رای قضایی شماره 9309970910000392

رای قضایی شماره 9309970910000392

مجموعه کامل آرای قوه قضاییه

رای قضایی شماره 9309970910000392


شماره دادنامه قطعی:
9309970910000392

تاریخ دادنامه قطعی:
1393/05/25

گروه رای:
کیفری

نوع مرجع:
شعبه دیوان عالی کشور

عنوان رای:
تاثیر عدم حضور دادستان در جلسه رسیدگی دادگاه کیفری استان

پیام رای:
چنانچه دادستان یا نماینده وی در جلسه رسیدگی دادگاه کیفری استان حضور نداشته باشند دادنامه صادره نقض می گردد.

رای خلاصه جریان پرونده
آقای ب.م. به اتهام ارتکاب قتل عمدی مرحوم ح.م. بر اساس شکایت والدین مقتول تحت تعقیب قرار گرفت. گزارش مرجع انتظامی حاکی است در تاریخ -1377/07/03 مرحوم ح.م. بر اثر اصابت گلوله اسلحه کلاشینکف به قتل رسیده است. شهود حاضر در صحنه اعلام نمودند متهم به سوی خانواده مقتول شروع به تیراندازی نموده دو گلوله به سوی مقتول شلیک که یکی از آن ها به مقتول اصابت و وی را به قتل رسانده است متهم فراری شده و تلاش برای دستگیری وی به نتیجه نرسیده است. پزشکی قانونی علت مرگ را خون ریزی ناشی از اصابت گلوله به بدن و پارگی احشاء حیاتی داخل قفسه سینه تعیین نموده است. اولیای دم درخواست قصاص نمودند. گزارش مرجع انتظامی حاکی است آقای ب.م. به اتفاق متهم دیگر به نام ج.ک. که متهم به قتل یکی از مامورین انتظامی می باشد هم دست شده و گاهی اقدام به سرقت مسلحانه می نمایند و هر دو نفر مسلح به سلاح کلاشینکف می باشند. دادگاه طی دادنامه غیابی شماره 598- 1387/10/22 با استناد به علم خویش حکم قصاص صادر نموده است. متهم پس از سال ها دستگیر شده از رای مزبور واخواهی کرده و در اظهارات خویش اعلام نموده است: برادر مقتول می خواست مرا بکشد و مقتول خود را جلوی من گرفت که مرا نکشد. تیر برادرش به او خورد و او را به قتل رساند و من از ترس فرار کردم. تاکنون چندین نفر را برای رضایت فرستادم ولی آن ها می خواهند مرا اعدام نمایند. قرار شد رضایت بدهند که پدرشان فوت کرد و دیگر رضایت ندادند. وی در ادامه تحقیقات اعلام نمود: بنده قبول دارم یک روز شخص م.م. با خانواده من درگیر شد من اسلحه کلاش برداشتم و به درب منزل آن ها رفتم و گفتم چرا فرزندان مرا می کشند و به سوی م. و ح.م. تیراندازی کردم یک فشنگ به ح.م. اصابت کرد و به قتل رسید و من هم از ترس فرار کردم. مدت چهارده سال فراری بودم و بارها اشخاص متعددی را برای منزل آن ها فرستادم. مقتول پسر عموی من می باشد و بنده حالا می خواهم هر چه آن ها بگویند انجام دهم تا از آن ها رضایت بگیرم؛ پشیمان هستم. م. و ح. با هم بودند به سوی آن ها شلیک کردم و گلوله به شخص م. اصابت ننمود و یک گلوله به ح.م. اصابت کرد به قتل رسید. انگیزه عمل من آن بود که آن ها با خانواده من دعوا کرده بودند. پدر مقتول قرار شد رضایت بدهد و پدر مقتول فوت نمود. حالا بچه هایش علیه من شاکی شده اند. وکیل متهم اظهار داشت: موکل علی رغم عدم ارتکاب قتل رضایت اولیای دم را اخذ نموده است. مداقه نظر در گذشت منجز سابقه مورد استدعاست. مادر مقتول اظهار داشت: شوهرم در سال 1389 فوت نمود من تقاضای قصاص دارم. برادر مقتول نیز درخواست قصاص نمود. وکیل متهم با تقدیم لایحه ای اسامی شهود گذشت اولیای دم را تقدیم نموده است. شهود نیز اجمالا بر تشکیل جلسه مصالحه و اعلام رضایت از سوی پدر مقتول شهادت دادند. احد از شهود اعلام نمود جلسه مصالحه تشکیل گردید. متهم سوگند خورد که قاتل نیست. پدر مقتول گفت: بنده دیگر شکایتی علیه متهم ندارم. همین دل پاکی که دارد برای من کفایت می کند. اخیرا نیز قرار شد که.. . میلیون تومان به خانواده مقتول پرداخت شود و با اعلام رضایت از سوی اولیای دم اختلاف ریشه ای حل گردد و تاکنون وجهی رد و بدل نشده است. مادر مقتول نیز با امهال جهت صلح و سازش موافقت نموده ولی متعاقبا اعلام کرد چون صلح و سازش ممکن نمی باشد تقاضای صدور رای دارم. وکیل متهم با اشاره به گذشت عرفی پدر مقتول و عدم حضور برادر مقتول (به عنوان وارث پدر مقتول که فوت نموده است) اقرار موکل خود را مخدوش و صرفا به انگیزه رها شدن از زندان دانسته است. آقای م.م. با حضور در دادگاه اعلام نمود متهم ابتدا به سوی من تیراندازی کرد که نزدیک من اصابت کرد و من زمین افتادم برادرم از سیاه چادر خارج شد گمان کرد من تیر خوردم. به ب. (متهم) اعتراض کرد چرا برادرم را کشتن که ب. گفت تو را هم می کشم و یک تیر به برادرم شلیک کرد که به قفسه سینه برادرم اصابت و از پشت وی خارج شد و در اثر خون ریزی شدید فوت شد. دادگاه در نهایت با رد واخواهی محکوم علیه رای سابق دایر به قصاص را تایید نمود که با تجدیدنظرخواهی محکوم علیه و وکیل وی پرونده در نهایت به این شعبه دیوان عالی کشور ارجاع گردید و با قرایت گزارش و ملاحظه نظریه دایر به نقض دادنامه به شرح زیر اقدام به صدور رای می گردد:

رای شعبه دیوان عالی کشور
باتوجه به این که وکیل متهم همواره به گذشت پدر مقتول استناد نموده و شهود نیز اجمالا بر تشکیل جلسه مصالحه و گذشت پدر مقتول اشاره نموده اند و این موضوع مورد بررسی و تحلیل و ارزیابی دادگاه قرار نگرفته است که در صورت احراز گذشت پدر مقتول اجرای قصاص نفس توسط مادر مقتول بدون پرداخت سهم الدیه جایز نمی باشد و از سوی دیگر علی رغم این که محاکمات بعد از سال 1381 ادامه یافته و مطابق بند ج ماده 14 قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب مصوب 1381/07/28 حضور دادستان یا نماینده وی در جلسات دادگاه ضروری بوده و جلسات بدون حضور آن ها تشکیل شده است که دادرسی در هر دو جهت ناقص می باشد لذا مستندا به بند 2 شق (ب) ماده 265 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور کیفری دادنامه تجدیدنظرخواسته شماره 142-1393/02/20 صادره از شعبه 101 دادگاه عمومی.. . نقض رسیدگی مجدد به همان دادگاه ارجاع می گردد.
شعبه 27 دیوان عالی کشور - رییس و مستشار
مرتضی فاضل - عزیزالله رزاقی

قاضی:
مرتضی فاضل , عزیزالله رزاقی

منبع
سامانه ملی آرای قضایی

مواد مرتبط با این رای

ماده 14 – الف – دادگاههای عمومی حقوقی با حضور رئیس دادگاه و یا دادرس علی البدل تشکیل می شود و تمام اقدامات و تحقیقات به وسیله رئیس دادگاه یا دادرس علی البدل وفق قانون آیین دادرسی مربوط انجام می گردد و اتخاذ تصمیم قضائی و انشای رای با قاضی دادگاه است. ب – دادگاههای خانواده حتی المقدور با حضور مشاور قضائی زن که دارای پایه قضائی است اقدام به رسیدگی نموده و نظر مشورتی آنان قبل از صدور حکم توسط رئیس دادگاه اخذ خواهد شد. ج – طبق ماده 570 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 نسخ شده است. تبصره 1 – طبق ماده 570 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 نسخ شده است. تبصره 2 – طبق ماده 570 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 نسخ شده است.

مشاهده ماده 14 قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب

مرجع خدمات حقوقی وکیلیک

VAKILIK.COM