1-در مواردی که قانونگذار تقلب نسبت به قانون را منع کرده و ورود به برخی از قالب¬ها برای انحراف نیت شارع را مسدود نموده است مثلا اینکه در صورتی که ماهیت
قرارداد بیع شرط باشد در حکم رهن است و موجب انتقال نیست و یا اینکه برای فرار از
اجاره تعیین قالب صلح منافع مانع مقررات
اجاره و امتیازهای آن به نفع طرف ضعیف مستاجر نیست آیا چنانچه دعاوی مرتبط با آثار این قراردادها مطرح شده آیا قاضی در دعوی حقوقی می¬تواند که براساس کشف اراده باطنی و صرف نظر از اراده ظاهری و قالب سند با توجه به اراده باطنی تصمیم گیری نماید؟ 2-با توجه به طرح مساله بالا مثلا اگر بیع نامه عادی بابت معامله یا حق استرداد داشته باشد بر اساس مقررات 33 و 34 قانون ثبت و اصلاحات آن در سال 1386 آیا قاضی می¬تواند با تفسیر اراده باطنی در دعوی الزام به انتقال
سند رسمی قرار رد صادر کند؟ یا اینکه نیاز به دعوای تقابل است؟ 3-برخی از بانک¬ها نیز در اعطای تسهیلات سند مالکیت را به نام خود منتقل می¬کنند در حالی که ممنوعیت قانونی وجود دارد و باطنا نیت آن است که به عنوان تضمین بازپرداخت وام است آیا اگر که
دعوی خلع ید از سوی بانک مطرح شد قاضی حق استنباط عقد رهن از بیع نامه ظاهری دارد و می¬تواند
دعوی خلع ید را نپذیرد آیا تفسیر مذکور معارض ماده 70 قانون ثبت بوده و تخلف قضایی است؟ برخی از قضات معتقدند که قاضی در ابتدا حق ندارد بلکه باید دعوی متقابل برای ابطال سند مطرح شود و توامان رای بدهد ولی برخی معتقدند که واقع گرایی اقتضاء دارد که قاضی مدنی بتواند بدون نیاز به طرح دعوا و با تفسیر اراده باطنی دعوا را قبول یا مردود کند چرا که این نوع
قرارداد خلاف مقررات ماده 10
قانون مدنی از لحاظ عدم رعایت نظم عمومی و اخلاق حسنه است لذا باطل و کان لم یکن است و شرط یا
قرارداد در حکم عدم است نظر آن اداره چیست.