خانم م.ج. نسبت به دادنامه شماره 1028-92 مورخ 12/9/92 شعبه 22 دادگاه تجدیدنظر استان که در جهت تایید رای بدوی متضمن گواهی عدم امکان سازش جهت اجرای صیغه
طلاق به خواسته زوج فرجام خوانده انشاء گردیده فرجام خواهی نموده و اساس فرجام خواهی وی راجع به عدم اجرای شرط تنصیف دارایی زوج و هم چنین عدم لحاظ
مهریه ما فی القباله در آراء صادره به لحاظ نافذ و معتبر نبودن
بذل مهریه طی سند مدرکیه فرجام خوانده بوده و اعلام داشته که شوهرش با حیله و نیرنگ و توسل به دروغ و اعمال متقلبانه مبنی بر اینکه به خاطر
مهریه با ایشان ازدواج کرده ام و برای اثبات اینکه شوهرم را دوست دارم باید از
مهریه خود صرف نظر کنم اینجانب را به دفتر اسناد رسمی برده و از اینجانب سند
بذل مهریه گرفته است و سپس اقدام به تقدیم دادخواست
طلاق نموده لذا سند مدرکیه زوج از درجه اعتبار ساقط بوده و نافذ و معتبر نمی باشد و صدور حکم
طلاق بدون لحاظ
مهریه خلاف شرع و قانون است که اعتراض فرجام خواه در خصوص مورد وارد و دادنامه فرجام خواسته به جهات ذیل واجد ایراد قانونی است 1- زوج فرجام خوانده متقاضی
طلاق زوجه اش بوده و چون زوجه در سن یایسگی نبوده لذا
طلاق زوجه در صورت وقوع شرعا و قانونا از قسم رجعی خواهد بود لذا تعیین نوع
طلاق از قسم باین خلعی در دادنامه بدوی خلاف موازین شرع و قانون می باشد. 2- اگرچه مندرجات
سند رسمی شماره ؟؟؟- 16/8/91 دفتر اسناد رسمی حاکی از آن است که زوجه فرجام خواه کلیه
مهریه مافی القباله به میزان 314 عدد سکه کامل طلای بهار آزادی طرح جدید را به شوهرش زوج فرجام خوانده بذل نموده و زوج هم در همان سند قبول بذل نموده است ولی اولا:
مهریه مافی القباله منحصر به سکه های طلای مورد بذل نبوده بلکه علاوه بر آن تعداد یک هزار و سیصد و شصت وچهار شاخه گل نرگس هم جزء
مهریه مافی القباله محسوب بوده که از شمول ما بذل موضوع
سند رسمی فوق الذکر خارج بوده و به اعتبار اینکه این گل های موضوع
مهریه را به زوجه تحویل یا معادل ارزش روز آن ها را به وی پرداخت نماید که در دادنامه های بدوی و فرجام خواسته در اجرای ماده 29 قانون حمایت خانواده در این خصوص هیچ تصمیمی اتخاذ نشده است. ثانیا: در خصوص بذل سکه های موضوع
مهریه عرفا و حسب رویه معمول در جامعه
بذل مهریه از ناحیه زوجه یا به منظور استحکام بنیان خانواده و دوام زوجیت و یا انگیزه وقوع
طلاق و قطع رابطه زوجیت می باشد به این معنی که یا به منظور ابراز عشق و علاقه خود به زوج و زندگی مشترک و تحکیم بنیان خانواده و نیز جلب موافقت و رضایت زوج به تداوم زوجیت اقدام به
بذل مهریه می نماید و یا اینکه به منظور جلب موافقت زوج برای وقوع
طلاق و متارکه فی مابین به چنین اقدامی مبادرت می ورزد و الا هیچ زنی عقلا و منطقا راضی نمی شود که علی رغم مصمم بودن شوهرش به
طلاق وی درحالی که خود مخالف وقوع
طلاق و متارکه می باشد
مهریه مافی القباله خود را به شوهرش بذل نماید مگر اینکه از سلامت عقل برخوردار نباشد و به علاوه زوجه وقتی اقدام به
بذل مهریه اش می نماید که قبلا برای تحقق هر یک از دو مقصود فوق الذکر موافقت شوهرش را اخذ کرده باشد به این ترتیب اقدام زوجه به
بذل مهریه قطعا و بدون هیچ گونه شایبه ای مبتنی بر توافق نانوشته اولیه ای بین زوجین برای تحقق هر یک از دو مقصود یادشده بوده که عدول بعدی از این توافق از ناحیه زوج قبل از تحقق مقصود موردنظر زوجه بی اعتباری و بلااثر بودن اقدام زوجه را در
بذل مهریه اش در پی خواهد داشت در مانحن فیه زوجه فرجام خواه در شرایطی که هنوز چند ماه از زندگی مشترک آنان سپری نشده و به علاوه باردار هم بوده است به اتفاق زوج فرجام خوانده به دفترخانه مراجعه و اقدام به بذل سکه های موضوع
مهریه خود نموده و زوج هم آن را قبول کرده است و مفاد دادخواست های تجدیدنظر و فرجام حاکی است که زوجه به تشویق و ترغیب و تحریک زوج و به منظور ابراز علاقه خود به ایشان و مآلا به منظور حفظ بنیان خانواده و دوام زوجیت اقدام به
بذل مهریه خود در قسمتی نموده است و چون در پرونده حاضر از ناحیه ایشان درخواست
طلاق به عمل نیامده لذا مراتب اشعاری مبین آن است که بذل قسمتی از
مهریه از طرف زوجه طی سند فوق الذکر نه به قصد
طلاق و جدایی بلکه صرفا به منظور دوام زوجیت و تحکیم بنیان خانواده و ابراز علاقه و دوستی به زوج و جلب موافقت و رضایت ایشان برای ادامه رابطه زوجیت فی مابین بوده و چون این خواسته مقصود زوجه مورد قبول و پذیرش زوج قرارگرفته به اتفاق هم به دفتر اسناد رسمی مراجعه و نسبت به بذل قسمتی از
مهریه و قبول آن اقدام نموده اند و از آنجایی که بعد از اقدام زوجه به بذل قسمتی از
مهریه خود که در تاریخ 16/8/91 بوده زوج در تاریخ 5/2/92 یعنی هفت ماه و اندی بعد از
بذل مهریه با تقدیم دادخواست به دادگاه تجویز
طلاق زوجه اش را درخواست نموده و با این اقدام خود در واقع از توافق نانوشته اولیه فی مابین خود و زوجه اش که مآلا تنظیم
سند رسمی سابق الذکر و بذل قسمتی از
مهریه را از طرف زوجه در پی داشته عدول نموده است و زوجه هم در لایحه اعتراضیه تجدیدنظر با اعلام رجوع خود به حقوق بذل شده در واقع تلویحا بر هم خوردن توافق اولیه فی مابین خود و همسرش را که زوج با تقدیم دادخواست
طلاق از آن عدول نموده مورد قبول و پذیرش قرار داده و در نتیجه توافق اولیه بین طرفین در خصوص مورد که در حدود ماده 10
قانون مدنی بین آنان نافذ و معتبر بوده با توافق بعدی آنان
اقاله و ملغی الاثر گردیده است بنابراین و با توجه به بر هم خوردن توافق اولیه فی مابین زوجین و بی اعتباری آن به تبع آن اعتبار قانونی مترتب بر اقدام زوجه به بذل قسمتی از
مهریه اش منتفی بوده و در نتیجه اقدام زوجه در خصوص مورد بلااثر محسوب و از این رو
سند رسمی استنادی زوج فرجام خوانده در بذل قسمتی از
مهریه زوجه و مآلا در برایت ذمه زوج نسبت به آن موثر در مقام نبوده و قابلیت ترتیب اثر را نخواهد داشت و از این رو اتخاذ تصمیم به عدم استحقاق زوجه فرجام خواه نسبت به این بخش از
مهریه مافی القباله در صورت وقوع
طلاق از طرف زوج خلاف موازین قانونی بوده و ضرورت قانونی داشته که مرجع محترم تجدیدنظر به جهت اینکه زوج متقاضی
طلاق زوجه اش بوده در اجرای ماده 29 قانون حمایت خانواده مصوب سال 1391 در خصوص سکه های موضوع
مهریه مافی القباله زوجه و الزام زوج فرجام خوانده به پرداخت آن در حق زوجه قبل از اجرا و ثبت
طلاق تصمیم مقتضی اتخاذ نماید بنابراین دادنامه فرجام خواسته که بدون توجه به مراتب مرقوم در فوق انشاء گردیده به لحاظ مغایرت آن با موازین قانونی مخدوش بوده و قابلیت ابرام را ندارد مستندا به بند 2 ماده 371 و بند ج ماده 401 قانون آیین دادرسی مدنی ضمن نقض دادنامه فرجام خواسته رسیدگی مجدد به شعبه هم عرض دادگاه محترم صادرکننده رای منقوض ارجاع می گردد تا با توجه به مراتب اشعاری نسبت به صدور رای مقتضی اقدام نماید.
رییس شعبه 8 دیوان عالی کشور ـ مستشار ـ عضو معاون
عباسیان ـ ناصح ـ کریمپور نطنزی