رای قضایی شماره 9309970907400221

رای قضایی شماره 9309970907400221

مجموعه کامل آرای قوه قضاییه

رای قضایی شماره 9309970907400221


شماره دادنامه قطعی:
9309970907400221

تاریخ دادنامه قطعی:
1393/02/24

گروه رای:
کیفری

نوع مرجع:
شعبه دیوان عالی کشور

عنوان رای:
رسیدگی توامان در دادگاه کیفری استان

پیام رای:
رسیدگی توامان دادگاه کیفری استان به جرایم لواط و آدم ربایی بدون صدور کیفرخواست در مورد آدم ربایی خلاف اصل و قواعد آمره است.

رای خلاصه جریان پرونده
به تاریخ 4/10/1390 فردی به نام آقای م.ط. 50 ساله به واحد گشتی مراجعه و ادعا و اظهار کرده که: فرزندش به نام و.ط. 14 ساله حدود ساعت 19 توسط یک نفر راننده پراید نقره ای رنگ به همراه یک نفر سرنشین ربوده شده و در خارج از شهر با وی عمل شنیع لواط انجام داده اند. مولی علیه شاکی نیز به طور شفاهی به مامورین ادعای پدرش را تایید و مدعی شده که آن دو نفر وی را با پراید (که مجنی علیه به عنوان مسافر سوار شده است) از شهر خارج کرده اند و به وسیله چاقو وی را تهدید کرده و با زور با وی (طفل یاد شده) عمل لواط انجام داده اند و سپس به داخل شهر آورده و رها ساخته و متواری شده اند. مجنی علیه ادعا کرده که اسم راننده ن. بوده چون دیگری به همین اسم او را صدا کرده است. بازپرس شعبه اول دادسرا وارد رسیدگی شده است. حسب تحقیقات و صورت جلسه مندرج در صفحه 11 و 9 پرونده در مورخ 4/10/1390 شخصی به نام ع.ک. در معیت فرزندش به هویت ش.ک. 13 ساله به نیروی انتظامی مراجعه و ادعا نموده که ساعت 30/ 18 روز جاری راننده یک دستگاه خودرو پراید با چرب زبانی به همراه یک نفر سرنشین فرزندش را سوار نموده. و درب های خودرو را قفل کرده و به قصد آزار و اذیت به جاده انحرافی برده که با مقاومت پسر بچه اش مواجه شده و لذا از آنان اعلام شکایت کرده است. مجنی علیه و مولی علیه به نام ش.ک. 13 ساله نیز در تحقیقات اولیه نیروی انتظامی اظهار داشته: یک دستگاه پراید نقره ای رنگ به شماره پلاک.. . و یک نفر دیگر همراه راننده بود... وی را سوار نمودند درب خودرو را قفل کرده و تا مسیر بادآور برده و مرا به خاکی بردند و راننده و همراه وی مرا تهدید به تجاوز کردند و من گریه می کردم و سر و صدا کردم تا این که مجددا مرا به خیابان ا پیاده نموده و سریعا از محل متواری و من شماره خودرو را یادداشت نمودم. در ادامه اضافه کرده: «مرا آزار و اذیت کردند و شخصی که همراه راننده بود تهدید کرد و حتی به سرو صورتم زدند.»; راجع به معرفی خود به پزشکی قانونی اظهار داشته: «حاضر نیستم به پزشک قانونی بروم و از راننده پراید و شخص همراه وی شاکی هستم. و هیچ کس همراه من نبود.»; (عضو ممیز: لازم به ذکر است در تحقیقات اولیه از پدر و مولی علیه ذکری از تجاوز (لواط یا تفخیذ) به میان نیامده است.) حسب گزارش صفحه 16مامورین راننده پراید در خیابان ب شناسایی و دستگیر و حسب صورت جلسه صفحات 8 و 9 پرونده متهم به نام ع.ح. و خودرو وی توسط شکات شناسایی و تایید شده که متهم در میان چند نفر متهم دیگر توسط مجنی علیهما شناسایی شده است. اما لازم به ذکر است که خودروی توقیفی از حیث شماره با شماره خودرویی که مجنی علیه ک. اعلام نموده تفاوت دارد به طوری که خودرو توقیفی به شماره.. . اعلام شده است. به شرح صفحه 12 پرونده پدر متهم به نام آقای م.ح. فرزند ج. متولد 1334 به نیروی انتظامی مراجعه و در تحقیقات معموله از وی راجع به فرزندش (متهم) اظهار داشته: «فرزندم به هویت ع.ح. فردی خلافکار می باشد که هر کاری از وی بگوید (بگویید) انجام می دهد وی فردی بچه باز است... حاضرم وی را مجازات سخت نمایید حتی حاضر نیستم جسد وی را تحویل بگیرم چون باعث از بین بردن حیثیتم شده است... شما را به خدا قسم وی را مجازات نمایید.»; متهم ع.ح. فرزند م. 25 ساله فاقد سابقه در خصوص اظهارات شکات بیان کرده: «بنده هیچ اطلاعی از این کار ندارم و من نبوده ام این ها (بچه ها) به طور اتفاقی گفتند که من بوده ام. بچه اند هیچی نمی دانند.»; در خصوص شناسایی خودرو وی اظهار کرده: «اینها از قبل مرا دیده اند شاید اشتباه نموده اند.»; راجع به اظهارات پدرش بیان داشته: «اظهارات پدرم را قبول ندارم با من مواجهه حضوری شود.»; اهالی محل حسب گزارش مامورین متهم را فردی ولگرد بچه باز و بسیار کثیف و (شاکی از وی) معرفی کرده اند (ص 14). بعد از ارسال پرونده به دادسرا در تحقیقات انجام شده از شاکی ع.ک. ولی ش.ک. بحث آدم ربایی و اذیت و آزار جنسی در حد تفخیذ مطرح و مورد ادعا قرار گرفته است و حاضر به معرفی مولی علیه خود به پزشکی قانونی نشده است. به شرح صفحه 22 پرونده مامورین طی صورت جلسه اعلام کرده اند که متهم آنان را دیوانه وار فحاشی کرده و به قتل با اسلحه نیز تهدید نموده است. در تحقیقات مجدد در نیروی انتظامی به شرح صفحه 24 پرونده راجع به شکایت شکات اظهار داشته: «آنان را می شناسم ولی حاضر به گفتن حقایق نیستم چون از عواقب آن می ترسم و حاضر به گفتن اسم همراه نمی باشم چون از قانون ترس دارم.»; جالب توجه این که آقای بازپرس متهم ع.ع. را به عنوان اتهامی آدم ربایی آزار و اذیت جنسی افراد خردسال به وسیله تفخیذ تفهیم نموده که او نیز اظهار داشته: قبول ندارم بچه ها دروغ می گویند (ص 31). ک.ز. به عنوان وکیل متهم وارد شده ست. آقای بازپرس به شرح قرار صادره در صفحه 44 پرونده در خصوص اتهام متهم یاد شده و یک نفر ناشناس دایر بر لواط و تفخیذ و غیره قرار عدم صلاحیت به اعتبار دادگاه کیفری استان صادر و رسیدگی پس از وصول به شعبه اول دادگاه کیفری استان (شعبه هشتم تجدیدنظر) ارجاع و در اولین جلسه مقدماتی دادگاه متهم پس از استماع اتهام خویش اظهار داشته: «اتهام را قبول ندارم به خدا قسم هیچ اطلاعی از اتهامات ندارم و اتهام وارده را قبول ندارم.»; راجع به شریک جرم ناشناس خود اظهار داشته: «من کاری نکرده ام که شریک جرم داشته باشم.»; راجع به شناسایی وی توسط هر دو طفل اظهار داشته: «شاکی دوم مرا شناسایی نکرد بر اثر اصرار پدر شاکی اول یعنی ک. شاکی دوم هم مرا شناسایی کرد و ک. می گفت به خدا کار همین متهم است شما هم او را شناسایی کنید و همین طور شد که شاکی دوم مرا شناسایی کرد.»; راجع به اعلام اهالی محل و پدر متهم به این که شرور و بچه باز است پاسخ داده: «من قبلا موتورسواری می کرده ام به خاطر همین است که اهالی محل مرا شرور اعلام کرده اند.»; راجع به انگیزه شکات اظهار داشته: «این ها را نمی شناسم با من دشمنی ندارند نمی دانم چرا اسم مرا آورده اند.»; در اثنای رسیدگی شکات (اعم از اولیاء و مولی علیهما) وارد دادگاه شده و بدوا ش.ک. اظهار داشته: «از متهم حاضر دایر بر عمل لواط و آدم ربایی شکایت دارم. آقای ع.ح. به همراه دوستش با من عمل لواط انجام داده اند و مرا به زور از شهر بیرون بردند به همراه ماشین پراید نقره ای رنگ و دوست ع. بیشتر مرا اذیت کرد اگر او را ببینم او را شناسایی می کنم.»; در ادامه اضافه نموده: «... دوستش (ناشناس) که عقب ماشین بود یک چاقو درآورد و گفت اگر سر و صدا کنی سرت را می برم بعد مرا به محله ب خارج از شهر است بردند که یک منطقه جنگلی است و در یک جاده خاکی و هر دو نفر به من تجاوز کردند اول دوست ع. و سپس ع... . بعدا مرا به بیرون از ماشین انداختند و شماره ماشین را حفظ کردم و به مامورین اطلاع دادم من متهم را از بین چند نفر شناسایی کرده ام و کاملا او را می شناسم...»; سپس شاکی دوم به نام و.ط. در خصوص شکایت خود اظهار کرده: «حدودا ساعت 7 غروب بود از مغازه بیرون می آمدم و می خواستم به منزل بروم که ماشین پراید نقره ای رنگ جلوی من ایستاد و متهم حاضر (ع.ح.) که در دادگاه حاضر است راننده بود یک نفر دیگر که عقب ماشین نشسته بود دوستش بود من وقتی سوار ماشین شدم کلید قفل مرکزی ماشین را زدند... مرا به منطقه ب که منطقه جنگلی است (بردند) لازم به ذکر است اعلام کنم اول مرا بردند سپس ش.ک. را برده اند مرا از ماشین پیاده نکردند دوست ع. مرا با چاقو تهدید می کرد و در همان ماشین به من تجاوز کردند و عمل لواط را به صورت کامل انجام دادند و دخول کاملا صورت گرفت سپس مرا به درب منزل آوردند و فرار کردند. تقاضای اشد مجازات برای متهمین دارم.»; پدران مجنی علیهما نیز صراحتا به دادگاه اعلام کرده اند: ما از متهم شاکی هستیم برای رضای خدا نسبت به اشد مجازات متهمین اقدام نمایید. متهم در پاسخ به شکایت شکات اظهار کرده: «اتهامات را قبول ندارم من کاری نکرده ام که به خود هم دوستم را معرفی کنم.»; در ادامه متهم در پاسخ به سیوالات دادگاه اظهار داشته: «با خودروی پراید مسافر می برم. »; راجع به دوستانش گفته: «رفیق باز نیستم.»; سپس متهم با قرار بازداشت به زندان معرفی شده است. به شرح صفحه 57 پرونده پدر متهم آقای م.ح. با لایحه ای تسلیم و ضمیمه پرونده شده که کلا اظهارات خود در تحقیقات مقدماتی در نیروی انتظامی راجع به فرزندش (متهم) را تکذیب و اعلام نموده: «متاسفانه صورت جلسه ای توسط مامورین انتظامی به صورت کذب و دروغ عباراتی که بنده آن را اعلام نکرده ام (تنظیم) شده است...»; در ادامه لایحه اعلام داشته که: «به مامورین گفتم که اگر شما می گویید و شکایت شاکی واقعیت دارد که فرزندم با بچه آن ها بچه بازی کرده در صورت اثبات موضوع به طور قطع و یقین به مراتب بیشتر از شکات و مقامات خواهان برخورد شرعی و قانونی با فرزندم می باشم غیر از مطالب فوق هرگونه صورت جلسه ای به دلیل این که بنده سواد ندارم و کاتب خودشان بوده اند غیرواقعی و بدون حقیقت می باشد.»; به شرح صفحات 77 78 و 79 دستور به استرداد خودروی پراید به شماره.. . توقیفی از متهم به مالک اصلی صادر شده که شماره آن با شماره ای که ش.ک. (مجنی علیهما) به مامورین داده متفاوت است و شماره اعلامی توسط اخیرالذکر.. . می باشد. به شرح صفحات 85 و 86 دو نفر از مامورین آگاهی از متهم ع.ح. به اتهام تهدید و فحاشی اعلام شکایت نموده اند. تلاش دادگاه و مامورین در جهت شناسایی همراه متهم که شکات ادعا نموده اند مثمر ثمر واقع نشده است و اما شکایت متهم ع.ح. علیه مامورین اداره آگاهی مبنی بر ایراد ضرب و جرح عمدی و شکنجه جهت اخذ اقرار به شرح صفحه 98 پرونده منجر به صدور قرار منع تعقیب توسط آقای بازپرس شده است. لازم به ذکر است که دادگاه همزمان با اصدار قرار بازداشت متهم در اجرای تصمیم دوم خود مجنی علیهما و.ط. و ش.ک. به پزشکی قانونی معرفی شده اند تا از باب ارتکاب عمل شنیع لواط مورد معاینه دقیق قرار گیرند و پزشکی قانونی راجع به زمان وقوع انجام عمل لواط اظهارنظر نماید (ص 56). دادگاه در وقت احتیاطی موضوع عدم ارسال جوابیه پزشکی قانونی را تعقیب و از دفتر خواسته است تا با تعیین وقت احتیاطی دیگر اولیاء اطفال شاکی جهت اخذ و ارایه جوابیه پزشکی قانونی به دادگاه احضار شوند. با ملاحظه اوراق بعدی پرونده نتیجه حاصل نشده و معلوم نیست دادگاه چرا موضوع را تعقیب ننموده و ماجرای پزشکی قانونی مسکوت مانده است. جلسه پایانی دادگاه با حضور اعضاء شکات و متهم و وکیل وی و نماینده دادستان تشکیل بدوا اولیاء هر دو مجنی علیهما به طرح شکایت پرداخته و سپس متهم در دفاع از خود و اتهامات شرکت در آدم ربایی و لواط به عنف اظهار داشته: «قبول ندارم.»; و در آخرین دفاع نیز اظهار داشته: «بی گناه هستم و 7 ماه است زندانی هستم.»; وکیل وی نیز لایحه دفاعیه تقدیم و ضمیمه شده است. النهایه ختم رسیدگی اعلام و قرار بازداشت متهم فک و به قرار وثیقه تبدیل و با صدور قرار قبولی آزاد شده است. سپس دادگاه به شرح استدلال مندرج در دادنامه شماره 91000051 -2/ 6/ 91 مجرمیت متهم ع.ح. فرزند م. را در حد لواط تفخیذی و شرکت در آدم ربایی احراز و به استناد مواد 120 121 و 621 از قانون مجازات اسلامی به تحمل یکصد ضربه شلاق حدی(بابت تفخیذ) و تحمل 15 سال حبس از بابت آدم ربایی محکوم و از اتهام لواط ایقابی تبریه و رای مرقوم قابل اعتراض در دیوان عالی کشور اعلام و وکیل محکوم علیه به شرح لایحه تسلیمی و پرداخت هزینه دادرسی و اولیاء مجنی علیهما به شرح لوایح تسلیمی با تقاضای تشدید مجازات و اجرای آن و بدون پرداخت هزینه دادرسی تجدیدنظرخواهی نموده اند و با این کیفیت پرونده به دیوان عالی کشور ارسال و رسیدگی پس از وصول و ثبت به کلاسه فوق به این شعبه محول و در دستور کار قرار گرفته است.
هییت شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید. پس از قرایت گزارش آقای صابر عضو ممیز و بررسی اوراق پرونده و نظریه کتبی آقای جعفرزاده دادیار دیوان عالی کشور اجمالا مبنی بر: «با توجه به محتویات پرونده انکار شدید محکوم علیه و رسیدگی بدون کیفرخواست به اتهام آدم ربایی عقیده به نقض دادنامه دارم.»; مشاوره نموده چنین رای می دهد:

رای شعبه دیوان عالی کشور
اعتراض شکات پرونده (آقایان ع.ک. و م.ط.) نسبت به دادنامه شماره 91000051- 2/6/91 صادره از شعبه یکم دادگاه کیفری استان قطع نظر از ماهیت آن به علت این که هزینه دادرسی موضوع ماده 242 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور کیفری را پرداخت ننموده اند قابل طرح نیست و رد می شود. اعتراض وکیل محکوم علیه ع.ح. نسبت به دادنامه صدرالذکر بنا به جهات و استدلال زیر وارد است؛ زیرا اولا دادگاه بدون کیفرخواست به اتهام مشارکت در آدم ربایی رسیدگی و اصدار رای نموده است در حالی که به بیان صریح مقنن در تبصره 3 ماده 30 قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب مصوب 1381 صرفا پرونده های موضوع جرایم شمول حد زنا و لواط و جرایمی که مجازات قانونی آن ها فقط تا سه ماه حبس و یا جزای نقدی تا یک میلیون ریال و جرایم اطفال بدون نیاز به کیفرخواست مستقیما در دادگاه های مربوط مطرح می شوند و رسیدگی توامان دادگاه در مانحن فیه به جرایم لواط و آدم ربایی موجب لغو حکم مقنن در خصوص مورد که از قواعد آمره است نخواهد شد. بنابراین لازم است پس از نقض رای معترض عنه پرونده به دادسرا اعاده تا نسبت به رفع نقص از پرونده اقدام قانونی به عمل آید. ثانیا شماره خودروی اعلامی از سوی مجنی علیه ش.ک. با شماره واقعی خودروی در اختیار متهم متفاوت است به طوری که مجنی علیه به مامورین نمره خودرو را «...»; اعلام کرده در حالی که خودروی توقیفی به نام متهم و تحویلی به مالک نمره.. . می باشد و با این وجود دادگاه علی رغم انکار متهم و تذکر وکیل وی به تعارض و تفاوت نه توجه کرده و نه با ادامه تحقیقات رفع ابهام نموده است در حالی که رفع ابهام در این خصوص در احراز وسیله ارتکاب و نیز اصل آدم ربایی موثر خواهد بود. و هم چنان در رای صادره به شماره.. . استناد و اشاره شده است. ثالثا دادگاه در تبیین مبانی علم خود به اظهارات پدر متهم عیله وی استشهاد نموده است در حالی که در لوایح متعددی که به دادگاه تسلیم کرده ضمن تکذیب الفاظ به کار رفته در مورد پسرش مشارالیه را بی گناه معرفی و مدعی شده که در نیروی انتظامی تحت شکنجه قرار گرفته است و با وجود اهمیت موضوع در این خصوص هیچ تحقیقی به عمل نیامده و حقیقت امر روشن نشده است و استناد به چنین اظهاراتی که توسط شخص اصیل تکذیب شده فاقد وجاهت قانونی است. رابعا دادگاه بنا به تصمیم متخذه به شرح صفحه 54 و 56 پرونده مصدومین (مجنی علیهما) را جهت انجام دقیق معاینه و اعلام زمان دقیق ارتکاب عمل شنیع به پزشکی قانونی معرفی نموده است لیکن نتیجه معاینه در پرونده منعکس نیست و چنانچه دادگاه از تصمیم خویش عدول نموده دلیل آن در پرونده ملاحظه نشد؛ علاوه بر این که عدول از تصمیم نیز فاقد توجیه قانونی است. بنابه مراتب به استناد بند 2 قسمت«ب»; ماده 265 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور کیفری مصوب 1378 رای معترض عنه نقض و رسیدگی مجدد به دادگاه صادرکننده رای منقوض ارجاع می گردد.
رییس شعبه چهاردهم دیوان عالی کشور ـ عضو معاون
صابر ـ خلف رضایی

قاضی:
محمدرضا صابر , غلامرضا خلف رضایی

منبع
سامانه ملی آرای قضایی

مواد مرتبط با این رای

ماده 120 ـ هرگاه وقوع جرم یا برخی از شرایط آن و یا هریک از شرایط مسوولیت کیفری مورد شبهه یا تردید قرار گیرد و دلیلی بر نفی آن یافت نشود حسب مورد جرم یا شرط مذکور ثابت نمی شود.

مشاهده ماده 120 قانون مجازات اسلامی

ماده 121 ـ در جرایم موجب حد به استثنای محاربه افساد فی الارض سرقت و قذف به صرف وجود شبهه یا تردید و بدون نیاز به تحصیل دلیل حسب مورد جرم یا شرط مذکور ثابت نمی شود.

مشاهده ماده 121 قانون مجازات اسلامی

ماده 621 ـ کندن دندان لق یا ترک خورده که منفعت آن باقی است موجب دیه همان دندان و در غیر این صورت موجب ارش است.

مشاهده ماده 621 قانون مجازات اسلامی

ماده 30 – در صورتی که تقاضای تجدید نظر ظرف مهلت مقرر داده شده باشد چنانچه بر اجرای حکم در امور کیفری فسادی مترتب باشد تا اتخاذ تصمیم مرجع تجدید نظر اجرای حکم متوقف خواهد شد.

مشاهده ماده 30 قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب

مرجع خدمات حقوقی وکیلیک

VAKILIK.COM