رای قضایی شماره 9209970909100053

رای قضایی شماره 9209970909100053

مجموعه کامل آرای قوه قضاییه

رای قضایی شماره 9209970909100053


شماره دادنامه قطعی:
9209970909100053

تاریخ دادنامه قطعی:
1392/02/18

گروه رای:
حقوقی

نوع مرجع:
شعبه دیوان عالی کشور

عنوان رای:
مصادیق تجاوز متولی از حدود اختیارات تعیین شده توسط واقف

پیام رای:
تولیت در وقف از مصادیق نمایندگی حقوقی است. متولی نماینده واقف در اداره موقوفه با اختیارات و شرایط پیش بینی شده از طرف وی در وقف نامه است و باید به ترتیبات مقرره عمل کرده و از آن تخطی نکند و اگر واقف ترتیبی مقرر نکرده باشد ملزم است مانند وکیل امین عمل کند. در موردی که متولی علی رغم تصریح واقف بر منع اجاره بیش از 5 سال مال موقوفه آن را برای 5 سال با حق تمدید برای مستاجر به اجاره دهد خلاف منویات واقف عمل کرده و لذا شرط تمدید فاقد اعتبار تلقی می شود هر چند مطابق توافق قراردادی مستاجر مبلغی را بابت اخذ این حق پرداخته باشد.

رای خلاصه جریان پرونده
در تاریخ 22/9/90 آقای ع.ش. به وکالت از موقوفه مرحوم ی. اقامه دعوی و درخواست رسیدگی و صدور حکم بر ابطال شرط مندرج در سند اجاره مورخه 6/6/75 به نفع مستاجر راجع به حق تمدید اجاره مقوم به پنجاه و یک هزار ریال و تخلیه مورد اجاره به علت انقضاء مدت و تادیه خسارت دادرسی را کرده است و شرط مزبور را خلاف قانون مدنی و مقررات وقف تلقی و آن را باطل دانسته است و اجمالا توضیح داده که متولی سابق موقوفه بدون رعایت غبطه و مصلحت موقوفه این اقدام را کرده است و آن خلاف ماده 468 قانون مدنی است. مدت اجاره هم ذکر نشده است. مبلغ پرداختی هم با توجه به مسکونی بودن مورد اجاره ودیعه است که سرقفلی نوشته اند. متولی طبق وقف نامه حق اجاره بیش از پنج سال را ندارد و شرط تمدید مخالف نیت واقف و وقف است و بیش از 16 سال است که در تصرف مستاجر است درخواست رسیدگی و صدور حکم به شرح خواسته نموده است. شعبه دوم دادگاه عمومی حقوقی اراک وقت رسیدگی تعیین و طرفین را به دادرسی دعوت کرده است در جلسه مورخ 9/11/90 وکیل خواهان حضور یافته و مطالب سابق مندرج در دادخواست را تکرار و درخواست رسیدگی و صدور حکم کرده است. آقای ع.ت. به وکالت از خوانده در دادگاه حضور یافته و خلاصه دفاع نموده است که حق واگذاری به تمدید مورد اجاره به موکله غیرقابل اسقاط است و اجاره مدت دارد و موکله با استفاده از حق یاد شده به استفاده از مورد اجاره ادامه داده است چون در قبال حق مذکور وجهی به موقوفه پرداخت کرده است و حق واگذار شده مغایر با اساس قرارداد و وقف نیست و قبلا نیز در این باره دادنامه هایی از محاکم صادر شده است و قضیه امر مختومه می باشد درخواست خواهان غیرموجه است و درخواست رد دعوی مطروحه می شود. وکیل خواهان پاسخ داده است که دعوی قبلی در مورد بطلان اجاره نامه بوده که پس از صدور رای در دادگاه تجدیدنظر رای ماهوی قرار تلقی و تبدیل شده است به علاوه در دعوی حاضر خواسته ابطال شرط است نه عقد اجاره لذا قضیه از باب امر مختومه نیست. تقاضای رسیدگی و صدور حکم به شرح خواسته را کرده است. در قرارداد عادی اجاره مورخ 6/6/75 آمده است: «... مبلغ ده میلیون ریال بابت پذیره (تحت عنوان سرقفلی) طبق نظر کارشناس مورخ 6/5/75 آقای م.خ. پرداخت گردید و ماهیانه مبلغ ده هزار ریال 10000 ریال نیز بابت اجاره تعیین شد با توجه به پرداخت پذیره حق تمدید قرارداد برای مستاجر محفوظ می باشد و پنج سال یک بار نیز ده درصد بر مبلغ اجاره اضافه می گردد.»; دادگاه سپس ختم رسیدگی را اعلام و طی دادنامه شماره 9009978610200960 ـ15/1/90 پس از نقل خلاصه جریان دعوی و رسیدگی با رد ایراد امر مختوم چنین استدلال کرده که «در قرارداد اجاره مدت آن بیش از پنج سال نیست هر چند ذکر صریح مدت نشده است.. . ماده 501 قانون مدنی حاکم است هیچ مستندی ارایه نشده که به موجب عقود دیگری ترتیبی داده شده باشد که عین مستاجره در زمان واحد برای بیش از 5 سال به اجاره واگذار شده باشد اگر چه عملا مستاجر عین مستاجر را برای قریب 15 سال است در تصرف و اختیار دارد ولی این امر دلالت بر عدم رعایت نیات واقف و ترتیب خاص مقرره از طرف وی که ماده 82 قانون مدنی به لزوم رعایت آن از سوی متولی اشاره نموده ندارد چرا که علی الاصول با اتمام مدت زمانی که برای پرداخت هر دوره مال الاجاره معین شده است با نظر مستاجر عقد برای یک دوره دیگر تمدید می گردد و تمدید قرارداد اجاره مبتنی بر انعقاد عقد برای بیش از 5 سال نیست و امکان دارد مستاجر در عین مستاجره برای چندین سال متصرف ولی هیچ یک از قرادادهای اجاره و دوره های آن که با اتمام دوره قبلی تمدید شده است بیش از مدت مقرره از طرف واقف نباشد و شرط موردنظر با در نظر گرفتن شروط باطل مقرر در ماده 232 قانون مدنی هم مقدور و هم دارای منفعت عقلایی است و هم اینکه مخالفتی با موازین شرعی ندارد و در تایید این موضوع می توان مقررات ماده 8 قانون روابط موجر و مستاجر سال 76 را به عنوان مثال ذکر کرد که با گنجانیدن شرط مذکورله مستاجر وی می تواند برای اسقاط آن وجه اخذ کند لذا نظر به مراتب مورد نظر دعوی را وارد ندانسته و موجبی برای بطلان شرط و منتقی دانستن عقد اجاره و تخلیه وجود ندارد و [خواهان] دعوی را به بی حقی محکوم می کند.. .»;. پس از صدور حکم محکوم علیه از آن فرجام خواهی نموده است و بعد از تبادل لوایح و ارسال به دیوان کشور رسیدگی آن در دستور کار این شعبه قرار گرفته است حاصل اعتراضات آقای ع.ش. وکیل فرجام خواه این است که واقف برای اداره موقوفه ترتیب خاصی قرار داده است و طبق ماده 82 قانون مدنی باید به همان ترتیب عمل شود و متولی وکیل واقف است و طبق مواد 662 و 674 قانون مدنی حق خروج از اختیارات پیش بینی شده را ندارد و موکل خارج از حدود وکالت انجام شده را به عمل وکیل تعهدی ندارد به علاوه شرط نامشروع و مخالف قانون و شرع است به متن وقف نامه توجه نشده است و رای صادره و استدلال دادگاه مغایر مقررات و شروط مندرج در وقف نامه و نتایج قانون است چون اجاره به مدت بیش از پنج سال به غیر موقوف علیهم خلاف وقف نامه و نیت واقف می باشد لذا درخواست نقض دادنامه صادره را کرده است آقای ع.ت. وکیل خوانده در مقام تبادل لوایح طی لایحه ای وارده به شماره 9110098610200149 ـ 23/2/91 پاسخ داده است که عرصه مورد اجاره وقف است نه اعیانی آن و در قرارداد اجاره حق تمدید به موکل تفویض گردیده است ولی قرارداد مدت دارد و در آن طبق ماده 23 قانون اوقاف پذیره اخذ شده است و آن برای حق تملک اعیان به مستاجر بوده است شرط عدم تجاوز قرارداد اجاره از پنج سال ارتباطی به تصرفات مستاجر ندارد اعطاء حق تمدید دلالت بر اولویت مستاجر دارد و چون تمدید می شود نمی توان گفت مدت اجاره بیش از پنج سال شده است و قرارداد حقی از موقوفه ضایع نکرده است قبلا هم دعاوی طرح شده و حکم به بطلان آنها صادر گردیده است لذا درخواست تایید رای صادره را کرده است سپس پرونده برای رسیدگی به دیوان کشور ارسال و در دستور کار این شعبه قرار گرفته است.

رای شعبه دیوان عالی کشور
فرجام خواه به استناد وقف نامه مورخ 5883 ـ 22/4/14 و قرارداد عادی اجاره 6/6/1375 که مورد اتفاق طرفین است درخواست رسیدگی و صدور حکم به ابطال شرط حق تمدید اجاره به نفع مستاجر در قبال اخذ پذیره و تخلیه مورد اجاره را کرده است و شرط حق تمدید مرقوم در قبال اخذ پذیره را که یک حق مالی است به مبلغ پنجاه میلیون و یک هزار ریال تقویم نموده است و تبعا تقاضای تخلیه عین مستاجره را هم کرده است با توجه به مندرجات وقف نامه یاد شده و سند اجاره مزبور بر رسیدگی دادگاه و استنباط از دادنامه صادره اشکال وارد است زیرا در وقف نامه واقف مقرر می کند: «... و چنانچه بعض یا کل موقوفه به اجاره داده شود اگر مستاجر از موقوف علیهم باشد متولی اختیار دارد که مدت اجاره او را تا دوازده سال قرار دهد نه زیاده و چنانچه مستاجر از غیر موقوف علیهم باشد مدت اجاره اعم از دوازده سال در مورد موقوف علیهم یا پنج سال در مورد غیر آنها منقضی نشود حق اجرای عقد اجاره یا صلح منافعه با مزارعه و غیر آن به مدت بعد از پنج سال یا دوازده سال را ندارد و اعتبار شخصی مستاجر هم باید محرز باشد که مال الاجاره از بین نرود و چنانچه متولی وقت مسامحه در احراز اعتبار مستاجر و تامین مال الاجاره بنماید و بعض یا تمام مال الاجاره از بین برود متولی وقت مسیول و خود ملزم به جبران آن است.. .»; تولیت در وقف از مصادیق نمایندگی حقوقی و طبق ماده 75 به بعد از قانون مدنی متولی نماینده واقف در اداره موقوفه با اختیارات و شرایط پیش بینی شده از طرف وی در وقف نامه است و باید طبق ماده 82 قانون مدنی به ترتیبات مقرره عمل و از آن تخطی نکند و اگر واقف ترتیبی مقرر نکرده باشد ملزم است مانند وکیل امین عمل کند لذا تمام مقررات قانون مدنی و نیز موازین شرعیه در مورد وقف و تولیت آن دلالت بر این دارند که متولی در انجام وظایف محوله در اداره موقوفه از حدود و ترتیبات پیش بینی شده توسط واقف در وقف نامه نباید تجاوز کند. با توجه به مراتب یاد شده و نص صریح وقف نامه مستند دعوی در قضیه مطروحه اگر مستاجر از غیر موقوف علیهم باشد متولی در هر مورد که موقوفه را اجاره می دهد نه تنها حق ندارد آن را به هر مستاجر با یک یا چند عقد اجاره به پیش از پنج سال اجاره دهد عقد اجاره بعدی هم پس از انقضاء موعد اجاره قبلی باید باشد به طریق اولی چه با اخذ وجه و چه بدون آن مجاز به تفویض حق تمدید اجاره به مستاجر نیست و آن از حیث لزوم انقضاء موعد اجاره در هر مورد و احراز اعتبار مستاجر توسط متولی و تامین اجاره بها که واقف اختصاصا آنها را به عهده متولی به عنوان امین گذاشته است با متن وقف نامه و نیت واقف مغایرت دارد. نظر به جهات یاد شده اعتراضات فرجام خواه موجه و قانونی تلقی می شود و استدلال و استنباط دادگاه و دادنامه صادره مغایر با نص وقف نامه مورخ 22/4/1314 و قوانین موضوعه و موازین شرعیه است مستندا به مراتب فوق الذکر و بند دوم ماده 371 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی دادنامه صادره نقض و رسیدگی بعدی به استناد بند جیم ماده 401 به شعبه دیگری از محاکم عمومی حقوقی اراک تفویض می گردد.
رییس شعبه 3 دیوان عالی کشور ـ مستشار
غفارپور ـ شاملو

قاضی:
حسن غفار پور , رسول شاملو

منبع
سامانه ملی آرای قضایی

مواد مرتبط با این رای

ماده 468 - در اجاره ی اشیا مدت اجاره باید معین شود والا اجاره باطل است.

مشاهده ماده 468 قانون مدنی

ماده 501 - اگر در عقد اجاره مدت به طور صریح ذکر نشده و مال الاجاره هم از قرار روز یا ماه یا سالی فلان مبلغ معین شده باشد اجاره برای یک روز یا یک ماه یا یک سال صحیح خواهد بود و اگر مستاجر عین مستاجره را بیش از مدت های مزبوره در تصرف خود نگاه دارد و موجر هم تخلیه ی ید او را نخواهد موجر به موجب مراضات حاصله برای بقیه مدت و به نسبت زمان تصرف مستحق اجرت مقرر بین طرفین خواهد بود.

مشاهده ماده 501 قانون مدنی

ماده 82 - هرگاه واقف برای اداره کردن موقوفه ترتیب خاصی معین کرده باشد متولی باید به همان ترتیب رفتار کند و اگر ترتیبی قرار نداده باشد متولی باید راجع به تعمیر و اجاره و جمع آوری منافع و تقسیم آن بر مستحقین و حفظ موقوفه و غیره مثل وکیل امینی عمل نماید.

مشاهده ماده 82 قانون مدنی

ماده 232 - شروط مفصله ذیل باطل است ولی مفسد عقد نیست: 1 - شرطی که انجام آن غیر مقدور باشد. 2 - شرطی که در آن نفع و فایده نباشد. 3 - شرطی که نامشروع باشد.

مشاهده ماده 232 قانون مدنی

ماده 662 - وکالت باید در امری داده شود که خود موکل بتواند آن را به جا آورد. وکیل هم باید کسی باشد که برای انجام آن امر اهلیت داشته باشد.

مشاهده ماده 662 قانون مدنی

ماده 674 - موکل باید تمام تعهداتی را که وکیل در حدود وکالت خود کرده است انجام دهد. در مورد آن چه که در خارج از حدود وکالت انجام داده است موکل هیچ گونه تعهد نخواهد داشت مگر این که اعمال فضولی وکیل را صراحتا یا ضمنا اجازه کند.

مشاهده ماده 674 قانون مدنی

ماده 371 - در موارد زیر حکم یا قرار نقض می گردد: 1 - دادگاه صادر کننده رای صلاحیت ذاتی برای رسیدگی به موضوع را نداشته باشد و در مورد عدم رعایت صلاحیت محلی وقتی که نسبت به آن ایراد شده باشد. 2 - رای صادره خلاف موازین شرعی و مقررات قانونی شناخته شود. 3 - عدم رعایت اصول دادرسی و قواعد آمره و حقوق اصحاب دعوا در صورتی که به درجه ای از اهمیت باشد که رای را از اعتبار قانونی بیندازد. 4 - آرای مغایر با یکدیگر بدون سبب قانونی در یک موضوع و بین همان اصحاب دعوا صادر شده باشد. 5 - تحقیقات انجام شده ناقص بوده و یا به دلایل و مدافعات طرفین توجه نشده باشد.

مشاهده ماده 371 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی

مرجع خدمات حقوقی وکیلیک

VAKILIK.COM