آقای ر.و. در تاریخ 15/12/92 دادخواستی به طرفیت خانم م.ن. به خواسته صدور حکم مبنی بر فسخ نکاح به علت تدلیس (مخفی نمودن مریضی پوستی لاعلاج) تقدیم دادگستری شهرری نموده و توضیح داده است که خوانده به شرح سند نکاحیه پیوست در تاریخ 11/2/92 به عقد شرعی و قانونی اینجانب درآمده است. متاسفانه همسرم و خانواده اش مریضی پوستی را مخفی نموده اند و خانواده بنده نیز در خصوص وضعیت جسمی همسرم تحقیق نکرده بودند. به تازگی که همسرم را مشاهده نموده ام معلوم گردید مریضی پوستی لاعلاجی دارد؛ به بنحوی که اینجانب رغبت نکردم به او نزدیک شوم. چون زخمهای عفونی تمام بدنش را گرفته است. باتوجه به مراتب تقاضای صدور حکم مبنی بر فسخ نکاح را دارم. رسیدگی به شعبه 6 دادگاه عمومی(ویژه خانواده) شهرستان ری ارجاع می گردد. خانم ف.ر. به عنوان وکیل خوانده معرفی و در پرونده مداخله می نماید. جلسه دادگاه در تاریخ 17/12/92 در وقت مقرر با حضور طرفین تشکیل می گردد. خواهان اظهار می دارد: «بعد از یکماه از عقدمان متوجه شدم که همسرم بیماری پوستی دارد و این وضعیت برای من سخت است. تقاضای
فسخ عقد را دارم. تمام سینه و پای وی بیماری پوستی دارد.»; وکیل خوانده بیان می دارد در 11/2/92 عقد ازدواج زوجین منعقد گردیده است. تا شهریور ماه روابط صمیمی بوده است و قبل از عقد به ایشان اطلاع داده است و شهودی وجود دارند که این را تایید می نمایند. در ضمن بیماری پوستی از موارد فسخ نیست و پزشک نیز تایید می کند که بیماری قابل معالجه است و دفاعیات بشرح لایحه تقدیمی می باشد و شهود جهت اثبات ادعا وجود دارد.»; دادگاه توجها به حضور شهود قرار استماع شهادت شهود صادر می کند. شاهد اول آقای م.ن. متولد سال 1374 (برادر خوانده) اظهار می دارد: «ایشان شب خواستگاری به من پیام داد که من از صداقت خواهرت خوشم آمد می تواند بیماری خود را پنهان کند؛ ولی به من گفت؛ یعنی ایشان از این بیماری اطلاع داشت.»; شاهد دوم ز.ن. (خواهر خوانده) می گوید: «ایشان به من گفت خواهرت سرطان هم داشته باشد من با ایشان زندگی می کنم.»; ضمنا وکیل خوانده در لایحه خود نیز خلاصتا اعلام داشته است که: «بیماری موکله بیماری سطحی پوستی که بنا به تشخیص متخصص امر تحت درمان و درحال بهبود می باشد که بیماری را موکله قبل از عقد به خواهان اطلاع داده است و به علاوه تاریخ عقد زوجین مورخ 11/2/92 و زوج تا تاریخ شهریور ماه 92 رابطه صمیمی با موکله داشت و علی رغم اینکه از بیماری کاملا آگاهی داشت اقدام به فسخ نکرده است و مطابق ماده 1131
قانون مدنی خیار فسخ فوری است. مضافا بیماری یاد شده از موارد فسخ نکاح نیز نمی باشد.»; دادگاه زوجه را به پزشکی قانونی معرفی می کند که پزشکی قانونی شهرستان ری در پاسخ اعلام می دارد: «حسب مشاهده تخصصی انجام شده خانم م.ن. مبتلا به بیماری ژنتیکی «نورو فیبروماتور»; می باشد که قابل سرایت به دیگران نیست اما احتمال انتقال ژنتیکی به فرزندان وجود دارد. بیماری بطور کامل قابل درمان و ریشه کن شدن نیست اما بعضی ضایعات با جراحی بهبودی نسبی می یابد.»; دادگاه متعاقبا ختم رسیدگی را اعلام و طی دادنامه شماره 00357 - 3/3/93 با این استدلال که قانونگذار برای فسخ نکاح به دلیل تدلیس شرایطی را مقرر داشته است مانند اینکه صفت خاصی در عقد شرط شده باشد و بعد از عقد معلوم گردد که طرف فاقد وصف مقصود می باشد که در مانحن فیه خواهان برای این امر دلیلی ارایه نداده است و مستندا به ماده 1128 و نیز توجها به اظهارات طرفین و مفاد شهادت شهود دعوی خواهان را غیر ثابت تشخیص و حکم به بطلان دعوی صادر می کند. خواهان(زوج) از رای صادره تجدیدنظرخواهی نمی کند و بعد از انقضای مهلت تجدیدنظر در راستای ماده 367 قانون آیین دادرسی مدنی از رای مذکور فرجام خواهی بعمل می آورد و پرونده پس از انجام تبادل لوایح به دیوان عالی کشور ارسال و به این شعبه ارجاع می گردد که به هنگام شور مشروح لایحه اعتراضیه فرجام خواه و لایحه دفاعیه فرجام خوانده قرایت خواهد شد.
هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید. پس از قرایت گزارش آقای انصاری عضو ممیز و اوراق پرونده مشاوره نموده چنین رای می دهد.