طبق ماده 363
قانون مدنی وجود
خیار فسخ برای متبایعین یا وجود اجلی برای تادیه ثمن مانع انتقال نیست. در فقه امامیه به عنوان منبع
قانون مدنی ایران عقد علت تامه نقل و انتقال است و ثبوت
خیار مانع حصول ملکیت نیست؛ زیرا جمیع ادله صحت و نفوذ بیع بر آن دلالت دارند. میرزای قمی در صفحه 89 جلد دوم جامع الشتات در این خصوص معتقدند: هر چند اخراج از ملک خود هم کرده باشد علی الاظهر چون نمی تواند استرداد عین بکند باید رد مثل یا ثمن را به غابن بکند. مرحوم سید یزدی نیز در صفحه 175 جلد اول کتاب سوال و جواب معتقدند تلف یکی از عوضین مانع فسخ نیست؛ در این صورت به جای چیزی که تلف شده است مثل آن در صورت مثلی و قیمت آن در صورت قیمی بودن داده می شود. با توجه به توضیحات فوق شخصی در مرداد ماه سال 1393 به عقد بیع صحیح شرعی و قانونی یک دستگاه آپارتمان را به ثمن معلوم خریداری و در آذر ماه همان سال آن را به اشخاص ثالث منتقل می کند؟ مالکان جدید نیز در بهمن ماه 1393 ملک را به عقد بیع به دیگری انتقال داده اند مالک اولیه در اسفند همان سال و با استفاده از
خیار فسخ (غبنی بودن معامله) مبادرت به اعمال
خیار فسخ نموده و در نهایت دادگاه تجدیدنظر انتقال بعدی مبیع را مانع اعمال حق
خیار فسخ ندانسته و حکم به تایید و تنفیذ
فسخ معامله اولیه داده است. 1- آیا اثر
فسخ معامله به مانند
اقاله از زمان اعمال است یا آن که به مانند بطلان اثر قهقرایی دارد؟ 2- تکلیف قانونی معاملات صورت گرفته در فاصله زمانی بعد از عقد اول و پیشاز
فسخ معامله شهریور تا اسفند ماه از لحاظ حقوقی چیست؟ 3- آیا از احکام
اقاله مذکور در ماده 286
قانون مدنی بنا به وحدت ملاک و الغا خص
وصیت می توان در مورد
فسخ معامله نیز استفاده کرد؟ به عبارت دیگر آیا احکام
اقاله به
فسخ معامله نیز قابل تسری است؟ 4- آیا انتقال به اشخاص ثالث در فاصله زمانی پس از عقد اول و پیش از اعمال فسخ از مصادیق تلف مبیع محسوب می شود؟