در تاریخ 1/12/1389 وکلای خانم م.س. دادخواستی مبنی بر تقاضای صدور حکم
طلاق به طرفیت آقای ف.الف.الف. تسلیم دادگستری شهریار نموده که به شعبه چهارم دادگاه عمومی آن شهرستان ارجاع شده است. خلاصه توضیح وکلای خواهان این است: موکله در تاریخ 16/4/89 با خوانده ازدواج دایم نموده و باردار به جنینی 4 ماهه می باشد و در طول مدت 6 ماهه زندگی مشترک با زوجه سوءرفتار داشته و ایفاء وظیفه زناشویی ننموده و با دوستان و افراد بیکار ولگرد و معتاد وقت گذرانی می کرد و آن ها را به منزل دعوت و بساط استعمال مواد مخدر از نوع شیشه را به راه می اندازد و استشهادیه به پیوست موید آن و پرونده ایراد ضرب و چاقوکشی در شعبه 102 دادگاه جزایی مراغه در حال رسیدگی است با استناد به تحقق شقوق 1و2و7و9 بند ب از شروط ضمن عقد و مستندا به ماده 1130
قانون مدنی با بذل
نفقه ایام ماضی و یک سکه از
مهریه تقاضای
طلاق دارد. دادگاه طرفین را دعوت نموده است. جلسه دادگاه در تاریخ 4/3/1392 با حضور وکلای خواهان و عدم حضور خوانده با ابلاغ قانونی تشکیل شد و وکلای خواهان مطالب دادخواست را تکرار نموده اند. دادگاه قرار ارجاع امر به داوری صادر نموده است. داوران معرفی و تعیین شده توفیقی در سازش بین زوجین نداشته وکیل زوجه طی لایحه ای ضمن اشاره به مطالب گذشته بیان داشت زوج برابر دادنامه شماره 217 صادرشده از شعبه 102 جزای مراغه به اتهام ایراد ضرب وجرح با چاقو محکوم به تحمل حبس و پرداخت دیه و ارش به شاکی شده است و رای صادره قطعیت یافته و شق 9 از شروط عقدنامه هم محقق شده است. و زوجین دارای یک فرزند حدود 5 ماهه می باشند که
حضانت وی به عهده زوجه می باشد.دادنامه پیوست شده است ص 66. دادگاه پس از اخذ پاسخ نفی بارداری از پزشکی قانونی با اعلام ختم رسیدگی طی دادنامه شماره 2803-30/11/90 رای غیابی به
طلاق زوجه به علت تحقق شق 9 بند ب از شروط عقدنامه صادر و اعلام نموده و
حضانت فرزند مشترک را به عهده پدر قرارداده است. از این رای توسط وکیل زوج واخواهی شد و خلاصه ایرادش این است.1- با وجودیکه زوجه از قبل دادگاه بعد از ارجاع داوری می داند که زوج در زندان می باشد آدرس و ابلاغ ها به منزل پدر زوج انجام می شود.2- داوری با تشکیل جلسه مشترک انجام نشده است.3- در
طلاق خلعی ما بذل تعیین نشده است.4- شق 9 بند ب از شروط عقد ناظر به اعمال آینده و پس از عقد است نه مسایل پیش از عقد. تاریخ عقد 16/4/90 است ولی وقوع جرم 24/12/88 می باشد یعنی حدود 5 ماه پیش از عقد.5- شهود هم شاهدهایی دارد باید شهادت آن ها شنیده شود. 6-
حضانت فرزند تا 7 سالگی با مادر می باشد.7- از شهادت شهود واخوانده نفیا و اثباتا در رای دادگاه اشاره نشده است.8- در مقابل همه اکاذیب زوجه موکل به گواهی عدم اعتیاد استناد می نماید که کپی مصدق آن پیوست می باشد. تقاضای نقض رای غیابی را دارم. دادگاه طرفین را دعوت نموده است. وکیل واخوانده طی لایحه ای پاسخ داده است: 1- ابلاغ اوراق قضایی به همان جایی شده که طرفین قبلا در آنجا سکونت داشته اند.2- موکل به هیچ وجه از سابقه زوج و زورگویی و چاقوکشی او اطلاعی نداشت و الا با او ازدواج نمی کرد و اثر جرم و صدور حکم مربوط به بعد از عقد می باشد و محکومیت مربوط به بعد از عقد است و شرط محقق شده است.3- درباره
حضانت خود زوج بعد از زایمان همسرش آمد فرزند را تحویل گرفت.3- زوجه هنگام اجرای صیغه
طلاق 50 سکه از
مهریه را بذل کرده است. جلسه دادگاه 19/9/91 تشکیل شد وکلای طرفین حاضر شدند مطالب آن ها از حیث محتوی تکرار همان مطالبی است که در لایحه بیان داشته اند. دادگاه طی دادنامه شماره 2210-20/9/91 دادنامه واخواهی شده را مورد تایید قرارداده است. از این رای توسط وکیل زوج تجدیدنظرخواهی شد و پرونده به شعبه 26 دادگاه تجدیدنظر استان ارجاع شده است. مطالب لوایح طرفین مفادا تکرار مطالب گذشته و در مرحله واخواهی می باشد. دادگاه تجدیدنظر طرفین را دعوت نموده است. جلسه دادگاه در تاریخ 11/4/92 تشکیل شد طرفین و وکلای آن ها حاضر شدند وکیل تجدیدنظرخواه گفت مطالب به شرح لایحه تقدیمی است و با توجه به تاریخ عقد و تاریخ وقوع جرم بند 9 عقدنامه محقق نشده است. پاسخ وکیل زوجه همان مطالب گذشته است که گفته است زوجه بعد از عقد متوجه شد که زوج از ناحیه دادگاه جزایی مراغه جلب شده است و زوج قبلا سه الی 4 ماه تحت قرار بازداشت موقت محبوس بود و سپس برای اجرای حکم در تاریخ 17/5/89 بازداشت شده و تا تاریخ 24/6/91 در زندان مراغه بوده و در این اثنا دعوی
طلاق مطرح شد و ابلاغ قانون شده است: شعبه 26 دادگاه تجدیدنظر استان تهران هم طی دادنامه شماره 586-12/4/92 رای بدوی را از نظر شکلی و ماهوی غیرقابل خدشه دانسته و تایید کرده است. از این رای توسط وکیل زوج فرجام خواهی شد و پرونده به این شعبه ارجاع شده است. مطالب طرفین مفادا تکرار مطالب گذشته می باشد.
هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید. پس از قرایت گزارش آقای ج.الهی عضو ممیز و اوراق پرونده و دادنامه شماره 721-6/5/92 فرجام خواسته مشاوره نموده چنین رای می دهد: