رای قضایی شماره 9309970907200649

رای قضایی شماره 9309970907200649

مجموعه کامل آرای قوه قضاییه

رای قضایی شماره 9309970907200649


شماره دادنامه قطعی:
9309970907200649

تاریخ دادنامه قطعی:
1393/07/06

گروه رای:
حقوقی

نوع مرجع:
شعبه دیوان عالی کشور

عنوان رای:
اثبات خلاف مندرجات سند رسمی با شهادت شهود

پیام رای:
خلاف مندرجات سند رسمی را با شهادت شهود می توان اثبات کرد و استناد به ماده 1039 قانون مدنی که شورای نگهبان آن را خلاف شرع اعلام کرده است؛ صحیح نیست.

رای خلاصه جریان پرونده
در تاریخ 22/3/1392 خانم ف.ن. با وکالت بعدی خانم م.س. به استناد تصاویر مصدق شناسنامه و گواهی فوت مرحوم ع.ر. و عقدنامه عادی مورخ 1/6/1377 دادخواستی به خواسته اثبات زوجیت با آقای ع.ر. به طرفیت بانوان ل.- س.- ط. و ف. همگی با شهرت ر. و خانم ص.الف. و آقای ح.ر. تقدیم و توضیح می دهد اینجانب در سال 77 در محل اقامت خود با مهریه یک میلیون تومان به زوجیت (دایم) آقای ع.ر. درآمدم که عقد نکاح فوق نزد معتمد محلی به نام آقای ش. منعقد و مستند به سند عادی است و به امضاء و اثرانگشت اینجانب و زوج رسیده است همسرم در تاریخ 29/1/1392 فوت نموده و اینجانب با تقدیم دادخواست تقاضای رسیدگی و صدور حکم وفق خواسته را تقاضا دارم پرونده به شعبه دوازدهم دادگاه عمومی حقوقی همدان ارجاع می گردد دادگاه در تاریخ 2/6/1392 با حضور وکیل خواهان و خواندگان تشکیل جلسه می دهد و توضیح می دهد آقای ح.ر. 13ساله است و تحت قیمومت مادرش می باشد وکیل خواهان توضیح می دهد تقاضای به شرح دادخواست می باشد و تقاضای رسیدگی را دارم - پس از قرایت متن دادخواست برای خواندگان احد از آن ها خانم ص.الف. به عنوان همسر مرحوم ع.ر. اظهار می دارد کلیه ورثه گواهی حصر وراثت دارند - خواهان همسر مرحوم ع. بوده ولی نامبرده از شوهرم طلاق گرفت و رفته واقعه طلاق را در شناسنامه آن مرحوم ثبت رسانده که اصل شناسنامه را بعدا ارایه خواهم داد بعدازآن خانم رفته در تهران با شخصی دیگری ازدواج کرد وکیل خواهان پاسخ می دهد وقتی طلاق واقع شد وی (خواهان) مجددا با متوفی ازدواج کرد که مدرک ازدواج را تقدیم می کنم خانم س.ر خوانده دیگر اظهار می دارد در تاریخ 1/6/1377 (خانم خواهان) از پدرم طلاق گرفت پدر ما مریض بود سرطان داشت و در بستر بیماری وصیت کرد که تمام حق و حقوق خانم خواهان را پرداخت کرده است دادگاه وقت احتیاطی تعیین می نماید و مدرک طلاق خواهان را از خواندگان مطالبه می کند که تصویر آن پیوست پرونده می گردد دادگاه با ملاحظه تصویر طلاقنامه و سند عادی ازدواج وقت دادرسی تعیین و طرفین را دعوت به حضور می نماید و فتوکپی شناسنامه متوفی و قیم نامه مورخ 11/3/1392 بنام صیغه الف.م. (قیم) و آقای ح.ر. (صغیر) و گواهی حصر وراثت ضمیمه پرونده می گردد دادگاه در تاریخ 5/10/1392 با حضور وکیل خواهان و خواندگان تشکیل جلسه می دهد - خانم ص.الف. اظهار می دارد من و ورثه مرحوم طلاقنامه و عقدنامه را قبول داریم ولی پاسخ ما این است که در تاریخ 1/6/1377 خواهان با مورث ما ازدواج کرده اند ولی بعدا خواهان از همسرم جدا نشد چون کل اهالی روستای (د) شاهد هستند که خانم نامبرده در سال 1385 در عقد آقای ع.و. بوده و با ایشان ازدواج کرده به مدت یک ماه در خانه وی او زندگی کرد چون رابطه اش با مورث سه طلاقه شده بود باید با فرد دیگری ازدواج می کرد لذا مستند عادی خواهان به تاریخ 1/6/1377 معتبر نیست بعد از آن تاریخ خواهان از مورث ما جدا شد و رفته است با ع.و. ازدواج کرد چنانچه خواهان بعد از تاریخ سال 1385 با مورث ما ازدواج کرده باید مدرک بیاورد ما برای اثبات ادعا خود شاهد داریم حتی فرزندان ع.و. هم شاهد هستند می توانند بیایند و شهادت بدهند شخص ع.و. فوت شده است سایر خواندگان اظهارات خانم ص.الف. را تایید نمودند وکیل خواهان اظهار می دارد حرف های آن ها را موکل قبول ندارد تاریخ طلاق موکل با مرحوم ع. 17/9/1376 است ولی تاریخ عقد عادی 1/6/1377 می باشد دادگاه قرار استماع شهادت شهود را صادر می نماید و در تاریخ 10/12/1392 با حضور خواهان به همراه وکیل او و خواندگان تشکیل جلسه می دهد خواندگان اظهار می دارند گواهان خود را آورده ایم تقاضای تحقیق از آن ها را داریم دادگاه در اوراق جداگانه از گواهان تحقیق می کند آقای م.م. اظهار می دارد من با هر دو طرف پرونده فامیل دور هستم و اصلا اهل و ساکن روستای (د) هستم دقیقا مطلع هستم که خانم خواهان در سال 1385 یعنی دقیقا هفت سال پیش با آقای ع.و. ازدواج کرده و مدت کوتاهی در تهران بود و بعد برگشت و آمد به روستای (د) آقای الف.و. فرزند الف مشهور به ع متولد 1336 اظهار می دارد یکی از خواندگان به نام ل.ر. عروس دایی من است من ساکن تهران و فرزند مرحوم الف.و مشهور به ع هستم خانم ف.ن. را می شناسم در سال 1385 خواهان به عقد موقت (پدرم) در آمد خانم ف.ن. وقتی که به عقد پدرم در تهران درآمد به تهران آمد حدود دو ماه با هم زندگی کردند و بعد از دو ماه جدا شد و به همدان برگشت خواهان اظهار می دارد من الف.و. را تابه حال ندیدم و اظهارات ایشان درست نیست آقای م. اظهار می دارد من با یکی از خواندگان به نام ل.ر. فامیل هستم او همسرم هست خواهان را که اهل روستا و من هم اهل همان روستا هستم می شناسم آقای ع.و. که مرحوم شد شوهرعمه من است در سال 1383 یا 1384 همسرش فوت کرد و بعد از یک سال ع.و. با خانم خواهان ازدواج کرد خواهان حدود یک ماه یا دو ماه در تهران خانه فرد مذکور بود و بعدا به همدان آمد و از شوهرش جدا و طلاق گرفت دادگاه پس از استماع اظهارات طرفین و ایراد وکیل خواهان در مورد اظهارات گواهان خواندگان و نسبت آنان با طرفین پرونده پایان رسیدگی را اعلام و طی رای شماره 1843-25/12/1392 با شرح دعوای خواهان و اظهارات وکیل وی و توضیحات مفصل خواندگان که به طور مستوفی در پرونده درج شده است استدلال می کند خواندگان دفاع نمودند که مورث آنان مرحوم ع.ر. با خانم خواهان به عقد دایم ازدواج نموده ولی مطابق سند رسمی طلاق به شماره 4830-17/9/1376 دفتر رسمی ثبت طلاق شماره 29 همدان به طلاق رجعی از هم جدا شدند و طبق مستند عادی ابرازی خواهان مجددا در تاریخ 1/6/1377 به عقد دایم با هم ازدواج نمودند لیکن بعد از آن تاریخ نیز از هم جدا شدند به علت اینکه در سال 1385 خانم با فرد دیگری به نام ع.و ساکن تهران ازدواج کرده و مدتی در خانه وی زندگی نموده و اهالی روستای (د) از این واقعه مطلع هستند و دلیلی وجود ندارد که خواهان بعد از 1385 از آقای ع.و. جدا شده مجددا برای چندمین بار با مورث ما ازدواج دایم نموده باشد و مورث ما که در تاریخ 29/1/1392 فوت شده در بستر بیماری وصیت کرده که علقه زوجیت بین وی و خانم خواهان وجود ندارد و کلیه حقوق وی را پرداخت نموده با توجه به مراتب فوق و توضیحات خواندگان و حسب مودای گواهی گواهان و مطلعین معتبر که یکی از آنان فرزند مرحوم ع.و. است همسر مرحوم ع.و. در سال 1383 فوت شده و در سال 1385 با خانم خواهان به عقد موقت ازدواج نموده و خواهان مدت حدود یک ماه در تهران منزل نامبرده زندگی کرده و سپس به روستای خود مراجعت کرده و در نتیجه در سال 1385 خانم خواهان در علقه زوجیت مورث خواندگان نبوده که توانسته است با ع.و. ازدواج نماید بعد از سال 1385 و زمان فوت مورث خواندگان در علقه زوجیت وی نبوده و دلیلی بر اثبات آن ارایه نکرده و با وصف موجود نتیجه گیری می گردد که مستند عادی خواهان مربوط به قبل از سال 1385 است ولی موضوع زوجیت ایشان با مورث خواندگان در تاریخ بعد از سال 1385 و در زمان فوت مورث آنان با انکار خواندگان قابل اثبات نبوده و دادگاه با پذیرش مدافعات موجه خواندگان ادعای خواهان را بلاوجه تشخیص و با رد ادعا وی و اظهارات و توضیحات وکیل خواهان مستندا به ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی حکم به بطلان دعوای خواهان را صادر و اعلام می دارد پس از ابلاغ رای خانم ف.ن. با وکالت خانم م.س. نسبت به آن تجدیدنظرخواهی می کند شعبه هفتم دادگاه تجدیدنظر استان همدان به موضوع رسیدگی و حسب رای شماره 700290-22/3/1393 پس از شرح دعوای تجدیدنظرخواه و انعکاس مفاد رای تجدیدنظرخواسته استدلال می کند ادعای تجدیدنظرخواندگان مستقیما وقوع طلاق فی مابین تجدیدنظرخواه و مورث آن ها نیست بلکه ازدواج تجدیدنظرخواه با شخص دیگری را قرینه بر وقوع طلاق گرفته اند و این ادعا را مطرح نموده اند صرف نظر از اینکه ایراداتی نیز از ناحیه تجدیدنظرخواه و وکیل وی به اظهارات شهود وارد گردیده که به نظر بعضا وارد است و صرف نظر از اینکه تجدیدنظرخواه مدعی گردید که ازدواج موقت وی با الف.ع.و قبل از مورخ 1/6/1377 بوده با عنایت به اینکه صحت و اصالت عقدنامه مورخ 1/6/1377 توسط تجدیدنظرخواندگان مورد تایید قرار گرفته و در نتیجه اعتبار آن برای دادگاه محرز است لذا بر اساس ماده 1309 قانون مدنی دعوای مخالف با مفاد آن با شهادت شهود اثبات نمی گردد لذا اعتراض تجدیدنظرخواه را وارد دانسته و به استناد ماده 358 قانون آیین دادرسی مدنی و مواد 1257 و 1309 قانون مدنی و ماده 198 قانون آیین دادرسی مدنی ضمن نقض دادنامه تجدیدنظرخواسته حکم به اثبات زوجیت فی مابین تجدیدنظرخواه خانم ف.ن. فرزند م و مورث تجدیدنظرخواندگان مرحوم ع.ر. فرزند م از تاریخ 1/6/1377 با مهریه مندرج در سند نکاحیه عادی مورخ 1/6/1377 را صادر و اعلام می دارد رای در تاریخ 9/4/1393 به فرجام خواندگان ابلاغ و آنان با وکالت آقای ح.ن. وکیل پایه یک در تاریخ 24/4/1393 نسبت به آن فرجام خواهی می نمایند که پرونده پس از تبادل لوایح به دیوان عالی کشور ارسال و برای رسیدگی به این شعبه ارجاع می گردد لوایح طرفین به هنگام قرایت گزارش و شور مطالعه خواهد گردید.

رای شعبه دیوان عالی کشور
بر دادنامه فرجام خواسته به جهات ذیل ایراد وارد است:
شعبه محترم هفتم دادگاه تجدیدنظر استان همدان برای نقض دادنامه دادگاه نخستین و صدور حکم به بطلان دعوای فرجام خواهان به مواد 1309 و 1257 قانون مدنی استناد نموده اند. اولا بر اساس نظریه فقهای شورای نگهبان قانون اساسی ماده 1309 قانون مدنی خلاف شرع تشخیص و نظر به ابطال داده اند (روزنامه رسمی شماره 12734 - 2655 مورخ 24/8/1367 در صفحه 636 سال 67) لذا استناد دادگاه محترم به ماده 1309 قانون مدنی که خلاف شرع تشخیص داده شد توجیه قانونی ندارد در نتیجه با غیرشرعی شناختن ماده مذکور از سوی فقهای محترم شورای نگهبان می توان در دعوایی که با سند رسمی اقامه شده است با شهادت شهود به ادعای مدعی رسیدگی و اتخاذ تصمیم نمود دعوای فرجام خوانده عادی بوده گرچه از سوی مورث متوفی مفاد آن تایید شده ولی رسمی نمی باشد وقتی سند عادی مذکور آثار سند رسمی را خواهد داشت که دعوایی قبلا در این جلسه طرح و رای قطعی صادر شده باشد ماده 1257 قانون مدنی مقرر می دارد هر کس مدعی حقی باشد باید آن را اثبات کند و مدعی علیه هرگاه در مقام دفاع امری شود که محتاج به دلیل باشد اثبات امر بر عهده او است. در پرونده مدعی اثبات زوجیت خانم ن. است او باید دلیل اثباتی آن را به دادگاه اقامه نماید و استناد به بطلان دعوا از سوی دادگاه محترم تجدیدنظر استان همدان برخلاف اظهارات خواندگان و دلایل اقامه شده می باشد از طرفی سند نکاحیه پیوست مشمول ماده 20 قانون ثبت اسناد و املاک نمی باشد تا آثار سند رسمی را داشته باشد. ثانیا خواندگان در جلسات دادگاه نخستین گفته اند که خواهان پس از جدایی از مورث آنان در سال 1385 با شخصی در تهران که ظاهرا از اقوام آنان بوده بنام الف.و. معروف به ع ازدواج نموده و پس از مدتی از وی جدا شده و به روستای (د) آمده است. ثالثا آقای الف.و. فرزند الف. معروف به ع. در تحقیقات انجام شده گفته است من ساکن تهران هستم خانم ف.ن. را می شناسم در سال 1383 مادر ما فوت شده پدرم با وساطت دختر عمه ما با خانم ف.ن. (خواهان) آشنا شد در سال 1385 با عقد موقت با ایشان ازدواج کرد خانم ف.ن. به خانه پدرم در تهران آمد حدود دو ماه با هم زندگی کردند بعد از دو ماه از هم جدا شده اند و خانم ف.ن. به همدان برگشت پس از استماع اظهارات او خانم ف.ن. (خواهان) اظهار می دارد من تا به حال آقای الف.و. را ندیده ام اظهارات ایشان درست نیست و اصلا در جریان عقد نبوده اند خودشان هم گفتند وقتی که پدرم با خانم ف.ن. ازدواج کرد من به خانه پدرم نرفتم اظهارات صریح فرزند مرحوم ع.و. در مورد ازدواج خواهان (فرجام خوانده) با پدرشان در سال 1385 و توضیحات خانم ف.ن. پس از استماع اظهارات نامبرده دلیل متقنی است که مشارالیها با پدرشان در سال 1385 ازدواج موقت کرده است و ایراد وکیل فرجام خوانده در این مورد به لحاظ اینکه آقای الف.و. نفعی در پرونده ندارد موثر در مقام نیست. رابعا حسب گواهی حصر وراثت مرحوم ع.ر. وراث وی معلوم بوده چنانچه فرجام خوانده خود را احد از ورثه به عنوان همسر دایمی نامبرده می دانست می بایستی برای حفظ حقوق خود ناشی از ازدواج نسبت به آن اعتراض می نمود که در پرونده چنین مطلبی عنوان نشده است. خامسا گواهان به شرح مندرجات پرونده در مورد ازدواج بعدی فرجام خوانده با ع.و. و اقدام به طلاق فرجام خوانده از سوی ع.ر. به طور مستوفی شهادت داده اند و حتی فرجام خواهان گفته اند اهالی روستای (د) همدان از این موضوع اطلاع دارند و تقاضای تحقیق از آنان را نموده اند لذا با وصف فوق نقض رای دادگاه نخستین و صدور حکم به بطلان دعوای فرجام خواهان به استناد ماده 1309 و 1257 قانون مدنی واجد ایراد اساسی است لذا اقتضاء داشت دادگاه محترم تجدیدنظر استان همدان با تعیین وقت دادرسی و دعوت اصحاب دعوا در مورد اسامی گواهانی که در روستای (د) سکونت دارند تحقیق و پس از مشخص شدن آن ها از جهت نام و نام خانواده و نیز از سایر فرزندان الف. معروف به ع.و. در خصوص ازدواج پدرشان با خانم ف.ن. تحقیق و پس از بررسی امر نسبت به صدور رای اقدام نماید لذا دادنامه صادره به استناد بند 1 ماده 371 قانون آیین دادرسی مدنی مصوب سال 1379 از باب استناد دادگاه محترم به ماده 1309 قانون مدنی و بند الف ماده 401 قانون مذکور نقض و رسیدگی مجدد به شعبه هفتم دادگاه تجدیدنظر استان همدان با ارسال پرونده ارجاع می گردد.
رییس شعبه 12 دیوان‬عالی‬کشور - مستشار
طیبی - حیدری

قاضی:
قدرت اله طیبی , حیدری

منبع
سامانه ملی آرای قضایی

مواد مرتبط با این رای

ماده 1309 - در مقابل سند رسمی یا سندی که اعتبار آن در محکمه محرز شده دعوی که مخالف با مفاد یا مندرجات آن باشد به شهادت اثبات نمی گردد.

مشاهده ماده 1309 قانون مدنی

ماده 1257 - هرکس مدعی حقی باشد باید آن را اثبات کند و مدعی علیه هر گاه در مقام دفاع مدعی امری شود که محتاج به دلیل باشد اثبات امر برعهده او است.

مشاهده ماده 1257 قانون مدنی

ماده 197 - اصل برائت است بنابراین اگر کسی مدعی حق یا دینی بر دیگری باشد باید آن را اثبات کند درغیر این صورت با سوگند خوانده حکم برائت صادر خواهد شد.

مشاهده ماده 197 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی

ماده 371 - در موارد زیر حکم یا قرار نقض می گردد: 1 - دادگاه صادر کننده رای صلاحیت ذاتی برای رسیدگی به موضوع را نداشته باشد و در مورد عدم رعایت صلاحیت محلی وقتی که نسبت به آن ایراد شده باشد. 2 - رای صادره خلاف موازین شرعی و مقررات قانونی شناخته شود. 3 - عدم رعایت اصول دادرسی و قواعد آمره و حقوق اصحاب دعوا در صورتی که به درجه ای از اهمیت باشد که رای را از اعتبار قانونی بیندازد. 4 - آرای مغایر با یکدیگر بدون سبب قانونی در یک موضوع و بین همان اصحاب دعوا صادر شده باشد. 5 - تحقیقات انجام شده ناقص بوده و یا به دلایل و مدافعات طرفین توجه نشده باشد.

مشاهده ماده 371 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی

ماده 20 - مجاوری که نسبت به حدود یا حقوق ارتفاقی حقی برای خود قائل است می تواند فقط تا سی روز از تاریخ تنظیم صورت مجلس تحدید حدود به وسیله ی اداره ی ثبت به مرجع صلاحیت دار عرض حال دهد. مقررات مواد 16 17 18 و 19 (به استثنای مدت اعتراض که 30 روز است) در این مورد نیز رعایت خواهد شد. تقاضاکننده ثبتی که خود یا نماینده اش در موقع تحدید حدود حاضر نبوده و ملک مورد تقاضای او با حدود اظهارشده از طرف مجاورین مطابق ماده 15 تحدید شده می تواند مطابق مقررات این ماده عرض حال اعتراض دهد. تبصره - در دعاوی اعتراض به حدود ملک مورد تقاضای ثبت واقع در محدوده ی قانونی شهر ها که تا تاریخ تصویب این قانون مطرح شده است هر گاه اعتراض از طرف غیرمجاور به عمل آمده باشد و همچنین در صورت استرداد دعوا به موجب سند رسمی یا اخذ سند مالکیت از طرف معترض با حدودی که در صورت مجلس تحدید حدود تعیین شده است دادگاه در جلسه ی اداری فوق العاده رسیدگی حسب مورد قرار رد یا سقوط دعوا را صادر خواهد کرد و این قرار فقط قابل رسیدگی پژوهشی است. (الحاقی 20/2/1356) نسبت به اعتراضاتی که بعد از تصویب این قانون به عمل می آید در صورتی که اعتراض از طرف غیر مجاور به عمل آید یا معترض مجاور با حدود تعیین شده در صورت مجلس تحدید حدود سند مالکیت بگیرد یا به موجب سند رسمی از اعتراض خود بدون قید و شرط صرف نظر کند واحد ثبتی مربوط نظر خود را در بی اثر بودن اعتراض به معترض ابلاغ می نماید. معترض می تواند ظرف ده روز از تاریخ ابلاغ نظر مزبور به هیات نظارت شکایت نماید. رای هیات نظارت قطعی است. در صورتی که اقامتگاه معترض معلوم نباشد نظر واحد ثبتی یک نوبت در روزنامه ای که برای آگهی های ثبتی تعیین شده منتشر می گردد و معترض می تواند ظرف ده روز از تاریخ انتشار آگهی به هیات نظارت شکایت نماید.

مشاهده ماده 20 قانون ثبت اسناد و املاک

مرجع خدمات حقوقی وکیلیک

VAKILIK.COM