در خصوص تجدیدنظرخواهی آقای ر.ی. به طرفیت خانم م.ب. و آقای م.ی. نسبت به دادنامه شماره 064 مورخه 1392/1/26 شعبه محترم 258 دادگاه عمومی حقوقی تهران در پرونده کلاسه 1431 مبنی بر بطلان دعوی نفی نسب با توجه به مجموع محتویات پرونده و امعان نظر در اوراق و مندرجات آن مفاد لایحه تجدیدنظرخواهی و لوایح دفاعیه طرفین مدلول دادنامه تجدیدنظر خواسته رای صادر شده دادگاه بدوی بر اساس مستندات موجود در پرونده صادر نگردیده و تجدیدنظرخواهی وارد تشخیص داده می شود زیرا اولا بر اساس مستندات موجود در پرونده دادگاه بدوی هیچگونه تحقیقاتی در رابطه با احراز ادعای تجدیدنظرخواه (خواهان دعوی اولیه) مبنی بر عدم امکان بارور نمودن به دلیل ناتوانی در این امر از طریق پزشکی قانونی به عمل نیاورده است در صورتی که در چنین طرح ادعاهایی لازم است که طرفین (زن و شوهر) جهت اعلام نظر کارشناس به مرجع مذکور معرفی شود تا روشن گردد آیا شوهر توانایی بارور نمودن را داشته و نیز در زوجه ثابت گردد آیا تا کنون وضع حمل نموده است یا خیر؟ لذا این دادگاه جهت روشن شدن موضوع با ارجاع امر به کارشناس طرفین را به پزشکی قانونی معرفی نمود که تجدیدنظر خوانده علیرغم ابلاغ اخطاریه بدوی جهت اعزام به پزشکی قانونی خود را به دادگاه معرفی ننمود ولی تجدیدنظرخواه آمادگی خود را جهت معرفی به پزشکی قانونی اعلام نمود و دادگاه وی را به پزشکی قانونی معرفی کرد و مرجع مذکور طی نظریه شماره 14238/31/1 مورخ 1392/7/1 و نیز نظریه شماره 14238/31/1 مورخ 1392/7/1 صراحتا اعلام نمود که تجدیدنظرخواه آقای ر.ی. قابلیت فرزنددار شدن از سال 1377 تاکنون را نداشته است ثانیا با ملاحظه اسناد سجلی که در پرونده رونوشت آن موجود است تاریخ تولد فرزند متنازع فیه به نام م.ی. متولد 1382/4/9 می باشد. ثالثا با توجه به نظریه پزشکی قانونی که تجدیدنظرخواه را فاقد قدرت باروری از سال 1377 اعلام نموده است ملاحظه می گردد که در تاریخ تولد فرزند موصوف تجدیدنظرخواه توانایی بارور نمودن را برای فرزنددار شدن نداشته است رابعا نظر به اینکه تجدیدنظر خوانده خانم م.ب. علیرغم ارسال اخطاریه در جلسه دادگاه اعم از بدوی و تجدیدنظر در مراحل مختلف دادرسی جهت انجام تحقیقات و استماع دفاعیات وی در جلسات دادگاه حاضر نشده و دفاعی در مورد ادعای مطروحه نفی نسب نکرده است لذا این دادگاه با عنایت به مراتب فوق دعوی تجدیدنظرخواه را نسبت به نفی نسبت به آقای م.ی. موجه دانسته و با استناد به ماده 358 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی رای صادر شده دادگاه بدوی را نقض و به استناد به مفهوم مخالف ماده 1158
قانون مدنی ناظر به ماده 1257
قانون مدنی حکم به نفی نسبت فرزند به نام م.ی. نسبت به تجدیدنظرخواه آقای ر.ی. به عنوان پدر و خانم م.ب. به عنوان مادر صادر و اعلام می گردد. این رای ظرف بیست روز پس از ابلاغ قابل فرجام خواهی در دیوان عالی کشور خواهد بود.
رییس و مستشار شعبه 24 دادگاه تجدیدنظر استان تهران
مرادی هرندی – روحانی
رای دادگاه
با عنایت به مجموع اوراق و محتویات پرونده نظر به دادخواست ها و اقاریر مکرر خواهان مبنی بر وجود فرزند مشترک و احراز رابطه ابوت و نبوت نسبی مطابق دادنامه شماره 8800433 -1388/4/21 شعبه 275 دادگاه خانواده تهران و انقضاء مواعد قانونی جهت اعلان نفی ولد یا نسب در مورد فرزند و از طرف شوهر مطابق مواد 1161 و 1162
قانون مدنی دعوی مسموع نبوده بنابراین دادنامه از این حیث دارای ایراد و اشکال تشخیص و با اختیار حاصل از بند ج ماده 401 قانون آیین دادرسی مدنی نقض و جهت تجدید رسیدگی به شعبه هم عرض ارجاع می شود.
رییس و عضو معاون شعبه 18 دیوان عالی کشور
احمدی – عمرانی
رای دادگاه
با عنایت به دادنامه 0160-93/4/1 شعبه محترم 18 دیوان عالی کشور در نقض دادنامه 01171-1392/7/17 شعبه محترم 24 دادگاه تجدیدنظر استان تهران در خصوص تجدیدنظرخواهی آقای ر.ی. با وکالت آقای م.م. از دادنامه 064-1392/1/26 شعبه محترم 258 دادگاه خانواده تهران که به موجب آن در خصوص دعوی مطروحه وی به طرفیت همسر قبلی اش خانم م.ب. به خواسته نفی نسب (پدری و مادری) از آقای م.ی. که قبلا فرزند مشترک اعلام شده بوده حکم بر بطلان دعوی مطروحه در پرونده کلاسه 258/91/1431 تصدیر گردیده دادگاه تجدیدنظرخواهی را وارد می داند زیرا اولا به موجب ماده 1158
قانون مدنی طفل متولد در صورتی ملحق به شوهر است که در زمان زوجیت از همسرش متولد یافته باشد مفهوم این ماده اینست که شوهر قدرت باروری و زن قدرت حفظ و زایش آن را داشته باشد و اگر یکی از آنها قادر به این امر طبیعی نباشند و در انتساب ولد ایراد وارد شود آن ایراد قابل بررسی است اگر چه ((الولد للفراش و للعاهر الحجر)) علی الخصوص که ماده 1161
قانون مدنی نیز بر خلاف آنچه که دادگاه بدوی استدلال نموده به هیچ وجه نمی تواند در مانحن فیه ساری شود ثانیا به صراحت گواهی 14238/31/1-1392/7/1 پزشکی قانونی تجدیدنظرخواه از سال 1377 به هیچ وجه قادر به باروری نبوده است ثالثا خود ایشان در همه مراحل دادرسی اعلام داشته که پس از یاس و ناامیدی از بچه دار شدن این طفل را به هنگام تولد از یک خانواده فقیری با پرداخت وجهی تحویل گرفتیم یعنی بالصراحه اقرار نموده که فرزند متعلق به وی نیست رابعا تجدیدنظر خوانده خانم م.ب. در جلسه مورخه 1393/8/18 همین دادگاه اقرار نمود به اینکه طفل را به هنگام تولد در یکی از بیمارستانها با هماهنگی کادر بیمارستان و با پرداخت وجهی به خانواده اش به نام خودمان ثبت کردیم و به جای شناسنامه پدر و مادر واقعی طفل شناسنامه خودمان را به مامور
ثبت احوال مستقر در بیمارستان تحویل دادیم و بدین ترتیب طفل به عنوان فرزند ما ثبت گردید و شناسنامه اش نیز با مشخصات ما صادر شده پس از مدتی از زندگی و بروز اختلافات و
طلاق ایشان اقدام به اظهار حقایق نموده است (اگر چه مشارالیها پس از اقرار از امضاء خودداری و محکمه را ترک کرد) به دلایل فوق و آیه شریفه ((و ما
جعل ادعیایکم ابنایکم ان امهاتهم الا آلتی ولدنهم ادعوهم بابایهم هو اقسط عندالله)) و مستندا به ماده 358 ق. آ. د. م دادنامه معترض عنه را نقض و حکم بر قبولی خواسته و نفی انتساب م.ی. از ابوت تجدیدنظرخواه و امیت تجدیدنظرخوانده صادر و اعلام می دارد. رای دادگاه ظرف 20 روز قابل فرجام خواهی در دیوان عالی کشور است.
رییس و مستشار شعبه 11 دادگاه تجدیدنظر استان تهران
فرهبد – نحوی