رای قضایی شماره 9109970909100456

رای قضایی شماره 9109970909100456

مجموعه کامل آرای قوه قضاییه

رای قضایی شماره 9109970909100456


شماره دادنامه قطعی:
9109970909100456

تاریخ دادنامه قطعی:
1391/10/27

گروه رای:
حقوقی

نوع مرجع:
شعبه دیوان عالی کشور

عنوان رای:
شرط نفی اعتبار نظریه متخصصین پزشکی قانونی توسط دادگاه

پیام رای:
در دعوای صدور حکم حجر نفی اعتبار نظریه متخصصین پزشکی قانونی توسط دادگاه باید مستند به دلیل قضایی و مستند قانونی باشد.

رای خلاصه جریان پرونده
در تاریخ 26/2/1391 م... . م.ج. طی دو فقره درخواست به اداره سرپرستی شهر تسلیم و توضیح داده اند که پدرشان گ.ج. به دلیل کهولت سن قادر به تصمیم گیری در مورد اموال خود نیست و مورد سوء استفاده قرار می گیرد درخواست رسیدگی به حجر او کرده اند. اداره سرپرستی نظریه پزشکی قانونی را جلب کرده است سازمان یاد شده طی شماره 1800 -3/3/91 گزارش کرده که گ. ج. دارای شخصیت وابسته به اطرافیان بوده و علایمی از اختلال عملکرد مغزی به طور نسبی دارا بوده ولی علایم به نفع تحلیل قوای عالی مغزی ندارد با توجه به اینکه قدرت قضاوت وی می تواند تحت تاثیر ویژگی های شخصیتی منجر به تصمیمات آسیب ساز اقتصادی گردد توصیه می شود دارای قیم قانونی و مشاوره در امور مالی باشد وضعیت فوق متصل به زمان صغر نمی باشد (برگ 4) نتیجه را به دادگاه گزارش و درخواست صدور حجر او شده است محکمه پس از تحقیق از شهود و خود گ.ج. ختم رســـیدگی را اعــــلام و طـــی دادنـــامــه شــــماره 9009972400200606 - 20/3/91 حکم به حجر وی به لحاظ سفاهت از تاریخ 26/2/91 صادر کرده است دادنامه در تاریخ 9/5/91 در دفتر دادگاه به گ.ج. ابلاغ گردیده است بنیاد شهید طی نامه شماره 4/57/820263/14020 به اداره سرپرستی گزارش نموده است که گ.ج. دارای سه فرزند پسر و دو دختر و پدر شهید ح.ج. است هر کدام از فرزندان یک آپارتمان مستقل از پدر خود گرفته اند تا جایی که به واسطه آزار و اذیت فرزندان مجبور به ترک دیار شده و در سکنی گزیده و همسری اختیار نموده اند که در این سن و سال از وی نگهداری نماید لیکن فرزندان دست از سر ایشان برنداشته و با ادعای محجوریت با هر بار مراجعه به موجبات آزار روحی و جسمی وی را فراهم آورده و با شناختی که از ایشان داریم و سوابق پرونده وی را از بنیاد استعلام نموده ایم نامبرده صحیح و سالم بوده و ادعای محجوریت امری واهی و ناشی از زیاده خواهی فرزندان است (برگ34پرونده) گ.ج. از رای صادره شخصا درخواست تجدیدنظر نموده است عمده اعتراض وی این است فرزندان او با کارگردانی و صحنه سازی حکم حجر او را گرفته اند به بهانه گردش بردن در به درمانگاه برده و به وی گفته اند که او را چکاپ می کنند و چکاپ یک هفته حداقل وقت لازم دارد ولی همه را یک ساعته انجام داده اند و با هماهنگی یک از اقربا صورت گرفته است و قصد فرزندان گرفتن سرپناه من است چون زن من به من خدمت و آسایش ایجاد کرده است و قاضی درست از من تحقیق نکرده است فقط قیمت آپارتمان را پرسیده و به همسرم گفتم که مدرک آن را بیاورد تا جواب دهم ولی آن را نشانه سفاهت دانسته است در فرزندان قفل خانه را شکسته اند و داخل منزل من شده اند. لذا به رای صادره اعتراض درخواست رسیدگی و نقض حکم آن را دارد. رسیدگی به شعبه اول دادگاه تجدیدنظر استان ارجاع گردیده است دادگاه مرقوم به شرح دادنامه شماره 9109972401700446 مورخ 1/6/91 با استدلالی که کرده نظریه پزشکی قانونی را غیر مستند و با لحاظ گزارش بنیاد شهید دادنامه تجدیدنظرخواسته را نقض و حکم به رد درخواست حجر صادر کرده است. م.م. از آن فرجام خواهی نموده اند حاصل اعتراض آنان این است که پزشکی قانونی به طور قطع بر عدم حجر نظر نداده است و عدم توانایی فرجام خوانده را در امور مالی خود مورد تایید قرار داده است و شهادت شهود هم موید آن می باشد اظهار نظر بنیاد شهید بی پایه و در قبال نظریات متخصصین ارزش ندارد و سالهاست که پدر ما دارای این وضعیت است و امورات او را همسر دوم وی به عهده گرفته و اقدام به خرید ملک پدر به نام خود نموده است لذا پدر ما خود فاقد توان تصمیم گیری است. درخواست رسیدگی و نقض دادنامه صادره را نموده اند. فرجام خوانده اقدامات فرزندان را به عنوان اذیت و آزار خود تلقی و حجر را تکذیب و خود از موهبت عقل برخوردار اعلام کرده است و اضافه نموده که کهولت سن دلیل بر حجر نیست و اظهارات و مدافعات فرجام خواهان را رد نموده است. پرونده پس از تبادل لوایح برای رسیدگی به دیوان عالی کشور ارسال و در دستور کار این شعبه قرار گرفته است لوایح طرفین در جلسه شور قرایت می شود.

رای شعبه دیوان عالی کشور
هرچند فرجام خواهان حسب محتویات پرونده بدوی درخواست کنندگان صدور حکم حجر فرجام خوانده و از فرزندان وی هستند و باید اسامی آنان در آراء صادره به عنوان طرف ثبت و قید می شد لیکن به هر تقدیر طبق ماده 44 قانون امور حسبی هم حق اعتراض به رای صادره از دادگاه تجدیدنظر را دارند و اعتراضات فرجامی آنان با توجه به رسیدگی های معموله و مستندات رای دادگاه بدوی موجه تلقی می گردد چون استدلال دادگاه تجدیدنظر در نقض دادنامه بدوی صرفا به استناد گزارش بنیاد شهید است اگر دادگاه نظریه پزشکی قانونی را فاقد مبنا و بی اعتبار می دانست با توجه به صراحت آن و اعتراض تجدیدنظرخواه به آن باید موضوع را به هیات پزشکی متخصص دیگری ارجاع می داد نفی اعتبار نظریه متخصصین و مودای شهادت شهود باید مستند به دلیل قضایی و مستند قانونی باشد گزارش بنیاد شهید نمی تواند آن را بی اعتبار کند اقتضاء داشته با توجه به اعتراض طرفین و محتویات پرونده دادگاه تجدیدنظر به استناد و اعتراض تجدیدنظرخواه موضوع را به هیات دیگر پزشکان متخصص ارجاع و عند اللزوم مجددا از شهود طرفین و همسر فعلی تجدیدنظرخواه تحقیق و خود او را به دادگاه احضار و دقیقا از او اختبار به عمل آورده با لحاظ ماده 199 قانون آیین دادرسی مدنی و مواد 37 و 57 قانون امور حسبی اگر تحقیقات دیگری که درکشف حقیقت لازم است انجام و سپس با توجه به نتیجه حاصله مبادرت به صدور رای می کرد علی هذا دادنامه فرجام خواسته به علت نقص رسیدگی و تحقیقات مستندا به بند 5 ماده 371 قانون آیین دادرسی مدنی نقض و رسیدگی بعدی وفق بند الف ماده 401 با لحاظ بند الف ماده 405 قانون یاد شده به شعبه صادر کننده رای یا قایم مقام قانونی آن تفویض می گردد.
رییس شعبه 3 دیوان عالی کشور- مستشار
غفار پور - سواد کوهی فر

قاضی:
حسن غفار پور , سواد کوهی فر

منبع
سامانه ملی آرای قضایی

مواد مرتبط با این رای

ماده 199 - در کلیه امور حقوقی دادگاه علاوه بر رسیدگی به دلایل مورد استناد طرفین دعوا هرگونه تحقیق یا اقدامی که برای کشف حقیقت لازم باشد انجام خواهد داد.

مشاهده ماده 199 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی

ماده 44- کسانی که تصمیم دادگاه را در امور حسبی برای خود مضر بدانند می توانند بر آن اعتراض نمایند خواه تصمیم از دادگاه نخست صادر شده و یا از دادگاه پژوهشی باشد و حکمی که در نتیجه اعتراض صادر می شود قابل پژوهش و فرجام است.

مشاهده ماده 44 قانون امور حسبی

ماده 37- دادگاهی که رسیدگی پژوهشی می نماید هر گونه رسیدگی و تحقیقی را که مفید و لازم بداند بدون احتیاج به درخواست به عمل می آورد و پس از رسیدگی اگر تصمیم مورد شکایت را صحیح بداند آن را تایید و چنانچه نقصی در تصمیم نامبرده مشاهده کند موافق نظر خود آن را تکمیل می نماید و هر گاه تصمیم مورد شکایت را صحیح نداند آن را الغاء نموده و تصمیم مقتضی را اعلام می نماید.

مشاهده ماده 37 قانون امور حسبی

ماده 57- در رسیدگی به درخواست حجر دادگاه نسبت به اشخاصی که مجنون یا سفیه معرفی شده اند هر گونه تحقیقی که لازم بداند به عمل می آورد و می تواند اشخاصی که اطلاعات آن ها را قابل استفاده بداند احضار نموده و یا برای تحقیق از اشخاص نامبرده نماینده بفرستد و پس از رسیدگی و تحقیقات لازم و احراز حجر حکم به حجر می دهد و در صورت عدم احراز حجر درخواست حجر را رد می نماید.

مشاهده ماده 57 قانون امور حسبی

مرجع خدمات حقوقی وکیلیک

VAKILIK.COM