رای قضایی شماره 9309970221501065

رای قضایی شماره 9309970221501065

مجموعه کامل آرای قوه قضاییه

رای قضایی شماره 9309970221501065


شماره دادنامه قطعی:
9309970221501065

تاریخ دادنامه قطعی:
1393/09/16

گروه رای:
حقوقی

نوع مرجع:
دادگاه تجدیدنظر استان

عنوان رای:
(1)- شرط ارجاع به داوری در صورت مطرح بودن دعوا در دادگاه (2)- اثر اسقاط حق اعتراض به رای داوری

پیام رای:
(1)- با مطرح بودن دعوا در مرجع صالح قضایی توافق به داوری بدون رعایت ماده 491 ق.آ. د.م. خارج از آن مرجع فاقد وجاهت قانونی است. زیراصدور هر رایی از ناحیه داور با وجود پرونده مطروحه در دادگاه موثر در مقام نیست مگر مراتب در همان مراجع دنبال شود تا محکمه در صورت انتفـاء موضوع داوری به دادرسی خود ادامه دهد. (2)- از آنجا که داوری مرحله ای از دادرسی نیست. و اعتراض به رای داور مفهوم و جایگاهی ندارد. بنابراین اسقاط اعتراض به رای داوری مانع از دعوای ابطال رای داور نیست.

رای دادگاه بدوی
در خصوص دعوی آقای م.ج. با وکالت آقایان 1- گ.الف.2- م.ر. به طرفیت آقای م.م.ی. با وکالت آقایان 1- ع.الف. 2- الف.ع. به خواسته 1-صدور حکم به بطلان رای داوران به لحاظ: الف- مخالفت رای داوران با اسناد رسمی و مفاد دفتر املاک. ب- مخالفت رای با قوانین موجد حق. 2- خسارات دادرسی می باشد. وکلای محترم خواهان در تبیین خواسته اظهار داشتند: «نظر به اینکه به موجب قرارداد داوری مورخ 1391/8/7 موکل (خواهان) و خوانده محترم توافق کرده اند که دعاوی مربوط به 4 واحد آپارتمان احداثی در پلاک ثبتی شماره.. فرعی از.. . اصلی بخش 11 تهران (واحد های سه گانه طبقه دوم و واحد غربی طبقه اول) را به هیاتی از داوران ارجاع نمایند و نظر به اینکه هیات داوران پس از رسیدگی به رای متفق علیه دست نیافته اند و دو نفر از ایشان به عنوان اکثریت رایی علیه موکل داده اند که به دلایل ذیل مخالف با قوانین موجد حق و نیز مخالف با مفاد اسناد رسمی و دفتر املاک است و نظر به اینکه طبق ماده 490 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی رسیدگی به این موضوع در صلاحیت دادگاهی است که صلاحیت رسیدگی به اصل دعوا را دارد و نظر به اینکه به لحاظ غیر منقول بودن موضوع دعوا‏ صلاحیت محلی با محاکم عمومی تهران است لذا استدعای رسیدگی و صدور حکم به بطلان رای داوران (اکثریت) به جهات ذیل را دارد: 1- داوران اکثریت پس از ذکر گردش کار و اشاره ناقص به دلایل موکل ذکر استدلال کافی در رد دلایل موکل النهایه در مقام انشاء رای در دو مورد رای داده اند: اول- حکم بر اثبات مالکیت آقای م.م.ی. (خوانده دعوای حاضر) نسبت به 4 واحد آپارتمان متنازع فیه دوم- الزام آقای م.ج. (خوانده دعوای حاضر) به اخذ پایان کار ساختمان و تفکیکی اسناد و فک رهن و تنظیم سند رسمی انتقال به نفع آقای م.م.ی؛ این در حالی است که مطابق ماده 22 قانون ثبت دولت فقط کسی را مالک می شناسد که نام او در دفتر املاک به ثبت رسیده باشد و رای داوران اکثریت از آن حیث که حکم به اثبات مالکیت خوانده داده اند در تعارض با مفاد دفتر املاک است. لذا رای صادره طبق بند 5 ماده 489 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی باطل است. 2- ماده 140 قانون مدنی اسباب تملک را بر شمرده است که از جمله آنها عقود و تعهدات است. در مانحن فیه در حالی که اولا: هیچ قرارداد بین طرفین در خصوص چهار واحد آپارتمان متنازع فیه وجود نداشته است. ثانیا: مستندات مکتوب ابرازی خوانده حاضر مورد تکذیب واقع شده و اصل آن ارایه نشده و دستکاری شدن همان متون ارایه شده نیز مسلم بوده است. ثالثا: استناد به تصرف خوانده بر خلاف نص ماده 37 قانون مدنی است. رابعا: هیچگونه شهادتی بر وقوع و تحقق بیع یا معامله ناقله دیگری در میان نبوده و اشخاصی که از آنها به نام شاهد در رای داوران یاد شده فقط نقل قول هایی از خوانده نموده اند و لاغیر. خامسا: مورد به لحاظ وجود اسناد و مدارک کافی منصرف از موارد قانونی استناد به قسم بوده است علی الاصول در دادگاه مورد استناد است. و در مجموع با وجود آنکه هیچ دلیلی بر تحقق یکی از اسباب مالکیت(در اینجا عقود و تعهدات) وجود نداشته اکثریت داوران حکم به مالکیت خوانده و بالنتیجه به الزام به تنظیم سند رسمی داده اند که در مغایرت با قوانین موجد حق بوده و شایسته صدور حکم بر بطلان آن است. ضمنا با توجه به قسمت اخیر رای معترض عنه داوری مبنی بر الزام موکل به پرداخت چهارده میلیارد ریال هزینه داوری نیز کاملا بر خلاف آیین نامه هزینه داوری بوده چرا که بر اساس تقویم بهای خواسته خواهان اصلی داوری (خوانده) مبلغ تقریبی مزبور هفتاد میلیارد ریال می باشد که حسب ماده یک آیین نامه حق الزحمه داوری مصوب 1380/9/20 که دو درصد خواسته بوده با احتساب مبلغ خواسته میزان حق الزحمه داوری به مبلغ یک میلیارد و چهار صد میلیون ریال می باشد که رای اکثریت داوران این مبلغ را ده برابر مبلغ تعیینی یعنی چهارده میلیارد ریال تعیین و موکل را به آن مبلغ محکوم نموده اند که کاملا بر خلاف قوانین و مقررات می باشد. نظر به مراتب مذکور استدعای رسیدگی و صدور حکم به بطلان رای اکثریت داوران را دارد.» دادگاه پس از جری تشریفات قانونی و دعوت طرفین به دادرسی و استماع اظهارات و مدافعات وکلای محترم طرفین به شرح لوایح و صورت مجلس جلسه دادرسی و بررسی محتویات اوراق پرونده و مستندات ابرازی و با مداقه در آن به اعتقاد دادگاه اعتراض خواهان وارد و رای اکثریت داوران به جهات ذیل واجد اشکال است. زیرا اولا: مستند خوانده جهت اثبات وقوع بیع که بر استناد آن نیز در هنگام رسیدگی داوران و دادرسی کنونی به آن تاکید و اصرار ورزیده است دو فقره نوشته عادی تحت عنوان فاکس مستند به شخص خواهان است که هرگز اصل آنها را ارایه نداده اند و کارشناسان به دلالت نظریه ابرازی در پرونده کیفری سابق بین طرفین در شعبه اول بازپرسی نتوانسته اند به لحاظ اصل نبودن مستندات صحت و اصالت آنها را احراز نمایند. ضمن آنکه قید تاریخ در حاشیه و بالای یکی از آنها که یکبار با جمع حروف اعداد بوده و دیگری تماما با عدد تحریر گردیده است ردپایی از عدم اصالت آنها را نشان می دهد. و لذا چون امکان تهیه آنها با استفاده از دستگاههای پیشرفته فاکس و.. ممکن است مادام که اصل آنها ارایه نشود از نظر قضایی و دلیل اثباتی ارزش نداشته و قابل استناد نیست. ثانیا: استناد دوم در خصوص اثبات بیع ادعای پرداخت قسمتی از ثمن به مبلغ ششصد میلیون تومان می باشد که این ادعا به شدت بین طرفین محل مناقشه است. ضمن آنکه مستند ابرازی خواهان پیوست شماره 2 از صفحه 3 از 11 نشان می دهد پرداخت مذکور بابت زمین.. . (پروژه پ.) بوده است. این مستند در زمان خود مورد اعتراض خوانده واقع نشده فهم عقلایی آن است در واقع چون مبتنی بر صحت بوده است اساسا مورد اعتراض قرار نگرفته است؛ که این امر نیز تقویت ادعای خواهان دایر بر اینکه پرداخت مذکور بابت ثمن نبوده است نشان می دهد و الا لازم می آید بلافاصله مورد اعتراض خوانده و مسیولین مالی قرار می گرفت که اوضاع و احوال از چنین امر حکایت ندارد. ثالثا: استناد دیگر در اثبات وقوع بیع ارایه مدارک مربوط به پرداخت شارژ و غیره می باشد که این امر کمترین اعتباری در اثبات امر ندارد؛ زیرا طبق قانون تملک آپارتمان شخص متصرف مکلف به پرداخت هزینه های مذکور به لحاظ استفاده از امکانات مشاعی ملک می باشد. رابعا: نحوه تحویل ملک نیز که خوانده مدعی آن گردیده است مطابق با مرسوم عرفی و عادی جاریه نیست. گشودن کلید سابق و زدن قفل مجدد بر آن ضمن آنکه صورتجلسه ای در این مورد تنظیم نشده و به امضاء خواهان و یا نماینده قانونی وی نرسیده است از لحاظ عنصر روانی نشان از ترس و بیم برای تصرفات مجدد ید قبلی دارد و این در حالی است چنانچه عقدی در کمال توافق بر پا گردد دیگر لازم نیست اینگونه تحویل و تسلیم و تصرف بر آن مستقر گردد. به دیگر عبارت نحوه تصرف نه تنها نشانی از توافق ندارد بلکه با نوعی بیم و اضطراب خلاف عرف و عقد همراه است که نمی تواند منشاء اثبات یک عقد توافقی قرار گیرد. خامسا: استناد دیگر به سابقه تصرف و استفاده از موقعیت قانون یعنی ماده 35 قانون مدنی می باشد در حالی که با وصف آنکه ملک سابقه ثبتی داشته و دارد و قانونگذار مطابق تعریف مندرج در ماده 22 قانون ثبت تکلیف مالکیت و اینکه چه کسی مالک ملکی است روشن نموده است استناد به تصرف بر خلاف مقررات موضوع و آمره قانون یاد شده می باشد و محلی از اعراب ندارد. سادسا: استناد به انعقاد قراردادهای اجاره با مستاجرین نیز چون به شکلی که مستاجرین توضیح داده اند و ناشی از موافقت خواهان آقای م.ج. نبوده است دلیل به نفع خوانده محسوب نمی گردد. در نهایت آنکه مطابق با شرع و قانون خصوصا ماده 338 قانون مدنی تعریف عقد بیع روشن و گویاست. تملیک عین به عوض معلوم و در شرایط اساسی معاملات طبق ماده 190 قانون مرقوم معلوم و معین بودن مورد معامله از ارکان اصلی عقد است (اعم از ثمن و مبیع). در پرونده امر دلیلی که نشان دهد بیعی به وقوع پیوست و ثمن معلوم گردیده است وجود ندارد و تنها یک مورد استناد شده که آن هم با توجه به توضیحی که فوقا اشاره گردید به شدت منهای آن کل اختلاف و مستند خواهان خلاف ادعای خوانده را بیانگر است. با توجه به اینکه در عقود معارض اصل بر تعادل عوضین است و خدشه به هر یک از آنها اعتبار عقد را متزلزل می سازد لذا در وصفی که نه ثمنی معلوم است و نه پرداخت آن ثابت چگونه می توان یکی از طرفین را ملتزم به آثاری کرد که طرف مقابلش نمی داند چه گرفت و چه باید بگیرد؟ بنابراین توجیهات داوران قبل از آنکه براساس تعاریف قانونی عقد بیع و مبانی آن باشد بر یک سلسله قراین عرفی و عوامانه متکی است که از نگاه حقوقی در مقام فصل خصومت قناعت قضایی ایجاد نمی نماید و فاقد ارزش هستند. لذا توجها به مراتب فوق دادگاه وقوع بیع را محرز و ثابت ندانسته با توجه به اینکه رای اکثریت داوران خلاف قوانین موضوعه خصوصا مواد مذکور در فوق و مبانی شرعی در عقد بیع و اینکه دلایل اثباتی متقن و بدون خدشه در باب اثبات عقد بیع ارایه نشده است اعتراض خواهان موجه بوده ضمن پذیرش اعتراض نامبرده مستند به بند 5 ماده 489 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی حکم به بطلان رای داوران مورخ 1391/12/18 صادر و اعلام می دارد. رای صادره حضوری و ظرف مدت بیست روز از تاریخ ابلاغ قابل تجدید نظر خواهی در محاکم تجدیدنظر استان تهران می باشد.
رییس شعبه 108 دادگاه عمومی حقوقی تهران
ملکی

رای دادگاه تجدیدنظر استان
تجدید نظر خواهی آقای م.م.ی. با وکالت آقایان الف.ع. و ع.ه. به طرفیت آقای م.ج. با وکالت آقایان گ.الف. و م.ر. نسبت به دادنامه شماره 633 مورخ 1392/8/27 صادره از شعبه 108 دادگاه عمومی تهران که به موجب آن دعوی تجدیدنظرخوانده به خواسته ابطال رای داوران به تاریخ 1391/12/18 موضوع قرارداد داوری 1391/8/7 به علت مخالفت با اسناد رسمی و دفتر املاک ثبت و قوانین موجد حق با احتساب خسارت دادرسی مربوط به دعاوی موضوع 4 واحد آپارتمانی احداثی در پلاک ثبتی شماره... بخش 11 تهران مورد اجابت قرار گرفته صورت پذیرفته است. وکلای تجدید نظر خواهان لایحه ای به شرح مبسوط تهیه و تنظیم نموده اند و طی آن به صلاحیت دادگاه در نحوه ارزیابی ادله داوران ایراد نموده اند و اظهار داشته اند بندهای 3- 13 4- 13 15 شیوه نامه داوری به تاریخ 1391/8/7 حق اعتراض به رای داور را اسقاط نموده و بند 1- 7 شیوه نامه به داوران حق ارزیابی ادله و ارزش اثباتی را داده است و چون هیچیک از جهات مذکور در ماده 489 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی محقق نشده رای داوران به اعتبار خود باقی است. بنابراین دادگاه صالح به رسیدگی نبوده است. آنان در ادامه به عدم توجه دادگاه به عدم مخالفت رای داوران با قوانین موجد حق و مفاد سند رسمی اشاره داشته و عدم استعلام ثبتی از سوی دادگاه را نیز مورد نقد قرار داده اند. وکلای معترض اضافه کرده اند آراء اصراری هییت عمومی دیوان عالی کشور و دکترین حقوقی ناظر به موضوع امارات قانونی و قضایی و دفاعیات تجدیدنظرخواهان و همچنین شهادت شهود و معاینه و تحقیقات محلی و ارزش اثباتی سوگند مورد توجه دادگاه قرار نگرفته است و نتیجه گیری به عدم ارایه دلیل بر تحقق بیع و اثبات مالکیت موکل آنان و بی اعتباری تصرف به لحاظ وجود سابقه ثبتی و بی توجهی به ترفندهای تجدیدنظرخوانده از جمله مواردی است که رای دادگاه را در مغایرت آشکار با قانون دانسته و خواستار نقض و صدور حکم مقتضی شده اند. به نظر این دادگاه با توجه به اینکه موضوع داوری در بند 1 قرارداد داوری مشعر به کلیه دعاوی مذکور در شقوق اول تا چهارم بند مورد اشاره ذکر گردیده و با مطرح بودن دعاوی در مراجع ذیصلاح قضایی توافق به داوری خارج از آنها بدون رعایت ماده 491 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی فاقد وجاهت قانونی است. زیرا صدور هر رایی از ناحیه داور با وجود پرونده های مطروحه در محاکم موثر در مقام نیست؛ مگر مراتب در همان مراجع دنبال شود تا محکمه در صورت انتفـاء موضوع داوری به دادرسی خود ادامه دهد. لذا قطع نظر از موارد ذکر شده از سوی خواهان بدوی (تجدید نظر خوانده) و دفاعیات تجدیدنظرخواهان(خوانده بدوی) اساس داوری مواجه با ایراد بوده و علاوه بر آن بر خلاف اظهارات وکلای تجدیدنظرخواهان بین اعتراض به رای داور و طرح دعوی ابطال رای داوری فرق اساسی است و موضوعات معنونه قابل جمع نیستند. زیرا در موضوع داوری اعتراض مفهومی ندارد. در بحث داوری با توجه به اینکه مرحله ای از مراحل دادرسی نیست اعتراض جایگاهی ندارد؛ ولی موضوع ابطال رای داوری دعوی است و آنچه در ماده 489 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی بیان گردیده جهاتی است که اساس تطبیق در طرح دعوی ابطال رای داور قرار می گیرد. بنابراین اسقاط اعتراض به رای داور مانع طرح دعوی ابطال رای داوری نمی گردد. بناء علیهذا ضمن رد اعتراض مستندا به ماده 358 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی دادنامه تجدیدنظرخواسته را تایید و استوار می نماید. این رای قطعی است.
رییس و مستشار شعبه 15 دادگاه تجدیدنظر استان تهران
عشقعلی - اسماعیلی

قاضی:
محسن ملکی , محمد عشقعلی , اسماعیلی

منبع
سامانه ملی آرای قضایی

مواد مرتبط با این رای

ماده 140 - تملک حاصل می شود: 1 - به احیا اراضی موات و حیازت اشیا مباحه 2 - به وسیله ی عقود و تعهدات 3 - به وسیله ی اخذ به شفعه 4 - به ارث

مشاهده ماده 140 قانون مدنی

ماده 37 - اگر متصرف فعلی اقرار کند که ملک سابقا مال مدعی او بوده است در این صورت مشارالیه نمی تواند برای رد ادعای مالکیت شخص مزبور به تصرف خود استناد کند مگر این که ثابت نماید که ملک به ناقل صحیح به او منتقل شده است.

مشاهده ماده 37 قانون مدنی

ماده 35 - تصرف به عنوان مالکیت دلیل مالکیت است مگر این که خلاف آن ثابت شود.

مشاهده ماده 35 قانون مدنی

ماده 338 - بیع عبارت است از تملیک عین به عوض معلوم.

مشاهده ماده 338 قانون مدنی

ماده 490 - درمورد ماده فوق هریک از طرفین می تواند ظرف بیست روز بعد از ابلاغ رای داور از دادگاهی که دعوا را ارجاع به داوری کرده یا دادگاهی که صلاحیت رسیدگی به اصل دعوا را دارد حکم به بطلان رای داور را بخواهد در این صورت دادگاه مکلف است به درخواست رسیدگی کرده هرگاه رای از موارد مذکور در ماده فوق باشد حکم به بطلان آن دهد و تا رسیدگی به اصل دعوا و قطعی شدن حکم به بطلان رای داور متوقف می ماند. تبصره - مهلت یادشده در این ماده و ماده (488) نسبت به اشخاصی که مقیم خارج از کشور می باشند دو ماه خواهد بود. شروع مهلت های تعیین شده در این ماده و ماده (488) برای اشخاصی که دارای عذر موجه به شرح مندرج در ماده (306) این قانون و تبصره (1) آن بوده اند پس از رفع عذر احتساب خواهد شد.

مشاهده ماده 490 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی

ماده 489 - رای داوری در موارد زیر باطل است و قابلیت اجرایی ندارد: 1 - رای صادره مخالف با قوانین موجد حق باشد. 2 - داور نسبت به مطلبی که موضوع داوری نبوده رای صادر کرده است. 3 - داور خارج از حدود اختیار خود رای صادر نموده باشد. در این صورت فقط آن قسمت از رای که خارج از اختیارات داور است ابطال می گردد. 4 - رای داور پس از انقضای مدت داوری صادر و تسلیم شده باشد. 5 - رای داور با آنچه در دفتر املاک یا بین اصحاب دعوا در دفتر اسناد رسمی ثبت شده و دارای اعتبار قانونی است مخالف باشد. 6 - رای به وسیله داورانی صادرشده که مجاز به صدور رای نبوده اند. 7 - قرارداد رجوع به داوری بی اعتبار بوده باشد.

مشاهده ماده 489 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی

ماده 491 - چنانچه اصل دعوا در دادگاه مطرح بوده و از این طریق به داوری ارجاع شده باشد درصورت اعتراض به رای داور و صدور حکم به بطلان آن رسیدگی به دعوا تا قطعی شدن حکم بطلان رای داور متوقف می ماند. تبصره - درمواردی که ارجاع امر به داوری از طریق دادگاه نبوده و رای داور باطل گردد رسیدگی به دعوا در دادگاه با تقدیم دادخواست به عمل خواهد آمد.

مشاهده ماده 491 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی

ماده 358 - چنانچه دادگاه تجدیدنظر ادعای تجدیدنظرخواه را موجه تشخیص دهد رای دادگاه بدوی را نقض و رای مقتضی صادر می نماید. در غیر این صورت با رد درخواست و تایید رای پرونده را به دادگاه بدوی اعاده خواهد کرد.

مشاهده ماده 358 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی

مرجع خدمات حقوقی وکیلیک

VAKILIK.COM