هر عقدی دو نوع مقتضای دارد: یکی مقتضای ذات عقد و دیگری مقتضای ا
طلاق عقد. هر شرطی که خلاف مقتضای عقد باشد هم باطل است و هم مبطل (بند 1 ماده 233
قانون مدنی ). علت بطلان هم تضاد بین مفاد شرط و مفاد عقد است به طوری که تحقق شرط موجب عدم حصول مقتضای ذات عقد می شود. اما هر شرطی که خلاف مقتضای ا
طلاق عقد (آثار و اجزای عقد) شود هم شرط صحیح است و هم عقد. با توجه به مراتب مذکور شرط مندرج در
قرارداد مورد سوال خلاف مقتضای ذات عقد بیع (مالکیت مشتری بر مبیع) نیست و مالکیت وی بر مبیع مستقر شده و وی متمکن از انواع تصرفات مالکانه است مگر یک حق که آن هم در مدت معین و مشروط است که با رعایت مفاد شرط آن حق هم مستقر می شود. همچنین از آن جا که این شرط یک نوع شرط فعل است در صورتی که مشروط علیه به آن وفا نکند مطابق ماده 237
قانون مدنی مشروط له می تواند از حاکم بخواهد که او را ملزم به وفای به شرط کند و لزوم وفای به شرط بطلان عقد بیع دوم است که مشتری به طور خلاف انجام داده است و لذا فروشنده حق رجوع به حاکم و طرح دعوای
بطلان معامله انجام شده بین مشتری با شخص ثالث را دارد.
رای وحدت رویه هیات عمومی دیوان عالی کشـور به شماره (2/47) راجع به شرطی که ضمـن انتقال ملکی به صغیـر ولی قهری را تا رسیدن صغیر به سـن کبر از معامله منع کرده خلاف مقتضای عقد ندانسته است.