1- بین شرط فاسخ و شرط فسخ در صورت اعمال
حق فسخ توسط ذی حق از حیث آثار تفاوتی وجود ندارد و هر دو موجب انحلال عقد از زمان تحقق شرط فاسخ یا اعمال
حق فسخ است و متعاقبا استرداد عین عوضین در صورت وجود و مثل یا قیمت آن ها در صورت تلف در هر دو مورد ضروری است. 2 و 3- با توجه به ماده 454
قانون مدنی مبنی بر این که «هرگاه مشتری مبیع را
اجاره داده باشد و بیع فسخ شود
اجاره باطل نمی شود. ..» و ماده 455 همان قانون که مقرر می دارد «اگر پس از عقد بیع مشتری تمام یا قسمتی از بیع را متعلق حق غیر قرار دهد مثل این که نزد کسی رهن گذارد
فسخ معامله موجب زوال حق شخص مزبور نخواهد شد. ..» و دیگر مواد
قانون مدنی مانند مواد 287 363 و364 این قانون تصرف طرفی که در اثر عقد مالک شده است در موضوع تملیک نافذ بوده و انفساخ بعدی به آن صدمه نمی زند؛ مگر این که برخلاف آن به طور ضمنی یا صریح تراضی شده باشد. توضیح آن که بیع شرط موضوع ماده 460
قانون مدنی با توجه به وضع خاص آن استثناء بر این قاعده تلقی می شود؛ زیرا دو طرف تراضی می کنند که خریدار مبیع را آماده بازگرداندن به فروشنده نگاه دارد یا به عبارت دیگر بیع شرط در زمره مواردی است که عدم تصرفات ناقله در عین و منفعت به طور ضمنی بر مشتری شرط شده است. بنابراین در فرض پرسش که پس از انتقال بعدی مورد معامله توسط خریدار معامله اول
منفسخ شده است از آن جایی که این امر موجب
فسخ معامله دوم نمی شود در خصوص استرداد مورد معامله مانند تلف مورد معامله است (تلف حکمی) و خریدار مکلف است حسب مورد مثل یا قیمت مورد معامله را به فروشنده مسترد کند. 4- در فرض سوال که مورد معامله ملکی بوده که متعاقبا خریدار در آن تغییراتی ایجاد و
احداث بنا کرده است صرف
احداث بنا تلف حکمی مال محسوب نمی شود؛ مگر آن که تغییرات و مستحدثات ملک به گونه ای باشد که حکم بر استرداد آن موجب ضرر جبرانناپذیر بر خریداری شود که به اعتبار مالکیت در ملک تصرفات مالکانه داشته است.