اولا اصل 34 قانون اساسی که مبین حق رجوع به دادگاههای عمومی برای عموم افـراد اسـت تصریح به وجود حق به نحو مستقیم و بلاواسطه ننموده و حـق رجـوع اعـم اسـت از رجـوع مستقیم و معالواسطه کما اینکه افراد صغیر و مهجور در دعاوی مالی و مستلزم تصرف در اموال یقینا حق رجوع مستقیم را ندارند ولی باید اولیای ایشان طرح دعوا نمایند مضافا به اینکه قانون اساسی قانون مادر است و در مقام بیان خصوصیات و شرایط نیست و شـرایط را بایـد قـوانین دیگر بیان کنند از جمله لزوم تقدیم دادخواست وکالت و..... نمیتوان به ا
طلاق اصل موصـوف بر غیر ضروری بودن مثلا دادخواست تمسک کرد. ثانیا کلمه (میتواند) در موارد سابقالذکر عبارت دیگر (دارا بودن حق) مندرج در اصـل 35 قانون اساسی است و افزودن بر آن نیست و اگر بنا باشد ماده 529 قانون آیین دادرسی مدنی ناسخ ماده 32 قانون اصلاح باشد در مرتبه سابق بـر آن در سـال 1358 بایـد قـانون اساسـی ناسخ می بود و نوبت به قانون آیین دادرسی مدنی نمیرسید در حالی کـه بـا مختصـر تامـل روشن می گردد که اصل مزبور در مقام بیان عدم جواز منع افراد از گرفتن وکیل است نه بیان اختیاری بودن وکالت و تفاوت نیز روشن است زیرا اگر قایل به دلالت اصل و مواد مـذکور بر اختیاری بودن وکالت شویم قانون دیگری که الزام وکالت را بیان نماید مغـایر و عـارض خواهد بود و قابل جمع نیست ولی اگر بگوییم مراد از اصل و مواد مذکور عدم جـواز منـع افراد از گرفتن وکیل است با الزام وکالت طبق قانون (بنا به مصالحی) قابل جمع است چـون نه تنها منع از گرفتن وکیل نگردیده بلکه در راستای آن حق الزام به وکالت شده است و نظیر آن را در وکیل تسخیری در امور کیفری که لزوما با حضور وکیل دادرسی امکان پذیر اسـت شاهدیم.