در خصوص دعوای آقای م.ض. به وکالت از آقای ح.الف. به طرفیت آقایان ح.ح. و ب.ن.ح. به خواسته تایید و تنفیذ انفساخ عقد بیع و خسارات دادرسی بدین شرح که وکیل خواهان بیان داشته موکل وی ملکی را بر اساس سند عادی به خوانده ردیف اول فروخته است لیکن در اثر بی دقتی موکلش نام خوانده ردیف دوم هم در آن ذکر شده است در صورتی که ایجاب و قبولی بین ایشان رد و بدل نشده است و با توجه به این که خریداران در خصوص انجام تعهدات خویش در خصوص پرداخت وجوه چک ها بر نیامده اند فلذا بر اساس شرط فاسخ مندرج در
قرارداد بیع
منفسخ شده است و تقاضای تایید انفساخ
قرارداد را نموده است از طرف خواندگان آقای ص.ب. وکیل خود را معرفی نموده است و در پاسخ به دعوای مطروحه بیان داشته است: اولا ـ با توجه به آمدن لفظ فسخ در بند مورد استناد وکیل خواهان کلمه انفساخ صحیح نیست چک های پرداخت شده مربوط به آقای ح.ح. بوده است و با توجه به این که شرط مذکور واقع شده است بر اساس ظهر قراداد توافقی میان طرفین واقع شده است و فسخ صورت گرفته است و چک ها برگردانده شده است و مراتب در ظهر
قرارداد نوشته شده است که این موضوع به سهم آقای ب.ن.ح. سرایت نمی کند زیرا در خصوص سهم وی ایشان مبلغی به صورت چکی نداده است و بابت آن ثمن جداگانه پرداخت نموده است و در حال حاضر نیز 14 میلیون تومان نیز بدهکار است و آقای ب.ن. از ابتدا در معامله حضور داشته و نام وی در بیع نامه هست و وی مالک دو دانگ است و در قسمت مالکیت خود تصرف دارد و با توجه به شکایت
تصرف عدوانی که خواهان مطرح نموده است نسبت به آقای ب.ن.ح. با توجه به مالکیت وی رای برایت صادر شده است و وکیل خواهان ها شرط را ناسخ شرط فاسخ دانسته است و طرفین استدلال نموده اند. دادگاه با توجه به این که: 1ـ آنچه که به عنوان شرط در
قرارداد آمده است به صورت زیر است چنانچه هر یک از چک ها قید شده در
قرارداد وصول نگردد معامله فوق از درجه اعتبار ساقط است و معامله فسخ می گردد. در حقوق دو اصطلاح داریم: فسخ انفساخ بر اساس ماده 449
قانون مدنی فسخ به هر لفظ یا فعلی که دلالت برآن نماید حاصل می شود. در خصوص انفساخ تعریفی در قانون وجود ندارد لیکن در تومینولوژی حقوق آمده است که انحلال قهری عقد را انفساخ گویند با توجه به دو تعریف مذکور فسخ عملی است که از اراده طرفین ناشی می شود و بایستی صاحب
خیار (حق فسخ) آن را انشاء و ایجاد نماید لیکن در انفساخ انحلال بدون درخواست اراده طرفین خواهد بود. در پرونده حاضر با توجه به این که
انحلال قرارداد به عدم
وصول چک ها مقید شده است که امری است خارجی ـ خارج از اراده طرفین جهت انشاء
فسخ عقد ـ فلذا انفساخ عقد از آن استفاده می گردد گرچه به علت حقوقدان نبودن طرفین کلمه فسخ نیز در عبارت مذکور استفاده شده است. 2ـ هر دو اصطلاح فسخ و انفساخ زمانی کاربرد دارد که یک عقد اعم از معین یا نامعین به صورت صحیح واقع شده باشد و سپس بر اساس اراده طرفین در
قرارداد و یا به علت قانونی در
قرارداد مذکور فسخ یا انفساخ روی داده و آن
قرارداد آثار خود را از دست بدهد و فسخ یا انفساخ در زمانی که قراردادی واقع نشده باشد یا اساسا قراردادی باطل بوده باشد اتفاق نمی افتد. 3ـ در ماده 190
قانون مدنی شرایط صحت معاملات ذکر شده است که بر اساس آن در هر
قرارداد قصد طرفین رضای آنها اهلیت طرفین موضوع معین که مورد معامله باشد و مشروعیت جهت معامله بایستی وجود داشته باشد. در ماده 191 بیان شده است عقد محقق می شود به قصد انشاء به شرط مقرون بودن به چیزی که دلالت بر قصد کند. حسب ادعای وکیل خواهان در دادخواست آنچه که مورد معامله واقع شده است و طرف ایجاب بوده است خوانده ردیف اول بوده است و توافق نیز با وی انجام شده است و ایجاب و قبولی میان خواهان و خوانده ردیف دوم واقع نشده است فلذا توافق در به وجود آمدن عقد میان خواهان و خوانده ردیف دوم وجود نداشته است تا اصولا عقدی به وجود آید فلذا در صورت عدم وجود توافق میان طرفین و عدم وجود قصد و رضا طرفین در به وجود آمدن عقد عقد میان ایشان محقق نمی گردد تا در خصوص فسخ یا انفساخ در معامله ای که به وجود نیامده است بحث گردد و اصلا در اینجا بحث فسخ یا انفساخ سالبه به انتفاء موضوع است زیرا موضوعی وجود ندارد تا در آن تحقق یا عدم تحقق امری را مورد بررسی
قرارداد و اظهارنظر نمود. 4ـ در خصوص چهار دانگ مورد معامله همان طور که وکیل خوانده ردیف اول بیان داشته است بر اساس ظهر
قرارداد عوضین قراردادی مبادله شده است و چه آن را فسخ به نامیم یا انفساخ مورد انجام شده است و اصالت نوشته ظهر
قرارداد مورد تایید وکیل خوانده ردیف اول قرارگرفته است فلذا دادگاه در خصوص چهار دانگ از مورد معامله در بیع نامه مورخ 12/9/89 با توجه به موارد ذکر شده در ظهر
قرارداد تحقق شرط فاسخ را احراز و حکم به تایید و صحت انفساخ در چهار دانگ را صادر و اعلام می نماید و در خصوص دو دانگ دیگر با توجه به استدلال مندرج در بند 3 دادنامه حاضر حکم بر بی حقی خواهان صادر و اعلام می نماید. ضمنا خوانده ردیف اول را با توجه به قواعد لاضرر و تسبیب و ماده 519 قانون آیین دادرسی مدنی محکوم به پرداخت یک میلیون و نهصد و هفت هزار ریال بابت خسارات دادرسی در حق خواهان می نماید. رای صادره حضوری و ظرف 20 روز پس از ابلاغ قابل تجدیدنظرخواهی در دادگاه تجدیدنظر استان تهران می باشد.
معاون قضایی و دادرس شعبه 3 دادگستری ملارد ـ ذوالفقاری