فرجام خواه خانم ش.ک. فرزند س. با وکالت آقایان ح.ر. و ب.ر. در تاریخ 14/12/89 دادخواستی به طرفیت زوج خود آقای الف.ط. به خواسته صدور حکم مطالبه
نفقه برابر قانون و جلب نظر کارشناس فعلا مقوم به یکصد هزار ریال تقدیم و توضیح می دهد به استناد عقدنامه رسمی خوانده همسر شرعی و قانونی اینجانب می باشد و بعد از شش ماه هنوز عروسی نکرده ایم و مرا رها کرده و رفته است لذا درخواست صدور حکم نموده است متقابلا خوانده دادخواستی بر علیه خانم ش.ک. با وکالت خانم ف.ک. و به خواسته صدور حکم بطلان نکاح موضوع عقدنامه شماره 504244 مورخ 28/6/84 که در دفتر ازدواج شماره 11 خرم آباد به ثبت رسیده به دلیل قرابت رضاعی طرفین و حرمت ابدی نکاح موضوع ماده 1046
قانون مدنی تقدیم و توضیح داده است چون خواهان در ایام شیرخوارگی از مادربزرگ شیرخورده به طوری که شرایط حرمت ابدی نکاح ایجاد شده و طرفین به مساله آگاه نبوده و پس از مراجعه به علما و مراجع تقلید به حرمت ابدی نکاح متوجه شده اند در هر حال درخواست صدور حکم بر بطلان نکاح نموده است و رسیدگی در هر دو مورد به شعبه دوم دادگاه عمومی حقوقی خرم آباد ارجاع گردیده است خوانده دعوی اصلی در جلسه مورخ 13/2/90 اظهار داشته تا سال 1386
نفقه پرداخت شده و به حساب خواهان و مادرش حساب شماره... بانک ملی ایران واریز شده است و خرج مدرسه اش را هم داده ام بعدا خودش گفته پرداخت نشود و در خصوص دعوی تقابل وکیل خواهان به اقرارنامه محضری شیردهنده به نام ز.ب. مبنی بر این که نوه دختری خود الف.ط. را شیر داده است استناد می کند (ص 20) وکیل خواهان اصلی در خصوص دعوی تقابل اعلام می دارد دعوی مطروحه احتیاج به دلیل اثباتی دارد و اقرار هم توسط طرفین دعوی اعتبار دارد و غیر طرفین به عنوان شهودی می توانند در جلسه دادگاه حضور یابند خانم ف.ک. فرزند الف. مادر خواهان تقابل می گوید فقط یک بچه دارم به نام الف.م. که به دنیا آمد در منزل پدرم به دنیا آمد هفت روز شیر نداشتم مادرم شیر می داد و به حق این قرآن شیر نداشتم مادرم شیر می داد... تا حدود دو سال من کمک پدرم بودم برای درو گاوداری و مادرم شیر می داد من نیز هر دفعه به خانه می آمدم شیر می دادم...( ص33) خانم ز.ب. به عنوان گواه اظهار داشته من می خواهم خانه خدا بروم ش. نوه پسری من است و الف. نوه دختری من وقتی مادر الف. حامله بود پیش من بود و نزدیک من بود بچه اش که به دنیا آمد من خودم شیر دادم تا دو سال ایشان را شیر دادم مادرش شیر نداشت 10 تا 15 روز شیر نداشت و چون ف. دامادم زن دیگری گرفته بود آمد که بچه را از دخترم ببرد دخترم شیرش قطع شد... آن زمان دختری داشتم که چهار ماه داشت پ. نام داشت هم الف. را شیر می دادم هم پ. را (ص 34) س.ک. اعلام می دارد من در سال 52 هیجده سال داشتم پ. به دنیا آمد و مادرم زمانی که به پ. حامله بود برایم به خواستگاری رفت بعد از یک سال از تولد خواهرم من عروسی کرده ام و یک سال بعد هم بچه دار شدم (ع. متولد شد) و الف. و پسرم با دو تا سه ماه اختلاف سنی متولد شدند ف. که خواهرم است شیر زیاد داشت عظیم را شیر داده و تا یک سال در یک اتاق زندگی می کردیم مادرم اصلا الف. را شیر نداده است در یک ساختمان و یک اتاق بودیم من ندیدم مادرم الف. را شیر بدهد (ص 44) م.ک. اعلام می دارد پ. خواهر من است و به مدت طولانی مادرم الف. را شیر داده است و پ. و الف. سر شیر خوردن از پستان مادرم دعوا می کردند (ص 47) م.د. گواهی می دهد ساعت چهار بعد از ظهر بود که ف. زایمان کرد و الف. چشم به جهان گشود و پ. حدودا یک سال و نیم داشت (ص 53) ز.ب. با اتیان سوگند اظهار می دارد الف. را شیر دادم ع. و آن ها را با هم شیر دادم پ. زودتر به دنیا آمده است و این هر سه بچه را من شیر دادم هر سه خانوار در یک ساختمان زندگی می کردیم هیچ کدام مادرشان شیر نداشت.. . تا یک سال به وی شیر دادم مادرش اگر شیر داشت می داد و اگر نداشت شیر به وی نمی داد پ. و الف. به ترتیب متولد شدند هر ساعتی که از خواب بیدار می شدند من به آن ها شیر می دادم (ص 52) وکیل خانم ش.ک. طی لایحه ای دو نکته را در مقام دفاع از موکل خود بیان می دارد 1- علی رغم گواهی ها که پ. از الف. بزرگ تر بوده اسناد سجلی حاکی از این است که سیزده روز کوچک تر از الف. است 2- طبق کپی شناسنامه که پیوست می باشد نام مادر پ. ط. اعلام شده است و ز. مادر پ. نمی باشد و اظهاراتش عاری از صداقت است (ص 69) دادگاه با اعلام ختم رسیدگی به موجب دادنامه شماره - 200924 مورخ 7/6/90 در خصوص دعوی آقای الف.ط. با وکالت خانم ف.ک. و ح.م. به طرفیت خانم ش.ک. با وکالت آقای ب.ر. و آقای ح.ر. به خواسته بطلان نکاح موضوع عقدنامه به شماره مسلسل 504266 و شماره ترتیب 180 تنظیمی در دفتر ازدواج شماره 11 خرم آباد به دلیل قرابت رضاعی و حرمت ابدی نکاح به این اجمال که احد از وکلای خواهان یعنی ف.ک. خاله موکلش ( الف.) و عمه خوانده ( ش.) می باشد و مدعی است که الف. در ایام شیرخوارگی از مادربزرگ (جده ای ) شیر خورد به طوری که حرمت ابدی ایجاد شده و خواهان به آن حرمت آگاه نبوده (خانم ش. نوه پسری خانم ز.ب. و با فرض تحقق شرایط رضاع الف. عموی رضاعی وی می شود) نظر به این که رای صادره استنادی دلیلی جهت اثبات قرابت رضاعی محسوب نمی شود و از عداد دلایل خارج و اظهارات شیردهنده گواهی محسوب است نه اقرار و تحت این عنوان فاقد ارزش قضایی است و اظهارات م. به لحاظ این که در زمان تحمل شهادت کمتر از نه سال سن داشته از نظر دادگاه به عنوان بینه شرعیه قابل ترتیب اثر نیست و تعارض گواهی گواهان موجب سقوط اعتبار این گواهی ها شده و از عداد دلایل خارج می گردند و لذا برای دادگاه قرابت رضاعی به کیفیت مطروحه یعنی الف. فی الواقع با برادرزاده خود ازدواج نموده باشد محرز نگردید و به استناد ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی حکم به بطلان دعوی مطروحه صادر و اعلام می نماید و صـدور حکم در خصـوص نفـقه را موکول به قطعیت رای صادره نموده است متعاقب ابلاغ دادنامه از سوی وکلای آقای الف.ط. از دادنامه موصوف تجدیدنظرخواهی شده و شعبه پنجم دادگاه تجدیدنظر استان لرستان به موجب دادنامه شماره - 900963 مورخ 12/10/90 با توجه به مفاد اظهارات ز.ب. که الف. را شیر دادم و ع. را که نوه ام هست شیر دادم و پ. زودتر به دنیا آمده بود و این سه بچه را من شیر دادم الف. از زمانی که متولد شد من شیرش دادم هر سه خانواده در یک ساختمان بودیم هیچ کدام مادرشان شیر نداشته است من چون بچه مان بوده است برای این که نمیرد شیر دادم و الا می دانستم حرام است مادرش یک زمانی شیر نداشت و شیرش قطع شده بود یک سال بعد به خوراک افتاد تا یک سال شیر دادم و خانم ف.ک. مادر الف. اظهار داشته الف. فرزندم است تا یک هفته شیر نداشتم و کلا مادرم شیر می داد... و بعد از یک هفته شوهرم به خاطر اختلافی که داشتیم می خواست بیاید الف. را ببرد و شیرم قطع شد و تا حدود یک سال و نیم مادرم ایشان را شیر می داد و افراد دیگری که شهادت داده اند و در خصوص شهادت آقای م.ک. که به لحاظ صغر سن در زمان تحمل شهادت گواهی وی از نظر دادگاه بدوی غیر معتبر اعلام شده است با عنایت به فتوای حضرت امام (قده) من لایجوز شهادته لصغر و غیره اذا اعرف فی تلک المال له زال المانع و استکمل الشروط فاقام تلک الشهاده تقبل - تحریر کتاب شهادت مسیله 7- شهادت وی مانعی ندارد و در خصوص گواهی س.ک. اولا- چون شاهد واحد بوده ثانیا- گواهی وی مفادا حکایت از این دارد که من ندیدم مادرم شیر بدهد در قبال گواهی های دیگران ارزش قانونی ندارد تا موجب تعارض و تساقط دلیلین باشد با توجه به مراتب دعوای خواهان را وارد تشخیص داده و به استناد ماده 358 قانون آیین دادرسی مدنی دادنامه تجدیدنظرخواسته را نقض و به استناد ماده 198 قانون آیین دادرسی مدنی و ماده 1046
قانون مدنی حکم به بطلان نکاح موضوع عقدنامه شماره 5042266 و شماره ترتیب 180 مورخ 29/6/1384 دفتر رسمی شماره 11 خرم آباد به دلیل قرابت رضاعی طرفین و حرمت ابدی آنان نسبت به همدیگر صادر و اعلام می نماید وکیل خانم ش.ک. از رای دادگاه تجدیدنظر فرجام خواهی نموده و اظهارات گواهان را تلقینی اعلام و این دعوی را یک توطیه و برنامه ریزی قبلی جهت تضییع حقوق خانم ش. دانسته و اعلام می دارند رای صادره با هیچ یک از مفاد
قانون مدنی قانون خانواده و اصول حقوقی سازگاری ندارد و تقاضای نقض آن را نموده است پرونده پس از ارسال به دیوان عالی کشور جهت رسیدگی به شعبه بیست و سوم دیوان عالی کشور ارسال و لوایح وکلای طرفین به هنگام شور قرایت خواهد شد.