت شکمم و دیدم افتاد. اول فکر می کردم صحنه سازی است و دروغ می گوید. بعد شنیدم در بیمارستان است. بینی بین اله س. بی گناه مجروح شد. 3- ح.خ. اظهار داشته است: اینجانب از ابتدای درگیری که بین ب.الف. و ع.ح. رخ داد بودم آن ها را جدا می کردم. ع. ول کن نبوده من و ر. واسطه شدیم و ع.ح. را کنار کشیدم. الف. هم آمد ب. را جدا نمود. در حالی که من ع. را به طرف تاکسی تلفنی می بردم یک مرتبه دیدم ر. و الف. درگیر و گلاویز هستند. من بین آن ها میانجی شدم که مصدوم هم شدم. آن ها همدیگر را با مشت می زدند. درگیری آن ها تا جلو مغازه الف. ادامه یافت مردم آمدند جدا کردند. ر. را تا وسط خیابان آوردم. طرف آژانس فرستادم. از طرف دیگر الف. به طرف طباخی رفت. دیدم قمه ای بزرگ در دست دارد به طرف ر. می آید. با صدای بلند گفتم حاجی (منظور ر.)! ر. برگشت به طرف الف. دست خالی بو.د جلو مغازه ق. به هم رسیدند. الف. قمه به طرف ر. پرتاب می کرد. ر. خود را عقب می کشید. من خود را به آن ها رساندم رفتم که چاقو را از دست الف. بگیرم. دیدم به طرف خودم حمله می کند. به طرف همه به حالت ترساننده حمله می کرد. در این موقع الف. رسید. الف. را از پشت گرفت. الف. برگشت چند ضربه به طرف او انداخت. الف. زخمی شد. مامورین 110 به او گفتند برو بیمارستان! او گفت نمی روم. ولی با اصرار او را با ماشین ص.ط. به بیمارستان فرستادند. در این موقع س.ن. هم رسید. پرسید چه شده است؟ س. و الف. و ر. به طرف منزل الف. رفتند. منزل ک.الف. پدر الف. البته س. دنبال الف. بو. مجددا سروصدا شد. صدای الف. را شنیدم که می گفت حاجی یعنی ر. چاقو خورده به او کمک کنید! من به طرف ر. رفتم. ر. دست به شکم خمیده می آمد. خون به شدت از او بیرون می زد مثل آفتابه. زیر بغل ر. را گرفتم. داد می زدم کمک! ب.ر. آمد به کمک او. ر. را داخل ماشین گذاشتم که به بیمارستان ببریم دیدم س. دل و روده هایش بیرون ریخته. به کمک م. س. را نیز با ماشین ع. به بیمارستان فرستادیم. لحظه ای که ر. چاقو خورد ندیدم. این که ت. و سایرین چگونه چاقو خوردند ندیدم. پزشکی قانونی پس از معاینه از جسد آثاری از ضرب و جرح در سر و صورت به غیر از یک ساییدگی کوچک در لب بالا و بینی نبوده است. در معاینه از اندام بالا یک عدد بریدگی بخیه شده در سمت زیر پستان چپ که تا پهلوی چپ قفسه سینه امتداد پیدا کرده بود مشاهده شده و مشخص بوده ابتدا یک بریدگی اولیه در زیر پستان بوده که بخیه در اثر اقدامات بیمارستانی صورت گرفته است. در سایر قسمت ها آثاری نبوده فقط یک کبودی مختصر بالای زانوی چپ داشته یک عدد بریدگی سطحی نرسیده به عضلات در مچ پای چپ به طول چهار سانتی متر دیده شده. با انجام اتوپسی و برداشتن جناغ بریده شدن دنده ها و ورود به سمت چپ قفسه سینه جرح و بریدگی به طول 5/2 سانتی متر بعد از عبور از ریه بالای آبشامه وارد فضای آن شده و در ادامه وارد دهلیز چپ قلب شده و به داخل آن راه یافته بود. در نهایت علت مرگ پارگی قلب و عوارض ناشی از آن در اثر اصابت جسم نوک و برنده گردیده است. م.ن. گفته است: از مراسم مرحوم م.ن. به طرف منزل می رفتم دیدم الف. از منزل بیرون زد. چاقویی در دست داشت با چاقو دست ت. را زد که خونی شد ما آن ها را جدا کردیم داخل منزل کردیم. من رفتم. از بقیه ماجرا خبر ندارم. 5- ب.ر. گفته است: با طرفین نسبتی ندارم. درگیری ساعت 5 تا 6 رخ داد جلو مغازه ام ایستاده بودم دیدم الف. الف. را چاقو زد. با الف. تماس گرفتم جلو منزل شما درگیری شده است خودت را برسان. 5-4 دقیقه بعد ر. چاقو خورد. ندیدم چه کسی او را زد. او را داخل ماشین کردیم. من او را به بیمارستان رساندم. در بیمارستان بودم که س. را آوردند. الف.الف. پس از درگیری و مجروح شدن ن.ها از محل متواری می گردد. اقدامات بازپرسی برای دستگیری وی نتیجه نمی دهد. متهم در بهمن ماه از طریق مطبوعات احضار می گردد. م.خ. همسر متهم در 11/16/ به اتهام فراری دادن الف. دستگیر می گردد و م.ص. و ک.الف. به اتهام مساعدت در فرار متهم تحت تعقیب قرار می گیرند و قرار بازداشت آن ها به لحاظ بیم تبانی صادر می گردد و در 1391/11/28 برای ش.ف. که وسایل و اثاثیه منزل الف. را از.. . به.. . می برد قرار بازداشت موقت صادر می گردد. در 1391/12/14 قرار بازداشت م.ص. فک و به وثیقه تبدیل می گردد و در 1391/12/15 با قرار قبولی آزاد می گردد. در 1391/12/27 از خ.ت. به اتهام شرکت در نزاع دسته جمعی منتهی به قتل و جرح تحقیق می گردد. می گوید: در همان ابتدای درگیری پدرم ت. به اعتبار موی سفید خود وارد مغازه شد که طرفین را جدا کند. الف.ن. با دشنه او را از ناحیه دست و شکم مجروح نمود. من که شوکه شده بودم رفتم طرف پدر به وسیله س.ن. و برادرش از پشت مورد ضربات متعدد قرار گرفتم. به کمک الف.پ. از زمین بلند شدم. زخم هایم هنوز هم التیام نیافته است. به کمک پ. و ب. پدر را به بیمارستان منتقل کردیم. من هیچ دخالتی نداشتم و س. هم از جانب من آسیبی ندیده است. الف.ن. در آخرین دفاع خود از اتهام شرکت در نزاع دسته جمعی گفته است: من در درگیری نبودم. آقایان ص.ط. ق.ح. ر.خ. شاهد قضیه هستند. آقای ح.خ. و ب.ر. به من خبر دادند درگیری شده است. وقتی در محل حاضر شدم درگیری تمام شده بود. در 1391/12/27 م.خ. همسر الف. و ک.الف. پدر الف. به لحاظ طول بازداشت – قرار بازداشت­شان فک و تبدیل به وثیقه می گردد و برای ش.ف. و م.ص. نیز چنین می گردد و با توثیق وثیقه آزاد می گردند. در مورخه 1392/10/30 آقای دادرس شعبه 2 حقوقی.. . به جانشینی بازپرسی قرار مجرمیت 1- الف.الف. به اتهام ایراد جرح عمدی منتهی به فوت ر.ن. و ایراد جرح عمدی با چاقو نسبت به الف.ن. 2- خ.الف. به اتهام ایراد جرح عمدی با چاقو نسبت به س.ن. 3- الف.ن. ایراد جرح عمدی با چاقو نسبت به ت.الف. و اتهام هرسه نفر به شرکت در نزاع دسته جمعی منتهی به فوت و اتهام م.ص. و ش.ف. مساعدت در فرار و خلاصی متهم از محاکمه و مجازات و قرار منع تعقیب بقیه افرادی که به نحوی از آنان در پرونده نام برده شده اند صادر می نماید.آقای دادیار اظهارنظر با موافقت با قرار صادره در مورد اتهام متهم فراری الف.الف. به اتهام مباشرت در ایراد جرح عمدی منتهی به قتل ر.ن. و شرکت در نزاع دسته جمعی کیفرخواست صادر و پرونده به دادگاه کیفری استان ارسال و در مورد متهمین دیگر پرونده با کیفرخواست تنظیمی به دادگاه عمومی جزایی.. . ارسال می گردد. متذکر می گردد در مورد اتهام الف. به جرح عمدی به الف.ن. مورد از قلم افتاده است. دادگاه کیفری استان برای متهم به قتل که فراری می باشد از طریق کانون وکلا اقدام س.ف. به وکالت تسخیری متهم تعیین می شود. وقت رسیدگی مشخص و از طرفین (شکات و اولیای دم) وکیل متهم متواری و نماینده دادستان و گواهان دعوت می گردد. متهم نیز از طریق مطبوعات برای رسیدگی احضار و در مورخه 1392/02/28 جلسه رسیدگی را تشکیل می دهد. پس از استماع اظهارات آقای دادستان مرکز استان و شکایت اولیای دم و گواهی گواهان خطاب به س.ف. وکیل تسخیری متهم: هر مطلبی در دفاع از متهم دارید بیان نمایید. ایشان با تسلیم لایحه دفاعیه 5 صفحه ای خود و قرایت آن در جلسه رسیدگی مطالبی در نقص تحقیقات و عدم پیگیری در کشف آلت قتل و درخواست تحقیق از کلیه شهود و گواهان و این که موکل وی در دفاع از خود اقدام نموده است بیان می نماید. دادگاه پس از استماع اظهارات طرفین ختم رسیدگی اعلام و با حصول علم وی را به قصاص نفس به نحو حلق آویز با طناب دار و از جهت شرکت در نزاع دسته جمعی منتهی به قتل به سه سال حبس محکوم می نماید. در مورد ایراد جرح عمدی به الف. که در کیفرخواست ذکر نشده بود اظهارنظری نمی گردد. آقای س.ف. به وکالت از محکوم علیه متواری به رای صادره اعتراض نموده و درخواست رسیدگی تجدیدنظری می نماید. پرونده به دیوان عالی کشور ارسال و به این شعبه ارجاع می شود.

رای شعبه دیوان عالی کشور
در خصوص اعتراض و تجدیدنظرخواهی س.ف. به وکالت تسخیری از آقای الف.الف. محکوم­ علیه متواری به دادنامه شماره 00094–1393/02/29 صادره از شعبه 5 دادگاه کیفری استان.. . با توجه به محتویات پرونده عدم حضور متهم در تحقیقات مقدماتی و جلسات رسیدگی دادگاه و عدم دخالت وی در انتخاب و تعیین وکیل و دفاع از اتهام انتسابی به خود و این که وکیل تسخیری وکیل او نمی باشد؛ بنابه مراتب حضور و دخالت وکیل تسخیری نمی تواند رای صادره را از حالت غیابی به حضوری تبدیل نماید و لذا رای معترض عنه که بدون حضور و دفاع متهم صادر شده است غیابی است و با توجه به غیابی بودن حکم معترض عنه قبل از واخواهی و صدور حکم مقتضی موجبی برای طرح در دیوان عالی کشور نخواهد داشت. مقررات دفتر پرونده از آمار کسر جهت رسیدگی به واخواهی از طرف متهم یا وکیل انتخابی وی به دادگاه صادرکننده حکم اعاده شود.
شعبه 24 دیوان عالی کشور - رییس و مستشار
ابراهیم لشکری - علی شوشتری

قاضی:
ابراهیم لشکری , علی شوشتری

منبع
سامانه ملی آرای قضایی

مرجع خدمات حقوقی وکیلیک

VAKILIK.COM