ادعای دفاع مشروع درصورتی پذیرفته است که متهم حین حمله یا هنگام شروع حمله دفاع کند و ضربات متهم پس از اتمام ضربات مهاجم دفاع مشروع تلقی نمی شود.
رای خلاصه جریان پرونده
حسب صورت جلسه تاریخ 1388/12/28 بازپرس پس از یک فقره درگیری منجر به قتل در ساعت 1:30 بامداد به همراه دادیار محترم کشیک و عوامل نیروی انتظامی به محل وقوع جرم.. . مراجعه که مشاهده شد مجنی علیه آقای ع.ح.. به بیمارستان منتقل گردیده است. در محل ملاحظه شد خون زیادی در مقابل نمایشگاه اتومبیل روی سطح خیابان پاشیده شده است. این خون به صورت قطره ای به سمت خط وسط خیابان و به سمت مغازه پوشاک متعلق به مجنی علیه امتداد یافته است. کمی بالاتر از مغازه نامبرده و با فاصله حدودا سه الی چهار قدمی و در مقابل موسسه فرهنگی آموزشی و سالن آرایش زنانه مقدار زیادی خون و خورده شیشه ریخته شده و یک عدد سکه 25 تومانی ملاحظه شد. در مغازه مقتول بسته و قفل بود. بوی مشکوک مشروب الکلی در فضا به مشام می رسید که پس از بررسی یک ظرف 20 لیتری پلاستیکی سفید در داخل سطل آشغال پایین تر از مغازه مقتول و در فاصله حدود 15 الی 20 متری کشف شد. دو لکه خون روی در حفاظ فلزی مغازه و در قسمت سمت چپ چکیده یا مالیده شده است. بانک.. . شعبه.. . و بانک.. . شعبه.. . در نبش کوچه مقابل مغازه مقتول قرار دارد. بانک.. . کمی بالاتر از مغازه مقتول قرار دارد. به احتمال قوی دوربین های بانک.. . نحوه درگیری را ضبط کرده است. متهم به نام آقای ن.ج. معروف به ن. اهل و ساکن.. . فرار کرده است. پس از ورود به بیمارستان جسد مورد معاینه قرار گرفت و جنازه داخل قفسه سردخانه بیمارستان و آغشته به خون است. در ناحیه گردن آثار پارگی و فرورفتگی عمیق ناشی از ورود شی نوک تیز و برنده در بالای استخوان های قفسه سینه مجنی علیه مشهود بود. دستور انتقال جسد برای معاینه جسد به بیمارستان... صادر شد.» آقای م.خ. متولد 1364 به عنوان گواه شهادت داده است: «ساعت 12 شب تاریخ 1388/12/27 جلوی مغازه خودمان بودم. صدای داد و بیداد و شکستن شیشه آمد. سه نفر داخل ماشین پژو پارس مشکی (ع.ح. پشت فرمان ن.ج. سمت شاگرد و ع.ح. هم صندلی عقب) نشسته بودند. ع. جدا می کرد. از ماشین پیاده شدند ع. به ن. می گفت: از این جا برو بدو کن و برو. می گفت: جلوی چشم من نباش. جلوی نمایشگاه س. درگیر شدند. ابتدا ع. شیشه سمت شاگرد ماشین خودش را شکست. می خواست که ن. را از ماشین بیرون بیاورد. سپس من و ع.ح. م.ف. الف.الف. و م.م. رفتیم و ع. را که یک ضربه شدید با چاقو به زیر گلویش خورده و از حال رفته بود به بیمارستان رساندیم و ن.تنها بود. آقای ح. (معروف به ب.) الف. متولد 1355 به عنوان مطلع بیان داشته است: «ساعت 11:30 شب 1388/12/27 در منزل در حال تماشای تلویزیون بودم. تلفن همراه من زنگ خورد تا رفتم بردارم قطع شد. به شماره تماس گیرنده نگاه کردم دیدم شماره آقای ن.ج. شریک نمایشگاه اتومبیل می باشد. با او تماس گرفتم. ن. گفت داداش بیا که.. . ع.س. مرا با کارد زده است. با اتومبیل پژو 206 نقره ای متعلق به خود به نشانی که گفت رفتم. خودش در ماشین سمت شاگرد را باز کرد و نشست از ناحیه صورت لب دست چپ(روی دست) مجروح و محل جراحات خون بند آمده بود ن. گفت: من معتقد نبودم ع. مقصر بود رفتم در مغازه اش تی شرت برای شب عید بخرم که دیدم با ع.ح. داخل ماشین نشسته و دارند مشروب می خورند. به ع. گفتم: داداش این چه کاری است که می کنید. تو زن داری خجالت بکش بیا تا من به اون طرف زنگ بزنم و شما را آشتی بدهم(ظاهرا چند روز پیش در شب چهارشنبه سوری با بچه های ب. دعوا کرده بود). من زنگ زدم به طرف دعوا و گفتم کجایید؟ گفت: سر جاده.. . گفتم: آن جا باش تا به اتفاق ع. و ع. بیایم و شما را آشتی بدهم که یک دفعه ع. برگشت و به من گفت تو.. . مقصری و همه زیر سر تو است. به او گفتم: من با تو رفیقم به من چه ارتباطی دارد؟ که یک باره دیدم ع. شمشیر را کشید و زد به صورتم و به من گفت:... فرار کن. من به او گفتم برای چه فرار کنم تو فرار کن و من هم کارد را کشیدم و به او زده و فرار کردم. من ن. را به بیمارستان بردم و پس از آن که زخم ها را بخیه زدند من به اتفاق ن. و و. و م. که قبلا با آن ها تماس گرفته بودم از بیمارستان خارج شدیم. در مسیر راه آقای ح.الف. (پسر عمویم) با تلفن همراه من تماس گرفت و گفت: ع. مرد. من به جان بچه اش قسم دادم که راست بگو! بعد الف. گفت: او مرده است. خبر را به ن. دادم ن. گفت: روی پیشانی من اعدام نوشته اند خداحافظ و من رفتم! سپس به بیمارستان.. . برای دیدن ع. رفتم. جمعیت زیادی جمع شده بودند. داخل بیمارستان رفتم. دیدم ع. را که مرده روی برانکارد گذاشته و دوستانش گریه می کردند. بعد از آن به منزل برگشتم. ن.ج. همیشه یک چاقوی دست ساز دسته استخوانی با غلاف چرمی به همراه دارد.» آقای س.م. متولد 1344 پدر مجنی علیه از جانی شکایت کرده است. آقای م.خ. متولد 1364 شهادت داده است:«حدود ساعت 24:00 به اتفاق دوستان(م.ف. الف.ع. م.م. م.م. در داخل مغازه مشغول کار بودیم. ع.م. با ن.ج. داخل پژو پارس مشکی رنگ ع. نشسته بودند در یک لحظه صدای داد و فریاد ایشان بلند شد. از مغازه بیرون آمدیم. ع. به سمت شاگرد رفت و شیشه اتومبیل را شکست تا ن. را از اتومبیل بیرون بیاورد. ن. از ماشین پیاده شد و با هم مشاجره می کردند. ع.ح. آنان را از هم جدا کرد. سپس ع. و ن. به سمت دیگر خیابان روبروی نمایشگاه اتومبیل س. رفتند و دوباره با یکدیگر درگیر شدند که دیدم ن. با چاقو به گردن ع. زد و بلافاصله از صحنه فرار کرد.» آقای م.م. متولد 1359 گفته است:«حدود ساعت 11 شب پنج شنبه ن. به داخل مغازه آمد و گفت: ع. هست؟ گفتم: خیر. سپس با سید تلفنی تماس گرفت. سید آمد و با ن. به بیرون رفتند بعد از چند دقیقه شنیدم که سید می گوید: برو به بیرون از مغازه. آمدم دیدم به ن. خطاب می کند که برو. چون در مغازه مشتری بود برگشتم داخل مغازه. مشتری ها که رفتند آمدم بیرون مغازه دیدم سید چاقو خورده و روی زمین افتاده است. م. و م. او را سوار ماشین کرده و بردند. ن. هم فرار کرد». آقای م.ف. متولد 1367 گواهی داده است: «در تاریخ 1388/12/27 به هنگام ظهر آقای ع.م. به من گفت: شب بیا مغازه کمک کن. شب با آقایان م.خ. م.م. داخل مغازه بودیم. ع. با ن.ج. داخل خودروی پژو پارس مشکی متعلق به ع. نشسته بوده که ناگهان صدای داد و فریاد و شکستن شیشه اتومبیل به گوش رسید. بلافاصله از مغازه بیرون آمدیم دیدم که ع. با یک چاقو در سمت شاگرد و بیرون خودرو ایستاده و با چاقو شیشه را شکست. ن.ج. از اتومبیل پیاده شد. ع.ح. آن ها را از یکدیگر جدا کرد. آن ها به طرف دیگر خیابان رفتند که بلافاصله ج. با چاقو به گردن ع. زد و از صحنه گریخت و ما سریعا به آن طرف خیابان رفتیم و ع. را به بیمارستان.. . منتقل کردیم». حسب صورت جلسه تاریخ 1388/12/28 که متضمن تحقیق از پرسنل بیمارستان.. .می باشد. متهم در ساعت 00:30 دقیقه به تاریخ 1388/12/28 به بیمارستان مراجعه که دارای پارگی لب (سه بخیه زده شده) و در پشت دست چپ دچار خراشیدگی و در کتف چپ نیز دچار کوفتگی بوده پس از درمان ساعت 01:00 همان تاریخ از بیمارستان خارج شده است. از محل زندگی متهم سه تیر فشنگ شکاری ساچمه یک قبضه چاقوی بلند کشف گردیده است. آقای و.ر. متولد 1359 اطلاعات خود را بیان کرده است:«در شب حادثه آقای ن.ج. با من تماس گرفت و گفت با ع.م. دعوا کرده ام و او با قمه به من چند ضربه زده است و الآن بیمارستان هستم به اتفاق م.گ. و ع.م. به بیمارستان رفته و با ن. و ب. به خانه دوست م. رفتیم. بعدا متوجه مرگ ع. شدیم که ن. به شدت ناراحت شد». آقای ع.ح. متولد 1364 شهادت داده است: «دو سال است با ن.ج. و حدودا پنج ماه است با ع.م. دوست هستم حدود ساعت 12/5 به اتفاق ع. داخل ماشین نشسته و در حال خوردن کباب مرغ بودیم ن.ج. آمد ع. او را صدا زد. ن. آمد و در داخل ماشین نشست. گفت: برویم داخل شهر. داخل شهر دور زدیم رفتیم بلوار روبروی ساختمان.. . کمی ایستادیم. ن. گفت: چرا با بچه های ب. دعوا کردی؟ بیا برویم آشتی کنیم. ع. قبول کرد که برویم. ب. در بین راه ایستاد گفت: می خواهم بروم دستشویی. ع. پیاده شد رفت و برگشت گفت برویم مغازه در را ببندیم. دور زدیم رفت داخل مغازه تلفن زد و برگشت پشت فرما.ن ن.ج. کنار او نشسته بود ناگهان ع. شمشیرش را کشید و یک ضربه به صورت ن.ج. زد و شروع کرد به فحش دادن. ع. از ماشین پیاده شد و با شمشیر شیشه ماشین خودش را شکست و یک ضربه دیگر به ن. زد و گفت نامرد آمدی مرا ببری با طرح دوستی برای من نقشه داری که ن. از ماشین پیاده شد و گفت: اشتباه می کنی. مرحوم ع. دو ضربه دیگر به ن.ج. زد و گفت: از این جا برو. ن. نرفت. ع. ن. را هل داد. ناگهان ن. با چاقو به گلوی ع. زد و فرار کرد. من فورا ع. را گرفتم به داخل ماشین آوردم حرکت نکرد به بیمارستان برویم که فوت کرد. ع. ن. را ترساند و گفت برو. ن. رفت آن طرف خیابان و چاقو کشید. ع. تا چاقو را دید تحریک شد و به طرف ن. حمله کرد. ن. با چاقو به گلوی ع. زد. ن. هم فرار کرد.» آقای ع.ح. در تحقیقات بعدی نیز مطالب پیش گفته را تکرار کرده است: «... شیشه در شاگرد ماشین خودش را شکست و گفت: ن. خیلی نامردی تو ما را می خواستی ببری ب. تا مرا بکشند. بعد ن. پیاده شد و گفت: نه ما با هم رفیقیم. بعد ع. با پشت تیغه شمشیر به سر ن. زد و گفت: ن. برو. چند بار گفت: ن. برو. بعد ن. دوید آن طرف خیابان کارد را برای ع. درآورد. ع. هم رفت آن طرف خیابان با شمشیر خواست ن. را بزند. ن. رد داد و با چاقو به گلوی ع. زد و فرار کرد». آقای س.م. متولد 1333/11/10 پدر متوفا از آقای ن.ج. شکایت و درخواست قصاص وی را به لحاظ ارتکاب قتل عمد کرده است. آقای ح.(معروف به ب.) الف. اظهارات سابق خود را تکرار کرده است. در گزارش معاینه جسد شماره 219/88/ت/20/3 تاریخ 1389/01/17 پزشکی قانونی شهرستان.. .. آمده است: «جسد متعلق به آقای 23 ساله با قد تقریبی 185 سانتی متر و وزن حدودا 105 کیلوگرم فوت طی 12 ساعت اخیر از تاریخ معاینه جسد 1388/12/28) حادث شده است. در معاینه جسد در قسمت تحتانی گردن و متمایل به سمت راست و در بالای مفصل ترقوه ای - جناغی راست یک عدد بریدگی نافذ با طول پنج سانتی متر و عرض 2/3 سانتی متر با لبه های کاملا شارپ و تیز مشهود است که وارد حفره جنبی راست قفسه سینه شده است. یک عدد ساییدگی غیرحیاتی در قسمت سرشانه راست مشهود است. ساییدگی حیاتی در قسمت داخلی کتف چپ نزدیک به ستون فقرات پشتی مشهود است. بریدگی به طول شش سانتی متر و در حد پوست و زیر پوست در خلف بازوی چپ و در ثلث میانی آن مشهود است. بریدگی ممتد طولی به طول 15 سانتی متر که از قسمت تحتانی خلفی بازوی چپ تا قسمت فوقانی خلفی ساعد چپ ادامه دارد و محدود به لایه پوست و زیر پوست می باشد مشهود است. بریدگی های متعدد و سطحی و کوچک(حداقل 7-6 عدد) در اطراف آرنج چپ و قسمت فوقانی ساعد چپ مشهود است. بریدگی های متعدد و سطحی در خلف دست چپ و انگشت دوم و پنجم دست چپ مشهود است. یک عدد بریدگی سطحی و طویل در قسمت میانی ساعد راست مشهود است. بریدگی های متعدد و سطحی در قسمت مچ دست راست و خلف دست راست و انگشتان دست راست مشهود است. پس از کالبد شکافی مشخص شد. اصابت جسم نوک تیز و برنده منجر به پارگی عمیق و پارگی شریان کاروتید داخلی شده و به علت شدت خون ریزی شریانی فضای جنبی راست قفسه سینه مملو از خون بود. قلب فاقد خون بود. علت فوت خون ریزی داخل قفسه صدری ناشی از پارگی عروق حیاتی قسمت تحتانی گردن تعیین می شود». آقای م.ف. در نزد بازپرس شهادت داده است:«من از مغازه خارج شدم و سوار ماشین ق. شدم. مشغول صحبت بودیم که ماشین ع. جلوی مغازه ایستاد. ع. از ماشین پیاده شد و با فریادی گفت: ن. از همه نامردتر تویی و رفت جلوی شیشه سمت راست ماشین و با قمه شیشه را شکست و به ن. می گفت: پیاده شو. ن. هم داخل ماشین نشسته بود و پیاده نمی شد. فقط به ع. می گفت: نزن رفیق نزن بعد از این که ع. از ماشین فاصله گرفت ن. از ماشین خارج شد و می گفت: من و تو رفیق هستیم نباید دعوا کنیم. ن. دستش را به صورتش که پر از خون شده بود زد و گفت: رفیق خون من را درآوردی ولی اشکالی ندارد بیا صحبت کنیم. چرا این کار را می کنی؟ خیلی ها می خواهند من و تو روی هم چاقو بکشیم ولی تو سادگی نکن. بیا بنشین با هم صحبت کنیم. ع. به ن. می گفت: فرار کن. ن. از جلوی چشم های من فرار کن. سپس ن. از سمت راست خیابان که مغازه ع.ح. بود به سمت چپ خیابان و به طرف بانک.. . رفت. در همین هنگام ع. به سمت ن. دوید و به او گفت: ن. بدو فرار کن. در آن لحظه با یک چشم برهم زدن دیدم که ع. پر از خون شد و به طرف ماشینش دوید. من متوجه چاقو زدن نشدم». در تاریخ 1390/10/18و بنا به گزارش رییس پلیس آگاهی.. . متهم فراری توسط پلیس اطلاعات و امنیت استان.. . شهرستان.. . به اتهام حمل و نگه داری مشروب الکلی دستگیر و بازداشت گردیده است. با اعطای نیابت از سوی آقای بازپرس دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان.. . به دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان.. . از آقای ن.ج. 32 ساله در تاریخ 1390/10/19 تحقیق شده است. نامبرده در نزد آقای بازپرس شعبه 5 دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان.. . اظهار داشته است: «در تاریخ 1388/12/27 در نمایشگاه خودم مشغول به کار بودم سپس برای خرید به اتفاق الف.ج. به مغازه ع.ح. رفتیم. بعد از خرید پسر عمویش به من گفت: ع. با هم شهریانت دعوا کرده است. چون ع. رفیقم بود با او تماس گرفتم. با هم جلوی مغازه اش قرار گذاشتیم. بعد از یک ساعت در حضور دوستانش فقط به او گفتم: تو برای کسی نباید می رفتی و درگیر می شدی. او فقط فحاشی می کرد و می گفت: تمام همشهریات فرار کردند. به او گفتم: دوستانت می خواهند تو را خراب کنند. سپس به ق.م. گفتم می روم ب. با بچه ها صحبت کنم. تو هم با ع. صحبت کن تا آن ها را آشتی بدهم. به ب. رفتم با آن ها حرف زدم. قرار شد روز بعد آن ها را آشتی بدهم. فردا ساعت 10 شب به مغازه ع. رفتم. او نبود. از مغازه خارج شدم دیدم ع. با ماشین چراغ داد. به سمت او رفتم. ع.ح. هم داخل ماشین بود. از من خواست داخل ماشین بنشینم. ع. رفت عقب و من جلو نشستم. یک بیست لیتری شراب عقب ماشین کنار ع. بود. با لیوان شروع به خوردن کردند. به من تعارف کردند. من گفتم: نمی خورم. بعد با ماشین حرکت کردیم. به او گفتم بیا با ع.خ. و بچه های ب. آشتی کن. پس از اصرار زیاد قبول کرد. به سمت میدان آزادی رفتیم. گفت: دستشویی دارم. رفت و بعد از پنج دقیقه برگشت. گفت: برویم مغازه خودم کار دارم. او داخل مغازه خود رفت. ع. گفت: من هم می روم دستشویی ع. آمد و پشت فرمان ماشین نشست. من دسته یک شمشیر را دیدم. یک دفعه به سمت صورت من زد و بیرون رفت. از سمت شاگرد و از روی شیشه به سمت سر من ضربه زد. خودم را به سمت فرمان انداختم. او در ماشین را باز کرد و به سمت پاهای من زد. و وقتی دید خونی هستم یک قدم عقب رفت. بیرون آمدم به او گفتم: چه شده؟ با التماس در حالی که عقب می رفتم گفتم: ما برادریم. اما او با کمال بی رحمی با شمشیر به سر من ضربه زد و فحاشی می کرد و می گفت تو خیابان بدو بدو کن و من تا آن سر خیابان عقب می رفتم. او با شمشیر به سر من ضربه می زد. گیج شدم و دیگر هیچ چیز نفهمیدم. از شدت درد و ترس جلوی یک موتوری را گرفتم و به او گفتم مرا به بیمارستان برسان. موتوری مرا به جلوی بیمارستان رساند و سپس با تماس که با شریک مغازه ام گرفتم او آمد و مرا به بیمارستان رساند.» برای متهم قرار بازداشت موقت صادر شده است. نامبرده پس از انتقال به.. . در نزد آقای بازپرس شعبه اول در تاریخ 1390/10/21 با اذعان به داشتن چندین فقره سابقه نزاع و چاقوکشی و ضمن تکرار مطالب پیش گفته شده مدعی شده است: «پس از آن که در داخل ماشین به من چند ضربه با قمه زد از اتومبیل پیاده شدم. با یک ضربه قمه به دست چپم در قسمت بالای بازو و یک ضربه به سمت بالای بازوی راستم زد. و او ضربدری و مرتب به من ضربه می زد وی گفت:... بدو بدو کن. ایست هم نکن و این جمله را تکرار می کرد. به سر من با قمه ضربه می زد. بعضی ضربه ها را جاخالی می دادم. از ضربه هایی که به سر من زده بود گیج شده بودم و مرگ خودم را می دیدم. برای دفاع از جانم در حالی که او با شدت و بی رحمی و خشم به من ضربه می زد دیگر چیزی نفهمیدم و چاقو را از جیبم بیرون آورده و به او ضربه ای می زدم و نفهمیدم به کجای ع. اصابت کرد و بعد او هم به سر من ضربه زد. سپس من فرار کردم». در بازسازی صحنه وقوع حادثه در تاریخ 1390/10/25 متهم مجددا همان مطالب را تکرار کرده است:«.. . شاید ده ضربه به ن. زد. من ترسیدم که پشت به ع. کنم. عقب عقب می رفتم او از من می خواست که داخل خیابان بدوم اما نمی توانستم فرار کنم. چون صورتم خون ریزی داشت و گیج شده بودم. یک چاقوی کوچک داشتم. متوجه شدم دقیقا می خواهد مرا بکشد. چاقو را درآوردم. می خواستم بترسد. او دستش بلند شد ضربه را به سمت سرم آورد که یک ضربه به او زدم. دقیقا نمی دانم به کجایش زدم. فرار کردم. فقط می دانم یک چاقو به بالا تنه وی پرتاب کردم». حسب برگ پذیرش و خلاصه ترخیص بیمارستان.. . در تاریخ 1388/12/28 در ساعت 00:30 متهم دارای یک بریدگی در لب پایین و پشت دست بوده که پس از معالجه با رضایت خود از بیمارستان ترخیص شده است. صحنه هایی از وقوع حادثه که فیلم برداری شده به صورت تصویر تهیه و پیوست پرونده گردیده است. خانم ها م.ع. و ط.م..(همسر و مادر متوفی) ضمن شکایت از متهم به اتهام ارتکاب قتل عمد درخواست قصاص نفس جانی را کرده اند. لازم به ذکر است در خصوص اتهام های دیگر متهم (آقای ن.ج.) مبنی بر تهیه و و توزیع مشروب الکلی با خودرو پژو.. . و برقراری رابطه نامشروع (به غیر از زنا با خانم ح.س. و نگاه داری تجهیزات دریافت از ماهواره پرونده به کلاسه 0066383 و با شماره بایگانی 910169 ب در شعبه 5 بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان.. .. تشکیل که به لحاظ اتهام دیگر متهم (قتل عمد) با صدور قرار عدم صلاحیت پرونده مذکور پیوست پرونده مطروح در شعبه اول بازپرسی.. .. گردیده است. مشارالیه اتهام های انتسابی در حوزه قضایی.. . را قبول کرده است. چند رای دلالت بر محکومیت متهم و مجنی علیه دارد. پیوست پرونده شده است. آقای بازپرس ختم تحقیقات مقدماتی را در تاریخ 1391/04/07 اعلام و قرار مجرمیت آقای ن.ج. (مشهور به ن.خ.) به اتهام وی ارتکاب یک فقره قتل عمد آقای ع.م. با چاقو تهیه و توزیع مشروبات الکلی برقراری رابطه نامشروع دون زنا در حد خلوت با نامحرم با خانم ح.س. نگه داری تجهیزات دریافت از ماهواره صادر گردیده است. متعاقبا با صدور کیفرخواست در خصوص موارد مندرج در قرار مجرمیت پرونده به دادگاه کیفری استان.. . ارسال و در تاریخ 1391/05/26 به این شعبه ارجاع گردیده است. م.ع. و م.ص. وکلای پایه یک دادگستری وکالت آقای ن.ج. را پذیرفته اند. جلسه دادگاه در وقت مقرر و با حضور اعضای دادگاه نماینده محترم دادستان عمومی و انقلاب مرکز استان و شاکیان و متهم و یک نفر از وکلای او(به نام آقای م.ص.) تشکیل گردید. پس از قرایت کیفرخواست توسط نماینده محترم دادستان و استماع اظهارات شاکیان که ضمن شکایت از آقای ن.ج. به اتهام قتل عمد آقای ع.م. درخواست قصاص نفس متهم کرده اند. آقای ن.ج. در دفاع از اتهام های انتسابی بدوی به وی نوعی شده قصد قتل را نداشته مشروبات الکلی کشف شده متعلق به وی نبوده و رابطه وی با خانم س. نداشته است. هرچند عکس هایی که با مشارالیها گرفته و پیوست پرونده می باشد را قبول دارد. تجهیزات دریافت از ماهواره متعلق به او می باشد. از سوی آقایان ع. و م.ص. وکلای متهم لایحه ای ارسال و پس از قرایت پیوست پرونده گردیده است که عمده دفاع آنان ایراد به تحقیقات و ناقص بودن آن و ادعای دفاع مشروع موکل می باشد. دادگاه نیز با پذیرش نواقص موجود در پرونده با ذکر آن ها از دادسرای عمومی.. خواسته است تا نسبت به رفع آن اقدام کند که از جمله تحقیقات از شهود و مطلعان می باشد. بنابر تحقیقات دادسرا قیمت هر بطری مشروب کشف شده خارجی 7500/000 و داخلی 350/000 ریال تعیین شده است. در خون متوفی الکل یافت شده است. دو نفر پرسنل بیمارستان (دکتر ح.ن. و م.ص.) در بازپرسی حاضر شده و در خصوص تعداد و میزان جراحات وارد شده به آقای ن.ج. در زمان مراجعه به بیمارستان پس از نزاع توضیح داده اند. دکتر ن. گفته است:«انتهای شب فردی قد بلند مضطرب با لباس خون آلود به اتفاق یک نفر در حالی که از ناحیه صورت شدیدا خون آلود بود وارد اورژانس شد. زخمی طویل و عمیق بر روی لب نامبرده مشاهده شد. به نظر می رسید با شی برنده ای پاره شده باشد. بر روی دست او هم دست او هم آثار جراحت و پارگی دیده می شد. از مصدوم پرسیدم چه شده است؟ گفت: با موتور به ماشین زده و به شیشه اتومبیل اصابت کرده است. به وی گفتم باور ندارم با اتومبیل برخورد کرده باشی. سپس گفت: با دوستی سر موضوع مالی درگیر شدم. نامبرده با چاقو مرا به همین روز انداخته است و در حالی که نسخه برای نامبرده می نوشتم نسخه را گرفت و از بیمارستان خارج شد. جراحت های وارد شده به وی با توجه به گذشت چند سال از وقوع حادثه به نظرم یک بریدگی طویل و عمیق بر روی لب پایین یک جراحت 2-3 سانت بر روی صورت و یکی دیگر هم با همین ابعاد بر روی یکی از دست ها بود. جراحت لب بسیار طویل و عمیق بود. حدودا 10-8 سانت و بعضا در جاهایی به عمق 1/5-1 سانت بریدگی داشت. البته شاید زخم کوچک دیگری بر روی تن وی بود که نخواست بخیه شود». سپس م.ص. پرستار بیمارستان اظهار داشته است:«نامبرده در بدو ورود به اورژانس از ناحیه پایین صورت پر از خون بود. به نظرم از ناحیه سرش جراحتی مشاهده نکردم. لباسش خون آلود بود. بسیار مضطرب به نظر می رسید. بقیه مطالب نیز (توسط دکتر ن.) گفته شد. فقط می توانم بگویم که جراحت لب پایین جراحتی عمیق با پارگی وسیع بود و روی دست او نیز چنین پارگی وجود داشت». آقای م.ف. به عنوان شاهد بیان داشته است:«در آن روز بنابر درخواست مرحوم ع.م. مغازه وی بودم. حدود ساعت 10/30 یا 11 شب بود که ن.ج. به مغازه مراجعه کرد. پس از آن که جویای احوال ع. شد درخواست خرید لباس کرد. پس از انتخاب لباس و هنگامی که قصد رفتن داشت ع. با دوستش ع. آمدند و از ماشین پیاده شدند. ن. به طرف آنها رفت و احوالپرسی کرد. پس از چند لحظه گفتگو سوار بر ماشین شده و رفتند. بعد از رفتن آن ها آقای الف.ق. یکی از دوستانم به جلوی مغازه آمد و سوار بر ماشین او شده و شروع به صحبت کردیم با گذشت زمان ماشین ع. جلوتر از ماشین ما متوقف شد ناگهان ع. از داخل اتومبیل پیاده شد و در حالی که قمه در دست داشت با فریاد زدن به سمت شاگرد خودرو که ن. نشسته بود آمد و با قمه شیشه را شکست و به ن. با قمه ضربه می زد. پس از آن که ع. از ماشین فاصله گرفت ن. از اتومبیل خارج شد. تمام صورت او خونی بود. دستش را به صورت خود کشید و به ع. نشان داد و گفت: داداش خون مرا درآوردی اشکال ندارد. بیا بنشین صحبت کنیم. تو داری اشتباه می کنی. بچگی نکن و از این جور حرف ها. اما ع. به او می گفت: ن. از همه نامردتر تویی. خیلی نامردی. در این هنگام ع. قصد داشت دوباره به سمت ن. برود که شخصی که فکر می کنم ع.ح. بود او (ع.) را نگه داشته بود. ن. عقب عقب به طرف دیگر خیابان رفت داشت می رفت که ع. مجددا به سمت او رفت و به او می گفت: ن. خیلی نامردی و قمه را مجددا به طرف او می زد. و ن. همین طور که می گفت: ع. نزن اشتباه می کنی بیا صحبت کنیم عقب عقب می رفت تا به آن سمت خیابان رسید. در این هنگام ن. نیز کارد کوچکی از جیب خود درآورد و به طرف ع. زد صحنه به گونه ای شده بود که ع. و ن. رو در روی یکدیگر با قمه و چاقو به سمت یکدیگر حمله ور شده بودند. در این هنگام خون بسیار زیادی از بدن ع. به روی زمین ریخت ع. دست خودش را به طرف گردنش برد و به طرف ماشین خود دوید و جلوی ماشین افتاد به طرف ماشین ع. دویده و داد زدم: ببریدش. سپس ع. را به بیمارستان فاطمیه بردند. اندازه قمه ع. حدودا نیم متر و تیغه چاقوی ن. حدودا 10 سانت بود زمانی که ع. به ن. چاقو می زد بدجور و به حالت ضربدری می زد این درحالی بود که ن. رو به ع. بود و عقب عقب می رفت می گفت: ع. نزن. جاخالی می داد خم می شد و سرش را این طرف و آن طرف می کرد و بعضی از ضربه ها هم به او می خورد. زمانی که ن. به ناچار چاقو را درآورد هر دو به هم می زدند و جاخالی می دادند به دقیقه نکشید. کل ماجرا حدودا پنج دقیقه طول کشید و در تمام این مدت درگیری ع. قمه بزرگ در دست داشت. ن. عقب عقب می رفت و تقریبا تمام شده بود. وسط خیابان رسید که یک دفعه باز ع. به سمت وی رفت. اگر ن. فرار می کرد ع. به دنبالش می رفت حال می توانست فرار کند یا می ترسید نمی دانم». شاهد دیگر به نام آقای م.خ. گفته است:«آقای ن.ج. ساعت 10 شب به مغازه آمد. خبر ع. را گرفت گفتم: نیست. سپس لباس گرفت و از مغازه خارج شد رفت پیش ع. و با یکدیگر سوار بر ماشین رفتند. من هم رفتم شام بگیرم. وقتی برگشتم ساعت 11:30 بود. دیدم ع. و ن. و ع.ح. جلوی مغازه اند. تعارف شام کردم. داخل مغازه شدم. ناگهان صدای ع. بلند شد. بعد صدای شکستن شیشه آمد. آمدم جلو در دیدم ع. آمده بیرون در سمت شاگرد که ن. نشسته بود زد شیشه ماشین را شکست و به ن. گفت: بیا بیرون. ن. در ماشین را قفل کرده بود. از صورتش خون می آمد و به ع. می گفت: بگذار صحبت کنم. ع. هم می گفت: این رسمش نبود. ما نان و نمک خوردیم. بعد با قمه می زد به صورت ن. ن. را بیرون آورد و با قمه (ع.) به صورت ن. نمود. ن. به ع. می گفت: بگذار صحبت کنم. داری اشتباه می کنی. بعد آن ها را جدا کردیم. سپس ع. ما را کنار زد و دوباره به ن. چسبید و با پهنای قمه به صورت ن. می زد و می گفت: برو. دیگه این جا نیا. این رسمش نبود. ن. می گفت: به خدا داری اشتباه می کنی. دارند ما را به هم می اندازند. به حرفمم گوش بده ع. هم توجه نمی کرد و تو صورت ن. می زد تا آن طرف خیابان رفتند. ن. دست به کارد شد تا رفتیم جدا کنیم ع. شل شد. دستش را گذاشت روی گلویش. از لای دست های او خون می آمد دستش را گرفتم گفتم بیا برویم بیمارستان اما هیچ چیز نمی گفت. تا کنار ماشین او را آوردم رفت که سوار شود افتاد. بعد او را سوار ماشین کرده و به بیمارستان برویم. من تا آخرین لحظه چاقویی دست ن. ندیدم که اصلا نبود تا آن طرف خیابان دید خیلی داره می خوره یک لحظه دیدم ن. چاقو درآورد. توی سردخانه دیدم بازوی ع. چاک خورده اما توی درگیری متوجه نشدم. ع. خیلی عصبانی بود و نمی دانم چه شد که ن. چاقو درآورد. شاید (ن.) از روی ترس (چاقو) زد. ترس از این که بیش تر کتک نخورد. شاید هم از روی عصبانیت ولی بیش تر ترس از قمه بود و حتی چند ضربه در راه بود و همین طور قمه را می دید و وحشت می کرد و اگر نمی زد شاید بیش تر می خورد. اندازه قمه تقریبا 70 سانت یک لبه آن تیز و بعد دیگرش دندانه دار و پهن بود. چاقوی ن. را دقیقا ندیدم ولی کوچک بود. تقریبا به چشم نمی آمد. به پدر ع. گفته بودند ن. با نامردی و از پشت ع. را چاقو زده است اما به او گفتم: این طور نبوده و رو در رو با هم درگیر بودند تا آخرین لحظه قمه را در دست ع. دیدم حتی وقتی ضربه خورد شل شد و قمه را پایین آورد. ع. که قمه را کشید ن. جاخالی داد و با چاقو به زیر گلوی ع. زد»(برگه های 649 تا 655). آقای م.الف. شهادت داده است:«در شب حادثه در فروشگاه شرکت الف. مشغول بودم. با شنیدن سر و صدا بیرون آمدم. شاهد ضربه زدن مقتول با قمه به بدن ن. بودم. این نزاع از جلوی در مغازه مقتول شروع و به سمت دیگر خیابان ادامه پیدا کرد. مقتول با قمه به بدن ن. می زد و ن. هم خودش را کنار می کشید با پهنه قمه می زد ضربه خیلی کاری نبود. ن. می گفت: نزن مکرر می گفت: نزن. آمدند این طرف خیابان همین طور که ع. می زد ن. خود را کنار می کشید تا به طرف دیگر خیابان که من ایستاده بودم رسیدند یک لحظه صدای ریختن آب روی زمین شنیدم. سپس دیدم (ع.) کتف خودش را گرفته ظاهرا ضربه زیر گلویش اصابت کرده بود و آن طرف خیابان افتاد. قمه در دست ع. حدودا نیم متر بود. انگار حلبی بود چون به بدن (ن.) می خورد تا می شد. صورت ن. خونی بود. ن. از آن طرف خیابان که می آمد چیزی دستش نبود و می گفت نزن و تا آخرین لحظه که (ع.) از زیر گلویش ضربه خورد ضربه می زد شاید یکی از دلایل چاقوکشی ن. این بود که ع. ول کن نبود آخر دعوا که می رسید داشت جدی تر می شد. ع. حمله می کرد و کل درگیری چند ثانیه بیشتر طول نکشید. از آن طرف خیابان تا این طرف خیابان. ع. تا لحظه آخر با قمه و با حالت تهاجمی به ن. ضربه می زد. اوایل جدی نبود این طرف خیابان جدی تر شد»(برگه های 656 تا 662). آقای ع.ح. که از ابتدا همراه دو طرف و شاهد درگیری آنان بوده توضیح داده است:«من و ع. از صبح با هم بودیم تا 12 شب جلوی مغازه ع. وقتی ع. ن. را دید چراغ داد. ن. آمد و داخل ماشین جلو نشست و من رفتم عقب. ع. راننده بود. توی شهر دور زدیم. ن. به ع. گفت: برویم.. آشتی کنیم. ع. گفت: برویم. قصد رفتن به.. را داشتیم. ع. گفت: دستشویی دارم. به من اشاره کرد بیا پایین. یک چاقو به من داد و گفت: می خواهند ما را ببرند.. . و بزنند. اگر رفتیم.. . دعوا کن و بزن. بکشند یا بکشیم. البته قبل از این که جلوی مغازه بودیم (ع.) به مغازه رفت و با تلفن مغازه یا به او زنگ زدند. یا او زنگ زد و اطلاعاتی به او دادند. به جلوی مغازه رسیدیم. در داخل ماشین ع. با شمشیر (قمه) به صورت ن. زد. بعد ع. پیاده شد و دور زد و به سمت دیگر اتومبیل که ن. نشسته بود رفت. یک شمشیر به شیشه اتومبیل زد و شیشه خرد شد و روی صورت ن. ریخت. من از خودرو پیاده شدم و ع. را گرفتم و گفتم: رها کن. ع. داد زد: نامردا می خواستند مرا ببرند.. . و بزنند. ن. فرصت پیدا کرد و پیاده شد. ن. به ع. گفت: ع. ما با هم رفیق هستیم. قصد چنین کاری نداشتم. ع. از دست من در آمد و به سمت ن. حمله کرد. سه ضربه شمشیر به سمت ن. پرتاب کرد. این که به ن. اصابت کرد یا خیر! نمی دانم. بعد ن. به طرف دیگر خیابان رفت و چاقو از بغل کمرش درآورد وقتی ع. چاقو را دید. گفت برای من چاقو می کشی با شمشیر به سمت ن. در آن طرف خیابان دوید. به هم که رسیدند یکی دو ضربه شمشیر به هم رد و بدل کردند. ع. می زد و ن. هم چاقو دستش بود و ضربه های ع. را رد می کرد. ن. یک ضربه به ع. زد و همان ضربه زیر گلوی ع. برخورد کرد. ع. را به بیمارستان بردیم و ن. هم رفت. قبل از درگیری و حدودا ساعت 10–11 شب ع. مشروب خورد ولی ن. مشروب نخورد. در درگیری دوم ع. خواست بزند نتوانست و ن. زودتر زد. البته خود ن. فکر می کرد زده به کتف ع. چون در بیمارستان که بوده به دوستانش زنگ زده و گفته چاقو به کتف ع. زدم. کل درگیری 40 ثانیه بیشتر طول نکشید. ن. قصد دعوا نداشت و برای دعوا آن جا نیامده بود. قمه ع. حدودا 50 سانت و چاقوی ن. معمولی و 10 – 12 سانت بود». با انجام تحقیقات پرونده به کیفری استان اعاده شد و با تشکیل جلسه دادرسی با حضور دو طرف پرونده و یکی از وکلای متهم و حضور متهم دیگر (خانم ح.س.) که به لحاظ مرتبط بودن جرم مشارالیها (برقراری رابطه نامشروع) با متهم اصلی پرونده (ن.ج.) قرار رسیدگی توامان صادر شده است. پس از ختم جلسه دادگاه مبادرت به انشاء رای می نماید و با استدلالی که می کند متهم ن.ج. را در مورد قتل به دلیل این که دفاع مشروع انجام داده تبریه می کند و در خصوص اتهام دیگر ایشان و خانم ح.س. دایر به رابطه نامشروع و اتهام های دیگر ن.ج. دایر بر تهیه و توزیع مشروب الکلی و نگه داری تجهیزات دریافت از ماهواره متهمین را در خصوص رابطه نامشروع هرکدام به 99 ضربه شلاق ن.ج. را به تحمل یک سال حبس و 74 ضربه شلاق و پرداخت مبلغ سه میلیون و هشتصد هزار ریال جزای نقدی در خصوص مشروبات و پرداخت پنج میلیون ریال جزای نقدی از بابت نگه داری تجهیزات دریافت از ماهواره و ضبط تجهیزات به نفع صدا و سیما با احتساب بازداشت سابق محکوم می نماید. و هم چنین به منع اقامت در شهرستان.. . به مدت دو سال نیز محکوم می کند. این رای مورد اعتراض و تجدیدنظرخواهی م.ر. به وکالت از اولیای دم مرحوم ع.ح. واقع جهت رسیدگی به دیوان عالی کشور ارسال که به این شعبه ارجاع می گردد. این شعبه پس از بررسی به شرح آتی رای صادر می کند:
رای شعبه دیوان عالی کشور
در خصوص تجدیدنظرخواهی آقایان اولیای دم مرحوم ع.م. با وکالت م.ر. نسبت به رای مذکور در خصوص تبریه متهم ن.ج. از قتل عمدی به دلیل احراز دفاع مشروع چون ع. با سوءظن نسبت به ن. می گوید تو می خواهی مرا ببری که.. ها مرا بزنند. با شمشیر به ن. می زند در حال زدن به ن. می گوید: فرار کن. ن. فرار نمی کند و با ع. به نرمی صحبت می کند برادرم رفیقم بیا صحبت کنیم. چرا می زنی؟ نزن در حالی که ع. مشروب خورده بود. ن. هم چاقوی ده سانتی متری را درآورده و به ع. می زند. به نظر این شعبه متهم می توانسته فرار کند ولی فرار نمی کند. هم چنین ضربات متهم بعد از ضربات مقتول می باشد که محل دفاع گذشته است. دفاع زمانی است که ع. هم در حال زدن یا در حال شروع به زدن باشد نه این که ایشان ضربات را وارد کرده و دیگر ضربه نمی زند که متهم شروع به زدن می نماید دفاع نمی باشد لذا به استناد بند (ب) ماده 265 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امورکیفری رای تجدیدنظرخواسته نقض و جهت رسیدگی به دادگاه هم عرض دادگاه صادرکننده رای معترض عنه ارجاع می گردد. شعبه 24 دیوان عالی کشور - رییس و مستشار ابراهیم لشکری - علی شوشتری