برابر محتویات پرونده خواهان خانم ع.ع. فرزند ق. خانه دار ساکن تهران به قیمومت از ناحیه آقای م.ن. با وکالت آقای الف.ت. به طرفیت خوانده دعوی خانم خ.ن. فرزند م. خانه دار اهل و ساکن روستای... به خواسته ابطال نکاح واقع شده بین آقای م.ن. و خانم خ.ن. به لحاظ حکم در خصوص محجوریت زوج و کاشف به عمل آمدن اینکه وی در زمان وقوع عقد نیز محجور بوده و اهلیت برای ایجاد عقد نکاح را نداشته است لذا تقاضای رسیدگی نموده است و موضوع دادخواست پس از ثبت و ارجاع در شعبه محترم اول دادگاه کوچصفهان مورد بررسی قرار گرفته است وکیل منتخب زوجه با تقدیم لایحه و بیان این که مورخ 4/5/83 به هنگام عقد دایم زوج محجور نبوده و چطور شده حالا محجور اعلام گردیده و تقاضای معرفی زوج را به پزشکی قانونی نموده است در تاریخ 24/11/89 جلسه دادگاه وکیل خواهان خواسته وی را به شرح دادخواست تقدیمی توضیح داده است و نکاح منعقده فی مابین زوجین در این پرونده را در حال جنون زوج دانسته و به لحاظ فقدان انشاء آن را بی ارزش دانسته و تقاضای ابطال نکاح را نموده است و وکیل خوانده نیز اظهار داشته که زوجین در سال 83 با هم ازدواج نمـوده و بعـد از اختلافات فی مابین زوجـه را به منزل پدرش فرستاده و او را مورد ضرب و شتم قرار داده و زوجه
مهریه خود را به اجرا گذاشته و زوج محکوم به
پرداخت مهریه سیصد سکه شده و متعاقبا اعلام شده که زوج محجور است و دارخواست ابطال نکاح را دارد شعبه محترم اول دادگاه عمومی بخش کوچصفهان با بررسی و تحقیقات انجام شده به موجب دادنامه شماره 2803 ـ 24/11/89 با توجه به این که عقد نکاح دایم منعقده فی مابین آقای م.ن. فرزند ق. با خانم خ.ن. فرزند م. در تاریخ سال 1383 بوده و حسب حکم حجر اعلامی از ناحیه شعبه محترم 45 دادگاه عمومی تهران حجر زوج متصل به زمان صغر نمی باشد و تاریخ شروع بیماری و حجر از سال 83 می باشد و تاخر و تقدم از عقد محرز نیست لذا خواسته خواهان را محرز ندانسته و مستندا به مواد قانونی مندرج در دادنامه حکم به بطلان دعوای خواهان صادر نموده است رای دادگاه پس از ابلاغ از سوی خانم ع.ع. با قیمومت آقای م.ن. و با وکالت آقای الف.ت. مورد اعتراض قرار گرفته و با تقدیم دادخواست و لایحه پیوست و بیان این که حکم حجر زوج سال 83 اعلام گردیده و متعارف همان بدو سال می باشد و عقد نکاح وی با زوجه در تاریخ 4/5/83 بوده و متاخر از حکم حجر بنابراین عقد در زمان حجر واقع شده و باطل بوده لذا تقاضای تجدیدنظر نموده است و وکیل زوجه نیز با تقدیم لایحه در رد تجدیدنظرخواهی گفته در حکم حجر محجور بودن زوج متصل به زمان صغر اعلام نگردیده بنابراین اعم است از این که حجر قبل از عقد نکاح یا بعد از آن باشد و تقاضای تایید دادنامه تجدیدنظر خواسته کرده است پرونده در شعبه محترم اول دادگاه تجدیدنظر استان گیلان مورد بررسی واقع شده و آن دادگاه به موجب دادنامه شماره 668 ـ 8/3/90 با توجه به مدلول دادنامه شماره 663 ـ 4/8/89 صادره از شعبه 45 دادگاه عمومی تهران که حکم به حجر زوج از سال 83 اعلام نموده که به این اعتبار عقد نکاح به لحاظ عدم اهلیت باطل می باشد بنابراین دادنامه تجدیدنظرخواسته را نقص نموده و حکم به ابطال نکاح فی مابین آقای م.ن. و خانم خ.ن. صادر نموده است. متعاقبا خانم خ.ن. با وکالت خانم ع.ص. در اعتراض به دادنامه فرجام خواسته با تقدیم دادخواست و لایحه پیوست و بیان تناقض در صدر و ذیل دادنامه فرجام خواسته از حیث تایید و سپس نقص دادنامه تجدیدنظرخواسته و نیز بیان این جهت که جنون و سفه زوج قبل از تاریخ عقد ثابت نیست چرا که چگونه پس از گذشت مراسم خواستگاری و غیره در طول چندین سال متوجه جنون یا سفه زوج نشده اند و اگر خوانده زوجه واقعا می دانسته زوج جنون یا سفه دارد او به عقد زوج در نمی امد اما پس از بحث و اختلاف و به اجرا گذاشته شدن
مهریه موضوع محجور بودن زوج مطرح می گردد و دلیل کافی بر این امر وجود ندارد لذا فرجام خواهی نموده و وکیل قیم زوج نیز در رد فرجام خواهی لایحه ای تقدیم دادگاه نموده و پرونده برای فرجام خواهی به دیوان عالی کشور ارسال و مآلا برای رسیدگی به این شعبه ارجاع شده است.