در تاریخ 7/12/89 وکیل خانم فرجام خوانده دادخواستی به طرفیت آقای فرجام خواه به خواسته صدور حکم
طلاق توافقی تقدیم دادگستری تبریز نموده و خلاصتا با استناد به مدارک پیوست توضیح داده به اینکه زوجین فوق الذکر حاصل ازدواجشان دو فرزند مشترک می باشد و چون سالیان طولانی در حصول توافق و تفاهم ناموفق بوده اند و علقه زوجیت از بین رفته و فقط اجرای صیغه
طلاق با تشریقات قانونی آن باقی مانده فلذا زوجه مقدار پنجاه هزار ریال از
مهریه خود را در قبال
طلاق خلع به زوج بذل می نماید و تقاضای صدور گواهی عدم امکان سازش را دارد. رسیدگی به شعبه 21 دادگاه حقوقی تبریز ارجاع شده و جلسه رسیدگی به تاریخ 16/1/90 با حضور زوجین و وکیل خواهان تشکیل گردیده وکیل خواهان به شرح دادخواست تقدیمی خواسته را توضیح داده و مقدار بذل را دو میلیون ریال از
مهریه اعلام نموده و خوانده اظهار داشته عرض خاصی ندارم و وکالت در عقدنامه را داده ام و قبول دارم فقط این را می گویم هرکسی زندگی مرا خراب کرده است تخریب خواهم کرد خواهان اظهار داشته
مهریه را جداگانه اقدام خواهم کرد و به جز
مهریه دیگر حقوق مالی را بذل می کنم. دادگاه قرار ارجاع امر به داوری صادر نموده و با تقاضای زوج دادگاه داور تعیین کرده که آقای الف.م. به عنوان داور اعلام گردیده و داور زوجه نیز آقای ر.الف. معرفی شده که نظریه های خود را مبنی بر عدم امکان سازش اعلام نموده اند و حاملگی زوجه طبق اعلام پزشکی قانونی منتفی بوده سرانجام دادگاه ختم رسیدگی را اعلام و برابر دادنامه شماره 145= 4/2/90 با توجه به رسیدگی های به عمل آمده دادگاه ادعای خواهان را مبنی بر پرداخت از خوانده محرز دانسته مبادرت به صدور گواهی عدم امکان سازش به استناد مواد 1119 -1132 - 1143 - 1145 - 1146
قانون مدنی می نماید.
جهیزیه خواهان در اختیار وی است فرزند مشترک غیر رشید ندارند و مبلغ 2 میلیون ریال از
مهریه به نرخ روز را زوجه در قبال
طلاق بذل می نماید.. .) آقای م.د. در تاریخ 8/3/90 نسبت به دادنامه فوق الذکر تجدیدنظرخواهی نموده و اعتراضش آن است که هیچ داوری از جانب بنده در دادگاه نبود و داوران حاضر در دادگاه بنده را بجای همسرم با برادرانش آشتی می دادند و وکالت نامه ای که در دست خواهان است با اکراه و تهدید برادر همسرم م.الف. گرفته شده است و موارد مندرج در ماده 1119
قانون مدنی که ذکر گردیده است از طرف بنده صورت نگرفته و در دادگاه نیز اثبات نگردیده است. با توجه به رای صادره فرزندان ما دچار سرخوردگی شده و سربار جامعه خواهند شد بنده با همسرم هیچ مشکلی ندارم و وی با تحریک برادرانش که سال ها است در زندگی ما دخالت می کنند اقدام نموده و بنده به هیچ وجه حاضر به متارکه نمی باشم.) رسیدگی به شعبه یازدهم دادگاه تجدیدنظر ارجاع شده و این دادگاه مقرر داشته وقت رسیدگی تعیین و طرفین و وکلا آنان دعوت شوند و در اخطاریه قید گردد اخذ توضیح از زوجین ضروری است که از ناحیه خانم خ.الف. برای جلسه دادگاه لایحه ای به تاریخ 19/6/90 تقدیم شده که به ضمیمه آن وکالت نامه شماره 971552 - 18/11/84 مبنی بر تفویض وکالت در
طلاق به زوجه از ناحیه زوج با اسقاط حق عزل وکیل و غیره در ضمن عقد خارج لازم قرار دارد ونیز به ضمیمه آن
طلاق نامه مورخه 20/2/90 به استناد حکم عدم امکان سازش به شماره 145 - 4/2/90 قرار دارد و ماحصل لایحه مزبور آن است که طی
سند رسمی شماره 171552 تنظیمی در دفترخانه شماره.. . تبریز تجدیدنظرخواه به اینجانب وکالت در
طلاق با تعیین نوع آن داده بود که اینجانب طبق حکم صادره شماره 145 - 4/2/90 در دفترخانه شماره.. . ازدواج و
طلاق با جاری کردن صیغه
طلاق و ثبت آن در دفتر کپی
طلاق نامه را ارسال نموده ام توجها به وکالت اعطایی آقای م.د. تجدیدنظرخواهی بعدی ایشان فاقد وجاهت شرعی و قانونی است با تشکیل جلسه مقرر به تاریخ 22/6/90 با حضور آقای پ. و عدم حضور خانم الف. و وکیل وی که اخطاریه نامبرده از مرجع ابلاغ اعاده نشده و کیفیت ابلاغ معلوم نیست دادگاه دستور تجدید جلسه با ابلاغ اخطاریه به شخص وکیل را صادر نموده که جلسه مقرر به تاریخ 27/7/1390 با حضور تجدیدنظرخواه و غیاب تجدیدنظر خوانده و وکیلش تشکیل گردیده که لایحه ای نیز از ناحیه زوجین واصل و پیوست گردیده است. تجدیدنظرخواه اظهار داشته اینجانب حاضر به
طلاق همسرم نمی باشم وکالت نامه را با اکراه و تهدید از من گرفته اند و رد می کنم و آن را باطل می دانم اینجانب رفتم نزد حضرت آیت الله مجتهد شبستری ـ (فرمودند) وکالت
طلاق می بایست ضمن عقد نکاح به صورت شرعی مقرر می شد به تنهایی شرط وکالت صحیح نمی باشد بقیه اظهارات همان است که در لایحه تقدیمی معروض شده خواسته
طلاق توافقی بوده درحالی که رای به چیز دیگری صادرشده ضمن اینکه رای قطعی نشده اجراشده است خواهشمندم بررسی شود که چگونه حکم غیرقطعی اجراشده است فرزندانم را مخفی کرده بودند و قبلا با برادر همسرم که زدوخورد داشتیم مرا دعوت کردند به دفترخانه شماره.. . در چهارراه منصور گفت: که این سند را امضاء کن می برم بگذارم روی پرونده زدوخورد و من امضاء نمی کردم گفت که امضاء نکنی بچه هایت را نمی دهم و امضاء کنی بچه هایت را ببر به منزلت بعد از امضاء سوار پراید شدیم رفتیم منزل برادر کوچکش بنام ع.الف. و بچه ها را آوردند با خانواده تحویل دادند و ما باهم خانوادگی به منزل رفتیم. دادگاه از نامبرده سوال نموده آن کاغذی که در دفترخانه امضاء کردید در چه موردی بود ؟ ج = همان وکالت طلاقی بود که بدون اجازه من همسرم می تواند
طلاق بگیرد. س = موقع تنظیم وکالت نامه چه کسانی حضور داشتند ؟ ج = همسرم و آقای ر. دوستم بود و ر.ر. پدر زن م. برادر زنم و م.الف. خودش هم حضور داشت. س= موقع امضاء وکالت نامه آن را خواندی یا خیر ؟ ج = والله نه نخواندم. س = پس از کجا دانستی که وکالت برای
طلاق است ؟ ج = این همه بر سرم بلا آورده اند (حالا) ندانم که سند چه بوده است. س= سردفتر به شما تفهیم نکرد که چه چیز را امضاء می کنی ؟ ج = سردفتر راندیدم یک نفر گوشه دفترخانه نشسته بود و دفتر بزرگ دفترخانه جلو رویش بود ایشان گفت: این ها از تو یک تعهدی می گیرند که به پرونده راجع به نزاع تو با م. بزنند. س = آیا به شما نگفتند مربوط به وکالت در
طلاق است ؟ ج = واقعیتش این است که به من گفتند که برای
طلاق وکالت دادن است و ر. هم گفت امضاء کنی چیزی نیست من هم به زنم داده ام من هم نخوانده امضاء کرده ام. س = چقدر سوادداری ؟ دیپلم دارم س = شما کی و چگونه متوجه اجرای صیغه
طلاق شدی ؟ ج = بنده جلسه قبل از خود شما شنیدم قبلا نمی دانستم. س= آیا بر قبول بذل زوجه نیز اختیار داده ای ؟ ج = نه خیر بنده هیچ اختیاری به ایشان نداده ام. در پایان جلسه دادگاه به جهت ابهام به وجود آمده در زمینه اینکه آیا تجدیدنظرخواهی در فرجه بوده است یا خیر ؟ پس از انجام بررسی های لازم و رفع ابهام مزبور سرانجام دادگاه ختم رسیدگی را اعلام و برابر دادنامه شماره 682- 30/8/90 بیان داشته علی رغم مدافعات بلا وجه تجدیدنظرخواه مشاهده می شود که نامبرده در جلسه مورخه 16/1/1390 صراحتا بیان کرده که عرض خاصی ندارم و وکالت را من داده ام و قبول دارم.) و به موجب آن وکالت نامه زوجه حق طرح دادخواست بدوی و
بذل مهریه و مطلقه کردن خود و تعیین نوع
طلاق داشته و بر آن اساس هم مشارالیها اقدام به طرح دادخواست کرده است.. . . و با عنایت به اینکه باوجود
سند رسمی وکالت مارالذکر و تا قبل از بی اعتبار شناخته شدن آن سند در مراجع قانونی نمی توان به
سند رسمی اعتبار نداد... علی هذا و به علت اینکه تجدیدنظرخواهی موثری که اساس رای را متزلزل نماید به عمل نیامده و با رد تجدیدنظرخواهی دادنامه تجدیدنظر خواسته را تایید می نماید. وکیل زوج در مهلت مقرر قانونی نسبت به دادنامه فوق الذکر فرجام خواهی نموده و اعتراضش طرح دعوی
طلاق براساس
طلاق توافقی بوده و خواسته نخستین صدور گواهی عدم امکان سازش بوده (جهت اجرای صیغه
طلاق رجعی بوده) ولی بدون اینکه تشریفات قانونی رعایت شود و به اینجانب اطلاع داده شود دادگاه محترم بدوی به خواسته
طلاق باین رسیدگی نموده است (زوجه مقداری از
مهریه اش را بذل نموده و قبول بذل نیز کرده است) و اظهارات اینجانب مبنی بر عدم توافق بر
طلاق موردعنایت قرار نگرفته است و دادگاه تجدیدنظر نیز منشا و مبنای
طلاق توافقی و
طلاق باین را یکی دانسته است و فرصت هرگونه دفاع از من سلب گردیده است... رای دادگاه بدوی مستند به وکالت نامه ای است که شش سال قبل تنظیم گردیده و حال اینکه
طلاق فعلی توافقی است و وکالت نامه مزبور نمی تواند مستند آن قرار گیرد زیرا وکالت نامه
طلاق مجوز اخذ
طلاق برای زوجه در موارد عسر و حرج است اما مجوز
طلاق با قرار دادن وکالت نامه برای
طلاق توافقنامه ای و بدون اثبات عسر و حرج صورت گرفته است و به صرف تکیه بر دادخواست تقدیمی خواهان رای صادرشده است که نقض اصول کلی حقوق است که ضمن سند ازدواج شروط
طلاق وکالت نامه ای تصریح شده است و در واقع وکالت نامه مزبور نوعی
قرارداد (مستقل) منعقده بین طرفین است و اجرای
طلاق وکالت نامه ای تابع مفاد این
قرارداد نیست بلکه در صورت اعمال آن تابع مقررات عمومی قوانین عرف و متعارف است که متعارف آن در اسناد ازدواج مذکور است.. . . نهایتا چون خواسته دعوی مطابق قانون طرح نگردیده و حکم صادره به لحاظ استدلال و استناد انجام شده موجبات نقض مقررات قانونی را فراهم آورده است تقاضای نقض آن را دارم. فرجام خوانده نیز لایحه ای تقدیم و جوابا اشعار داشته وکالت نامه مزبور مخصوص زمان خاصی نیست. خواسته همان
طلاق توافقی است که با استفاده از وکالت نامه مزبور بوده است...) با وصول پرونده به دیوان عالی کشور و ارجاع رسیدگی به این شعبه هیات شعبه با بررسی محتویات پرونده و قرایت گزارش آقای نایینی و انجام مشاوره چنین رای می دهد.