در خصوص تجدیدنظرخواهی مطروحه از ناحیه آقای ق.ک. به طرفیت تجدیدنظرخوانده مدرسه م. با تولیت م.ک. نسبت به دادنامه تجدیدنظرخواسته به شماره 00925 مورخ 30/8/1391 صادره از شعبه 8 دادگاه عمومی حقوقی تهران که بر صدور حکم به رد دعوی با موضوع خواسته الزام خوانده به حضور در دفترخانه (اسناد رسمی) و تنظیم سند و انتقال رسمی شش دانگ یک قطعه زمین به مساحت یکصد و پنجاه متر مربع جزو پلاک ثبتی 13638 و 13636 بخش 12 تهران با احتساب کلیه خسارات دادرسی به لحاظ
موقوفه بودن ملک مورد خواسته اشعار داشته با هیچ یک از شقوق مقررات قانونی موضوع ماده 348
قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی مطابقتی نداشته و مشروح لایحه تجدیدنظرخواهی نیز متضمن جهت یا جهات قانونی نقض نبوده و مفاد آن که حاوی تکرار اظهارات ابرازی در مرحله رسیدگی ماضی بوده موثر در مقام نقض نمی باشد همچنین بر نحوه رسیدگی مرجع محترم نخستین خدشه و منقصتی وارد نیست و در مجموع دلیلی شرعی یا قانونی بر نقض دادنامه تقدیم و ارایه نگردیده و به صرف ابراز ادعای بلاجهت و بلادلیل اکتفا و بسنده گردیده لیکن مرجع رسیدگی بدوی با استدلالی شکلی مبادرت به صدور رای ماهوی (حکم) به رد دعوی مرقوم نموده که مطابق با مقررات قانونی نمی باشد و با استدلالی غیر ماهوی و در غیر موضع قانونی مبادرت به صدور رای ماهوی نموده زیرا مندرجات پرونده و خصوصا نحوه اظهارات تجدیدنظرخواه چه در مدارک استنادی و چه در لایحه تجدیدنظرخواهی دلالت بر این دارد که ملک متنازع فیه جزو
املاک موقوفه مدرسه م. بوده و با وصف مرقوم محکمه بدوی با استدلال معنونه صرفا مجاز به صدور رای شکلی «قرار»; در عدم پذیرش دعوی بوده فلذا از آنجا که رای معنونه به عنوان رای ماهوی قاطع دعوی «حکم»; قابلیت شناسایی نداشته و منطبق با صدر ماده 299
قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی نمی باشد و به علت عدم ورود در ماهیت پیرامون موضوع رای صادره صرفا منطبق با بخش اخیر مقررات قانونی یاد شده و به عنوان رای شکلی «قرار»; قابلیت شناسایی داشته فلذا با عنایت به مراتب معنونه مارالذکر و از آنجا که بر خلاف صدور حکم به بطلان دعوی یا بی حقی خواهان در دعوی مطروحه اصولا و علی القاعده «حکم به رد»; ناظر بر رای ماهوی نموده که نظریه شماره 1441/7 مورخ 29/4/1377 اداره کل حقوقی و تدوین قوانین قوه قضاییه نیز موید این امر می باشد که در نظریه مرقوم بیان شده «حکم به رد دعوی معنی ندارد زیرا رد دعوی قرار است نه حکم بنابراین اگر ماضی پس از رسیدگی ماهوی دعوی را غیر موجه تشخیص دهد باید حکم به بی حقی یا بطلان دعوی یا عدم ثبوت آن بدهد ولی.. ..»; بناء علی هذا استفاده از واژه و لفظ «حکم»; در رد دعوی بدوی ناشی از سهو و اشتباه بوده لذا دادگاه به انــگیزه بلادلیــل و بلاجـــهت بودن دعوی تجدیدنظرخواهی مطروحه را وارد و موجه ندانسته و بدوا به تجویز و استنادا به ماده 351
قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی ضمن اصلاح عبارت: «حکم به رد دعوی»; به «قرار رد دعوی»; بدوی خواهان در نتیجه و با رعایت ماده 353 قانون پیش گفته ضمن رد تجدیدنظرخواهی مطروحه و با اصلاح معموله دادنامه تجدیدنظرخواسته اصلاحا تایید و استوار می نماید. رای دادگاه قطعی است.
مستشاران شعبه 25 دادگاه تجدیدنظر استان تهران
طاهری ـ موحدی