تجدیدنظـرخـواهی مطروحه از ناحیه آقایان 1ـ م.م. 2ـ م.ج. به وکالت مع الواسطه از ناحیه تجدیدنظرخواهان ها 1ـ و. 2ـ و. هر دو و. به طرفیت تجدیدنظرخواندگان خانم ها 1ـ الف.الف. 2ـ الف.ص. و نسبت به دادنامه تجدیدنظرخواسته به شماره 00988 مورخ 26/9/91 شعبه 26 دادگاه عمومی حقوقی تهران که به صدور حکم بر بطلان دعوی بدوی تجدیدنظرخـواهان ها به خواسته صدور حکم بر بی اعتباری و بطلان
اجاره نامه رسمی شماره 48387 مورخ 16/12/1346 دفتر اسناد رسمی شماره 29 تهران و نسبت به پنج دانگ از شش دانگ پلاک ثبتی شماره 6 فرعی از 90 اصلی مذکور و با احتساب خسارات دادرسی و به علت محجور بودن موجر مربوطه بانو و. (مورث خواندگان بدوی که تجدیدنظرخواندگان می باشند) اشعار داشته با هیچ یک از شقوق مقررات قانونی موضوع ماده 348 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقـلاب در امـور مــدنـی مـطابقتـی نـداشته و مشروح لایحه تجدیدنظرخواهی نیز متضمن جهت یا جهات قانونی نقض نبوده و مفاد آن که عمدتا به تکرار موضوع خواسته و تجزیه و تحلیل بلادلیل و بلاجهت دادنامه پرداخته موثر در مقام نقض نمی باشد همچنین بر نحوه رسیدگی مرجع محترم نخستین و استدلال و استنباط قضایی مربوطه خدشه و منقصتی وارد نیست و دادنامه مطابق موازین و مقررات قانونی و محتویات و مستندات پرونده اصدار یافته و در مجموع دلیلی شرعی یا قانونی بر نقض آن تقدیم و ارایه نگردیده زیرا: وکلای تجدیدنظرخواه با تغافل از مقررات قانونی موضوع ماده 348 قانون پیش گفته دعوی موکلین مع الـواسطه خـود را مقیـد به جهت یا جهات قانونی نقض ننموده و نه تنها در دادخواست حاوی دعوی تجدیدنظر بلکه همچنین در لایحه اعتراضیه نیز دعوی مرقوم را مقید به جهت یا جهات قانونی اعتراض نداشته و به صرف ابراز ادعای بلاجهت و بلادلیل و استفاده از ظرفیت تجدیدنظر بسنده و اکتفاء نموده که صرف نظر از نارسایی و منقصت یاد شده و از آنجا که: اولاـ در عمده مستند دعوی بدوی که مشتمل بر رای مورخ 19/12/46 در پرونده کلاسه 46/ق/6/295 و ظاهرا به شماره دادنامه 2889 مورخ 22/12/46 شعبه 37 دادگاه وقت و اسبق شهرستان تهران می باشد مرجع یاد شده حکم حجر الف.و. را صادر و اعلام داشته و این در حالی است که ثانیاـ تاریخ حجر را در آن معین و مشخص ننموده و علی رغم علم به مقررات قانونی موضوع مواد 70 و 71
قانون امور حسبی مصوب 1319 و اصلاحیه های آن تصمیمی در آن خصوص اتـخاذ نداشتـه و بر همین اساس و به استناد ماده 70 قانون پیش گفته اثر حجر از تاریخ قطعیت حکم مترتب خواهد شد که در دعوی مطروحه بدوی به کلی مغفول بوده و بدون توجه به مراتب معنونه دعوی مرقوم طرح و اقامه شده است. ثالثاـ در رونوشت مصدق ابرازی از دادنامه مرقوم صراحتا قید گردیده: «رای در حدود مقررات قابل رسیدگی پژوهشی در دادگاه استان بوده است»; و به ترتیب یاد شده دادنامه ایی مستند دعوی قرار گرفته که بالذات قطعی نبوده و وکلای مرقوم از ابتدای طرح و اقامه دعوی بدوی دلیلی بر قطعیت دادنامه پیش گفته تقدیم و ارایه نداشته و مادام که دلیل قطعیت دادنامه فوق الاشعار تقدیم نشود اصولا مفاد آن دارای ارزش و اعتبار احکام قطعی نخواهد بود و این مهم نیز از ابتدای اقامه دعوی به کلی مغفول باقی مانده است. رابعاـ وکلای تجدیدنظرخواهان ها با استدلالی ناصحیح و ناصواب دادگاه محترم رسیدگی نخستین را موظف و مکلف در رسیدگی به موضوع تاریخ آغاز حجر نموده و به تصور غلط آن مرجع محترم را مواجه با اقدام یاد شده دانسته و این در حالی است که چنانچه هرگونه ادعایی نسبت به تاریخ حجر مورث تجدیدنظرخواندگان (الف.و.) داشته باشند باید به شعبه جانشین دادگاه 37 اسبق شهرستان تهران مراجعه و ادعای خود را پیرامون دادنامه معنونه مطرح و از آن مرجع (به عنوان مرجع جانشین) استدعای رسیـدگی به موضوع ادعـاء را درخـواست نماینـد و الا در مقـام رسیدگی به دعوی بدوی حاضر شعبه 26 محترم یاد شده تکلیفی نسبت به موضوع نداشته و رویه قاطع قضایی و دکترین موثر حقوقی نیز مبین لزوم مراجعه به مرجع صادرکننده حکم حجر (در مانحن فیه شعبه جانشین) می باشد و این مهم در راستای مقررات قانونی بخش اخیر ماده 70 و نیز ماده 71
قانون امور حسبی بوده که تکلیفی برای شعبه 26 محترم یاد شده ایجاد نخواهد داشت و صرفا ناظر به شعبه ذی ربط صادر کننده حکم حجر خواهد بود. خامسا ـ شعبه 37 اسبق دادگاه شهرستان تهران با علم به موضوع حجر و لزوم تاریخ تعیین آن مبادرت به تعیین تاریخ حجر محجور ننموده بنابراین و علی الاصول و علی القاعده تاریخ حجر از تاریخ قطعیت دادنامه استنادی قابل محاسبه که در هر حال دلیلی بر قطعیت آن و تاریخ احتمالی قطعیت دادنامه مرقوم تقدیم و ارایه نشده است. سادساـ ادعای دیگر وکلای تجدیدنظرخواه از حیث اتصال حجر محجوره مذکور به صغر سن نیز علی رغم آنکه فاقد ادله شرعیه و قانونیه بوده قابلیت رسیدگی در دادگاه جانشین شعبه 37 مرقوم داشته که تغافلا در دعوی تجدیدنظر حاضر که عملا ادعای جدید محسوب می گردد مورد درخواست رسیدگی قرار گرفته است بناءعلی هذا و با عنایت به مراتب معنونه مارالذکر دادگاه دعوی بلاجهت و بلادلیل تجدیدنظرخواهی مطروحه را وارد و موجه ندانسته و از آنجا که بر اساس فقدان موقعیت قانونی و غیرقابل استماع بودن دعوی بدوی (بر اساس نقیصه شکلی و امر غیرماهوی) مورد پذیرش قرار نگرفته و از طرفی با احتمال مراجعه ذی نفع به مرجع ذی صلاح مربوطه و اصلاح حکم موضوع دادنامه استنادی از حیث تعیین تاریخ حجر با نتیجه دادنامه تجدیدنظرخواسته حاضر (صدور حکم ماهوی) امکان طرح و اقامه دعوی احتمالی آتیه را نخواهد داشت لذا دادگاه ضمن رد تجدیدنظرخواهی تجدیدنظرخواها ن ها و با اصلاح عنوان دادنامه تجدیدنظرخواسته از «انشای حکم به بطلان دعوی طرح شده بدوی»; به استناد بخش اخیر ماده 299
قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی و نیز اتخاذ وحدت از ملاک منطوق و مفهوم ماده 403 همان قانون و رعایت ماده 351 قانون پیش گفته به: «قرار رد (عدم استماع) دعوی بدوی خواهان ها»; در نتیجه و اساس و با اصلاح معموله معنونه دادنامه تجدیدنظرخواسته را اصلاحا تایید و استوار می نماید. رای دادگاه قطعی است.
مستشاران شعبه 25 دادگاه تجدیدنظر استان تهران
طاهری ـ موحدی