نظریه اقلیت = بردادنامه فرجام خواسته فی الجمله ایرادی که موجب نقض گردد وارد نمی باشد لذا طبق دادنامه شماره 86/181 ـ 18/9/ 86 سابق به همان استدلال عقیده به ابرام دارم.
عضو معاون شعبه 22 دیوان عالی کشور ـ الهی
رای دیوان
رای اکثریت = دادنامه فرجام خواسته واجد خدشه و اشکال است زیرا اولا طبق سند مورخ 1336 هجری قمری (برگ شماره 183) پیوست پرونده کلاسه 1491/ 86/16 تجدیدنظر دلیل و مدرک مالکیت مورثین واقفه ع. خانم و مورث آنان مرحوم م.ح.ب. که مالک اصلی قریه پرکوه بوده مشخص شده و بر این اساس مدرکی دال بر منشا و ماخذ مالکیت واقفه ع. خانم در پرونده ضمیمه می باشد و حال آنکه از ناحیه آقای ح.س. مدرکی دال بر مالکیت آباء واجداد وی تا برسد به نام برده ارایه نشده و دفاعیات وی در حد ادعا بیش نیست از قبیل اینکه در جلسه مورخه 31/4/87 دادگاه تجدیدنظر که در رای صادره هم به آن اشاره و استناد شده گفته است (.... اصلا اگر مالکین آمدند قریه پرکوه و آنجا را متصرف شدند مگر در این روستا کسی ساکن نبوده ؟ اجداد ما در این روستا ساکن بودند قطعا مکانی را به عنوان سرپناه داشتند این مکان که در روستا ما ساکن هستیم ملک آباء و اجدادی ماست و ملک کسی نبوده که آن را وقف نماید) و به این ترتیب ادعای اینکه مکان موردنظر فرجام خوانده ملک آباء و اجدادی وی است فاقد هرگونه مدرک و مستندی می باشد و به فرض اینکه ملک آن ها بوده هیچ دلیلی ارایه نشده که آن ها هم از مالکین اصلی و اولیه قریه پرکوه بوده اند و نه اینکه آن را از مالک اصلی و یا
وراث وی خریداری کرده باشند و یا به نحو
اجاره متصرف شده اند و ید آن ها به نحو استیجاری در
موقوفه می باشد و دعوای مالکینشان نیز از تاریخ تقسیم نامه به بعد است ثانیا طبق دفاعیات دیگر فرجام خوانده کسانی که اقدام به اخذ سند مالکیت نموده اند پس از اعلام اداره اوقاف به اینکه درقریه پرکوه
موقوفه ای ندارد اقدام به این امر نموده اند و همین اقرار نام برده حاکی از آن است که تا قبل از حصول اطمینان از
وقفیت وعدم
وقفیت در روستای موصوف توسط اداره اوقاف حاضر به درخواست سند مالکیت نبوده اند بنابراین چنانچه آنان و ازجمله فرجام خوانده دارای مکانی و ملکی آباء و اجدادی بوده اند چگونه در مقام درخواست سند مالکیت برنیامده اند همان گونه که در حال حاضر با وجود اینکه نماینده اوقاف به اشتباه خود پی برده و اسناد و مدارک وجود
وقفیت را آشکار و ارایه نموده به نحو قطع و یقین مدعی مالکیت آباء واجدادی خود گردیده و در مقابل مدارک اوقاف تسلیم نمی شوند لهذا نمی توان نفی وجود
موقوفه را که موجب گردیده فرجام خوانده و سایرین آن را مدرک محقق بودن مالکیت آباء و اجداد شان به شمار آورند دلیل عدم
وقفیت دانست و بلکه ترتیب اثر دادن آنان به نفی موقـوفه خود دلیل آشـکار بر فقـد مـدرک دال بر مالکیت آنان و ازجمـله فرجـام خوانده است و نیازی هـم به اثبات اشتباه نمودن نماینده مزبور در نفی
وقفیت از پرکوه نمی باشد ثالثا با امعان نظر در مدارک و اسناد
وقفیت موقوفه موضوع بحث به نحو مسلم و صحیح که اهم آن ها
وقف نامه استنادی است کاملا مبرهن است که سرنوشت این قریه با
وقفیت گره خورده و اختلافی که در روستا میان مالکین و رعیت پیش آمده درواقع امر اختلاف میان متولیان سه
موقوفه مورداشاره اداره فرجام خواه با رعیت خویش است که اگر هم طبق تقسیم نامه تنظیمی منجر به تقسیم روستا شده است به معنای آن است که منافع مورد استحقاق رعیت را به طور توافقی و تصالحی معین نموده اند و دخالت یک مجتهد در این قضیه صرفا به منظور رعایت تمامی جوانب و جهات شرعیت مسایل نحوه تقسیم است و همین امر دلیل آن است که در این تقسیم نامه اشاره به سهم وقف نشده است لذا عدم اشاره به وقف در آن را نمی توان محمول بر تبدیل
وقفیت به ملکیت دانست چه اینکه تبدیل
موقوفه ای به ملک خود یک عنوان اصلی و مهم و استقلال خود را می طلبد و موضوعی نیست که به صورت حاشیه ای درآید و سندی به صورت
قرارداد صلحی مبنی بر تقسیم تنظیم شود و به طور دلالت التزامی تبدیل
وقفیت به ملکیت تحقق یابد بلکه می بایست دلایل و شرایط تجویز تبدیل
موقوفه به ملک مطرح شود تا اینکه دخالت یک مجتهد در جریان واقعه قابل توجیه بوده باشد بنابراین سند تقسیم نامه در حد ذات خویش قابل تطبیق بر مقررات جواز بیع وقف نمی باشد و انتظار دادگاه از نماینده اداره اوقاف به ارایه دلیلی بر تحقق
وقفیت نه فقط انتظاری فاقد مبنا و اساس است و همه چیز به وضوح معلوم و آشکار است بلکه انتظار آن می رفت که موضوع تقسیم نامه که رطبه و یابسه و جنگل و معموره و ملحقات است وهم اینکه ملک موروثی و ابتیاعی را که سه دانگ مشاع از کل شش دانگ قریه است تحت تصرف خویش دارد و هم اینکه اجزایی از جنگل ها و مضافات و ملحقات که در تصرف خود ندارد در مالکیت مشاعی خویش نیز قرارگرفته و آن هایی است که قبل از انتقال این املاک به خود منتقل به مورثش گردیده است نه آن هایی که به مورثش منتقل نشده بوده و بنابراین کلیه اعیان ها از قبیل خانه سرا و اشجار و غیره چنانچه مورد ادعای اوقاف قرار گیرد و در داخل اراضی متصرفی واقفه بوده باشد داخل در عنوان اراضی موروثی و ابتیاعی تحت تصرف بوده و محکومه به
وقفیت است والا از
موقوفه خارج است و بر همین اساس با توجه به اینکه در حال حاضر اراضی تحت تصرف واقفه به حالت اولیه خود باقی نمانده و کلیه آن ها تبدیل به زمین های مشاعی گردیده است (بر همین اساس) قدر مسلم آن است که در اختلاف واقعه از حیث
وقفیت و ملکیت چنانچه قطعه ای از زمین های قریه که فاقد آثار احیاء و عمران سابق است می بایست رعایت سهم
موقوفه مشاعی در آن گردد مگر اینکه خلاف آن اثبات شود بنابراین به لحاظ اینکه در مانحن فیه صرفا اختلاف از بابت
وقفیت وعدم
وقفیت زمین است که از ناحیه فرجام خوانده دلیلی بر مالکیت زمین به صورت خانه به شرح فرازهای فوق اقامه نشده و به عبارت دیگر اینکه ادعای اینکه خانه مسکونی فعلی خانه آباء و اجدادی وی بوده که از تصرف واقفه خارج بوده و عنوان اراضی مشاعی نیز بدان صدق ننماید بدون دلیل و حجت است فلذا دعوی
وقفیت سهم مشاعی در زمین محل بحث قابل تایید است و بر همین اساس دادنامه فرجام خواسته نقض و رسیدگی مجدد به شعبه دیگر محول می گردد.
رییس شعبه 22 دیوان عالی کشور ـ عضو معاون
غروی نایینی ـ مجتهد زاده
پرونده به شعبه 15 دادگاه تجدیدنظر استان مازندران ارجاع شده است و آن شعبه با تعیین وقت رسیدگی طرفین را دعوت نمود. اداره اوقاف طی لایحه ای مطالب گذشته درباره
وقفیت مورد ادعا را تکرار نمود و تقاضای رسیدگی کرده است. فرجام خوانده طی لایحه ای مفصل با تکرار مطالب گذشته در عدم
وقفیت رقبه مورد ادعا تقاضای رد دعوی اداره مذکور را کرده است و در جلسه مورخه 4/4/1390 نماینده اداره مذکور حاضر نشد و فرجام خوانده حاضر شد و گفت مطالب به شرح لایحه تقدیمی است. دادگاه با تعیین وقت نظارت کارشناسان را دعوت نمود و کارشناسان حاضر شدند موضوع کارشناسی به آن ها تفـهیم شد. کارشناسان طی گـزارشی نظـر خـود را بر عدم
وقفیت پلاک مذکور اعلام داشته اند و شعبه 15 دادگاه تجدیدنظر طی دادنامه شماره 1156 ـ 2/12/90رای به عدم
وقفیت در پلاک مورد ادعای اداره اوقاف را نموده و رای بدوی را تایید کرده است. از این رای توسط اداره مذکور فرجام خواهی شد و پرونده به این شعبه ارجاع شده است.مطالب فرجام خواه و پاسخ اداره مذکور تکرار مطالب گذشته است. هیات این شعبه باملاحظه پرونده و قرایت گزارش تهیه شده توسط عضوم ممیز و مشاوره چنین رای می دهد.
رای دیوان
نظریه اقلیت = بر دادنامه فرجام خواسته فی الجمله ایرادی که موجب نقض رای فرجام خواسته گردد وارد نمی باشد علی هذا طبق دادنامه های شماره 181 ـ 18/9/86 و 38 ـ 5/3/88 عقیده به ابرام دادنامه فرجام خواسته را دارم.
مستشار شعبه 22 دیوان عالی کشور ـ الهی
رای دیوان
رای اکثریت = دادنامه فرجام خواسته مبنی بر طلق بودن ملک موضوع بحث و عدم
وقفیت به استناد مطالبی که بیان گردیده قابل تایید نمی باشد زیرا اولا مشروعیت و اعتبار نظریات اداره محترم اوقاف در حدی است که وظیفه حفظ و نظارت قانونی بر موقوفات اقتضای اداء وظیفه و مسیولیت محوله را می نماید که با این وصف اعلام نظر بر نفی
وقفیت در موردی خارج از صلاحیت ادارات اوقاف است و هیچ مرجعی قانونی نمی تواند چنین موضوعی را مستند قانونی به شمار آورد و اثرات قانونی مترتب بر آن را بار نماید و در این شرایط چنانچه از ناحیه اداره ای نظیر آنچه که در مانحن فیه اتفاق افتاده و نماینده اداره اوقاف و دودانگه در نامه شماره 119 ـ 23/5/1323 اعلام داشته که در ابرکوه به وقف عمل نشده است چنین اظهارنظر و یا حتی تصریح به عدم
وقفیت موردی که ادعای
وقفیت آن رفته است گردد حتی نیازی هم به مطالبه دلیل و مدرک ندارد و صرف اینکه مسیولیت نماینده مزبور اعلام امور واقعه در زمینه
وقفیت موجود در هر محل و مکانی است دیگر هرگونه اعلامی که موجب خدشه وارد شدن به
وقفیت در موردی است فاقد اثر شرعی و عرفی است ثانیا اساسا آنچه که از برای تحقق
وقفیت ضروری است همان قبض و اقباض است که در
وقف نامه ها می بایست به آن تصریح گردد تا اینکه ثابت شود
وقفیت از مرحله انشاء به مرحله موجودیت و اعتبار عرفی و عقلایی رسیده و قاعده ید بر آن شمول پیـداکرده و ذوالیـد به
وقفیت آن تصریح و بر طبق آن متصرف شده است و بنابراین کاملا آشکار است که در صورت تحقق قبض و اقباض به موجب
وقف نامه ای معتبر همین مدرک دلیل آن است که مقررات قاعده ید نیز تحت عنوان ملک وقفی وجود خارجی پیداکرده و دیگر نیازی نیست که نماینده اداره اوقاف در ازمنه بعدی نیز شاهد تصرف تحت عنوان ملک وقفی بوده باشد و به هر علتی که چنین موضوعی پدیدار گردید نمی تواند ناقض
وقفیت موضوع
وقف نامه ای گردد که اعتبار و شرعیت آن محرز بوده است و
وقفیت از مرحله انشاء به مرحله فعلیت به وسیله قبض و اقباض رسیده باشد حتی اگر هم پس از زمان اندکی تخلف صورت گیرد و به نحو نامشروع
موقوفه ای به دیگری تملیک گردد. لذا عدم مشاهده عمل به
وقفیت اثر معکوسی نسبت به مشاهده عمل شدن به
وقفیت را نداشته و نخواهد داشت و به طورکلی دلیل بر آن چیزی ا
طلاق می گردد که امری وجودی را اثبات کند و اما امر عدمی که قابل مشاهده نیست قابلیت اثبات را نیز فاقد است ثالثا باملاحظه نظریه هیات کارشناسی که به موجب قرار صادره از ناحیه شعبه 15 دادگاه تجدیدنظر مبنی بر اینکه (آیا متصرفات خوانده در
اراضی موقوفه مورد ادعای خواهان (اداره اوقاف) قرار دارد ؟ و میزان چقدر است ؟) آنچه که آن هیات کارشناسی از نتایج به دست آمده از اقدامات خویش اعلام نموده اند صرفا در این حد بوده که نقشه ای از متصرفات
موقوفه را به دست نیاورده اند تا بتوانند پاسخ دادگاه را اعلام نمایند و بنابراین هیات مزبور تا همین حد اقدامات محوله به آنان بدون نتیجه ای خاتمه یافته است و دیگر ماموریتی به اظهارنظر از جهات دیگری نداشته اند تا چه رسد که بخواهند دخالت در تشخیص ملکیت یا
وقفیت موردی نمایند و اظهارنظری نمایند که حتی رسیدگی به آن در صلاحیت آنان نبوده و تنها محکمه است که به دلیل این امر رسیدگی و اعلام می دارد که
وقفیت طبق موازین شرعی و قانونی تحقق یافته است یا خیر ؟ بنابراین نظریه نهایی کارشناسان مذکور که باملاحظه استشهادیه نامـه ای منضـم به پرونده ثبتی تقدیمی از ناحیه متقاضی ثبت ملک به قصد تملک مالی که ادعای
وقفیت در آن وجود دارد این حـق را به آنان نخواهد داد که به صرف رویت یک استشهادیه تصمیم بر
وقفیت و یا عدم
وقفیت اتخاذ نمایند و سپس هم دادگاه که خود مرجع ذی صلاح در این امر است از آن متعابعت نماید هرچند که در رای صادره از ناحیه شعبه 15 تجدیدنظر به این مراتب اشاره ای نشده لیکن درهمان نظـریه کارشناسان نیز به اظهارنظر نماینده اداره اوقاف دودانگه مبنی بر عمل نشدن به
وقفیت اشاره و استناد شده که به هرحال مفاد اظهارات این نماینده و نیز محتوای استشهادیه مبنی بر اینکه در استشهادیه مزبور اشاره ای به وقف بودن آن نشده است که این نیز به این معنا است که امضاء کنندگان استشهادیه سابقه ای از
وقفیت نداشته اند که بی تاثیری این موضوع نیز طبق همان قاعده بیان شده در فوق به اثبات رسیده و چنین استناداتی غیرفنی و غیرعالمانه و غیرکارشناسانه است رابعا وقتی که گفته می شود (تاکنون درقریه پرکوه به وقف عمل نشده و این اداره تصرفاتی در آن قریه ندارد) تناقض میان این دو فقره از عبارت مذکور به خوبی آشکار است چه اینکه این اداره با اقرار به نداشتن تصرفاتی در آن قریه می بایست از هرگونه اظهارنظر یا اطلاع رسانی نفیا و اثباتا سکوت می نمود و سخنی به زبان جاری نمی نمود که اقتضای سابقه تصرف داشتن و نظارت کردن بر وضعیت وقف در آن قریه را نماید بنابراین به اقرار همان نماینده گفته وی مبنی بر عمل نشدن به وقف خلاف واقع بوده و ظاهرا از نوع آثار مترتبه بر قاعده اصل عدم
وقفیت است و قهرا هم اصل عدم قبض و اقباض و هم عمل نشـدن به وقف ولو در یک لحظه است و واضح است که با یک چنین ابزار و وسایلی حکم به عدم
وقفیت نه کاشفیتی از واقع امر دارد و نه فصل خصومت را که رکن دوم قضاوت استنتیجتا اشعاری هم بر موثر بودن برای چنین فصل خصومتی ندارد خامسا بالنتیجه اینکه تصمیم به موقع و به جای آن دادگاه محترم مبنی بر تکمیل نظریه کارشناسی و رسیدگی کارشناسان به موقعیت طبیعی پلاک موضوع بحث ازنظر اینکه آیا در
اراضی موقوفه مورد ادعای خواهان قرار دارد یا خیر و تعیین میزان.) دلالت التزامی بر احراز اصل
وقفیت دارد که در حال حاضر نیز اداره اوقاف مربوطه که اشراف بر جریان
وقفیت در قریه پرکوه دارد به چنین نتیجه ای که آن نمایند رسیده بوده است هرگز باور ندارد و از روی علم و آگاهی و انجام وظیفه شرعی پیگیر
وقفیت موضوع بحث می باشد و وصول به مقصود از طریق قرار تکمیل کارشناسی و اقدامات قضایی و شناسایی راهکارهای مناسب و موثر نیز ممکن بوده و مسلما هر
وقف نامه ای از حیث وضوح وعدم وضوح مصادیق خارجی آن ممکن است تفاوت هایی داشته باشد و قدر مسلمی نیز از برای آن متصور است که استفاده از کارشناسان مجرب در این زمینه می تواند راهگشا و برآورده کننده مقصود دادگاه محترم بوده باشدتا درنهایت بدون اینکه میدان عمل و فعالیت قضایی ترک شود و با وسایلی واهی اغماض از حق
موقوفه هم در پلاک موضوع بحث اتفاق نیفتد بنابراین مقتضی است که قرار مزبور به هر طریقی و یا استمداد ازهر نوع عناصر موثری که از برای دادگاه شناخته شده هم می باشد پیگیری قاطعانه تا کشف حقیقت به عمل آید بنا به مراتب دادنامه فرجام خواسته به لحاظ نقص در رسیدگی مجدد به همان دادگاه محول می گردد.
رییس شعبه 22 دیوان عالی کشور ـ عضو معاون
غروی نایینی ـ اعتماد