آقای غ.الف. فرزند خ. متولد 1353 معاون فرمانداری ک. در صفحه اول و 26 پرونده علیه آقای م.ص. به عنوان سردبیر هفته نامه م. و علیه نویسنده متن موضوع مقاله مراسم ختم مندرج در هفته نامه م. به شماره 486 مورخ 2/9/89 می باشد شکایت کرده مبنی بر این که هر چند در متن مقاله اسم شخص خاصی برده نشده اما با ذکر وصف از حمله معاون جدیدالجلوس که در زمان انتشار متوجه بنده می باشد و سایر قراین و امارات موجود در متن از جمله فوت پدربزرگ فرماندار ک. دقیقا مشخص است که مخاطب مقاله بنده می باشم و به لحاظ این که در مطلب مندرج در هفته نامه اینجانب با عبارت مانند.. . نمک شناس و بادمجان شناس بنده را مورد تمسخر و
توهین قرار داده است لذا از افراد مذکور مطابق مقررات تقاضای رسیدگی دارم. س: آیا از سامانه پیامک فرمانداری جهت شرکت در مراسم ختم پدربزرگ فرماندار دعوت شده است. اگر این چنین می باشد توسط دستور چه شخصی این پیام ها و اطلاع رسانی توسط سامانه فرمانداری به شماره.. . صورت گرفته است؟ ج: سامانه یادشده متعلق به فرمانداری ک. می باشد و تنها یک پیامک و آن هم به این مضمون که مراسم ختم پدربزرگ فرماندار فردا پنجشنبه برگزار می گردد جهت تمایل و شرکت در این مراسم ساعت یازده صبح در فرمانداری حضور به هم رسانید ضمنا برنامه نهار نداریم که این پیامک برای صد نفر از روسای ادارات و مسیولین شهرستان ارسال گردیده است. س: آیا از خودروهای فرمانداری دولتی و عمومی در جهت عزیمت به شهرستان الف استفاده شده است یا خیر؟ ج: با هماهنگی با دانشگاه آزاد اسلامی ک. فقط یک دستگاه اتوبوس راس ساعت مقرر از جلوی فرمانداری کسانی که می خواستند شرکت کنند را به شهرستان الف برد و اصلا خودروی دولتی استفاده نشده است و اگر هم استفاده شده باشد بنده اطلاعی ندارم و اجازه ای هم نداده ام و اگر کسی از خودروی دولتی استفاده کرده باشد خودشان باید پاسخگو باشند و آنچه مسلم است هیچ گونه دستوری در این خصوص از فرمانداری ک. در آن زمان فرماندار در کربلا بودن بنده مسیول فرمانداری بودم هیچ گونه دستوری صادر ننموده ام و اطلاعی هم ندارم حتی خودم مراسم شرکت نکردم و نمی دانم چه کسانی در مراسم شرکت کردند. س: اگر مطلب بیان نشده ای دارید بیان کنید؟ ج: به نام خدا به محض اطلاع از چاپ مطالب مورد اشاره از هفته نامه س. که توسط همکاران به اینجانب گزارش گردید و تبعات بدی در افکار همکاران شده بود اینجانب با دفتر هفته نامه تماس گرفتم تلفنی با شخصی به نام م.ص. در خصوص موضوع مورد بحث گفتگو نمودم ایشان در ابتداء با بیان بحث های فرعی که من مهندس نیستم و فردی عادی می باشم چون ایشان را مهندس ص. خطاب کرده بودم نسبت به مطالب درج شده در هفته نامه ابتدا اظهار بی اطلاعی نمودند پس از مدتی که مکالمه مبنی بر گلایه از درج مطالب مورد بحث به مسیول دفتر خود که ظاهرا یک خانم بود دستور دادند که هفته نامه را برای ایشان آوردند و قرایت نمودند در همین حین ادعا نمودند که مطلب چاپ گردیده ولی ارتباطی به شما ندارد و به صورت طنز کلی می باشد. در جواب به ایشان گفتم شما به عنوان سردبیر مسیول هستید که پاسخگویی مطالب درج شده در هفته نامه باشید و نام نویسنده را به اینجانب بگویید وی اظهار داشت طبق قانون مطبوعات مکلف به افشای نام نگارنده نمی باشم هر کس مطلبی برای چاپ آورد ما آن را درج می کنیم و فردای آن روز با توجه به علامت اختصاری نام نگارنده که نوشته بود ف.ج. توسط یکی از همکاران به نام آقای ر.ر. بازرس فرمانداری با آقای ف. تماس تلفنی برقرار نمود که ایشان اظهار بی اطلاعی نمودند و بیان کردند (ف.ج) ممکن است نام هر شخص باشد و من اطلاع از متن ندارم. علی هذا با توجه به اثرات منفی اجتماعی و با توجه به پست سیاسی اینجانب در سطح شهرستان به وجود آورده طرح دعوا بر علیه هفته نامه س. نمودم. ضمنا بقیه مطالب و اظهارات توسط نماینده حقوقی فرمانداری به نام آقای ح. بیان نموده اند تقاضای رسیدگی دارم. در صفحه 27 از آقای ع.ف. فرزند ع. تحقیق شده خطاب به آقای ع.ف. با تفهیم ماده و تبصره 129 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری مواظب اظهارات خود باشید؟ با توجه به مهلت مقرر جهت صلح و سازش آیا گذشت شاکی را جلب نموده اید؟ ج: آقای ف. اظهار داشت: در خصوص صلح و سازش باید عرض کنم پس از ترک جلسه مورخ 20/10/89 علی رغم تاکید شما جهت برقراری صلح و سازش هیچ گونه اقدامی از سوی طرفین پرونده صورت نگرفته در نتیجه اعلام گذشت ننموده است. س: آیا دلایلی جهت اثبات صحت مطالبی که جناب عالی در هفته نامه س. به شماره 484 مورخ 2/9/89 تحت عنوان مراسم ختم منتشر نموده اید دارید ارایه نمایید؟ ج: دلایل همان است که در جلسه قبل عرض کرده ام دلیل دیگری ندارم ضمن این که تاکید می کنم مخاطب من در مطلب طنز منتشر شده فرد حقیقی یا حقوقی خاصی نبوده است و در آن متن نام هیچ فردی اعم از حقیقی یا حقوقی به کار برده نشده است. در واقع نه نام فرمانداری برده شده و نه نام شخص رییس یا معاون فرمانداری که اگر در متن دقت گردد صحت اظهارات من قابل درک است. س: شما در اظهارات مورخ 20/10/89 عنوان نموده اید که از شماره سامانه فرمانداری.. . پیامک هایی (سه تا پیام) برای هر کدام از مدیران و مسیولین شهرستان ک ارسال گردیده است؟ به عنوان نمونه: رییس اداره مخابرات - آقای ف. رییس هلال احمر ک. - آقای الف.ف. رییس اداره برق - رییس اداره هواشناس ک. - آقای ع. رییس اداره بنیاد مسکن. س- آیا دلایل و مدارکی جهت اثبات این موضوع که با سوخت خودروی دولتی برای مراسم ختم پدربزرگ فرماندار و عزیمت به شهرستان الف استفاده شده باشد که در واقع صحت مطالب مندرج در هفته نامه مورخ 2/9/89 س. را اثبات نماید دارید ارایه نمایید. ج: همان طور که قبلا بیان شده برخی از اشخاص که در مراسم ختم پدربزرگ آقای فرماندار فعلی ک. شرکت نمودند بعضی از مسیولین شهرستان ک. بوده اند که با خودروی دولتی و عمومی که در اختیار داشته اند به شهرستان الف محل مراسم عزیمت کرده اند که به طور مثال بخشدار ب. رییس دانشگاه آزاد ک. اداره منابع طبیعی و بنیاد مسکن و اتوبوس دانشگاه آزاد ک. و همان طوری که بنده بیان شد بنده مقصود شخص خاصی نبوده و این موضوع معنی استفاده از اموال دولتی عمومی در راستای اهداف ذاتی مطبوعات و ارزش های نظام مقدس جمهوری اسلامی در قالب طنز به نقد کشیده شده است. در صفحه 30 از آقای ع.ف. فرزند ع. شغل بازنشسته آموزش و پرورش با توجه به شکایت آقای غ.الف. و م.ح. به عنوان مشاور حقوقی فرمانداری شهرستان ک. و اظهارات آقای م.ص. مبنی بر مطالب مندرج در صفحه 8 روزنامه س. مورخ 2/10/1389 تحت عنوان مراسم ختم توسط شما نگارش و منتشر گردیده است. با توجه به وجود قرینه هایی در متن مقاله که مشخص می گردد خطاب مقاله به آقای غ.الف. به عنوان معاون فرمانداری شهرستان ک. می باشد از جمله معاون جدیدالجلوس و فوت پدربزرگ ایشان که الآن زمان با توجه به ابتدای خدمت شاکی در پست معاونت فرمانداری و هم چنین فوت پدربزرگ فرماندار و عزیمت مسیولین از شهرستان ک. به شهرستان الف و انتساب اقدامات و اعمال به معاون فرماندار از جمله این که با خودروی دولتی و هزینه سوخت دولتی در وقت اداری و خطاب به وی در مقاله به عنوان بادمجان شناس اتهامت مجددا دایر به ایراد افترای از طریق انتشار مقاله در روزنامه مورخ فوق تفهیم می شود آخرین دفاع را بیان کنید؟ که مطالب آخرین دفاع آقای ع.ف. در صفحه 31 منعکس شده است. همان مطالبی است که متهم قبلا مطرح نموده است گفته: در هر صورت با توجه به مندرجات و دفاعیات خود در جلسات قبل و این جلسه از محضر دادگاه تقاضامندم طبق قانون مطبوعات و قوانین نسبت به این پرونده قضاوت و بذل توجه و عنایت فرمایند و در صفحات 35 -36 آقای بازپرس علیه آقای ع.ف. به اتهام افتراء از طریق انتشار مطلبی تحت عنوان مراسم ختم در صفحه 8 شماره 486 هفته نامه س. در تاریخ 2/9/89 و انتساب استفاده شخصی از اموال دولتی و سوخت دولتی.. . به معاون فرمانداری ک. در مراسم ختم پدربزرگ فرماندار ک. موضوع شکایت آقای غ.الف. با توجه به محتویات پرونده بزه انتسابی به نامبرده محرز و مسلم است. با التفات به ماده 697
قانون مجازات اسلامی قرار مجرمیت متهم موصوف صادر و اعلام گردیده. در خصوص اتهام م.ص. دایر بر
افترا به شرح مذکور مستندا به بند الف ماده 177 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری قرار منع تعقیب صادر می گردد. امضاء بازپرس آقای دادستان با قرارهای صادره موافقت نموده در تاریخ 28/2/90 و به شرح صفحه 37 کیفرخواست به عنوان دادگاه کیفری استان صادر نمود جلسه رسیدگی شعبه دوم دادگاه کیفری استان ف در وقت مقرر 16/12/90 با حضور هییت منصفه مطبوعات به شرح مندرج در صورت. جلسه و حضور نماینده محترم دادستان ش تشکیل است شاکی آقای غ.الف. در جلسه حاضر نشده است. متهم ع.ف. حضور دارد. نماینده دادستان اظهار داشت: بر اساس کیفرخواست تنظیمی تقاضای رسیدگی و صدور حکم دارد. خطاب به متهم با تفهیم مقررات ماده 129 و تبصره آن از قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور کیفری مواظب اظهارات خود باشید؟ طبق شکایت آقای غ.الف. و کیفرخواست تنظیمی دادسرای ک. متهمی به افتراء از طریق انتشار مطالب در هفته نامه س. و انتساب استفاده شخصی از اموال دولتی چه می گویید؟ ج: من چنین مطالبی را تکذیب می کنم. بنده یکی از نویسندگان نشریه س. هستم و س. هفته نامه قدیمی است. یک ستون در هفته نامه موجود است به عنوان چهار کلمه حرف مفت در چهارچوب قوانین مطبوعات مواد 2 و 3 و 5 مطالب انتقادی را در قالب طنز می نویسم چون من می نوشتم پیش نوشتم مطلع شدیم که برای شرکت در مراسم ختم پدربزرگ فرماندار وقت از طریقه سامانه پیامک فرمانداری به شماره.. . به روسای ادارات وقت برای حضور در مراسم در یک ساعت اداری دعوت به عمل آمده است. در روز پنجشنبه در وقت اداری با استفاده از وسیله نقلیه دانشگاه آزاد و خودروی چند تا از ادارات و بخشی از کارکنان فرمانداری برای شرکت در مراسم ختم به روستای.. . در الف اعزام شده اند. ما بدون این که اسم نهاد فرمانداری را بیاوریم بدون این که اسم شخصی حقیقی را بیاوریم در قالب مطلب کوتاه طنز به رشته تحریر درآوردیم. آیا استفاده کردن از وسایلی که دولتی و عمومی است در مراسم ختم استفاده شده است و در ساعت اداری و بیان قبح این مسیله در قالب طنز از نظر قانون مطبوعات جای اشکال دارد؟ آنچه نوشته ام اصلا قابل مقایسه با مطالبی که در جامعه مطبوعات می نویسند نیست و آیا استفاده از سامانه دولتی استفاده شخصی شده است؟ هییت منصفه از متهم سیوال می کند: دقیقا چه تاریخی به ختم رفته اند تاریخ دقیق نمی دانم اگر واقعا مجوزی داشته اند بایستی در پاسخ نوشته ما می گفتند و چنین کار نکرده اند. خطاب به نماینده دادستان چنانچه مطلبی دارید بیان کنید؟ اظهار داشت: خود معاون فرماندار پذیرفته است که اطلاع رسانی به وسیله پیامک اداره بوده است و با وسیله دانشگاه آزاد به ختم پدرش رفته اند حرف دیگری ندارم. دادگاه خطاب به متهم: اتهام شما مجددا تفهیم می گردد به عنوان آخرین دفاع چه می گویی؟ ج: اظهار داشت حرفی خاصی ندارم به عنوان یک شهروند که به مسایل جامعه اطلاع دارم از دادگاه تقاضا دارم از افرادی که از اموال عمومی و دولتی استفاده شخصی کنند دادستان به عنوان مدعی العموم می تواند شکایت کنند. آیا اطلاع رسانی جای تشویق دارد یا بایستی به عنوان متهم محاکمه شود؟ حرف دیگری ندارم. دادگاه ختم رسیدگی را اعلام و پس از اعلام نظر اعضاء هییت منصفه مبادرت به صدور رای می نماید. اعضاء هفت نفره هییت منصفه مطبوعات اعلام نمودند: نظر به تبادل نظر متهم مرتکب جرمی نشده و عناوین مجریان در خصوص مجرمیت ایشان محقق نگردیده متهم بری از هر گونه اتهام است و برایت ایشان اعلام گردد. رای دادگاه 9009977120600203 مورخ 20/12/1390 برابر کیفرخواست دادسرای عمومی و انقلاب ک. آقای ع.ف. فرزند ع. متهم است به افتراء از طریق انتشار مطلبی تحت عنوان مراسم ختم در صفحه 8 شماره 486 هفته نامه س. و نسبت به دادن استفاده شخصی از اموال دولتی (خودروی دولتی هزینه سوخت دولتی در وقت اداری و پذیرایی دولتی) موضوع شکایت آقای غ.الف. فرزند خ. معاون وقت فرمانداری ک. هر چند اعضای هییت منصفه به اتفاق متهم را بزهکار شناخته اند اما با توجه به مطالب مندرج و منتشر شده در مقام مزبور که بعضا جرم محسوب می گردد و متهم اقرار و اعتراف به نگارش و نشر آن دارد و صحت آن ها را برای دادگاه به اثبات نرسانده است وقوع جرم محقق و محرز است و مستندا به ماده 697
قانون مجازات اسلامی با رعایت بند 2 ماده 3 قانون نحوه وصول برخی از درآمدهای دولت و مصرف آن در موارد معین حکم به محکومیت وی به پرداخت بیست و پنج میلیون ریال جزای نقدی صادر و اعلام می گردد و با توجه به وضعیت اجتماعی و سابقه زندگی متهم با استناد به مواد 25 و 27 و 32
قانون مجازات اسلامی قرار تعلیق اجرای مجازات به مدت دو سال صادر می گردد تا چنانچه در مدت مزبور مرتکب جرایم مستوجب محکومیت مذکور در ماده 25 همان قانون نشود محکومیت تعلیق بی اثر و از سجل کیفری او محو می گردد. رای صادره حضوری است و ظرف 20 روز پس از ابلاغ قابل تجدیدنظرخواهی در دیوان عالی کشور می باشد. امضاء اعضاء دادگاه کیفری استان ف. دادنامه در تاریخ 1/12/1391 به آقای ع.ف. ابلاغ و درخواست تجدیدنظر نامبرده در تاریخ 6/12/91 در مهلت مقرر به دفتر دادگاه کیفری استان ف تقدیم و با پرونده قضایی به دیوان عالی کشور ارسال و جهت رسیدگی به شعبه 4 دیوان عالی کشور ارجاع گردیده است. «عضو ممیز: به نظر می رسد در ماده 697
قانون مجازات اسلامی مصوب سال 1370 تصریح گردیده است به این که: هر کس به وسیله.. . یا به وسیله درج در روزنامه و جراید یا به هر وسیله دیگر به کسی امری را صریحا نسبت دهد یا آن ها منتشر نماید که مطابق قانون آن امر جرم محسوب می شود و نتواند صحت آن اسناد را ثابت نماید جز در مواردی که موجب حد است به یک ماه تا یک سال حبس و تا 74 ضربه شلاق یا یکی از آن ها حسب مورد محکوم خواهد شد. و نظر به این که مرجع اثبات صحت و سقم اسناد داده شده دادگاه قضایی دادگستری می باشد و محتویات پرونده و شکایت شاکی خص
وصی دلیلی ضمیمه شکایت خود ارایه نداده است که قبلا جرم نبودن اسناد داده شده و حکم برایت شاکی از اسناد را شاکی ضمیمه شکواییه خود ننموده است بنابه مراتب و به استناد
رای وحدت رویه شماره 228- 20/8/49 هییت عمومی دیوان عالی کشور بزه افتراء تحقق پیدا نکرده و موضوع به عنوان افتراء قابل تعقیب و محکومیت نمی باشد و تحت عناوین دیگری قابل طرح می باشد.»; گزارش تنظیم گردید.