رای قضایی شماره 9309970910600652

رای قضایی شماره 9309970910600652

مجموعه کامل آرای قوه قضاییه

رای قضایی شماره 9309970910600652


شماره دادنامه قطعی:
9309970910600652

تاریخ دادنامه قطعی:
1393/05/18

گروه رای:
کیفری

نوع مرجع:
شعبه دیوان عالی کشور

عنوان رای:
1 ) رسیدگی به اتهامات متهم در دادگاه کیفری استان بدون حضور متهم و شکات و نماینده دادستان 2 )دامنه رسیدگی دادگاه در ارتباط با اتهامات مندرج در کیفرخواست

پیام رای:
1 ) رسیدگی دادگاه کیفری استان بدون تشکیل جلسه و دعوت از شکات و متهم و وکلای آنان و نماینده دادستان بر خلاف موازین قانونی است. 2 ) دادگاه مکلف است صرفا به عناوین اتهامی مندرج در کیفرخواست رسیدگی کرده و نمی تواند بدون صدور کیفرخواست اقدام به صدور حکم محکومیت نماید.

رای خلاصه جریان پرونده
حسب محتویات پرونده و گزارش مامورین انتظامی در تاریخ 1390/06/24 خانم ش.س. درنتیجه کتک کاری و مصدومیت جسمی به بیمارستان.. . شهرستان.. . منتقل و مشارالیها و پدرش م.س. از شخصی به نام ط.الف. به جرم ایجاد مزاحمت و تهدید خانواده با قمه و چاقو شکایت نموده اند که با اقدامات ضابطین متهم دستگیر و مورد بازجویی و تحقیق قرارگرفته است. در ادامه خانم ش.س. با تقدیم شکایت دیگری به دادسرای.. . مدعی شده است که از ناحیه متهم مذکور مورد آزار و اذیت جسمی و تجاوز به عنف و اکراه قرارگرفته است. متهم منکر اتهامات انتسابی شده است. دادیار شعبه اول دادسرای.. . با استدلال به این که بزه انتسابی (دایر به ایراد صدمات بدنی عمدی با شکنجه و آزار و اذیت و سوزاندن بدن شاکیه با فندک گازی) و سایر موضوعات در حوزه قضایی.. . و در منزل مسکونی متهم به وقوع پیوسته و به اعتبار محل وقوع جرم و مستندا به مواد 51 و 53 و 54 قانون آیین دادرسی کیفری قرار عدم صلاحیت به شایستگی دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان.. . صادر و پرونده را به مرجع صالح ارسال کرده است. دادیار شعبه سوم دادسرای.. . پس از پاره ای تحقیقات و با استناد به مواد 52 و 54 قانون مذکور و تبصره 3 ماده 3 قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب اصلاحی سال 1381 و با امعان نظر در رای وحدت رویه شماره 709-1387/11/01 دیوان عالی کشور قرار عدم صلاحیت خود را به شایستگی دادگاه های کیفری استان صادر و اعلام و پس از اعتراض و موافقت دادگاه بدوی پرونده به شعبه دوازده دادگاه کیفری استان ارجاع گردیده است. شعبه دادگاه به شرح اوراق 151 الی 166 پرونده از شاکیه و پدرش به طور مفصل تحقیق و بازجویی نموده و خانم ش.س. نیز در مورد ربایش خود و اذیت و آزار جسمی و جنسی(تجاوز به عنف) توسط متهم توضیحات مفصلی داده و محل اقدامات فوق را شهرستان.. . اعلام کرده است. دادگاه طی شرحی به دادسرای.. . خواستار تحقیق شده و پس از انجام تحقیقات دادگاه کیفری استان به موجب دادنامه شماره 00056-1392/01/24 با استدلال به این که: اظهارات عاقد حکایت از انعقاد عقد موقت بین شاکیه و متهم را مبین عدم تحقق زنا و مآلا زنای به عنف دارد (بدون صدور حکم یا اظهارنظر قضایی در این مورد) به دلیل این که بزه آدم ربایی ادعایی در شهرستان.. . واقع شده قرار عدم صلاحیت خود را به شایستگی دادسرای.. . صادر(و هم چنین در مورد اتهامات اخذ سند به عنف ایراد ضرب وجرح تمرد و تهدید) و اما در مورد اتهام نگهداری اسلحه جنگی و تهیه فیلم مستهجن قرار عدم صلاحیت به اعتبار صلاحیت دادگاه های انقلاب شهرستان.. . صادر کرده(و مستند آن مواد 11 از قانون مجازات اشخاصی که در امور سمعی و بصری فعالیت غیرمجاز می نمایند و ماده 54 قانون آیین دادرسی کیفری) و پرونده جهت حل اختلاف به دیوان عالی کشور ارسال و به شعبه سی و سوم دیوان ارجاع شده است. این شعبه به موجب دادنامه شماره 600151-1392/03/04 با توجه به این که دادسرای.. . به شایستگی دادسرای کیفری استان و مرجع اخیر نیز به شایستگی دادسرای.. . و.. . نظر داده اختلافی را بین دو مرجع محقق ندانسته و پرونده را قابل طرح در دیوان عالی کشور ندانسته و اعاده نموده اند در ادامه دادیار شعبه اول دادسرای.. . با استدلال به این که مهم ترین بزه انتسابی حسب شکایت شاکیه و پدرش زنای به عنف بوده که مجازات قانونی آن قتل زانی اکراه کننده است و برفرض وقوع بزه آدم ربایی در حوزه قضایی.. . به لحاظ اخف بودن آن نسبت به جرم اصلی رسیدگی به تمامی اتهامات را در صلاحیت دادگاه کیفری استان دانسته و با استناد به مواد 54 و 183 قانون آیین دادرسی کیفری و رای وحدت رویه دیوان عالی کشور به شماره 709-1387/11/01 قرار عدم صلاحیت خود را به اعتبار صلاحیت مرجع موصوف صادر نموده است. به لحاظ حدوث اختلاف پرونده را به دیوان عالی کشور ارسال که به شعبه سی و پنجم دیوان ارجاع و به موجب دادنامه شماره 679-1392/11/14 با موجه دانستن استدلال دادیار دادسرای.. . دادگاه کیفری استان را صالح به رسیدگی تشخیص و حل اختلاف کرده اند. پرونده به شعبه دوازده دادگاه کیفری استان مذکور ارجاع و رسیدگی شده و به موجب دادنامه شماره 1298-1392/12/26 در مورد اتهام انتسابی به آقای ط.الف. دایر به زنای به عنف موضوع شکایت خانم ش.س. و تمرد و تهدید و ایراد صدمات بدنی عمدی و آدم ربایی و حبس و اخذ سند به عنف با استناد به سند عادی که حاکی از برقراری عقد موقت فی مابین طرفین بوده و اظهارات عاقد که موید عقد نکاح موقت آنان بوده و این که اظهارات شاکیه حاکی از عزیمت طوعی از شهرستان.. . به مقصد.. . بوده و فقد دلیل در مورد تبدیل شدن عمل از رضایت به عنف با استناد به ماده 177 قانون آیین دادرسی کیفری قرار منع پیگرد صادرشده است. پس از ابلاغ دادنامه به طرفین ش.س. وکیل دادگستری در فرجه قانونی نسبت به دادنامه مذکور تجدیدنظرخواهی کرده و پرونده به دیوان عالی کشور ارسال شده است و به این شعبه ارجاع و خلاصه دلایل تجدیدنظرخواهی نام­برده چنین است: 1-با توجه به نظریات پزشکی قانونی در مورد صدمات بدنی موکله که مصون از اعتراض است و اظهارات متهم در صفحه پنجاه پرونده نشان دهنده حضور وی در محل مصدوم شدن موکله بوده و حداقل از موارد لوث بوده که به آن توجهی نشده است 2-تحقیقات محلی انجام شده در مورد متهم حاکی از سوابق سوء اخلاقی و فقدان تمکن مالی و حاکی از ساختگی بودن اسناد عادی مربوط به طلاجات و وجوه نقدی علیه موکله است. 3-عقدنامه ادعایی با تاریخ 1390/04/01 با توجه به ادعای خود متهم مبنی بر این که تا تاریخ1390/06/08 موکله حاضر به عقد نکاح نشده غیرواقعی بوده و حاکی است که قبلا مرقوم و امضای موکله ذیل آن اخذ شده است. 4-در مورد مقدار طلاجات قیدشده در تحریریه مورخ 1390/05/19 با اقاریر خود متهم تناقض وجود دارد. 5-چگونه است که عاقد در متن عقدنامه قید کرده در تاریخ 1390/04/01 مشتکی عنه خارج شدن از قید زوجیت خانم س. از ع.ه. را می داند ولی در تاریخ 1390/05/19 اطمینان از باکره بودن خانم س. را امضاء و تایید می کند؟ اگر باکره بوده اذن پدر را برای عقد لازم داشته است. 6-تحریریه های منتسب به موکله برخلاف اظهارات و اقاریر متهم در لایحه تجدیدنظرخواهی او نسبت به حکم محکومیتش به شش ماه حبس و 74 ضربه شلاق صادره از دادگاه.. است. 7-جراحات وارده به موکله نوعا نمی تواند ناشی از تصادف (ادعایی متهم) باشد. 8-دادگاه کیفری استان بدون دعوت از طرفین اقدام به انشاء رای کرده و اوراق پرونده و تناقض گویی متهم بزه انتسابی به او را محرز می سازد لذا تقاضای نقض رای و رسیدگی مجدد را دارم.

رای شعبه دیوان عالی کشور
با توجه به اینکه اولا: دادگاه کیفری استان(شعبه 12) پس ازآن که دیوان عالی کشور صلاحیت آن دادگاه را تایید کرده (صفحه 22) بدون تشکیل جلسه و دعوت از شکات و متهم و وکلای آنان و نماینده دادستان در وقت فوق العاده دادنامه تجدیدنظر خواسته را صادر کرده و در هیچ یک از جلسات رسیدگی پیشین نیز دادستان و یا نماینده وی دعوت نشده و اظهاراتش استماع نشده و این امر با قواعد آمره در رسیدگی و دستور صریح ذیل تبصره 2 ماده 20 و بند ج ماده 14 قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب(و الحاقی 1381/07/28) مغایر بوده و موازین رسیدگی رعایت نشده است. ثانیا: دادگاه درباره اتهامات تمرد و تهدید به قتل و اخذ سند به عنف و آدم ربایی و ایراد ضرب وجرح عمدی بدون کیفرخواست رسیدگی کرده و حال آنکه این اتهامات از شمول موارد موضوع تبصره 3 ماده 3 اصلاحی قانون مذکور خارج است. ثالثا: عمده استدلال دادگاه در رای مورد اعتراض مبنی بر طوعی بودن عزیمت شاکیه از.. . به.. . یا برقراری عقد موقت بین طرفین مربوط به دو اتهام آدم ربایی و زنای به عنف بوده و در مورد سایر اتهامات(صرف نظر از رسیدگی بدون کیفرخواست) بدون استدلال قرار منع پیگرد صادر کرده(و مفاد ماده 214 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور کیفری را رعایت نکرده است) تجدیدنظرخواهی نام­برده را موجه تشخیص و با استناد به بند 2 قسمت «ب» ماده 265 قانون آیین دادرسی موصوف ضمن نقض دادنامه شماره 1298-1392/12/26 صادره از آن دادگاه پرونده را جهت رسیدگی مجدد به همان دادگاه(شعبه 12 دادگاه کیفری استان) ارجاع می نماید.
شعبه 33 دیوان عالی کشور - مستشار و عضو معاون
محمد نیازی - سید مجتبی قریشی

قاضی:
محمد نیازی , سید مجتبی قریشی

منبع
سامانه ملی آرای قضایی

مواد مرتبط با این رای

ماده 51 ـ بنا به درخواست شخص تحت نظر یا یکی از بستگان نزدیک وی یکی از پزشکان به تعیین دادستان از شخص تحت نظر معاینه به عمل می آورد. گواهی پزشک در پرونده ثبت و ضبط می شود.

مشاهده ماده 51 قانون آیین دادرسی کیفری

ماده 53 ـ ضابطان دادگستری مکلفند اظهارات شخص تحت نظر علت تحت نظر بودن تاریخ و ساعت آغاز آن مدت بازجویی مدت استراحت بین دو بازجویی و تاریخ و ساعتی را که شخص نزد قاضی معرفی شده است را در صورتمجلس قید کنند و آن را به امضاء یا اثر انگشت او برسانند. ضابطان همچنین مکلفند تاریخ و ساعت آ‎غاز و پایان تحت نظر بودن را در دفتر خاصی ثبت و ضبط کنند. تبصره ـ در این ماده و نیز در سایر مواد مقرر در این قانون که اخذ امضاء و یا اثرانگشت شخص پیشبینی شده است اثر انگشت در صورتی دارای اعتبار است که شخص قادر به امضاء نباشد.

مشاهده ماده 53 قانون آیین دادرسی کیفری

ماده 54 ـ ضابطان دادگستری پس از حضور دادستان یا بازپرس در صحنه جرم تحقیقاتی را که انجام داده‏اند به آنان تسلیم می کنند و دیگر حق مداخله ندارند مگر آنکه انجام دستور و ماموریت دیگری از سوی مقام قضایی به آنان ارجاع شود.

مشاهده ماده 54 قانون آیین دادرسی کیفری

ماده 183 ـ جلب متهم به استثنای موارد ضروری باید در روز به عمل آید و در همان روز به وسیله بازپرس و یا قاضی کشیک تعیین تکلیف شود. تبصره ـ تشخیص موارد ضرورت با توجه به اهمیت جرم وضعیت متهم کیفیت ارتکاب جرم و احتمال فرار متهم با نظر بازپرس است. بازپرس موارد ضرورت را در پرونده درج می کند.

مشاهده ماده 183 قانون آیین دادرسی کیفری

ماده 177 ـ سایر ترتیبات و قواعد ابلاغ احضاریه و دیگر اوراق قضایی بر اساس قانون آیین دادرسی مدنی صورت می گیرد.

مشاهده ماده 177 قانون آیین دادرسی کیفری

ماده 3 – طبق ماده 570 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 نسخ شده است.

مشاهده ماده 3 قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب

ماده 14 – الف – دادگاههای عمومی حقوقی با حضور رئیس دادگاه و یا دادرس علی البدل تشکیل می شود و تمام اقدامات و تحقیقات به وسیله رئیس دادگاه یا دادرس علی البدل وفق قانون آیین دادرسی مربوط انجام می گردد و اتخاذ تصمیم قضائی و انشای رای با قاضی دادگاه است. ب – دادگاههای خانواده حتی المقدور با حضور مشاور قضائی زن که دارای پایه قضائی است اقدام به رسیدگی نموده و نظر مشورتی آنان قبل از صدور حکم توسط رئیس دادگاه اخذ خواهد شد. ج – طبق ماده 570 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 نسخ شده است. تبصره 1 – طبق ماده 570 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 نسخ شده است. تبصره 2 – طبق ماده 570 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 نسخ شده است.

مشاهده ماده 14 قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب

مرجع خدمات حقوقی وکیلیک

VAKILIK.COM