رای قضایی شماره 9209972131300255

رای قضایی شماره 9209972131300255

مجموعه کامل آرای قوه قضاییه

رای قضایی شماره 9209972131300255


شماره دادنامه قطعی:
9209972131300255

تاریخ دادنامه قطعی:
1392/09/26

گروه رای:
کیفری

نوع مرجع:
دادگاه تجدیدنظر استان

عنوان رای:
مصداق معامله به قصد فرار از دین

پیام رای:
معاملاتی که سبب آن ها قبل از ایجاد دین فعلی بر عهده مدیون موجود بوده است مصداق معامله به قصد فرار از دین نیست.

رای دادگاه بدوی
در خصوص دادخواست آقای س.م. فرزند ح. به طرفیت س. و به خواسته صدور حکم به اعسار از پرداخت محکوم به به مبلغ چهار میلیارد و پانصد و یازده میلیون یکصد و شصت و هشت هزار و سیصد و پانزده (315/168/511/4) ریال موضوع دادنامه های شماره 22 مورخ 11/10/1384 صادره از شعبه 1193 دادگاه عمومی جزایی تهران و شماره 6 مورخ 21/02/1385 اصدار یافته از شعبه 69 دادگاه تجدیدنظر استان تهران؛ دادگـاه با التفات به اوراق و محتویات پرونده و مفاد دادخواست تقدیمی و استشهادیه پیوستی خواهان و اظهارات وی و هم چنین اظهارات نماینده حقوقی خوانده و رد ادعای خواهان توسط وی و خصوصا این که خواهان از طریق ارتکاب جرم این مبلغ را تحصیل نموده و اصل بر بقای مال در ید وی می باشد و دلیلی را که خلاف این موضوع را اثبات نماید از سوی خواهان ارایه و اقامه نگردیده و گواهی گواهان در استشهادیه نیز برای دادگاه مسجل و محرز نگردیده است بناء علی هذا دعوی خواهان را وارد ندانسته و حکم بر رد دعوی مشارالیه صادر و اعلام می نماید. رای صادره حضوری و ظرف بیست روز از تاریخ ابلاغ قابل اعتراض در محاکم محترم تجدیدنظر استان تهران است.
رییس شعبه 1064 دادگاه عمومی جزایی تهران ـ سالاری

رای دادگاه تجدیدنظر استان
در خصوص تجدیدنظرخواهی آقای س.م. نسبت به دادنامه شماره 9209972130300010 مورخ 14/2/1392 صادره از شعبه 1064 دادگاه عمومی جزایی تهران که طی آن دعوی اعسار مشارالیه از پرداخت محکوم به به مبلغ چهار میلیارد و پانصد و یازده میلیون و یکصد و شصت و هشت هزار و سیصد و پانزده ریال به طرفیت س. با این عنوان که چون خواهان از طریق ارتکاب جرم این مبلغ را تحصیل نموده و اصل بر بقای مال در ید وی می باشد و دلیلی را که خلاف این موضوع را اثبات نماید از سوی خواهان ارایه و اقامه نگردیده و گواهی گواهان در استشهادیه نیز برای دادگاه مسجل و محرز نگردیده محکوم به رد شده است. از عطف توجه به اوراق متشکله هر چند در مانحن فیه با توجه به حکم قطعی دادگاه کیفری مفروض این است که تجدیدنظرخواه در نتیجه اقدامات مجرمانه مبالغ معتنابهی از وجوه متعلق به تجدیدنظرخوانده را تحصیل نموده و بر این مبنا دعوی وی مسبوق به مال تلقی و می بایست ناداری خود را اثبات نماید و الا اقتضای امر استصحاب حالت سابقه و عدم اعتنا به نفی نافی می باشد و از طرفی قاعده این است که مدیون دین خود را دفعتا و به تمامت ادا نماید و هیچ طلبکاری را نمی توان ناگزیر به قبول بخشی از طلب خود کرد معهذا نظر به این که تجدیدنظرخواه حسب پاسخ استعلام اجرای احکام دادسرای ناحیه 22 تهران ویژه امور اقتصادی به شماره 00453 مورخ 18/6/1392 از تاریخ 29/2/1389 در اجرای ماده 2 قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی مصوب 1377 به رغم کهولت سن و انجام عمل جراحی باز قلب در حبس به سر برده است و نظر به این که عموما اشخاص با وصف تمکن مالی صبر بر چنین وضعی نخواهند کرد و محبوس بودن خود قرینه ای حالیه بر وضعیت نامطلوب مالی او خواهد بود و نظر به این که ملک منتسب به تجدیدنظرخواه که در اراضی ز. شهرستان قایم شهر واقع و به عنوان دلیل یسار مشارالیه تعرفه گردیده بنا به مستندات ابرازی در ازای مهریه خانم ش.م. فرزند ح. در اجرای دادنامه شماره 1209 مورخ 5/6/1386 شعبه 272 دادگاه عمومی حقوقی تهران در تاریخ 15/1/1387 به مشارالیها منتقل گردیده است و نظر به این که این قبیل الزامات مالی را با توجه به این که سبب آن نیز مقدم بر دین حاضر وجود داشته است نمی توان متصف به وصف معامله به قصد فرار از ادای دین نمود و نظر به این که حسب محتویات پرونده مبلغ هفتصد و پنجاه میلیون ریال از محکوم به پرداخت گردیده است و نظر به این که به تجویز ماده 3 قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی دادگاهی که به دعوی اعسار مدعی رسیدگی می نماید چنانچه وی را متمکن از پرداخت به نحو اقساط شناخت می تواند متناسب با وضعیت مالی وی حکم بر تقسیط محکوم به را صادر نماید. لهذا دادگاه بنا به مراتب مسطوره و توجها به قسمت اخیر ماده 277 قانون مدنی و ماده 358 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی ضمن فسخ دادنامه تجدیدنظرخواسته حکم بر تقسیط محکوم به از قرار ماهی بیست میلیون ریال و افزایش سالانه پانزده درصد به این مبلغ تا زمان استهلاک بدهی را صادر و اعلام می دارد. بدیهی است چنانچه محکوم علیه در زمان مقرر قسط را نپردازد به درخواست ذی نفع تا پرداخت قسط معوقه و یا اثبات اعسار او از پرداخت باقی مانده محکوم به حبس خواهد شد. این رای قطعی است.
رییس شعبه 68 دادگاه تجدیدنظر استان تهران ـ مستشار دادگاه
مسعودی مقام ـ بیک وردی

قاضی:
سالاری , محمد علی بیک وردی , مسعودی مقام

منبع
سامانه ملی آرای قضایی

مواد مرتبط با این رای

ماده 277 - متعهد نمی تواند متعهدله را مجبور به قبول قسمتی از موضوع تعهد نماید ولی حاکم می تواند نظر به وضعیت مدیون مهلت عادله یا قرار اقساط دهد.

مشاهده ماده 277 قانون مدنی

ماده 358 - چنانچه دادگاه تجدیدنظر ادعای تجدیدنظرخواه را موجه تشخیص دهد رای دادگاه بدوی را نقض و رای مقتضی صادر می نماید. در غیر این صورت با رد درخواست و تایید رای پرونده را به دادگاه بدوی اعاده خواهد کرد.

مشاهده ماده 358 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی

ماده 2ـ مرجع اجراءکننده رای اعم از قسمت اجرای دادگاه صادرکننده اجرائیه یا مجری نیابت مکلف است به تقاضای محکوم له از طرق پیش بینی شده در این قانون و نیز به هر نحو دیگر که قانونا ممکن باشد نسبت به شناسایی اموال محکوم علیه و توقیف آن به میزان محکوم به اقدام کند. تبصره ـ در موردی که محکوم به عین معین بوده و محکوم له شناسایی و تحویل آن را تقاضا کرده باشد نیز مرجع اجراءکننده رای مکلف به شناسایی و توقیف آن مال است.

مشاهده ماده 2 قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی

ماده 3ـ اگر استیفای محکوم به از طرق مذکور در این قانون ممکن نگردد محکوم علیه به تقاضای محکوم له تا زمان اجرای حکم یا پذیرفته شدن ادعای اعسار او یا جلب رضایت محکوم له حبس می شود. چنانچه محکوم علیه تا سی روز پس از ابلاغ اجرائیه ضمن ارائه صورت کلیه اموال خود دعوای اعسار خویش را اقامه کرده باشد حبس نمی شود مگر اینکه دعوای اعسار مسترد یا به موجب حکم قطعی رد شود. تبصره 1ـ چنانچه محکوم علیه خارج از مهلت مقرر در این ماده ضمن ارائه صورت کلیه اموال خود دعوای اعسار خود را اقامه کند هرگاه محکوم له آزادی وی را بدون اخذ تامین بپذیرد یا محکوم علیه به تشخیص دادگاه کفیل یا وثیقه معتبر و معادل محکوم به ارائه نماید دادگاه با صدور قرار قبولی وثیقه یا کفیل تا روشن شدن وضعیت اعسار از حبس محکوم علیه خودداری و در صورت حبس او را آزاد می کند. در صورت رد دعوای اعسار به موجب حکم قطعی به کفیل یا وثیقه گذار ابلاغ می شود که ظرف مهلت بیست روز پس از ابلاغ واقعی نسبت به تسلیم محکوم علیه اقدام کند. در صورت عدم تسلیم ظرف مهلت مذکور حسب مورد به دستور دادستان یا رئیس دادگاهی که حکم تحت نظر آن اجراء می شود نسبت به استیفای محکوم به و هزینه های اجرائی از محل وثیقه یا وجه الکفاله اقدام می شود. در این مورد دستور دادگاه ظرف مهلت ده روز پس از ابلاغ واقعی قابل اعتراض در دادگاه تجدیدنظر است. نحوه صدور قرارهای تامینی مزبور مقررات اعتراض نسبت به دستور دادستان و سایر مقررات مربوط به این دستورها تابع قانون آیین دادرسی کیفری است. تبصره 2ـ مقررات راجع به تعویق و موانع اجرای مجازات حبس در خصوص کسانی که به استناد این ماده حبس می شوند نیز مجری است.

مشاهده ماده 3 قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی

مرجع خدمات حقوقی وکیلیک

VAKILIK.COM