در خصوص دادخواست خانم م.ح. و آقای م.م. به وکالت از شرکت تولیدی و صنعتی خ. با نمایندگی 25% سهم سهامداران آقای س. ش. هر دو ج. ف.ج. با ولایت قهری آقای الف.ج. به طرفیت الف.ج. م.پ. به خواسته محکومیت به پرداخت خسارات و زیان وارده به شرکت مذکور وفق ماده 276
قانون تجارت از سوی خوانده اول و نیز رفع تصرف و
خلع ید خوانده دوم از منافع متعلق به شرکت و مطالبه اجرت المثل ایام تصرف بابت سنوات خروج منافع با جلب نظر کارشناس و خسارات دادرسی. با توجه به اوراق پرونده وکلای خواهان ها اظهار نمودند مطابق روزنامه رسمی ضمیمه پرونده خواهان های نامبرده فوق صاحبان 25% از
سهام شرکت فوق می باشند. مرحوم ع.ج. در تاریخ 6/6/1358 شش دانگ یک باب مغازه 3 دهنه پلاک های ثبتی.. . واقع در بخش.. . تهران به انضمام یک محوطه با زیرزمین بالکن و حیاط را به موجب
اجاره نامه رسمی به شماره.. . دفترخانه شماره.. . تهران به عنوان دفتر مرکزی و نمایشگاه به شرکت خ.
اجاره داده است. پس از فوت مالک و موجر موصوف ملک مذکور به خوانده اول منتقل گردید. منافع هم چنان در اختیار شرکت باقی ماند. مالک جدید خود رییس هیات مدیره و
مدیرعامل شرکت نیز بود اما در تاریخ 7/12/74 به موجب مبایعه نامه عادی ملک تحت
اجاره را به خوانده دوم و شریک وقت وی می فروشد در حالی که معامله وی ارتباطی به منافع نداشته بدون رعایت غبطه و مصالح شرکت و خارج از اختیارات قانونی خویش و بدون اطلاع مجمع عمومی و سهامداران مبادرت به تحویل محل و فروشگاه به خریداران نموده و بدین ترتیب حقوق چندین سال شرکت را تضییع و باعث تعطیلی آن شد و مرتکب تخلف و به تصرف دادن فروشگاه شرکت به غیر گردید؛ و خوانده دوم نیز من غیرحق محل را تصرف و از آن استیفاء نمود و تقاضای صدور حکم نمودند. خانم الف.الف. وکیل خوانده اول معرفی و با تقدیم لایحه پاسخ داده سهامداران خواهان در حال حاضر دارای 25% سهم شرکت می باشند. در زمان وقوع بیع ادعایی دارای این میزان سهم و اکثریت نبودند و موکل رییس هیات مدیره و مدیرعامل بود و دارای اختیارات قانونی بود و در مورخ 14/9/72 کلیه اختیارات امضای اوراق و اسناد تعهدآور به تنهایی با امضای رییس هیات مدیره و مدیرعامل با مهر شرکت دلیلی بر صحت معامله است؛ و نیز کلیه وجوه حاصل از فروش و مبایعه نامه به حساب شرکت واریز شد و شخص خواهان اول از آن مطلع بود و تقاضای صدور حکم بر بی حقی خواهان ها نمود. آقای ی.ف. وکیل خوانده دوم معرفی و با تقدیم لایحه اظهارنمود به موجب مبایعه نامه عادی مورخ 7/12/1374 خوانده دوم مالک اعیان و عرصه یک باب مغازه و کارگاه جزء پلاک های مارالذکر را به موکل و آقای ع.م. در قبال ثمن منتقل و واگذار نمود که نامبرده اخیر در مرحله بعدی مالکیت سه دانگ خود را به موکل انتقال داد. فروشنده ملزم به حضور در دفتر اسناد رسمی و انتقال سند شد؛ ولی به لحاظ اینکه ملک در
رهن بانک بوده انتقال رسمی متوقف شد و موکل 15 سال است در ملک متصرف است پس چرا خواهان ها اقدام ننمودند. با انقضای
اجاره نامه رسمی و عدم اشتمال بر وجود
سرقفلی تقاضای رد دعوی کرد. وکیل خوانده اول در لایحه دیگر اظهار نمود برابر ماده 43
اساسنامه شرکت اختلاف حاصله بین شرکا و شرکت از طریق حکمیت و داوری باید حل و فصل شود. بنابراین اگر حقی برای خواهان ها قایل شویم بایستی به داوری مراجعه کنند و احدی از سهامداران خانم ط.ق. بیع نامه را امضاء نمود و چک های ثمن معامله توسط خواهان الف.ج. دریافت شد پس رضایت به معامله داشته و دادگاه موضوع دعوی را به کارشناس ارجاع و پس از تعیین
خسارت و یا اجرت المثل وکیل خوانده دوم به آن اعتراض و به هیات سه نفره ارجاع و نظریه به طرفین ابلاغ اعتراض واصل نگردید. دادگاه پس از بررسی لازم اولا: ایرادات وکیل خوانده اول وارد نمی باشد؛ زیرا مطابق
سند رسمی اجاره صدرالذکر و بنا به حاکمیت قانون روابط موجر و مستاجر مصوب سال 1356 و امتداد تصرف شرکت خواهان در محل تا سال وقوع بیع منافع موضوع آن متعلق به شرکت بود و خوانده اول هر چند رییس هیات مدیره و مدیرعامل بود ولی مبایعه نامه و فروش ملک با عنوان شخص حقیقی فروخته شد پس اختیارات قانونی و رجوع به داوری و عدم تعلق اکثریت سهام به خواهان ها و غیره منتفی و ایرادات مردود است. ثانیا فروشنده مالک ملک بوده و لیکن انتقال منافع و به تصرف دادن محل و منافع که تعلق به شرکت داشته بدون اذن مالک منافع و یا تنفیذ آن معامله به مال غیر محسوب و با اعلام عدم رضایت مالک معامله بلااثر است و متعامل متصرف ضامن است. ثالثا نظر به سمت خوانده اول در شرکت به عنوان رییس هیات مدیره و مدیرعامل مطابق ماده 51
قانون تجارت از جهت رابطه امانی مسیولیت او مانند وکیل در مقابل موکل است و از نظر قواعد حاکم بر مسیولیت قراردادی در مقابل سهامداران و اشخاص ذی نفع ضامن جبران خسارات می باشند و هم چنین آنان از آثار تقصیرات که به عنوان شخص مرتکب می شوند مصون از مسیولیت های خارج از
قرارداد نخواهند بود و در پناه عنوان حقوقی از مسیولیت مدنی مبرا نمی باشند. بنابراین به استناد ماده 276 لایحه قانونی اصلاح قسمتی از
قانون تجارت خوانده اول دارای مسیولیت قراردادی و مدنی در مقابل شرکت دارد. رابعا: نظر به انتقال منافع و تصرف خوانده دوم در ملک فاقد منشا ناقل شرعی و قانونی استیلاء بر حق غیر محسوب است؛ در نتیجه با توجه به
سند رسمی اجاره مذکور استمرار و رابطه استیجاری شرکت در آن با مالک و حاکمیت قانون روابط موجر و مستاجر سال 1356 و مستندا به ماده 308 311 259 237 و 332
قانون مدنی خواندگان اول و دوم متضامنا به پرداخت اجرت المثل مغازه
موضوع اجاره نامه از تاریخ 1/4/75 لغایت 1/3/90 به مدت 14 سال و 11 ماه جمعا مبلغ 000/000/051/8 ریال در حق شرکت تولیدی و صنعتی خ. و نیز به پرداخت 1050000 ریال هزینه دادرسی و نیز حق الوکاله محکوم می باشند؛ و خوانده دوم نیز به
خلع ید و رفع تصرف از مغازه و یا فروشگاه و
موضوع اجاره نامه مذکور و تحویل به شرکت و نیز به پرداخت مبلغ 400000 ریال هزینه دادرسی و نیز حق الوکاله طبق تعرفه در حق شرکت مذکور محکوم است. رای صادره حضوری ظرف بیست روز پس از ابلاغ قابل تجدیدنظر در محاکم تجدیدنظر استان تهران است؛ و خواهان مکلف به پرداخت مابه التفاوت هزینه دادرسی می باشد.
رییس شعبه 28 دادگاه عمومی حقوقی تهران ـ شجاع