در پی شکایت آقای م. ر. و صدورکیفرخواست از سوی دادستان عمومی قدرخصوص اتهام آقایان 1- پ.ش. دایر بر
سرقت 2- ک.ش. دایر بر تحصیل مال مسروقه هر دو فرزندان الف. شعبه101دادگاه عمومی جزایی ق طی دادنامه شماره 00046-27/1/1390 اعلام کرد با تشکیل دو بار جلسه و عدم حضور متهمین با توجه به اوراق و محتویات پرونده و اظهارات متهم ک.ش. در برگ 23 پرونده که قبل از
سرقت به مغازه مال باخته اقاریر م.ر. رفته و حسب اظهارات شاکی متهم مذکور راجع به وضعیت مالی مال باخته و قیمت پارچه ها پرسیده و اینکه بهترین پارچه ها را برای فروش کجا می برند و اظهارات متهم ک. که در جلسه27/1/87 در بازپرسی به کشف باتوم فنری مسروقه از خودروی متعلق به خود توسط مامورین اقرارکرده و صورتجلسه تنظیمی توسط مامورین وگزارش انتظامی و نتیجه استعلام به عمل آمده از زندان ه که در هر دو تاریخ
سرقت پ.ش. از زندان متواری بوده است. لذا با عنایت به ادله مذکور و مفاد کیفرخواست ضمن اصلاح عنوان اتهامی آقای ک.ش. به مشارکت در
سرقت با متهم ردیف اول بزه انتسابی را محرز دانسته و مستندا به مواد 656 و 667
قانون مجازات اسلامی هر یک از متهمان ردیف اول و دوم را به اتهام
سرقت به تحمل سه سال حبس تعزیری و پنجاه ضربه شلاق تعزیری و رد عین و در صورت فقدان عین رد مثل یا قیمت مال مسروقه بالمناصفه به صورت غیابی محکوم می نماید که با واخواهی آقای ک.ش. همین شعبه طی دادنامه شماره00021 دادنامه واخواسته را عینا تایید نمود و به لحاظ عدم اعتراض محکوم علیه رای صادره حسب گواهی ضمیمه پرونده قطعی شده است. آقای ک.ش. طی شرحی به دیوان عالی کشور اعلام کرده که اینجانب به اتهام مشارکت در
سرقت محکوم گردیده ام و متهم دیگر پرونده پ.ش. (برادرمتهم) در اقرارنامه که در زندان تنظیم گردیده صراحتا بر وقوع
سرقت اقرارنموده است و به نداشتن نقش بنده تاکید داشته است و اینجانب در مقام اعتراض به رای مذکورکه غیابا صادرگردیده بود تقاضای رسیدگی مجدد از همان دادگاه نموده ام که واخواهی طی دادنامه شماره 00021رد شده است و بنده بی گناه می باشم و تقاضای اعاده دادرسی دارم که پرونده پس از ثبت در دبیرخانه دیوان عالی کشور به این شعبه ارجاع گردید.