در تاریخ 6/8/92 خانم ر.الف. به طرفیت همسرش آقای ر.ن. دادخواستی به خواسته صدور حکم
طلاق به لحاظ عسروحرج و ترک زندگی مشترک به مدت 6 سال و اختیار نمودن همسر دوم تقدیم نموده که در شعبه اول دادگاه حقوقی شهرستان سلماس ثبت و مورد رسیدگی قرار می گیرد در جلسه اول دادرسی به تاریخ 26/8/92خوانده حضور نیافته و لایحه ای تقدیم ننموده ولی زوجه خواهان حضور یافته و اظهار داشت خواسته به شرح دادخواست تقدیمی است شوهرم مدت شش سال مرا در خانه پدرم بلاتکلیف رها نموده و تاکنون دیناری از بابت
نفقه پرداخت نکرده و بدون دلیل مرا رها ساخته است و بدون اجازه من ازدواج کرده است چون ایشان برخلاف بندهای 1 و 8 و 12 شرایط ضمن عقد اقدام کرده و مرتکب نقض بندهای مذکور گردیده است و در این راستا دارای شهودی هستم اگر لازم باشد حاضر و معرفی می نمایم و با زن دیگری ازدواج نموده و دارای فرزند مشترک از آن زن می باشد لذا صدور حکم
طلاق و اجبار خوانده به
طلاق در قبال بذل تمام
مهریه و حق و حقوقم مورد استدعاست در ضمن فاقد اولاد مشترک می باشیم سپس دادگاه قرار ارجاع امر به داوری صادر و دستور داده که مراتب ازدواج مجدد خوانده و هویت فرزند وی از اداره
ثبت احوال استعلام شود در پاسخ واصله از اداره
ثبت احوال سلماس به شرح برگ 20 پرونده اعلام شده که خانم الف.ر همسر آقای ر.ن. بوده و واقعه ازدواج فی مابین آنان در تاریخ 6/11/90 به شماره 29145 دفترخانه شماره یک ارومیه به ثبت رسیده و دارای یک فرزند مشترک هم می باشند و داوران منتخب زوجین هر یک نظریه کتبی خود دال بر عدم سازش طرفین را تقدیم داشته اند و هر یک ادامه زندگی مشترک بین طرفین را با توجه به اختلاف عمیق بین آنان غیرمقدور اعلام نموده اند سپس دادگاه زوجین را جهت انجام مشاوره به اداره بهزیستی سلماس معرفی نموده و مرکز مشاوره گ. تحت نظارت سازمان بهزیستی به شرح برگ 31 پرونده به لحاظ عدم حضور زوج در جلسات مشاوره نتیجه امر را منفی اعلام داشته است در جلسه بعدی دادرسی به تاریخ 30/9/92 خوانده حاضر نشده ولی خواهان حضور یافته و با تکرار همان مطالب مطروحه در جلسه قبلی سه نفر گواه معرفی نموده که در اوراق 37 و 38 و 39 پرونده از گواهان تعرفه شده استماع گواهی به عمل آمده و گواهان به اتفاق گواهی داده اند که خوانده در پی اعتراض خواهان نسبت به کتمان بیماری اش زوجه را به خانه پدرش فرستاده و حدود 6 سال است که زوجه در خانه پدرش به سر می برد و زوج ازدواج مجدد هم نموده است سرانجام دادگاه با اعلام ختم رسیدگی به موجب دادنامه غیابی شماره 1227 ـ 3/10/92 پس از ذکر مقدمه ای از چگونگی اقامه دعوی با استدلال اینکه مساعی دادگاه و تلاش داوران در اصلاح ذات البین موثر واقع نشده و داوران به جدایی طرفین که به مصلحت آنان بوده اشاره داشته اند و کارشناس بهزیستی ضمن عدم توفیق در ایجاد صلح به نابسامانی ادامه زندگی در وضعیت موجود اشاره داشته و گواهان تعرفه شده از طرف خواهان متفقا به ترک زندگی 6 ساله و زندگی خواهان با پدر خود و هزینه وی به طور قاطع و جازم شهادت داده اند و اینکه حسب پاسخ استعلام واصله از اداره
ثبت احوال خوانده با زن دیگری به نام الف.ر. ازدواج نموده و دارای فرزند مشترکی به نام گ. می باشند و همچنین خوانده علیرغم ابلاغ و اطلاع از جریان رسیدگی و مستندات دعوی حاضر نشده و لایحه ای ارسال ننموده و در نتیجه کل دعوی را مصون از اعتراض گذاشته است بنابراین و به جهات مذکور تداوم وضعیت موجود برای زوجه غیرقابلتحمل و با مشقت همراه بوده لذا با احراز عسروحرج خواهان دعوی مطروحه را ثابت و موجه تشخیص و به استناد مواد قانونی منعکس در رای حکم بر الزام و اجبار خوانده به
طلاق زوجه در یکی از دفاتررسمی ثبت
طلاق صادر تا زوجه با توجه به وکالت بلاعزل با حق توکیل به غیر پس از انتخاب نوع
طلاق خود را مطلقه نماید در ضمن در صورت امتناع زوج از اجرای صیغه
طلاق و عدم عذر موجه نمایندگی جهت اجرای صیغه
طلاق به سردفتر تفویض می نماید مدت اعتبار حکم
طلاق شش ماه از تاریخ ابلاغ رای فرجامی می باشد و در مورد حق و حقوق به لحاظ بذل آن تکلیفی متوجه دادگاه نمی باشد. پس از ابلاغ رای صادره زوج به توسط وکیل خود آقای م.د. نسبت به آن تجدیدنظرخواهی نموده که پس از طی تشریفات قانونی شعبه هفدهم دادگاه تجدیدنظر استان آذربایجان غربی به موضوع رسیدگی و طی دادنامه شماره 1486 ـ 92 مورخ 25/12/92 با استدلال اینکه وجود پرونده های متعدد فی مابین طرفین حاکی از آن است که اختلافات زوجین به صورت حاد و از طریق محاکم از سال 86 شروع شده و این موضوع در تجدیدنظرخواهی وکیل تجدیدنظرخواه با ارایه دادنامه های متعدد واضح و روشن است و جریان پرونده حاضر و تشکیل پرونده های متعدد حکایت از اختلاف و عدم تفاهم زوجین دارد و زوجین در حال حاضر شش سال است که جدا از همدیگر زندگی می کنند و زوجه هم تمام
مهریه و سایر حقوق خویش را بذل نموده که نشان از استیصال مشارالیها دارد و ادامه وضع موجود یقینا از موجبات عسروحرج برای زوجه می باشد لذا تجدیدنظرخواهی را غیرموجه تشخیص و ضمن رد آن دادنامه تجدیدنظرخواسته را تایید نموده است. دادنامه اخیرالذکر در تاریخ 6/2/93 به وکیل زوج ابلاغ شد و نامبرده در تاریخ 25/2/93 با تقدیم دادخواست و لایحه فرجامی نسبت به آن فرجام خواهی نموده که پس از تبادل لوایح و وصول پرونده به دیوانعالی کشور جهت رسیدگی به این شعبه ارجاع گردیده است لوایح طرفین به هنگام شور قرایت می گردد.