رای قضایی شماره 9109970906800943

رای قضایی شماره 9109970906800943

مجموعه کامل آرای قوه قضاییه

رای قضایی شماره 9109970906800943


شماره دادنامه قطعی:
9109970906800943

تاریخ دادنامه قطعی:
1391/07/02

گروه رای:
حقوقی

نوع مرجع:
شعبه دیوان عالی کشور

عنوان رای:
نزدیکی به هر نحو شرط استحقاق زوجه نسبت به تمام مهریه

پیام رای:
ملاک قانونی و شرعی استحقاق زوجه نسبت به تمام یا نصف مهریه ما فی القباله صرفا عمل مواقعه و نزدیکی بوده و پارگی یا عدم پارگی پرده بکارت در خصوص مورد موثر در مقام نیست.

رای خلاصه جریان پرونده
خانم م.الف. با وکالت خانم م.ه. به طرفیت آقای م.الف. در تاریخ 22/5/1390 دادخواستی به خواسته صدور گواهی عدم امکان سازش جهت اجرای صیغه طلاق به علت مفارقت زوجین متجاوز از مدت 2 سال سوءرفتار و سوءمعاشرت و عدم پرداخت نفقه و کراهت نسبت به زوج در دادگاه خانواده شهر ت مطرح کرده است. وکیل خواهان در متن دادخواست با استناد به سند نکاحیه 2427 مورخ 13/5/1387 می گوید موکل به عقد دایم خوانده درآمده و زوجین فاقد فرزند مشترک بوده متاسفانه زوج حسب اظهار موکله سوءرفتار و سوءمعاشرت نسبت به موکل داشته دو سال پیش نسبت به اخراج موکل از منزل مشترک و ارسال جهیزیه به منزل پدر موکل اقدام می نماید موکل دانشجوی رشته حقوق در دانشگاه ر بوده با اجازه زوج نسبت به ادامه تحصیل به کشور ر رفته و علی رغم رضایت زوج نسبت به این مسیله متاسفانه دیناری به موکل نفقه پرداخت ننموده و هم چنین علیرغم بازگشت موکل به ایران که متجاوز از شش ماه می باشد خود را از موکل پنهان نموده و فاقد مسکن بوده و در حال حاضر موکل از جایگاه زوج اطلاعی ندارد لذا با عنایت به اینکه موکل در عنفوان جوانی بوده و موضوعات فوق منجر به عسر و حرج موکل گردید لذا به لحاظ مفارقت زوجین متجاوز از دو سال و سوءرفتار و سوءمعاشرت زوج و عدم پرداخت نفقه متجاوز از دو سال تخلف زوج از شروط ضمن عقد و عسر و حرج زوجه که کراهت کامل دارد مستندا به مواد 1119 و 1129 و 1130 قانون مدنی و تبصره الحاقی و ماده 1146 قانون مدنی صدور گواهی عدم امکان سازش مورد درخواست است. پرونده به شعبه 267 خانواده ارجاع گردیده است دادگاه وقت جهت رسیدگی تعیین نموده است در نشانی معینه در دادخواست خوانده شناخته نشده است. به وکیل زوجه اخطار رفع نقص شده وی نشانی دقیق او را اعلام نموده است تصویر صورت مجلس دادورز اجرای احکام مربوط به پرونده کلاسه 36/90026/ج توسط وکیل زوجه ارایه شده است (برگ 27 پرونده) که مفادا حاکی است برای اجرای حکم تمکین دادورز از محکوم له (زوج) و محکوم علیه برای روز 23/6/90 دعوت به عمل آورده است که در وقت مقرر زوجه حاضر ولی زوج حضور نداشته است. «تصویر گواهی امضاء خانم م.الف. در ذیل نوشته ای که او درخواست اجازه خروج از کشور را برای یک بار خواستار شده است و ضرورت خروج را شرکت در امتحانات آخر کارشناسی 89-88 در مسکو ذکر نموده و متعهد شده پس از برگزاری امتحانات به کشور بازگشته و در هر شهری که شوهرش مصلحت بداند زندگی کند ضمنا من بعد برای هر بار خروج از کشور رضایت شرعی همسرش را اخذ نماید.»; (برگ 28 پرونده) در جلسه مورخ 6/7/90 که خوانده با ابلاغ وقت حضور نداشته است وکیل خواهان گفته است پس از ازدواج فقط سه ماه زوجین با هم زندگی مشترک داشته اند بعد از سه ماه زوج خواهان را از منزل اخراج کرده کلید و قفل منزل را تعویض کرده است و جهازیه زوجه را به منزل پدر زوجه ارسال داشته است پس از آن با هم مذاکراتی داشته اند که زوج اجازه خروج به زوجه برای مسافرت به ر جهت ادامه تحصیل داده و لکن زوج نفقه ای نمی پردازد و موکل حدود 8 ماه است به ایران بازگشته لکن هیچ گونه دسترسی به زوج ندارد. زوج در عقدنامه خود را مدیر سردخانه الف ذکر کرده لکن در حال حاضر با تحقیقی که موکل به عمل آورده قبلا در آنجا مسیولیتی داشته ولی فعلا در آن محل نیست زوجه گفته است محل سکونت من منزل پدری معلوم است لیکن زوج هیچ مراجعه ای نکرده است حتی به تلفن های اینجانب پاسخی نداده والدینش نیز پاسخ سربالا می دهند و حاضر به پاسخگویی نیستند در سه ماه اول زندگی که با هم زندگی داشتیم همیشه درگیری داشتیم و مرا مورد ضرب و جرح قرار می داد دستم را کبود کرده لوازم منزل را به سویم پرت می کرد البته منزل مشترک که تهیه کرده مال پدرش بود و ما ساکن شده بودیم ولی پس از آن که اینجانب با اجازه نامه خودش به مسکو برای ادامه تحصیل رفتم حدود یک سال بعد که برگشتم یعنی حدود 9-8 ماه قبل تاکنون دسترسی به همسرم نداشتم وی زمان خروج من در گذرنامه اجازه خروج داد که توانستم بروم ولی دو ماه بعد از خروج من دادخواست تمکین داد و حکم گرفته و مرا ممنوع الخروج کرده است شماره پرونده اجرایی تمکین در شعبه 276 مجتمع عدالت می باشد و در همان شعبه دادخواست مطالبه مهریه تقدیم و 200 سکه از 313 سکه را مطالبه کرده ام که منجر به صدور حکم و اجراییه و جلب وی شده که نامبرده درخواست تقسیط تقدیم مقرر شده 25 سکه یک جا و ماهی یک سکه بدهد با توجه به ترک انفاق و بلاتکلیف گذاشتن اینجانب در حدود 3 سال و نیز عسر و حرج تقاضای صدور حکم طلاق دارم در قبال طلاق فعلا پنجاه سکه از مهریه ام را می بخشم و ادعای مالی دیگر در این پرونده ندارم دادگاه قرار ارجاع امر به داوری صادر نموده است زوجه داور خود را معرفی کرده است. تصویر دادنامه 89/140 شعبه 276 خانواده که بر الزام زوجه به تمکین از زوج اصدار یافته و حسب دادنامه 89/2052 شعبه 26 تجدیدنظر قطعیت آن اعلام گردیده است در اوراق 43 و 44 و 46 پرونده پیوست می باشد وکیل زوج در لایحه 5 صفحه ای خود کیفیت خروج زوجه را از کشور که بعد از مدت کمی از شروع زندگی مشترک بدون اجازه زوج صورت گرفته و موکل مراتب عدم رضایت خود را به اداره گذرنامه اعلام داشته به همین دلیل مخفیانه قصد خروج از کشور داشته پاسپورت ایشان توقیف و عودت داده می شود وی به بهانه امتحان با واسطه کردن چند نفر از بزرگان فامیل و وساطت آنها موفق شد با دادن تعهدنامه و وعده موکل را فریب داده و به کشور ر مسافرت نماید و دیگر مراجعه نفرموده در زمان غیبت او با اعطای وکالت به وکیلش مهریه خود را مطالبه و قسمتی از آن را تحصیل و حکم جلب در راستای ماده 2 اخذ نموده که این اقدامات ایذایی او موجب شد موکل شغل خود را از دست بدهد و از محل کار اخراج شود موکل اقدام به طرح دعوی تمکین نموده که حکم تمکین صادر و اجراییه نیز صادر شد ولی به دلیل این که در خارج از کشور بوده امکان اجرای آن وجود نداشته که اخیرا که بازگشته متوسل به طرح دعوی حاضر با توسل به انواع و اقسام اکاذیب شده است و در پرونده حاضر با ارایه نشانی غلط و غیر واقعی آدرسی به دادگاه ارایه داده است که به هیچ وجه مربوط به موکل نبوده و نیست موکل نشانی او در دادخواست تمکین الف بوده و در کارت ملی او نیز الف ذکر شده لذا صدور قرار عدم صلاحیت مورد درخواست است ادعای سوءرفتار زوج و عدم پرداخت نفقه مطروحه در پرونده کذب محض است زوجه علی رغم رابطه زوجیت طبق سوابق موجود در اداره گذرنامه بر خلاف رضایت زوج و بر خلاف قانون از تاریخ 3/6/88 از کشور خارج در تاریخ آذرماه 88 به ایران برگشته زوج وی را ممنوع الخروج نموده ولی با فریب و نیرنگ به بهانه گرفتن نمرات مجددا به تاریخ 1/10/88 از کشور خارج و بیش از 14ماه در خارج از کشور زندگی نموده اخیرا به کشور برگشته که به علت این که اذن زوج ضروری بوده امکان خروج از کشور را نداشته است و هنوز حاضر به تمکین نبوده و نیست. اینکه وکیل خواهان مدعی است دو سال قبل موکل همسر خود را از منزل اخراج نموده توجه ندارند که موکله ایشان از 3/6/88 خارج از کشور بوده است و توجه به مفاد تعهدنامه پیوست دادخواست که حکایت از خروج برای 45روز و صرفا انجام امتحانات بوده نه بیشتر نداشته اند اینکه خواهان مدعی است شش ماه است به کشور برگشته و موکل خود را مخفی می کند اجراییه و پرونده تمکین خلاف این امر را اثبات میکند حتی ظرف 6 ماه ادعایی یک بار هم به محل زندگی مشترک برای ادامه زندگی مراجعه نفرموده است خواهان با امضاء 4 نفر استشهادیه ای تقدیم نموده که زوج زندگی مشترک را ترک نموده حال اینکه معلوم نیست این شهود صرف نظر از مجازات قانونی شهادت کذب چگونه در حالی که زوجه در تاریخ اعلامی از طرف شهود که به طور کلی در داخل کشور نبوده زوج ترک زندگی مشترک نموده است. در دادنامه قطعی 113 دادگاه بدوی عذر موجه شرعی و قانونی زوجه در ترک زندگی مشترک و عدم اطاعت از شوهر ارایه نشده است. ادعای اینکه موکل درب منزل مشترک را بسته و قفل را عوض کرده موید این امر است که زوج منزل داشته است و این ادعا تعارض با گفتار ایشان دارد با توجه به تعهد زوجه در اجازه نامه ای که زوج برای خروج او از کشور برای 45روز داده است زوجه متعهد شده است بعد از مراجعت به هر شهری که زوج بخواهد و تعیین کند با او زندگی نماید ولی او در این مدت از ر برنگشته تا امکان زندگی مشترک و تهیه منزل برای سکونت او فراهم آید. موکل با رعایت مقررات شرعیه می خواهد زوجه قسم یاد کند که هیچ وجهی بابت نفقه اعم از نقدی و غیر نقدی دریافت نکرده تا اکاذیب و حقایق روشن شود لذا رد دعوی زوجه را خواستار شده داور زوجه نظریه خود را اعلام نموده است وکیل زوجه در لایحه ای درخواست اعطای مهلت 10 روزه جهت امکان صلح و سازش بین زوجین را نموده است. در جلسه دادرسی مورخ 25/7/1390 وکیل خوانده ایراد عدم صلاحیت دادگاه و شایستگی دادگاه عمومی الف را با توجه به نشانی خوانده مطرح نموده است. وکیل خواهان ایراد عدم صلاحیت را موجه ندانسته زیرا با توجه به اینکه خوانده در آدرس اعلامی شناخته شده و پرونده مهریه نیز در همین شعبه منتهی به صدور حکم قطعی و اجراییه شده است و خوانده از گرفتن اوراق امتناع نموده منتفی می باشد هم چنین ادعای ایشان بر تهیه مسکن مشترک کذب محض بوده موکل آمادگی خود را برای تمکین اعلام نموده (در شعبه 276 عدالت) اما متاسفانه حاضر نگردیده و مراتب عدم حضور ایشان و عدم تهیه مسکن مشترک در پرونده تمکین منعکس بوده زوجه با اذن شوهر جهت تکمیل تحصیلات به خارج از کشور رفته و دانشجوی کارشناسی بوده و در مقطع کارشناسی ارشد پذیرفته شده و تقاضای انتقالی به ت اخذ نموده اما پس از بازگشت متجاوز از مدت 9 ماه است که از جایگاه زوج اطلاعی ندارد و موکل علیرغم اخذ دستور جلب یک ساله نسبت به آن اقدامی نکرده است. زوج علی رغم اینکه توان مالی با توجه به سمت مدیر سردخانه الف که داشته است اقدام به انتقال صوری اموال خود نموده و از پرداخت حقوق زوجه خودداری می نماید وکیل زوج ادعای وکیل زوجه را در مورد نشانی موکلش که در دادخواست شهر ت قید شده است در حالی که وی در الف بوده است و اخطاریه به نشانی او ابلاغ شده خلاف واقع دانسته است و اینکه وی گفته است موکل آمادگی برای تمکین داشته چون نشانی زوج در شهرستان الف بوده است باید به آنجا مراجعه می کرد زیرا در اجاره نامه نشانی محل سکونت او در پرونده تعیین شده است دادگاه به درخواست وکلای زوجین که مذاکرات سازش وجود داشته وقت مجدد جهت رسیدگی تعیین نموده در جلسه 9/8/90 در حالی که دستور جلسه استماع شهادت شهود بوده و خوانده از همان نشانی سابق دعوت به رسیدگی شده و اخطاریه طبق ماده 70 قانون آ.د.م ابلاغ شده است در اوراق 67 الی 72 پرونده از شهود تعرفه شده از سوی زوجه تحقیق به عمل آمده و در برگ 73 پرونده یک نفر گواه که ظاهرا وکیل زوج همراه آورده است و دایی زوج خود را معرفی نموده معارض با اظهارات شهود زوج بیان اطلاع و شهادت نموده است آقای م.ن. نیز در برگ 75 پرونده معارض با اظهارات شهود زوجه شهادت داده است. برادر زوج نیز در اوراق 82 الی84 پرونده شهادت مغایر با اظهارات شهود زوجه بیان نموده است دادگاه در این جلسه از وکیل خوانده خواسته است داور معرفی کند گفته است معرفی خواهم کرد در لایحه ای داور زوج را معرفی نموده است دادگاه از اداره گذرنامه خواسته است در خصوص وضعیت ورود و خروج زوجه بررسی و اعلام نمایند داور زوج نیز نظریه خود را اعلام نموده است. لیست ترددهای مرزی و مسافرت های اتباع ایرانی و شخص م.الف. در برگ 105 پرونده توسط رییس پلیس مهاجرت و گذرنامه ناجا اعلام شده است که در سال 89 و 88 در سه نوبت ورود و چهار نوبت خروج داشته است آخرین خروج او 2/10/88 بوده که در 24/11/89 از طریق مرز هوایی به فرودگاه امام خمینی وارد شده است ظاهرا دادگاه زوجه را جهت تست بارداری به پزشکی قانونی معرفی نموده است که پاسخ واصله در برگ 107 پرونده حاکی است زوجه دارای پرده بکارت از نوع حلقوی و بدون پارگی است آنگاه دادگاه با اعلام ختم دادرسی به شرح دادنامه 90/1543 ضمن مقدمه ای که از سیر جریان دادرسی و مستندات زوجه و وکیل او که در دادخواست و جلسات دادرسی برای اثبات دعوی طلاق و استحقاق او مطرح شده است و مبین سوءرفتار زوج نسبت به زوجه و عدم پرداخت نفقه و اخراج زوجه از منزل بوده و نیز مدافعات وکیل زوج که ادعای سوءرفتار زوج و عدم پرداخت نفقه از سوی او به زوجه و اخراج زوجه از منزل مشترک را تکذیب نموده و ادعای واهی و بدون دلیل دانسته است و شهادت شهود را نیز کذب دانسته است دادگاه با توجه به محتویات پرونده و برخی مستندات از جمله دادنامه های قطعی محکومیت زوجه به تمکین از زوج پرداخت مهریه سند عادی اجاره نامه زوج از 1/6/88 تا 3 سال و اینکه زوجه پس از 6 ماه ازدواج و ظرف کمتر از 2 سال 18ماه خارج از کشور بوده و مهم تر اینکه با وجود سه ماه زندگی مشترک زیر یک سقف حسب گواهی پزشکی قانونی زوجه در حال حاضر باکره می باشد و مفارقت بیش از 3ساله طرفین و سایر قراین و شواهد در مجموع علقه ای بین طرفین مشاهده نکرده و افق روشنی در زندگی آنان نمی بیند وآرامش و همدلی و حصول به شخصیت مترقی الهی که فلسفه زندگی مشترک دو جنس مخالف است متاسفانه بعضا با دخالت دیگران در بین طرفین حاصل نگردیده است و نیز تلاش دادگاه و داوران در جهت مصالحه و انصراف زوجه از طلاق مفید فایده نبوده لذا خواسته خواهان را مقرون به صحت تشخیص و به استناد ماده 1130 قانون مدنی و ماده واحده قانون اصلاح مقررات طلاق و آیین نامه اجرایی تبصره 1 ماده واحده خوانده را به طلاق خواهان محکوم می نماید زوجه می تواند بر اساس نمایندگی حاکم به عنوان ولی ممتنع در صورت عدم مراجعه زوج نسبت به ثبت طلاق با بذل 50 سکه از 157 سکه مهریه استحقاقی در قبال طلاق و قبول بذل اقدام نماید نوع طلاق خلعی نوبت اول و باین غیر مدخوله است از این رای وکیل زوج تجدیدنظر خواهی نموده است. ضمنا طی شرحی وقوع اشتباه قلمی در رای را از حیث ذکر اسامی پدر زوجین یادآور شده که دادگاه متعاقبا رای اصلاحی به شماره 90/01730 در تاریخ 24/11/90 نسبت به دادنامه موصوف صادر نموده است در لایحه تجدیدنظرخواهی ضمن تکرار عدم صلاحیت محلی دادگاه در رسیدگی به پرونده به لحاظ اقامت موکلش در شهرستان الف ادعای سوءرفتار زوج و عدم پرداخت نفقه و عسر و حرج زوجه را متکی به دلیل ندانسته و با استناد به رای اصراری 86/10 دیوان عالی کشور ادعای کراهت زوجه را در حالی که کلیه حقوق خود را بذل ننموده و قسمتی از مهریه اش را دریافت و سکه هایی که در عروسی به او داده شده از منزل خارج نموده و اینکه این زوجه بوده که با خروج غیر شرعی و غیر قانونی از کشور و اقدامات ایذایی علیه موکل تخلف از زوجیت نموده است. از طرفی رای دادگاه را که معترض عنه را برای طلاق ولی دانسته به جای اینکه وی ملزم به ایفاء وظایف زوجیت شود مصداق معروف مولانا دانسته که سوراخ دعا گم کرده است قابل نقض دانسته و نقض آن را خواستار شده است وکیل زوجه و شخص زوجه خودش لوایحی در رد تجدیدنظرخواهی و بلاوجه بودن آن تقدیم نموده اند که خلاصتا تکرار همان مطالب گذشته است که در مورد ایراد عدم صلاحیت محلی دادگاه ایراد را وارد ندانسته زیرا دعوی تمکین و مهریه قبل از دادخواست طلاق در شعبه 276 مطرح بوده که نشانگر صحیح بودن نشانی مذکور در دادخواست است و اجاره منزلی در الف توسط زوج را در حالی که اجاره نامه ارایه شده بین او و خاله وی تنظیم شده صوری دانسته است همانطور که با حکم زوج مذاکره گردید اعلام نمودند که زوج اظهار نموده که از ازدواج پشیمان گشته و آمادگی جهت زندگی مشترک را ندارد ضمنا موکل برای مطالبه نفقه اقدام نموده که بر اساس نظر کارشناسی حکم بر محکومیت زوج به پرداخت نفقه صادر شده است و به نامه کارشناس موضوع پرونده کلاسه 90/1270 که در خصوص نفقه اظهار نظر کرده است (برگ 143 پرونده) و برای زوجه از برج 11 سال 89 لغایت اسفند ماه 89 ماهیانه سیصد و شصت هزار تومان نفقه در نظر گرفته است و برای ماه های بعد چهارصد هزار تومان استناد نموده است که کپی دادنامه 90/1839 مربوطه در برگ 168 پرونده پیوست است و به موجب مفاد دادنامه مذکور در تاریخ 9/12/90 آقای م.الف. محکوم به پرداخت نفقه از تاریخ 24/11/89 تا آخر اسفند 89 از قرار ماهی سیصد و شصت هزار تومان و از اول سال نود لغایت 8/12/90 از قرار ماهی چهارصد هزار تومان در حق زوجه محکوم گردیده که رای مذکور حسب دادنامه 91/312 صادره از شعبه 30 دادگاه تجدیدنظر استان ت با توجه به لایحه وکیل زوج و مستندات تقدیمی او در مقام فرجام خواهی در تاریخ 19/2/91 به لحاظ اینکه دادگاه بدوی صلاحیت رسیدگی نداشته زیرا محل اقامت زوج شهرستان الف بوده نقض گردیده است و پرونده به دادگستری الف ارسال شده است و در پرونده کار دادگاه تجدیدنظر با اعلام ختم دادرسی به شرح دادنامه 91/125 شعبه 45 تجدیدنظر استان رای بدوی بلااشکال تشخیص و منطبق با قانون شناخته شده با رد اعتراض تجدیدنظر خواه تایید گردیده است اکنون از این رای زوج فرجام خواهی نموده است که هنگام شور لایحه وی با گزارش پرونده قرایت می شود.

رای شعبه دیوان عالی کشور
درخصوص فرجام خواهی آقای م.الف. با وکالت آقای ح.الف. نسبت به دادنامه شماره 4500125- 23/1/91 شعبه 45 دادگاه تجدیدنظر استان که در جهت تایید رای بدوی متضمن گواهی عدم امکان سازش و الزام فرجام خواه به مطلقه نمودن همسرش به خواسته زوجه فرجام خوانده انشاء گردیده است با توجه به محتویات پرونده: اولا: ایراد وکیل فرجام خواه به صلاحیت محلی دادگاه نخستین که شعبه 267 دادگاه خانواده در مقام رسیدگی نخستین به دعوی مطروحه حسب تصمیم مورخ 25/7/90 با قبول صلاحیت خود ایراد وکیل فرجام خواه را در خصوص مورد فاقد وجاهت قانونی تشخیص و مردود اعلام داشته است وارد و موجه نیست زیرا وکیل فرجام خواه در لایحه دفاعیه مورخ 25/7/90 با استناد به دلایل زیر 1- محل کار زوج مصرحه در قباله نکاحیه 2- آدرس اعلامی موکل در دادخواست تمکین به طرفیت زوجه 3- اجاره نامه و محل زندگی مشترک زوجین در الف 4- حساب جاری موکل در بانک های الف 5- شهادت شهود در آدرس اعلامی در مرحله تجدیدنظر راجع به پرونده تمکین 6- کد پستی مندرج در کارت ملی ایشان که مربوط به الف است مدعی سکونت موکل خود در شهر الف گردیده و به اعتبار آن به صلاحیت دادگاه بدوی ایراد نموده در حالیکه اولا: کد پستی فرجام خواه مقید در کارت ملی ایشان که سال ها قبل صادر گردیده و نیز داشتن حساب های بانکی در بانک های الف نمی تواند دلیل بر اقامت نامبرده در شهر الف در تاریخ تقدیم دادخواست از طرف زوج فرجام خوانده باشد. ثانیا: اگرچه در سند نکاحیه فی مابین متداعیین که رونوشت آن پیوست پرونده بوده تصریح شده که شغل فرجام خواه مدیر سردخانه الف می باشد ولی چون وکیل فرجام خواه در لایحه فوق الذکر صریحا اعلام نموده که مطالبه مهریه از طرف زوجه و تحصیل حکم جلب موکل از طرف نامبرده موجب شده که موکل شغل خود را از دست بدهد و از محل کار اخراج شود بنابراین در تاریخ تقدیم دادخواست نخستین در پرونده امر فرجام خواه در شهر الف به شغل مقید در قباله نکاحیه اشتغال نداشته تا این امر دلیل اقامت وی در الف محسوب گردد و دلیل دیگری هم بر اشتغال نامبرده در الف اقامه و ابراز نشده است. ثالثا: با وجود اینکه اجاره نامه استنادی فرجام خواه حاکی از آن است که نام برده یک دستگاه آپارتمان ظاهرا مسکونی واقع در الف را برای مدت سه سال از تاریخ 1/6/1388 از مالک آن اجاره نموده و به استناد همین اجاره نامه هم مدعی سکونت خود در الف و در آپارتمان مورد اجاره بوده مع هذا مستندات پیوست پرونده مبین آن است که محل سکونت فرجام خواه قبل از تنظیم اجاره نامه مزبور به صراحت مندرجات قباله نکاحیه فی مابین در شهر ت حسینیه ارشاد.. . بوده و بعد از اجاره نامه مذکور هم فرجام خواه در مقام ادعای اعسار نسبت به محکومیت خود از بابت مهریه زوجه فرجام خوانده در دعوی اعسار خود (برگ 148 پرونده) صریحا همان آدرس محل سکونت خود در شهر ت مقید در قباله نکاحیه را به عنوان اقامتگاه خود اعلام داشته نه آدرس آپارتمان موضوع اجاره نامه در الف را و حتی در انتقال اتومبیل خود به دیگری در تاریخ 11/12/88 حسب برگ انتقال تنظیمی در اداره راهنمایی و رانندگی (برگ 149 پرونده) همان آدرس محل مسکونی مقید در قباله نکاحیه را به عنوان آدرس خود اعلام نموده است که مراتب مذکور موید آن است که فرجام خواه علی رغم اجاره نامه فوق الذکر کماکان در شهر ت و در همان آدرس مقید در قباله نکاحیه سکونت و اقامت داشته است و اگر حقیقتا اقامتگاه وی بعد از ازدواج با زوجه فرجام خوانده از ت به الف تغییر یافته بود می بایستی در دعوی اعسار و نیز در برگه انتقال اتومبیل خود همان آدرس آپارتمان موضوع اجاره نامه استنادی خود را به عنوان محل اقامت و سکونت خود اعلام می کرده است و به این ترتیب اجاره نامه مذکور و هم چنین اعلام آدرس آپارتمان مورد اجاره در دعوی تمکین نمی تواند دلیل قاطع بر تغییر اقامت فرجام خواه از ت به الف قبل از تقدیم دادخواست زوجه فرجام خوانده بوده باشد. رابعا: زوجه فرجام خوانده در دادخواست تقدیمی خود همان آدرس مقید در قباله نکاحیه را به عنوان اقامتگاه زوج فرجام خواه اعلام داشته و علت عدم شناسایی این آدرس از طرف مامور ابلاغ صرفا ناشی از اشتباه شماره پلاک ساختمان قید شده در اخطاریه فرجام خواه بوده که به جای شماره یک شماره 92 قید گردیده است که قطعا اگر شماره صحیح پلاک ساختمان در اخطاریه زوج قید می شده آدرس مقید در دادخواست قابل شناسایی از طرف مامور ابلاغ بوده و ابلاغ اخطاریه به زوج فرجام خواه در آن نشانی اعلام شده ممکن و میسر می شده و ضرورتی به اعلام آدرس دیگری برای فرجام خواه نبوده است بنابراین از مجموع مراتب اشعاری مستفاد می گردد که محل اقامت زوج فرجام خواه در تاریخ تقدیم دادخواست از طرف زوجه فرجام خوانده همان آدرس اعلامی در دادخواست و در حوزه قضایی ت بوده که به اعتبار آن رسیدگی به دعوی مطروحه در صلاحیت دادگاه خانواده ت بوده و به فرض تغییر آن بعد از تقدیم دادخواست از حیث صلاحیت دادگاه موثر در مقام نخواهد بود بناء علی هذا ایراد وکیل فرجام خواه در خصوص مورد فاقد وجاهت قانونی بوده و از حیث صلاحیت ایراد و اشکالی بر دادنامه فرجام خواسته وارد نمی باشد. ثانیا: در ماهیت دعوی مطروحه محتویات پرونده حاکیست که زوجه فرجام خوانده و وکیل ایشان با دعای تحقق شروط ضمن العقد و عسر و حرج ناشی از مفارقت جسمانی فی مابین متجاوز از دو سال و سوءرفتار و سوءمعاشرت زوج نسبت به زوجه و عدم پرداخت نفقه و اخراج زوجه از منزل و ارسال وسایل شخصی و جهیزیه وی به منزل پدرش و مخفی نمودن خود از زوجه و کراهت زوجه از زوج درخواست صدور گواهی عدم امکان سازش جهت اجرای صیغه طلاق نموده و دادگاه بدوی پس از رسیدگی طی دادنامه شماره 1543- 18/10/90 با احراز عسر و حرج زوجه فرجام خوانده در تداوم زوجیت گواهی عدم امکان سازش و الزام زوج فرجام خواه به مطلقه نمودن زوجه صادر نموده و زوج به توسط وکیل خود نسبت به رای مرقوم تجدیدنظرخواهی نموده که شعبه 45 دادگاه تجدیدنظر استان ت به موضوع رسیدگی و طی دادنامه فرجام خواسته به شماره مسبوق الذکر دادنامه بدوی را تایید نموده است. هم اکنون وکیل زوج نسبت به دادنامه اخیرالذکر فرجام خواهی نموده که دادنامه فرجام خواسته به جهات ذیل واجد نقص تحقیقاتی بوده و در خور نقض است. 1- محتویات پرونده مبین آن است که رابطه زوجیت در تاریخ 13/5/87 برقرار گردیده و زوجین پس از برگزاری جشن عروسی در مرداد سال 88 عملا زندگی مشترک خود را آغاز کرده اند و چند ماهی دارای زندگی مشترک بوده اند ولی در پرونده امر معلوم نیست که زندگی مشترک آنان در شهر ت بوده یا در الف و چون زوجه ادعا نموده که زوج نامبرده را از زندگی مشترک اخراج و متعاقبا وسایل شخصی و نیز جهیزیه وی را به منزل پدرش در شهر ت ارسال نموده لذا ضرورت داشته که دادگاه بدوا در مورد محل زندگی مشترک زوجین در مدتی که دارای زندگی مشترک بوده اند با اخذ توضیح از زوجین و وکلای آنان تحقیق و بررسی لازم معمول و سپس با اختیار حاصله از ماده 199 قانون آیین دادرسی مدنی از طریق واحد مددکاری دادگستری در محل زندگی مشترک زوجین از اطرافیان و بستگان و همسایگان و مطلعین و معتمدین محل در خصوص مدت زندگی مشترک زوجین و علت و منشاء اختلاف آنان و اینکه آیا زوج زوجه را از منزل مشترک اخراج و متعاقبا وسایل شخصی و جهیزیه وی را به منزل پدرش ارسال نموده است یا خیر و در صورت مثبت بودن پاسخ ارسال جهیزیه به منزل پدر زوجه چگونه و توسط چه شخصی انجام شده است تحقیق و عندالاقتضا چنانچه از ناحیه زوجه گواهانی تعرفه شوند از گواهان در خصوص موارد مذکور استماع گواهی و تحقیق به عمل آید. 2-زوجه فرجام خوانده با موافقت زوج فرجام خواه جهت برگزاری امتحانات کارشناسی پایان ترم برای مدت 45روز با تعهد به اینکه پس از برگزاری امتحانات به کشور مراجعت خواهد نمود به کشور ر محل تحصیل خود مسافرت کرده و بر اساس پاسخ اداره گذرنامه (برگ های 105 و 106 پرونده) در تاریخ 2/10/88 از کشور خارج و در تاریخ 24/11/89 به ایران مراجعت کرده است و چون مدت توقف و اقامت ایشان در کشور ربیش از مدت 45روز مورد تعهد وی بوده ضرورت داشته که دادگاه از زوجه فرجام خوانده در خصوص مدت توقف بیش از 45روز مورد تعهد وی در کشور ر اخذ توضیح به عمل آورده و چنانچه در خصوص مورد از طرف زوجه دلایل و مدارکی که اقامت بیش از مدت تعهد وی را در کشور ر توجیه نماید این دلایل و مدارک را اخذ و ضمیمه پرونده نماید. 3- زوج فرجام خواه در شرایطی که همسرش با اجازه وی از کشور خارج شده و هنوز در ر اقامت داشته با اقامه دعوی علیه ایشان الزام وی را به تمکین خواستار شده و به موجب دادنامه قطعیت یافته شماره 98- 1/2/89 شعبه 276 دادگاه خانواده ت حکم بر الزام زوجه به تمکین از زوج صادرشده و در تاریخ 17/12/89 بر اساس حکم مذکور اجراییه علیه زوجه صادر شد (اوراق 45 و 46 پرونده) و متعاقبا زوجه فرجام خوانده به موجب لایحه مورخ 12/6/90 تقدیمی به دادگاه مزبور ضمن اعلام آمادگی خود به تمکین از زوج و اجرای حکم صادره تاکید نموده که مدتی است آمادگی خود را به تمکین به طریق مختلف به اطلاع شوهرش و هم چنین به دادگاه اعلام نموده مع هذا علیرغم گذشت چند ماه هیچ اقدامی از طرف شوهرش صورت نگرفته و بدین لحاظ تقاضای تعیین تکلیف نموده است لذا جهت روشن شدن قضیه و احراز آنیکه آیا منظور زوج از اقامه دعوی تمکین و صدورحکم و اجراییه درخصوص مورد حقیقتا مراجعت زوجه به زندگی مشترک و ایفاء وظایف زناشویی بوده و یا اینکه منظورش این بوده که برای فرار از ایفاء وظایف و تکالیف خود در مقابل زوجه با اقامه دعوی تمکین فقط حکم علیه زوجه صادر شود و به صدور همین حکم بسنده نماید بدون اینکه تمایل قلبی به مراجعت زوجه به زندگی مشترک داشته باشد لازم بوده که دادگاه محترم با اختیار حاصله از ماده 199 قانون آیین دادرسی مدنی پرونده اجرایی مربوط به دادنامه تمکین فوق الذکر را از مرجع ذیربط مطالبه و خلاصه مفید آن را در صورت مجلس منعکس و معلوم دارد که پس از اعلام آمادگی زوجه فرجام خوانده به اجرای حکم صادره و تمکین از زوج از طرف واحد اجرای احکام و هم چنین زوج فرجام خواه در تعقیب عملیات اجرایی و نهایتا دلالت زوجه به زندگی مشترک چه اقداماتی انجام شده و پس از اعلام آمادگی زوجه به تمکین از زوج علت عدم اجرای حکم تمکین صادره چه بوده است. 4- وکیل زوج فرجام خواه با استناد به گواهی پزشکی قانونی مدعی است که زوجه فرجام خوانده باکره بوده و در صورت طلاق مستحق نصف مهریه خواهد بود و چون در گواهی پزشکی قانونی (برگ 107 پرونده) پس از معاینه از زوجه فرجام خوانده فقط تصریح گردیده که پرده بکارت از نوع حلقوی و بدون پارگی است و به عمل مواقعه و نزدیکی و دخول هیچ اشاره ای نشده و ملاک قانونی و شرعی استحقاق زوجه نسبت به تمام یا نصف مهریه ما فی القباله در موقع طلاق طبق ماده 1092 قانون مدنی صرفا عمل مواقعه و نزدیکی بوده و پارگی یا عدم پارگی پرده بکارت در خصوص مورد موثر در مقام نمی باشد و هم چنین طلاق بدون نزدیکی بین زوجین هم طبق ماده 1155 قانون مدنی موجب انتفاء عده طلاق برای زوجه خواهد بود لذا جهت روشن شدن قضیه و احراز اینکه آیا در موقع طلاق زوجه مستحق تمام یا نصف مهریه خواهد بود و نیز آیا مکلف به رعایت عده طلاق می باشد یا خیر ضرورت داشته که دادگاه پیرو سابقه زوجه فرجام خوانده را به پزشکی قانونی معرفی تا با معاینه مجدد بالصراحه اعلام دارند که آیا بین زوجین عمل مواقعه و نزدیکی انجام شده است یا خیر. و سرانجام دادگاه پس از انجام تحقیقات در موارد مرقوم در فوق بر اساس نتیجه محصله با لحاظ دیگر قراین و امارات موجود در پرونده نسبت به صدور رای مقتضی اقدام نماید بنابراین دادنامه فرجام خواسته که بدون توجه به موارد مرقوم در فوق انشاء گردیده به علت نقص تحقیقات و رسیدگی مخدوش بوده مستندا به بند 5 ماده 371 و بند الف ماده 401 قانون آیین دادرسی مدنی نقض می شود و رسیدگی مجدد به همان دادگاه محترم صادر کننده رای منقوض ارجاع می گردد.
رییس شعبه 8 دیوان عالی کشور- مستشار - عضو معاون
عباسیان - ناصح -کریم پور نطنزی

قاضی:
عبدالعلی ناصح , حسن عباسیان , کریمپور نطنزی

منبع
سامانه ملی آرای قضایی

مواد مرتبط با این رای

ماده 1119 - طرفین عقد ازدواج می توانند هر شرطی که مخالف با مقتضای عقد مزبور نباشد در ضمن عقد ازدواج یا عقد لازم دیگر بنمایند: مثل این که شرط شود هر گاه شوهر زن دیگر بگیرد یا در مدت معینی غایب شود یا ترک انفاق نماید یا بر علیه حیات زن سوءقصد یا سوءرفتاری نماید که زندگانی آن ها با یکدیگر غیرقابل تحمل شود زن وکیل و وکیل در توکیل باشد که پس از اثبات تحقق شرط در محکمه و صدور حکم نهایی خود را مطلقه سازد.

مشاهده ماده 1119 قانون مدنی

ماده 1129 - در صورت استنکاف شوهر از دادن نفقه و عدم امکان اجرای حکم محکمه و الزام او به دادن نفقه زن می تواند برای طلاق به حاکم رجوع کند و حاکم شوهر را اجبار به طلاق می نماید. همچنین است در صورت عجز شوهر از دادن نفقه.

مشاهده ماده 1129 قانون مدنی

ماده 1130 - در صورتی که دوام زوجیت موجب عسر و حرج زوجه باشد وی می تواند به حاکم شرع مراجعه و تقاضای طلاق کند. چنانچه عسر و حرج مذکور در محکمه ثابت شود دادگاه می تواند زوج را اجبار به طلاق نماید و در صورتی که اجبار میسر نباشد زوجه به اذن حاکم شرع طلاق داده می شود. تبصره - عسر و حرج موضوع این ماده عبارت است از به وجود آمدن وضعیتی که ادامه ی زندگی را برای زوجه با مشقت همراه ساخته و تحمل آن مشکل باشد و موارد ذیل در صورت احراز توسط دادگاه صالح از مصادیق عسر و حرج محسوب می گردد: 1 - ترک زندگی خانوادگی توسط زوج حداقل به مدت شش ماه متوالی و یا نه ماه متناوب در مدت یک سال بدون عذر موجه. 2 - اعتیاد زوج به یکی از انواع مواد مخدر و یا ابتلاء وی به مشروبات الکلی که به اساس زندگی خانوادگی خلل وارد آورد و امتناع یا عدم امکان الزام وی به ترک آن در مدتی که به تشخیص پزشک برای ترک اعتیاد لازم بوده است. 3 - محکومیت قطعی زوج به حبس پنج سال یا بیشتر. 4 - ضرب و شتم یا هرگونه سوءرفتار مستمر زوج که عرفا با توجه به وضعیت زوجه قابل تحمل نباشد. 5 - ابتلای زوج به بیماری های صعب العلاج روانی یا ساری یا هر عارضه ی صعب العلاج دیگری که زندگی مشترک را مختل نماید. موارد مندرج در این ماده مانع از آن نیست که دادگاه در سایر مواردی که عسر و حرج زن در دادگاه احراز شود حکم طلاق صادر نماید.

مشاهده ماده 1130 قانون مدنی

ماده 1146 - طلاق خلع آن است که زن به واسطه ی کراهتی که از شوهر خود دارد در مقابل مالی که به شوهر می دهد طلاق بگیرد اعم از این که مال مزبور عین مهر یا معادل آن و یا بیشتر و یا کمتر از مهر باشد.

مشاهده ماده 1146 قانون مدنی

ماده 1092 - هر گاه شوهر قبل از نزدیکی زن خود را طلاق دهد زن مستحق نصف مهر خواهد بود و اگر شوهر بیش از نصف مهر را قبلا داده باشد حق دارد مازاد از نصف را عینا یا مثلا یا قیمتا استرداد کند.

مشاهده ماده 1092 قانون مدنی

ماده 1155 - زنی که بین او و شوهر خود نزدیکی واقع نشده و همچنین زن یائسه نه عده ی طلاق دارد و نه عده ی فسخ نکاح ولی عده ی وفات در هر مورد باید رعایت شود.

مشاهده ماده 1155 قانون مدنی

ماده 199 - در کلیه امور حقوقی دادگاه علاوه بر رسیدگی به دلایل مورد استناد طرفین دعوا هرگونه تحقیق یا اقدامی که برای کشف حقیقت لازم باشد انجام خواهد داد.

مشاهده ماده 199 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی

مرجع خدمات حقوقی وکیلیک

VAKILIK.COM