در تاریخ 18/11/89 خانم فرجام خوانده تقاضای صدور حکم
طلاق به طرفیت آقای فرجام خواه تقدیم دادگستری شهرستان قزوین نموده و خلاصتا توضیح داده که در تاریخ 7/12/81 با خوانده ازدواج رسمی نموده که حاصل آن یک دختر 7 ساله است بنام م. که نزد پدرش بوده چون همسرم ازدواج مجدد نموده که 8 ماه می گذرد و زوجه اش فرزندی در راه دارد فلذا تقاضای صدور حکم
طلاق را دارد. رسیدگی به شعبه هفتم دادگاه خانواده قزوین ارجاع شده و جلسه رسیدگی به تاریخ 28/1/90 بدون حضور زوجین تشکیل شده و خانم م.س. وکیل پایه 2 دادگستری به وکالت از خوانده لایحه ای تقدیم نموده و دادگاه به لحاظ اینکه خواهان راجع به ادعای خود و ارایه دلایل و شواهد حضورش لازم است دستور تعیین وقت و دعوت از خواهان جهت اداء توضیحات صادر نموده همچنین از ناحیه خانم پ.ن. وکیل پایه دو دادگستری به وکالت از زوجه لایحه ای تقدیم و طی آن تقاضای صدور دستور مقتضی استعلام از اداره
ثبت احوال قزوین در راستای اثبات ادعای موکله اش مبنی بر ازدواج مجدد خوانده جهت ارایه به محضر دادگاه را نموده است که با اقدام صورت گرفته اداره
ثبت احوال قزوین طی گواهی واصله مورخ 27/2/90 اعلام داشته که زوج همسر قبلی خود را خانم ب. مطلقه نموده و ازدواج دیگری با خانم ح.س. متولد 25/6/53 تنکابن در تاریخ 7/11/81 که ثبت شده در دفترخانه.. . قزوین است و ازدواج دیگری با خانم م.ب. به شماره 556 متولد 6/6/49 در تاریخ 16/7/88 در دفترخانه.. . قزوین و به شماره 13909 ثبت می باشد و ضمنا نام یک اولاد بنام م. متولد 8/12/82 در ظهر سند آقای ع.ر.غ. (زوج) ثبت است.) دادگاه قرار ارجاع امر به داوری صادر نموده و زوجه نیز به پزشکی قانونی معرفی شده و گواهی عدم بارداری زوجه از آن مرجع صادر و پیوست گردیده است و خواهان به تاریخ 31/2/90 در دادگاه حاضر و راجع به حقوق مالی خود بیان می دارد سابقا
مهریه اش را به شوهرش بذل کرده بود و
سند رسمی در این خصوص تنظیم شده است و در ازاء
طلاق نسبت به بذل
نفقه و سایر حقوق قانونی خود به زوج اقدام می کنم.. .
جهیزیه نزد خودم است.. .) از ناحیه زوجه داورش آقای غ.ر. معرفی و وی در مورخه 28/2/90 نظریه اش را اعلام نموده که سازش و صلح را در پی نداشته. و از ناحیه خوانده داور معرفی نشده و آقای ح. ح. از طریق دادگاه به عنوان داور زوج تعیین گردیده و وی نیز نظریه خود را به تاریخ 31/6/90 تقدیم دادگاه نموده و وی با توجه به حاکمیت وضع موجود ادامه زندگی را بدین منوال باعث عسر و حرج تشخیص و اصلاح ذات البین را میسر ندانسته است. سرانجام دادگاه ختم رسیدگی را اعلام و برابر دادنامه شماره 1214 ـ 26/8/90 با توجه به رسیدگی های معموله تخلف زوج از بند 12 عقدنامه را محرز دانسته مستندا به مواد 1119 و 1130
قانون مدنی خانم خواهان را مجاز می دارد که خود را مطلقه به
طلاق خلعی با
بذل مهریه نفقه و سایر حقوق مالی خود و قبول بذل به وکالت از زوج دریکی از دفاتر رسمی
طلاق و ثبت در آن در دفترخانه بنماید طبق گواهی پزشکی زوجه حامله نیست و حسب اظهار زوجه فرزند مشترک آنان بنام م. در
حضانت زوج می باشد و ملاقات زوج با فرزند ماهی یک بار.. . است) آقای ع.ر.غ. در تاریخ 10/9/90 نسبت به دادنامه فوق الذکر تجدیدنظرخواهی نموده و اعتراضش آن است که چون دارای یک فرزند مشترک می باشد حاضر به دادن
طلاق و جدا شدن از همسرش نمی باشد و دیگر اینکه از طریق دادگاه شعبه سوم تنکابن اجازه ازدواج مجدد دریافت کرده بوده ولی به خاطر همان دختر اقدام به ازدواج مجدد نکردم و در مورد عسر و حرج همسرم نامبرده
مهریه اش را کلا از اینجانب دریافت نموده است و سه دانگ از شش دانگ خانه ام را به او هبه کرده بودم که به هفده میلیون تومان فروخته و عسر و حرجی باقی نمانده است و وی قبل از من با یکی ازدواج کرده و از آن هم یک دختری بنام خ. دارد. ضمنا فتوکپی رای تمکین و مجوز ازدواج دادخواست
طلاق قبلی اظهارنامه
مهریه رونوشت عقدنامه و کپی سند مالکیت ملکی که هبه کرده ام پیوست می باشد (مدارک یادشده ملاحظه گردیده سند مربوط به توافق طرفین در خصوص
مهریه که اقرارنامه بالای آن نوشته شده است سطرهای مربوط بنام های طرفین و موضوع اقرارنامه و همچنین راجع به وصول یا عدم وصول یا
بذل مهریه کلا به صورت پاک شده به طور کامل و احیانا هم به صورت ناقص می باشد و حتی روز و ماه و سال تاریخ آن نیز به کلی محو گردیده است و سند دیگر که به عنوان قطعی غیرمنقول است آن هم موضوعات مهم آن مخدوش و غیرقابل استفاده است و اما دادنامه صادره در ارتباط با تجویز ازدواج مجدد عبارت است از دادنامه شماره 382 ـ 31/4/88 موضوع دعوی زوج ع.ه. همسرش خانم ح.س. مبنی بر تقاضای صدور حکم ازدواج مجدد می باشد به این شرح که به رغم صدور حکم بر تمکین خوانده منزل مسکونی را به همراه فرزند مشترک دختر ترک نموده و جدای از همسر زندگی می نماید و تحمل وضع موجود برای خواهان ممکن نیست که با توجه به محتویات پرونده نظر به اینکه با وصف صدور حکم تمکین ع.ه. خوانده از ناحیه وی دفاع موجه و موثری به عمل نیامده و حسب اظهارات خوانده مذکور در صورت مجلس دادرسی با توجه به وضعیت مالی خواهان امکان اجرای عدالت بین همسران احراز می گردد لذا دادگاه مستندا به آیه شریفه سوم از سوره مبارکه نساء حکم بر اجازه مجدد خواهان صادر و اعلام می دارد) و حاصل رای شماره 389 مورخه 31/3/86 صادره بر تمکین آن است که زن بایستی در منزلی که شوهر تعیین می کند سکنی نماید مگر اینکه.. . و با توجه به اینکه خوانده علی رغم حضور در جلسه دادرسی دفاع و ایراد موجه و موثری به عمل نیاورده و علی رغم ادعای سوء رفتار زوج و خوف ضرر بدنی در ادامه زندگی مشترک با خواهان دلیلی بر اثبات مظنه ضرر مزبور به دادگاه ارایه ننموده است فلذا حکم به تمکین خوانده و سکونت وی در منزل تعیینی زوج صادر می نماید.) رسیدگی به شعبه چهارم دادگاه تجدیدنظر استان قزوین ارجاع شده و این دادگاه در وقت فوق العاده با بررسی محتویات پرونده ختم رسیدگی را اعلام و برابر دادنامه شماره 1334 ـ 28/10/90 ایراد و اعتراض تجدیدنظرخواه را وارد ندانسته و دادنامه تجدیدنظرخواسته را به لحاظ اینکه ازدواج مجدد زوج در تاریخ 16/7/88 صورت گرفته و
رای وحدت رویه شماره 716 ـ 20/7/89 پس از آن صادر شده که انطباق ندارد فلذا دادنامه موصوف را عینا تایید می نماید. آقای ع.ر.غ. نسبت به دادنامه فوق الذکر در مهلت مقرر قانونی فرجام خواهی نموده و اعتراضش آن است که تخلف از بند 12 عقدنامه صورت نگرفته و همسرم با ترک زندگی مشترک حکم به تمکین وی صادر شده و نیز حکمی بر ازدواج مجدد از مراجع قضایی دریافت داشته ام و بنده مطابق قانون ازدواج مجدد نموده ام و این در حالی است که ایشان تمام و کمال
مهریه خود را دریافت نموده و ادعای بذل آن واقعیت ندارد تقاضای صدور حکم بر نقض دادنامه فرجام خواسته را می نماید. فرجام خوانده نیز لایحه ای تقدیم نموده که تفصیل لوایح طرفین به هنگام شور قرایت خواهد شد. با وصول پرونده به دیوان عالی کشور و ارجاع آن به این شعبه اینک هیات شعبه در تاریخ فوق تشکیل است و پس از بررسی محتویات پرونده و قرایت گزارش آقای نایینی و انجام مشاوره چنین رای می دهد: