نظریه مشورتی شماره 1261/96/7

نظریه مشورتی شماره 1261/96/7

مجموعه کامل نظریات مشورتی

نظریه مشورتی شماره 1261/96/7


شماره نظریه:
1261/96/7

شماره پرونده:
1512-1/3-95

تاریخ نظریه:
1396/06/06

استعلام
1-همان¬طور که استحضار دارید مطابق تبصره یک ماده3 قانون نحوه اجرای محکومیت¬های مالی مصوب94 در صورت رد دعوی اعسار به موجب حکم قطعی با شرایطی محکوم به از وثیقه گذار یا کفیل استیفاء خواهد شد حال سوال این است که آیا بدون اقدام علیه وثیقه گذار یا کفیل و یا همزمان می¬توان در راستای ماده3 قانون اخیر دستور جلب و بازداشت محکوم¬علیه را صادر نمود؟ یا فقط و فقط می¬بایست به ضامن مراجعه نمود؟ مضافا اینکه مراجعه به ضامن به معنی آن است که دیگر نمی-توان برای استیفای محکوم¬به محکوم¬علیه مراجعه نمود؟ 2-در خصوص ارزیابی اموال توقیفی مطابق ماده 74 قانون اجرای احکام مدنی ارزیاب به تراضی طرفین معین می¬شود ودرصورت عدم تراضی و عدم حضور محکوم¬علیه دادورز مامور اجرا از بین کارشناسان رسمی ودرصورت نبودن کارشناس رسمی از بین اشخاص معتمد و خبره ارزیاب معین می¬کند و هرگاه درحین توقیف به ارزیاب دسترسی نباشد قیمتی که محکوم¬له تعیین کرده برای توقیف ملاک عمل خواهد بود دراین صورت دادورز به قید فوریت نسبت به تعیین ارزیاب و تقدیم مال اقدام خواهد کرد حال سوالی که در این خصوص این ماده مطرح می¬شود آن است که آیا دادورز باید مقررات آئین دادرسی مدنی را درخصوص قرعه کشی برای انتخاب کارشناس و صدور قرار کارشناسی و ابلاغ آن به کارشناس را رعایت نماید یا خیر./

نظریه مشورتی اداره کل حقوقی قوه قضاییه
1-اولا: با عنایت به تبصره 1 ماده 3 قانون نحوه اجرای محکومیت¬های مالی مصوب 1394 در صورت رد دعوای اعسار به کفیل یا وثیقه گذار ابلاغ می¬شود که ظرف مدت بیست روز پس از ابلاغ واقعی نسبت به تسلیم محکوم¬علیه اقدام کند. در صورت عدم تسلیم ظرف مدت مذکور نسبت به استیفای محکوم¬به و هزینه¬های اجرایی از محل وثیقه یا وجه الکفاله اقدام می¬شود. بنابراین به نظر می¬رسد که در فرض سوال امکان صدور دستور جلب محکوم¬علیه وجود دارد و هدف مقنن از الزامی دانستن معرفی کفیل یا ایداع وثیقه معتبر و معادل محکوم¬به برای آزادی محکوم¬علیه در تبصره 1 ماده 3 یاد شده ایجاد تضمین و اطمینان برای دسترسی به محکوم¬علیه و یا وصول محکوم¬به است نه اینکه پرداخت محکوم¬به بر عهده کفیل یا وثیقه گذار گذارده شود. به عبارت دیگرمقنن با وضع این تبصره به دنبال تغییر اصل استیفای محکوم¬به از اموال محکوم¬علیه نبوده است. ثانیا: با عنایت به ذیل تبصره یک ماده ی 3 قانون صدرالذکر که نحوه صدور قرار های تامینی مزبور مقررات اعتراض نسبت به دستور دادستان و سایر مقررات مربوط به این دستورها تابع قانون آیین دادرسی کیفری دانسته شده و نظر به ملاک ماده ی 500 قانون آیین دادرسی کیفری 1392 که امکان صدور دستور جلب محکوم علیه همزمان با صدور اخطاریه به کفیل برای تسلیم محکوم علیه را تجویز نموده است به نظر می رسد که در فرض سوال امکان صدور دستور جلب محکوم علیه هم زمان با اخطار به کفیل یا وثیقه گذار وجود دارد. 2-در مواردیکه برابر ماده 74 قانون اجرای احکام مدنی ارزیاب توسط مامور اجرا تعیین می¬شود با توجه به اینکه تصریح مقنن در خصوص لزوم استقراع مقرر در ماده 258 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی ناظر به مرحله دادرسی و تکلیف دادگاه است قابل تسری به مرحله اجرای احکام مدنی و مامور اجرا نیست و به نظر می¬رسد هر یک از مواد قانونی مذکور دارای احکام خاص خود است. هر چند انجام استقراع چنانچه منافی فوریت انجام کار نباشد اقدامی مناسب است./

منبع
اداره کل حقوقی قوه قضاییه

مواد مرتبط با این نظریه مشورتی

ماده 74 ـ ارزیاب به تراضی طرفین معین می شود. در صورت عدم تراضی یا عدم حضور محکوم علیه دادورز ( مامور اجرا) از بین کارشناسان رسمی و در صورت نبودن کارشناس رسمی از بین اشخاص معتمد و خبره ارزیاب معین می کند و هر گاه در حین توقیف به ارزیاب دسترسی نباشد قیمتی که محکوم له تعیین کرده برای توقیف مال ملاک عمل قرار خواهد بود. در این صورت دادورز ( مامور اجرا) به قید فوریت نسبت به تعیین ارزیاب و تقویم مال اقدام خواهد کرد.

مشاهده ماده 74 قانون اجرای احکام مدنی

ماده 258 - دادگاه باید کارشناس مورد وثوق را از بین کسانی که دارای صلاحیت در رشته مربوط به موضوع است انتخاب نماید و درصورت تعدد آنها به قید قرعه انتخاب می شود. درصورت لزوم تعدد کارشناسان عده منتخبین باید فرد باشد تا درصورت اختلاف نظر نظر اکثریت ملاک عمل قرار گیرد. تبصره - اعتبار نظر اکثریت درصورتی است که کارشناسان از نظر تخصص با هم مساوی باشند.

مشاهده ماده 258 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی

مرجع خدمات حقوقی وکیلیک

VAKILIK.COM