در تاریخ 15/6/1391 خانم س.الف. به استناد تصویر سند عادی ازدواج مورخ 12/5/1391که دارای مهر برگ شماری دفتر شعبه سوم دادگاه عمومی سنندج و ابطال تمبر می باشد به انضمام تصویر شناسنامه خود و خوانده به شیوه مذکور دادخواست به خواسته صدور حکم مبنی بر ثبت واقعه ازدواج به طرفیت آقای ف.ع. تقدیم و توضیح می دهد باملاحظه نکاح نامه پیوست حدود یک ماه پیش ((زوجیت)) شرعی صورت گرفته.. . لذا به منظور تحکیم ازدواج مبادرت به تقدیم دادخواست نموده تقاضای صدور حکم به ثبت ازدواج مورخ 12/5/1391 با در نظر گرفتن مهر و صداق می شود شعبه اول دادگاه عمومی حقوقی مریوان در تاریخ 8/9/1391 با حضور طرفین تشکیل جلسه داده و خواهان اظهار می دارد در تاریخ 12/5/1391 با خوانده ازدواج نمودم ازدواجمان ثبتی نیست در نزد الف.س. امام جمعه سروآباد (نکاح نامه عادی نمودیم) خوانده اظهار می دارد در تاریخ 12/5/1391 عقد کردیم با
مهریه 19 مثقال طلا لیکن خواهان کسی را به عنوان ولی خود انتخاب کرده بود غریبه بوده و تلفنی گفت من برادر س.الف. هستم و در اصل نکاح ایراد ندارد برای وی در مریوان خانه
اجاره کردم الآن دو ماه است منزل را تخلیه کرده و به منزل یکی از آشنایانش رفته است خواهان توضیح می دهد برادرانم الآن حاضر هستند و ایشان زنگ زدند و اجازه دادند به عنوان ولی تقاضای استماع شهادت ایشان را دارم البته برادرانم یکی را وکیل کردند بعد از تاریخ عقد چندین بار نزدیکی هم کردیم آقای الف.س. امام جمعه سروآباد طی نامه ای به دادگاه عمومی حقوقی مریوان اعلام می کند (طبق مذهب حضرت شافعی آن عقد که در بین خانم س.الف. فرزند مرحوم ع. و ف.ع. جاری شده باطل است زیرا خانم الف. یک نفر را بنام برادرش م.الف. معرفی کرد بدون اینکه آن یک نفر در مجلس حاضر شود به اینجانب زنگ زد گفت م. من م.الف. برادر خانم س. هستم شما وکیل مطلق اینجانب باشید خواهرم س. (را) برای ف.ع. به عقد ف. در بیاورید بلافاصله اینجانب به عنوان وکیل م.الف. خانم س.الف. را برای ف.ع. عقد نمودم حالا به اقرار خود خانم س.الف. آن یک نفر که خود را به عنوان و نام م.الف. برادر خانم س.الف. ولی زوجه معرفی کرده است و در حقیقت و طبق مذهب شافعی کذب و دروغ گفته اند این نکاح باطل می باشد زیرا ولی یا وکیل طبق مذهب شافعی باید حضورداشته باشد زیرا این عقد باطل است چون که ولی یا وکیل ولی حضور نداشته است عقد باطل است باید به دستور قاضی عقد شود بنابراین هیچ پیوند شرعی در بین ف.ع. و س.الف. ایجاد نشده است اگر چنانچه مایل به ازدواج (باشند) باید ولی خانم س.الف. شخصا حضور پیدا کند و نکاح مجدد نمایند در غیر این صورت باطل است با امضاء امام جمعه سروآباد الف.س. همراه با مهر دادگاه از آقایان م.الف. و م.الف. در اوراق جداگانه تحقیق می نماید آن ها اظهار می دارند از اصل با ازدواج خواهرمان با (ف.ع.) مخالف بودیم چون آقای ع. دارای زن فرزند می باشد آن قدر اصرار کردند و رفت وآمد کردند که با ازدواج آنان موافقت کردیم ولی گفتیم ما در مراسم عقد حاضر نمی شویم ولی یک نفر آقای م.ش. را که آشنای دوست خواهرمان بوده وکیل کردیم که خواهرمان را به عقد آقای ع. دربیاورد حسب نظریه شورای روحانیت (بانه) اعلام می شود ((نکاح موجب مهرالمثل می باشد باید زوج به زوجه مهرالمثل بپردازد (امضاء م.س.) آقای ر.الف. آقای ستوان یکم پاسدار به عنوان (وکیل حمایت ایثارگران مریوان) طی لایحه ای تقاضای رسیدگی و صدور حکم به نفع س.الف. را می نماید دادگاه پایان رسیدگی را اعلام و طی رای شماره 1306-13/9/1391 استدلال می کند چون اختلاف در اصل نکاح می باشد لذا خود را صالح برای رسیدگی ندانسته و به استناد (اصل 31) قرار عدم صلاحیت خود به شایستگی شعب مستقر در استان کردستان را صادر و پرونده را ارسال می دارد آقای م.الف. وکیل پایه یک دادگستری با تقدیم وکالت نامه خود را وکیل زوجه معرفی می نماید سپس وکیل مذکور طی وکالت نامه ای با داشتن حق توکیل به غیر موضوع وکالت را به آقای و.الف. وکیل پایه یک واگذار می کند پرونده به شعبه سوم دادگاه عمومی حقوقی سنندج ارجاع می گردد دادگاه در تاریخ 7/12/1391 با حضور طرفین و وکلای آنان تشکیل جلسه می دهد خواهان با شرح مختصری از وقوع ازدواج با خوانده و تعداد
مهریه تعیین شده درخواست ثبت واقعه ازدواج را می نماید خوانده اظهار می دارد من قبول دارم که مطابق مذهب امام شافعی با
مهریه 5/19 مثقال طلا 18 عیار خواهان را به عقد خود درآورده همسرم دو نفر گواه آورده بود ولی پدر و برادرانش حضور نداشتند پدرش فوت کرده است سه برادر دارد روحانی گفت من با ک.الف. یعنی برادر خواهان صحبت کرده ام ایشان مرا وکیل کرده اند تا خواهرش را به عقد شما در بیاورم صبح زود بعد به منزل وی رفتم دیدم ناراحت است دلیل را پرسیدم گفت کار خطرناکی کرده ام من برادر را معرفی نکرده بودم و شخص دیگری را به عنوان برادرم معرفی کرده بودم تا با م. صحبت کند اگر برادرانم متوجه شوند مرا می کشند ما به خانه م. رفتیم که مشکلمان را حل کند که آن ها گفتند باید ثبت شود تا
طلاق داده شود به هر روحانی که مراجعه کردیم گفتند این حقه بازی است به مرکز بزرگ رفتیم آن ها گفتند عقد باطل است و من نزد روحانی عاقد رفتم متوجه شدم مرکز با وی تماس گرفتند م. ناراحت شد و گفت این عقد باطل است صبح ک.الف. برادر همسرم نزد من آمد و گفت بیا نزد روحانی برویم با وی به نزد روحانی رفتیم و گفت من کی به شما وکالت داده ام گفت این خانم شماره ای به من داد و من تلفنی با وی صحبت کردم برادرش گفت چه کسی بود که شما او را برادر خود معرفی کردید که خواهان گفت یک نفر معتاد بود که من پنجاه هزار تومان به وی دادم و او خودش را به عنوان برادر من معرفی کرد سپس م. به من نامه ای داد که این عقد باطل است لذا چون عقد باطل است من حاضر به ثبت آن نیستم خواهان اظهار می دارد من بیوه بودم خوانده به من زنگ زد به من پیشنهاد دارد من قبول کردم و با برادرم صحبت کردم ولی او راضی نبود و گفت نمی شناسم و این کار را نمی کنم ما که اصرار کردیم برادرانم به شخصی بنام م.ش. وکالت دادند که عقد را بخواند ولی آن شخص گفت به من نگویید که وکیل برادران (شما هستم) نهایتا به نزد م. رفتم و گفتم برادرم راضی است و تلفن م.ش. را به او دادم (ولی نمی دانستم که برادرانم به وی وکالت داده اند) م. با وی صحبت کرد نهایتا عقد را جاری کرد البته م. گفته بود که من از طرف برادرانت کارت را درست می کنم روز بعد از عقد این آقا به منزل من آمد و من ناراحت بودم و گفتم اگر برادرانم بدانند ناراحت می شوند زیرا شک داشتم که م. وکالت داشته باشد وقتی رفتم که جدا شویم و مرا
طلاق بدهد ولی من به مرکز بزرگ نرفتم بعدا با برادرم با شوهرم نزد روحانی عاقد رفتیم برادرم گفت م. من کی به شما وکالت داده ام شما چرا این عقد را جاری کرده اید ولی بعدا مشخص شد م. به م. که هر دو برادرم می باشند وکالت داده بود و م. هم به م. وکالت داده لذا عقد صحیح است و گفتند نیاز به اذن برادر نیست زیرا مطلقه هستید سپس وکیل خواهان توضیحاتی در مورد شروع آشنایی و نحوه جاری شدن عقد می دهد و بعد تقاضای صدور حکم را می نماید خواهان اظهار می دارد من از ترس گفتم به یک شخص پنجاه هزار تومان دادم تا خود را برادرم معرفی کند صحت نداشت من به م. گفتم مشکل مراحل کنید او گفت پانصد هزار تومان می گیرم تا مشکل شما را حل کنم حتی از شوهرم درخواست کردم مرا
طلاق بدهد ولی بعدا متوجه شدم که برادرم رضایت داد شخصی که م. با وی صحبت کرد غیر از م. است و ایشان اهل روستای ف. از توابع مریوان است زوجه اظهار داشت من گفتم آن شخص اهل روستای ف. است و م. هم (فردی است) ولی واقعیت این است که م. بوده و من به شوهرم دروغ گفتم دادگاه در تاریخ 19/3/92 از آقای الف.س. روحانی و امام جمعه سروآباد تحقیق می کند نامبرده اظهار می دارد مسیول مرکز مریوان به من زنگ زد که دو نفر نزدت می آیند آن ها را عقد کن این آقا در معیت خواهان نزد من آمدند من به خاطر مسیول مرکز به آن ها اعتماد کردم خواهان گفت برادرش نمی تواند بیاید ولی شمارا وکیل می کند گفتم پدر یا برادرت را بیاور گفت پدرم فوت کرده ولی برادرم به اسم م. زنگ می زند و شخصی زنگ زد و گفت من م. هستم و برادر زوجه هستم و به من وکالت داد روز بعد این آقا با همان خانم برگشتند درحالی که من قبلا عقد را جاری کرده بودم گفتند ما دروغ گفتیم آن شخص برادر زوجه نبوده من گفتم این نکاح باطل است و به درخواست زوج نوشتم این نکاح باطل است بعد برادر زوجه که تلفنی به من وکالت داده بود من مراجعه کرد و سه بار قسم خورد و گفت من وکالت نداده ام شخص دیگری خودش را به اسم من معرفی کرد و خواهرم دروغ گفته است واله باله و تاله من نبودم که تلفنی با شما صحبت کردم خواهرم حقه باز است منهم گفتم این نکاح باطل است دادگاه که در تاریخ 19/3/1392 که با حضور وکیل خواهان و خوانده تشکیل جلسه داده بود پس از تحقیق از امام جمعه مذکور خوانده اظهار می دارد عقد باطل است و تقاضای رد دعوای خواهان را دارم وکیل زوجه اظهار می دارد آن ها باهم ارتباط دارند اگر خوانده مدعی است عقد باطل است چرا با خوانده ارتباط دارد خوانده اظهار می دارد من الآن با وی ارتباط ندارم شعبه سوم محترم دادگاه عمومی سنندج پایان رسیدگی را اعلام و طی رای شماره 315-20/3/1392 پس از شرح دعوا و انعکاس اظهارات طرفین و وکلای آنان و تحقیقات انجام شده از امام جمعه سروآباد و خواسته خواهان و مدافعات خوانده که به طور مشروح در حدود 5/2 صفحه انعکاس یافته و مطالب آمده در رای صادرشده تقریبا برابر گزارش تنظیمی است استدلال می کند به استناد اصل 12 قانون اساسی جمهوری اسلامی و ماده واحده قانون اجازه رعایت احوال شخصیه ایرانیان غیر شیعه تبصره 4 قانون حمایت خانواده و منابع فقهی مذهب متبوع زوجین که سنی و شافعی مذهب هستند ازجمله جلد سوم کتاب مغنی المحتاج کتاب النکاح صفحات 147 - 139- 154 و حدیث نبوی (ایما امراه نکحت بغیر اذن ولیها فنکاحها باطل ثلاثا فان دخل بها فلها المهر بما استحل من فرجهافان تشاجروا فالسطان ولی من لا ولی له) رواه الترمذی و حسنه و ابن حبان و الحاکم و صححاه یعنی بر زنی که بدون اجازه ولی خود ازدواج کند پیامبر سه بار فرمودند که نکاحش باطل است و اگر حدیث را ترمذی و ابن حبان و حاکم روایت کرده اند و آن را حسن دانسته اند و ابن حبان و حاکم آن را صحیح دانسته اند حکم به بطلان دعوای خواهان به جهت باطل بودن عقد نکاح منعقده به جهت عدم اذن ولی را صادر و اعلام می دارد توضیح می دهد در صورت وقوع نزدیکی بین طرفین خواهان مستحق دریافت مهرالمثل می باشد پس از ابلاغ رای زوجه با وکالت آقای م.الف. نسبت به آن تجدیدنظرخواهی می کند شعبه هفتم دادگاه تجدیدنظر استان کردستان به موضوع رسیدگی و حسب رای شماره 881-5/6/1392 دادنامه تجدیدنظر خواسته را تایید و استوار می نماید رای در تاریخ 19/6/1392 به وکیل زوجه ابلاغ و آقای م.الف. به وکالت از سوی نامبرده در تاریخ 7/7/1392 نسبت به آن فرجام خواهی می کند که پرونده پس از تبادل لوایح به دیوان عالی کشور ارسال و برای رسیدگی به این شعبه ارجاع می گردد لایحه وکیل فرجام خواه به هنگام قرایت گزارش و شور مطالعه خواهد گردید.
هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید پس از قرایت گزارش آقای قدرت اله طیبی عضو ممیز و ملاحظه اوراق پرونده مشاوره نموده چنین رای می دهد: