در تاریخ 1/2/86 خانم م.ش. دادخواستی به طرفیت آقای م.الف. به خواسته الزام خوانده به
طلاق به علت عسر و حرج ناشی از فحاشی و
توهین و
ضرب و جرح بدنی و عدم پرداخت
نفقه در مدت هشت سال زندگی مشترک تقدیم دادگستری استهبان نموده و توضیح داده است که به موجب سند ازدواج شماره 13355 ـ 29/9/80 دفتر 18 استهبان با خوانده ازدواج کردم و دارای دو فرزند پسر می باشیم و از چند مدت قبل مرتبا به من فحاشی و کتک کاری می کند و می گوید تو زن من نیستی و از تو متنفر هستم و باید برای من سخت کار کنی و هیچ گونه اهمیتی به من نمی دهد... اینجانبه از دست وی هیچ گونه آسایش و امنیت جانی ندارم و هر از چند گاهی دعوی و درگیری پیش می آید مخارج زندگی را نمی دهد و از خانه مرا بیرون انداخته است لذا به شرح خواسته تقاضای صدور رای دارم. شعبه اول دادگاه عمومی استهبان عهده دار رسیدگی به پرونده می شود. بدوا موضوع در شورای حل اختلاف مطرح و چون موفق به صلح و سازش نمی شوند رسیدگی در دادگاه ادامه پیدا می کند. خانم ز.ش. به عنوان وکیل خوانده انتخاب و در پرونده مداخله می نماید. در جلسه مورخ 8/4/89 دادگاه که در وقت مقرر با حضور طرفین و وکیل خوانده تشکیل گردیده است خواهان اظهار می دارد نزدیک به 9 سال است که ازدواج کردیم و حاصل این ازدواج دو فرزند پسر یکی پنج ساله و دیگری هشت ساله می باشد. شوهرم
نفقه نمی دهد و حدود 4 ماه است مرا از منزل بیرون کرده است. به دلیل عسر و حرج و ترک
نفقه و ایراد
ضرب و جرح تقاضای
طلاق دارم. وکیل خوانده خلاصتا اظهار می دارد ادعای عدم پرداخت
نفقه توسط خواهان بلادلیل است چه آن که موکل به پرداخت
نفقه محکومیت ندارد و ادعای عسر و حرج و
توهین و
ضرب و جرح نیز بدون مستند و دلیل قانونی است طبق اظهارات موکل خواهان به همراه پدر و مادر خویش در تاریخ 29/1/89 منزل مشترک را ترک نموده است بدون اینکه ضرب و جرحی اتفاق افتد و بعد موکل دادخواست تمکین داده و خواهان در شورای حل اختلاف گفته است حاضر به تمکین نمی باشد که صورت جلسه شده است... تقاضای رد دعوی خواهان را دارم. خواهان در ادامه بیان می دارد خوانده سوگند خورده می خواهد زندگی کند و در شورا به من اشاره می کرد که نمی خواهم با تو زندگی کنم و به شورا دروغ می گفت و قسم یاد می کرد... و جلوی پدر و مادرم به من کتک زده و مرا از منزل بیرون کرده است که در این باره تقاضای استماع شهادت شهود دارم. دادگاه پس از استماع اظهارات طرفین به آنان اعلام که ظرف بیست روز داوران خود را به دادگاه معرفی نمایند و با صدور قرار استماع شهادت شهود به خواهان ابلاغ می نماید که شهود خود را به دادگاه معرفی نماید. زوجه ابتدا پدرش آقای الف.ش. را به عنوان داور تعیین می کند و داور منتخب اعلام می دارد در جهت وظیفه محوله تلاش کرده است ولی سعی و کوشش برای سازش موثر واقع نگردیده و زوجه اصرار به
طلاق دارد و صراحتا اعلام می نمایم که
طلاق به صلاح طرفین می باشد و متعاقبا هم زوجه آقای ع.الف. را به عنوان وکیل خود معرفی می نماید. وکیل نامبرده با ارسال لایحه ای بر تقاضای
طلاق تاکید می نماید. دادگاه در ادامه رسیدگی در مورخ 28/4/89 در وقت مقرر ضمن استماع مجدد اظهارات وکلای طرفین از شهود خواهان استماع شهادت می نماید که احد از شهود الف.ش. (پدر خواهان) صراحتا به نفع خواهان ادای شهادت می نماید و دو شاهد دیگر هم اجمالا درگیری بین زوجین را تایید می نمایند. دادگاه پاره ای اقدامات قضایی دیگر از جمله معرفی زوجه جهت تست حاملگی و اخذ نظر داور زوج که اعلام داشته است جدا شدن به صلاح زوجین نمی باشد معمول و نهایتا در تاریخ 14/7/89 در وقت فوق العاده ختم رسیدگی را اعلام و به شرح دادنامه شماره 100563 ـ 17/7/89 توجها به اصرار زوجه به
طلاق و اظهارات شهود مبنی بر عدم تادیه
نفقه و ایراد
ضرب و جرح عمدی توسط زوج دعوی زوجه را محمول بر صحت دانسته و عسـر و حرج وی محرز عنوان و به استناد مواد 1129 و 1130 و 1257 قـانون مـدنی حکـم به الزام زوج به
طلاق زوجه صادر می کند و درباره
حضانت فرزندان و نحوه ملاقات آنان نیز تعیین تکلیف می نماید. آقای م.الف. (زوج) با وکالت آقای ح.ص. و خانم ز.ش. نسبت به رای صادره تجدیدنظرخواهی می کند و وکلای نامبرده در دادخواست تجدیدنظر و لایحه اعتراضیه حکم صادره و ادعای عسر و حرج از ناحیه زوجه را بلادلیل عنوان و تقاضای نقض دادنامه تجدیدنظر خواسته می نمایند. رسیدگی در مرحله تجدیدنظر به شعبه شانزدهم دادگاه تجدیدنظر استان فارس محول می گردد و این دادگاه به لحاظ عدم رعایت مقررات در اخذ نظر داوران مجددا با اعطای نیابت به دادگاه بدوی موضوع را به داوری ارجاع و پس از اخذ مجدد نظر داوران در تاریخ 9/5/91 ختم رسیدگی را اعلام و به موجب دادنامه شماره 1000592 ـ 14/6/91 تجدیدنظرخواهی را وارد ندانسته و مآلا رای تجدیدنظر خواسته را تایید می نماید. آقای م.الف. با وکالت آقای ح.ص. نسبت به رای دادگاه تجدیدنظر فرجام خواهی به عمل می آورد و پرونده پس از رعایت مقررات راجع به تبادل لوایح به دیوان عالی کشور ارسال و به این شعبه ارجاع می گردد که به هنگام شور مشروح دادخواست فرجامی قرایت خواهد شد.